‏نمایش پست‌ها با برچسب اصطلاحات حدیثی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اصطلاحات حدیثی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ فروردین ۲۴, دوشنبه

بررسی روایی کتاب کافی از شیخ کلینی درس 5

با سلام... ادامه اصطلاحات حدیثی درس 4 اسناد کافی... دلیل ‏سومی که موافقین له کافی ارائه نموده اند این است که:بزرگانی ‏چون نجاشی(که کتاب رجال ایشان یکی از مهمترین کتب رجالی ‏شیعه است)کلینی را ستوده اند و اورا "اوثق الناس فی الحدیث و ‏اثبتهم"دانسته اند(رجال نجاشی ص 377).این تعبیر گویای این ‏است که همه مدایح راویان و مولفان به اعتبار اخبار ایشان و سند ‏حدیث مربوط میشود.جناب نوری دوباره اینجا گفته:اگر کلینی از ‏راوی ضعیف و ناشناخته ای حدیث نقل کند دیگر اوثق و اثبت ‏مردم نخواهد بود.به همین طریق ایشان از هر گونه اشکالی در ‏مورد راویان مبرا است اشکالهایی چون ضعف راوی-روایت ‏ازراویان ضعیف و مجهول ،روایت از کسانی که آنهارا ملاقات ‏نکرده است،ضعف درحفظ ووضبط حدیث،اضطراب الفاظ احادیث ‏،اعتماد بر احادیث مرسل و امثال آن که با وثاقت و دقت قابل جمع ‏نیستند. اما نقد دلیل سوم:نقد اول اینکه ما در بین راویان کسی یا ‏کسانی را نمیشناسیم که همه احادیثشان بیواسطه یا با واسطه،معتبر ‏شمرده شود.تنها برخی از نظریه های توثیق عام مشایخ بیواسطه و ‏مستقیم برخی راویان توثیق شده اند،نه آنکه بطور مطلق هر سندی ‏که شخصی خاص در آن قرار گیرد صحیح شمرده شود.و عباراتی ‏که محدث نوری آورده و به آنها استشهاد نموده که روایت این افراد ‏مطلقا باید پذیرفته شود چنین معنایی ندارد.تعبیر صحیح الحدیث هم ‏تنها ناظربه صداقت گفتار راوی است و با تعبیر درستگفتار ‏مترادف است وصحت و صدور روایت از راوی صحیح الحدیث ‏را تا معصوم علیهم السلام ،اثبات نمیکند.نقد دوم:حتی اگر ما ‏کسانی را داشته باشیم که همه احادیث با واسطه و بی واسطهء آنها ‏معتبر باشند،اوثق و اثبت بودن کلینی دلالت برآن ندارد که تمام ‏احادیث با واسطه و بیواسطهء او هم معتبر باشد.اوثق واثبت بودن ‏او بر اساس مجموعهء امتیازات اوست نه اینکه یکایک ‏خصوصیات سندی و حدیثی راویان در کلینی جمع باشد.و تنها ‏میتوان مجموعهء مزایای او را بر دیگران ارجح شمرد.‏
اما دلیل چهارم:کلینی در مقدمه کافی بر صحیح بودن اسناد کتاب ‏خود،شهادت داده و این دلیل مهمترین دلیل اعتبار کافی است که ‏میگوید:"یجمع فیه جمیع فنون علم الدین...والعمل به ...کافی ج 1 ‏ص 9)یعنی :کتابی که درآن همه اقسام دین جمع شده...وجویندهء ‏علم دین و خواهان عمل به آثار صحیح رسیده (از ائمه اطهار ‏علیهم السلام)وسنن استوار مورد عمل از آن بهره میبرد...سپاس ‏خداوند را که گرد آوری آنچه را خواستی آسان ساخت،و امید دارم ‏چنان باشد که مورد نظر داشتی و اگر احیانا در آن کوتاهی رفته ‏،درنیت ما که خیر خواهی است ،کوتاهی نبوده چون خیر خواهی ‏برادران و هم مذهبان بر ما واجب است....محدث نوری معتقد است ‏که این کلام به صراحت برآن دلالت دارد که کلینی خطبهء کافی را ‏پس ازتالیف کتاب مذکوروناظربر روایات آن نوشته.با توجه به ‏این نکته وی این احتمال را که شیخ کلینی ابتدا مقدمه را نوشته و ‏پس از مدتی از شرط خود دست بر داشته یا غفلت کرده باشد را ‏منتفی میداند.بنا براین با توجهبه شهادت کلینی ما باید کتابش را ‏صحیح بدانیم.‏
نقد دلیل چهارم:این نقد دومرحله دارد 1:آیا این عبارت دلالت دارد ‏که کلینی بر کلیه کتاب کافی شهادت داده؟ 2:فرضا که کلینی ‏شچنین شهادتی داده باشد .آیا این شهادت به دیگران هم حجیت ‏دارد؟ ‏
مرحلهء 1:برخی به تعبیر شهادت ایراد گرفته اند چون الفاظی که ‏برای شهادت دادن بکار میرود باید مصرّح در شهادت باشد حال ‏آنکه ایشان از کلمهء ارجو استفاده میکند یعنی امیدوارم اینطوری ‏باشد.محدث نوری در بیان جواب گفته:او در حد توانش احادیث ‏درست را گرد آوری نموده اما چون احتمال فراموشی و خطا و ... ‏میداده بخاطر این احتمال از ارجو استفاده نموده.حالا ببینیم لفظ ‏ارجو یعنی امید داشتن کلینی بر چه موضوعی ناظر است؟آیا شیخ ‏به صحت انتساب همه احادیث کافی شهادت داده؟پاسخ این سوال ‏منفی است.اما توضیح اینکه در کافی ابوابی ترتیب داده شده و ‏هرباب در پی اثبات غرض خاصی است.که در عنوان باب ذکر ‏نموده.شیخ روایاتی را آورده که برا ی اثبات موضوع مد نظرش ‏موثرباشند از این رو نیاز نیست که اثبات تمام احادیث به ائممه ‏علیهم السلام ثابت باشد.بلکه همین که مجموعه ای از احادیث بر ‏مطلب واحدی دلالت دارند کافی است.از این رو راویان مجهول ‏الهویه هم در احادیث این ابواب دیده میشود.درضمن درشهادت ‏کلینی به صحت کتاب خود،به موردی اشاره شده که:السنن القائمه ‏التی علیها العمل.که مراد احکام عملی اعم از واجب و مستحب ‏است و یکی از مبانی مشهور قدما تسامح در روایات مستحبات ‏بودهاین مبنا بر اساس استناد به روایات فراوانی است که ‏میگوید:هرکس خبری دریافت کند که بیانگر ثوابی برای یک عمل ‏است و برای رسیدن به ثوابیاد شده آن را انجام دهد ثوابش به او ‏خواهد رسید اگر چه معصوم علیه السلام آنرا نگفته باشد.لذا این ‏شهادت کلینی درباره مستحبات که سند و اعتبار صدوری آنها ‏ملاک نیست صادق نمیباشد."استاد: ایرادی هم که بنده به موضوع ‏بالا گرفتم این بود چه بسا احادیثی که معانی متعددی دارند.درسته ‏که یک وجه حدیث موید باب است اما وجوه دیگر آن مبعث ایجاد ‏خلجان در ذهن گوینده مینماید که در صورت عدم صحت،مطالب ‏زیادی را نقض میکند." اما مرحلهء دوم در این مرحله می خواهیم ‏ببینیم که اصلا شهادت کلینی بر کلیه اسناد کافی،برای دیگران ‏شرعا حجیت دارد یا خیر.اگر مبنایایشان با متاخران در تصحیح ‏احادیث هماهنگ باشد،قطعاشهادت او هم بر دیگران حجت ‏است.والا خیر.متاخران خبر واحد را به 4 شاخه صحیح/حسن ‏‏/موثق و ضعیف طبقه بندی نموده اند.متاخران میگویند صحت یک ‏روایت تنها از طریق سند آن روایت ثابت میشود حتی اگر قرآئن ‏قطعی بر صادر نشدن حدیث وجود داشته باشد.اما بر اساس قواعد ‏درایت الحدیث نام صحیح بر آن اطلاق میشود.اما قدما به این شیوه ‏عمل نمینمودند.آنها صحیح را در مقابل معنای لغوی ان یعنی کامل ‏در برابر ناقص- وسالم در مقابل بیمار بکار میبردند.و آن عبارت ‏بود از حدیثی که صدور آن از معصوم علیهم السلام به اثبات ‏رسیده باشدهر چند اثبات آن با حجت شرعی باشد و قطع یا اطمینان ‏هم وجود نداشته باشد.چنین صحیحی را صحیح قدمایی میگفتند.به ‏همین ترتیب آنها حتی احادیث متعارض را هم صحیح میشمردند. ‏اما از بحث فنی بگذریم که برای شما ثقیله.کمی بحث راحت تر را ‏مطرح کنیم.شاهد اول بر صحیح نبودن کل احادیث کافی 1:آوردن ‏اسناد کامل خود گواه بر این است که کلینی مجال بررسی در اسناد ‏را برای دیگران گسترده میدیده. شاهد 2:بکار بردن الفاظی مثل ‏عمن اخبر ه و "عن الرجل"و"عمن حدثه"که در کافی بسیار است ‏دلالت براین دارد که بعید است که قراینی برای وثاقت تمامی این ‏راویان ناشناخته و گمنام موجود باشد. اما مهمترین شاهد و شاهد ‏سوم این است که برخی از بزرگان بسیاری از راویان کافی را ‏تضعیف نموده اند ودر مورد آنها اعمال جرح و قدح نموده اند پس ‏فرضا اگر کلینی هم شهادت به صحت کتاب خود داده باشد چون با ‏شهادت علمای دیگر معارض است،ازاعتبار ساقط خواهد بود.اما ‏راویانی که مجروح و ضعیف یا دروغگو و ... هستند و تعداد ‏احادیثی که در کافی آورده اند. ‏
‏1:محمد بن علی صیرفی (ابو سمینه)250 روایت درکافی ‏دارد.نجاشی اورا تضعیف نموده و در هیچ موردی اعتماد بر وی ‏را جایز نشمرده
‏2:محمد بن موسی همدانی که 30 روایت در کافی دارد.ابن ولید ‏استادشیخ صدوق ،ایشانر ا غیر ثقه-کذاب و دروغگو دانسته ‏‏3:احمد بن محمد سیاری :او در کافی 40 روایت دارد.نجاشی او را ‏ضعیف الحدیث –فاسد المذهب-مجفوّالروایه و کثیر المراسیل ‏خوانده
‏4:عبدالرحمن کثیر هاشمی .نام او در 30 سند کافی موجوده. او ‏تضعیف شده و برخی اورا جاعل حدیث میدانند (رجال نجاشی ‏ص234 ش 621‏
‏5:عبدالله بن عبدالرحمن الاصم نام او در سند 100 حدیث در کافی ‏است نجاشی او را ضعیف-غال –لیس بشیء خوانده
تا اینجا شد 450 حدیث با روات اینچنینی‏
اما شاهد چهارم.رجالیان پاره ای از منابع کافی را معتبر ندانسته ‏اند. مثلا
‏1:اسحق بن محمد نخعی شدیدا تضعیف شده و کتابهای او نادرست ‏خوانده شده حال انکه ظاهرا کتاب اخبار السید او از مصادر کافی ‏بوده(کافی ج1ص508تا ص512)‏
‏2:حسن بن عباس حریش مولف کتاب انا انزلناه فیلیله القدر شدیدا ‏تضعیف شده(رجال نجاشی ص 60 ش 138)و این کتاب از ‏مصادر کافی بوده((کافی ج1ص242تا 252و همانجلد ‏ص532و533)‏
‏3:سلمه بم خطاب مولف کتاب وفاه النبی، ضعیف الحدیث شمرده ‏شده و کتابش از مصادر کافی است(کافی ج1 ص222و221)‏
‏4:محمد بلن علی صیرفی مولف دلائل ،شدیدا تضعیف شده و کتاب ‏او از مصادر کافی بوده (ج1ص316و313و321)‏
شاهد پنجم اینکه بساری از بزرگان معاصر یا یا نزدیک به عصر ‏وی به اعتبار کل احادیث کافی معتقد نبودند.مثلا شیخ صدوق در ‏مواردی روایت کافی را نقد نموده و نپذیرفته است.همین نقد بعلت ‏این است که احادیث کافی نزد محدثان 100 در 100 صحیح نبوده ‏و احتمال اشکال میدادند که نقد نمودند.شیخ مفید ئوشیخ طوسی هم ‏کافی ارنقد نموده ا ند.بنا برای ن هیچ راهی به اطمینان یا وثوق ‏صدور تمام روایات کافی در دست نیست. امیدوارم کمی چشمان ‏شما باز شده باشد .زمانی که در کتابی مثل کافی که در بین کتب ‏اربعه شمس الشموس است،حدود لااقل 1000 حدیث مخدوش دارد ‏چطوری میشود بقول آقای گ و ت به احادیث دستغیب و دیگران ‏اعتماد نمود که نه اسناد را ذکر کرده ونه ...؟دوستان عزیز یک ‏نصیحت به شما.لفظ روایت از معصوم علیه السلام شده .... را تا ‏شنیدید مثل موشی که به مار خیره شده خشکتون نزنه!از راوی ‏بپرسید:اسناد حدیث آیا صحیحه؟اگرنمیدانست لااقل از متصل بودن ‏حدیث به معصوم علیه السلام اطمینان پیدا کنید.اگر حدیث مثل ‏دعای چرند و کفر آمیز ناد علی حدود 6 قرن یا بیشتر انقطاع ‏سندی داشت،پوست اون حقه باز را بکنید و توش کاه پرکنید که ‏دیگران شما را با یک لفظ "قال ال...." بی اراده و ابله نکنند وبعد ‏سوار شما بشوند.خیلی خرفها براتون دارم اما حیف که همینقدر هم ‏که گفتیم به تیریج قبای بت پرستان لعنتی که هر آن یک الاغی را ‏تحت عنوان بت اعظم میپرستند بر خورده و دهها شکایت بعلت ‏روشنگریهای ما این طرف و آنطرف پراکنده شده و باعث زحمت ‏دوست عزیزم جناب شفیع زاده شده که مثل هدهد کلیله و دمنه که ‏به بوزینه ها میخواست اثبات کند که "این کرم شبتابی که روی آن ‏هیزم ریختید و فوت میکنید به خدا کرمه نه آتش...در آخرهم همین ‏بوزینه ها سر هد هد بیچاره را کندند و ..."ایشن هم قصد ارشاد ‏دوستان را از طریق تبلیغ محضا للهی وب بنده را داشت که مطلب ‏ایشون را فیلتر کردند و... در هرحال تا بنده هستم- واین وب هم ‏مثل وب دوستان دیگر مثل امیر کیمیای عزیز فیلتر نشده یا ‏حضرت استاد امر به قطع نمودن نوشته هایم نفرمودند،بیایید و از ‏مطالب من استفاده کنید.شایستهء من وشما نیست که توی سرمون ‏بزنیم و... .خداوند مارا انسان خلق کرده و به ما اجازه ء زندگی ‏سعادتمند وشاد داده.پس به هیچکس اجازه ندید حقی را که خدا به ‏شما داده از شما بگیره.همیشه شاد باشید و خرد و عقل نگهدارتان ‏باد.‏
‏ ‏

درس 4 چرا هیچ کتاب شیعه 100 در 100 صحیح نیست؟

با عرض سلام خدمت شما.دوستانی که بحث های خود را بر پایهء ‏عقل و خرد مطرح میکنند،هرچند که مغایر با نظربنده باشد،نه تنها ‏به خود کمک میکنند،بلکه به دیگران هم خدمت میکنند وآنهارا ‏بسمت عقل رهنمون میشوند.بشرط آنکه هدفشان چیز یادگرفتن باشد ‏ویا لااقل رفع شبهات.همیشه احتمال بدید که چیزی که مد نظر شما ‏است ممکنه از ریشه اشتباه باشه.به همین خاطر همیشه روش طرح ‏سوال یا اشکال شما باید وجه سوالی داشته باشد نه وهن امیز.جناب ‏مراد جملات جالبی را نقل نمودند.یکی از این موارد این بود که ‏فرمودند:"اگر کتب مجلسی که شناسنامه ءشیعه هست ایراد دار ‏باشد،پس فاتحهءشیعه را باید خواند"در جملات ایشان چند مورد ‏موجوده اول اینکه ایشان کتب مجلسی را شناسنامه شیعه ‏میدانند(شناسنامه لفظی اعتباری است و در جایی بکار رفته که ‏معنای مشخصی به ذهن خواننده متبادر نمیشود.بنده متوجه نشدم ‏ایشان از نظر اسناد این موضوع را فرمودند-از نظر رجال-یا ‏صحت اقوال یا ... وهر کدام در جای خاصی باید بررسی شود)اما ‏نه تنها کتب مرحوم مجلسی بلکه هیچ کتاب دیگر شیعه 100در ‏‏100 صحیح نیست مگر متواترات و تلخیص آنها از کتب.در ضمن ‏کتب علامه خیلی هم مهم نیستند.اگر هم مهم باشند مهمترین مصادر ‏حدیثی-فقهی شیعه کتب اربعه هستند یعنی –کافی(8 جلد)-‏الاستبصار ( 4جلد)-من لا یحضر ه الفقیه(4 جلد) –التهذیب(10 ‏جلد) اگر هم منظور ایشان از شناسنامه بودن ،صحت اقوال کتب ‏ایشانه،باید عرض کنم ایشان احادیث را جمع اوری نموده(غلطو ‏درست)برای از بین نرفتن آنها در طول زمان.و خودشان فرمودند ‏که اساتید فن آنهارا جداسازی و خالص سازی نمایند چه از نظر ‏رجال و چه از نظر درایت الحدیثی و ... .تازه جناب مجلسی از ‏متاخرینه و کسانی که در مخازن خطی فعالیت دارند میدانند که ‏هرچقدر کتاب از نظر قِدَم از سرچشمه و مولف دور تر شود،غلط ‏تر میشود.کما اینکه در ج 94 بحار در ص 229 حرزی از ‏حضرت امیر علیه السلام به روایت از مهج الدعوات سید بن ‏طاووس نقل نموده که در همان صفحه 5 روایت دیگرش را نقل ‏نمودهو در همان جلد ص 193 همان موضوع را بطور کاملا ‏متنافر نقل نموده.این میرساند که ایشان قصد تصحیح کتاب را ‏نداشته،بلکه فقط قصد داشته که این احادیث ازبین نروند همین ‏وبس.و دقیقا در همان جلد ص 265 دوباره همان موضوع واحد را ‏به طریقی کاملا مغایر نقل نموده.البته زحمت ایشان بعلت جمع ‏آوری نسخ بسیار قابل ستایش و تشکره اما نه از نظر بحث رجالی ‏و صحت اسناد و یقینی بودن اتصال و صحت حدیث به معصوم ‏علیه السلاماین جملهء طلایی را به یاد داشته باشید(اگر صحبت از ‏فرد بزرگی شد و کسی گفت:من این فرد را قبول ندارم ،زود تخطئه ‏اش نکنید،ببینید فرد بزرگ،از چه جهتی مدعی علم است و وجهی ‏که این فرد اورا قبول ندارد چیست؟اگر دو وجه بر هم منطبق ‏بودند"مثلا وجه رجالی"آنوقت باید آن دو نفر با هم بحث علمی کنند ‏ویک عالم آن علم،نظر دهد که حق باکیست.نه عوام الناسی که نا ‏آگاه از این علوم هستند)یکی از مغالطات جناب مشیری ‏اینه:میگویند حضرت باقر (علیه السلام)شکافندهء علمه!!!بابا ‏ایشون که میگوند همه علوم را میدانند چی برای بشر اختراع کرده ‏که شده باقر؟یک چوب کبریت ساخته؟؟؟ اما جواب:این نوع بحث ‏ایشون که در نقد سخنان بهرام مشیری 2 آمده را کاملا توضیح ‏دادم.باصطلاح ایشون میگویند:1:هوا تاراست 2:تار وسیله موسیقی ‏است پس"هوا وسیلهء موسیقی است.ترجمه کلام ایشان را عرض ‏میکنم شما منطبق بفرمایید.ایشان میگوید که ما میگوییم امام علیه ‏السلام باقر العلوم یعنی شکافندهء دانشها است.اینجا چند مساله ‏مطرحه 1:چه کسانی مدعی بودند ایشان باقر العلومند(که طبق ‏اسناد تاریخی داریم هم شیعیان و هم اهل تسنن ایشان را اینگونه ‏خطاب مینمودند)2:ادعای ایشان از علوم چه بوده؟منظور از تمام ‏دانشها یعنی همه دانشهای عالم کون و مکان؟یا خیر منظور تمام ‏دانشهای شاخه های متعدد دینی ؟ادعای اول مردوده چون فرضا ‏اگرایشون هم خود را عالم کل دانشهای جهان خلقت میدانستند ‏،دیگرانی که ظهور این علوم را در ایشان ندیده بودند،نمیتوانستند ‏ایشون را به این نام بخوانند...مسلما منظور از کل دانشها دانش ‏آشپزی و ساختن هریسه و شیرینی دانمارکی و ناپلوئونی و پیتزا ‏پپرونی نبوده!!!منظور تمام شاخه های علومی که مربوط به دین ‏خدا میشود بوده.کما اینکه خود این بزرگواران وقتی بیمار میشدند ‏به طبیب مراجعه میکردند!به این روش بحث آقایان میگوییم مغالطه ‏و غلط اندازی دیگران.حالا ممکنه ایشان هم از طب اطلاعاتی ‏داشته باشند اما وجه باقر العلومی ایشان مسلما پزشکی نبوده.کما ‏اینکه شاگردان ایشان از حضرتش طبابت یاد نمیگرفتند.کتب طب ‏الصادق و طب الرضا علیهما السلام هم که منسوب به حضرات ‏علیهم السلامه،در وجه انتساب این کتب بر وجود مبارکشان محل ‏اشکاله.چون وظیفه بنده اینه که رعض کنم بر اسا س مدارک چه ‏چیزهایی نادرست و دروغه،برای اثبات عدم قطعیت اعتبار تمام ‏احادیث کتب اربعه ،به اقامهء دلیل رجالی میپردازم.چون قبلا هم ‏عرض کردم در شان بنده نیست موضوعی را از روی هوا بگویم ‏‏.چون نحوهء استدلال و منطق بیانگر شخصیت علمی گوینده است.‏
در بررسیهایی که بنده در مرکز تحقیقات بر کتبراربعه داشتم ‏،مویدان و منکران ادله خودرا آورده اند که بنده عرض ‏میکنم.مهمترین کتاب از کتب اربعه کتاب کافی است نوشتهء ‏مرحوم کلینی که 8جلد عربی است و 2 جلد آن یعنی اصول ‏کافی،در 4 مجلد ترجمه شده.گویند این کتاب به حضور حضرت ‏صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده و ایشان آنرا تایید ‏نموده اند.در حالی که بعلت جرح روات متعدد که دراین کتاب ‏موجوده وبدون سند بودن این قصه،مردودیت آن واضح خواهد شد. ‏پس وجه اول گفتار را در نقد کافی قرار میدهیم.باشد تا خداوند با ‏ظهور شک در خرافات،مارا به صراط مستقیم خود رهنمون ‏سازد.جناب محدث نوری صاحب کتاب سراسر مجروح"مستدرک ‏الوسائل"اجماعی از نظریات علما در تایید کافی آورده که مجموعا ‏‏4 دلیل خواهد شد 1:تعبیر بزرگان در مدح کافی:محدث نوری ‏سخنان شیخ مفید(م 413ه)شهید اول(م789ه)محقق کَرَکی(م940ه) ‏پدر شیخ بها(م 984 ه)مولی امین استر آبادی(م 1033ه)به نقل از ‏استادانش و آقای مجلسی(م 1070 ه) را در مقام کافی نقل نموده. ‏مهمترین عبارت از شیخ مفید است که فرمودند:هو اجل کتب الشیعه ‏و اکثرها فائده(این کتاب برترین کتب شیعه و سودمند ترین آنها ‏است)جناب نوری میگوید:بینظیری کافی بدلیل حجم آن ‏نیست....بلکه این تعبیرها(که نظایرش گفته شد)بعلت استحکام و ‏ضبط و دقت کافی است(خاتمه مستدرک ج3ص467-464)ایشان ‏کلامشیخ مفید را اینگونه تفسیر نموده"مراد از پرفایده بودن،این ‏است که کافی بعلت در برداشتن اصول اعتقادی جامعیت بیشتری ‏نسبت به کتب دیگر دارد.در زمان کلینی تمام کتب معروف به ‏اصل، برجا بوده بیگمان کلینی نسبت به سند روایی آنها تا معصوم ‏علیهم السلام هیچ تردیدی نداشته و بر پایهء اعتمادش به کتب اصل ‏آنهارا بررسی نموده.بنابر این وقتی کتب اصل از برسی سندی بی ‏نیاز باشند،خود کافی هم که بر گرفته از انها و اجل از آنها است ‏چنین است." چون خوانندگان محترم غالبا از اقشار کم اطلاع در ‏مورد اصطلاحات هستند در مورد لفظ"اصل"ترجمانی تقدیم میکنم ‏که برای ایشان مشکل نباشد.معنای اصل،معنایی اختلافی است در ‏میان علمای شیعه که دو تعریف مشهور آن عبارت است از 1:بحر ‏العلوم:اصل در اصطلاح عالمان امامیه به معنای کتاب معتمدی ‏است که خودش از کتب دیگر اخذ نشده باشد 2:وحید بهبهانی ‏گفته:اصل عبارت است از مجرد کلام و بیانات معصوم علیهم ‏السلام.اما نقد دلیل اول:با مطالعه دلیل جناب نوری 3سوال پیش ‏میآید:1:آیا کتب اصول،از بررسی سندی بی نیازند؟2:برفرض ‏بینیازی کتابهای اصول از بررسی سندی،کافی هم دارای همین ‏ویژگی میشود؟ 3:آیا همهء کتابهای اصول حدیثی در اختیار کافی ‏بوده؟ نکتهء1:جناب نوری در طرح ادعای خود دال بر بینیازی ‏کتب اصول از بررسی سندی دلیلی نیاورده و دلیلی هم دال بر ‏اثبات مدعای آن وجود ندارد چنانچه شیخ طوسی (م 460ه) که او ‏را سخنگوی علما دانسته اند میگوید:احادیث کتابهای اصل در ‏صورتی پذیرفته میشود که راوی آن ثقه باشد(العده فی اصول الفقه ‏ج1 ص 126)بنابراین هیچ کتابی از نقد و بررسی بی نیاز ‏نیست(یعنی چه نهج البلاغه باشد چه کتب اربعه چه برسد به کتب ‏آقای مجلسی که خودش مخدوش بودن بخش زیادی از آنرا اذعان ‏نموده)نکتهء دوم:مفهوم اجل و برتر بودن کافی بر بقیهء کتب ‏شیعه،دلیل اتقان 100در صدری به آن نیست!بلکه منظور این است ‏که مجموعهء امتیازات کافی،از کتب دیگر بیشتر است همین ‏وبس.واصلا برتر بودن لفظی نیست که مارا بینیاز از بررسی ‏سندی نماید.نکتهءسوم:ایشان برای اثبات اینکه کلینی تمام کتب ‏اصول را در اختیار داشته به گزارش شاگرد ایشان تلّعَکبری اشاره ‏نموده.که در کتاب ایشان امده"روی جمیع الاصول و ‏المصنفات"(رجال طوسی ص 449)وجناب نوری اشاره کرده اگر ‏کل کتب نزد تلعکبری بوده به طریق اولی نزد استاد او که کلینی ‏میباشد هم بوده.این هم دو اشکال دارد 1:فرضا اگرشاگرد کلینی به ‏کلیه کتب دسترسی داشته،دلیل نمیشود که استاد او که ما قبل او بده ‏هم به همه کتب دسترسی داشته باشد.2:اینکه تلعکبری اصول و ‏مصنفات را روایت نموده دلیل نیمشود که تمامی انهارا هم در ‏اختیار داشته.چون ممکنه او از طریق اجازات عام این کتب را ‏تحت اختیار داشته باشد.که در اینصورت ممکنه از طریق سماع و ‏قرآئت هم این کتب به ایشان رسیده باشد.بلکه ایشان فقط به این ‏کتابها و منقولات انها طریق داشته.خلاصه اینکه نه این ادعا که کل ‏کتب اصول در اختیار کلینی بوده درست است و نه این که کتابهای ‏اصول از برسی سندی بینیازند.دلیل دوم:عرضه بر امام عصر ‏عجل الله تعالی فرجه الشریف.برخی از اخباریان بی هیچ مدرکی ‏خبری را به حضرت نسبت میدهند که در باره کافی فرمودند"ان ‏هذا کاف لشیعتنا"جناب نوری میگوید برای این کلام،که ملا خلیل ‏قزوینی از برخی مشایخ خود نقل میکند ،مدرکی وجود ندارد و ‏حتی محدث امین استر آبادی که در پی قطعی الصدور بودن کافی ‏بوده نیز آنرا صحیح ندانسته.با اینحال آقای نوری به کلام سید بن ‏طاووس تاسی میکند(که کتاب پر از اشکال مهج الدعوات رانقل ‏نمودند و کتاب لهوف که جناب مطهری بسیاری از نوشته های آن ‏درباب عاشورا را خدشه دار میداند )در کتاب کشف المحجه در ‏باره وصیت حضرت امیر علیه السلام به امام حسن علیه السلام ‏میگوید،از اعتبار منبع آن یعنی کتاب رسائل الامه کلینی سخن ‏میگوید که "ایشان در زمان امام عصر عثمان بن سعید و فرزندش ‏محمد بن حسین بن روح و شیخ سَمُری میزیسته و قبل از سمری ‏در گذشته شیخ سمری سنه 329 و کلینی در 328 یا 329 بنا براین ‏نگاشته های کلینی درزمان وکلای حضرت وجود داشته و امکان ‏تحقیق در مورد صحت کتابش کافی وجود داشته"از سخن ابن ‏طاووس بر میآید که این کتاب توسط وکیلان حضرت امضاء و ‏تایید شده و این تایید دلالت بر تاییده حضرت است.... اما نقد ‏دوم:کلینی هیچ روایت مستقیمی از نواب اربعه ندارد و روایات ‏غیر مستقیمش از نواب هم بسیار کم است.بنا بر این بر خلاف ‏تصور عموم،کلینی هیچ ارتباط ویژه ای با نواب خاص حضرت ‏نداشته.محل اقامت کلینی غالبا در ری بوده نه در بغدا د و هیچ ‏مدرکی دال بر اقامتطولانی وی در بغداد نیستکه نوری گفته ایشان ‏در بغداد میزیسته و با نواب حضرت مرتبط بوده.3:نواب خاص در ‏جو تقیه آمیزی زندگی میکردند و تنها برای مسائلی که از طرق ‏غیبی قابل حل بودند اقدام مینمودند.گواه این جو تقیه آمیز این است ‏که حسین بن روح،خادم خودرا بعلت لعن بر معاویه اخراج ‏میکند4:عرضه کتب به حضرت بسیار بسیار محدود بوده و در ‏موارد بسیار ویژه ای رخ میداده 5:عرضه کتاب بر نواب حضرت ‏بسیار اندک بوده و تنها نمونهء آن کتاب التکالیف شلمغانی است ‏‏6:و مهمترین آنها این است که اگر کلینی یک چنین تاییدیهء ‏عظیمی بر کتاب خود داشت آنرا در اوائل کتاب خود نقل نمینمود؟یا ‏دنباید در مصادر قدما هم به این مورد اشاره میشد؟ و تنها جناب ‏سید بن طاووس بر پایهء حدس و گمان باید به این نتیجه ‏میرسید؟؟در نتیجه عرضه این کتاب بر حضرت و نوابش اثبات ‏شدنی نیست ونمیشود با این دست اویز اعتبار احادیث کافی را تایید ‏نمود"نکته مهم نکنه مهم برای بت تراشان بیخرد همیشه مرید:ببینید ‏زمانی که شیخ کلینی نقد میشود و به کلام او جز بررسیهای سندی ‏اتقانی نیست،چگونه میآیید و یک آقایی مثل ق...را بت خود قرار ‏میدهید که هزار اما و اگر در حرکات و سکنات عرفانی و ...ی او ‏موجوده؟آیا این بزرگان(البته فقط نزد شما خوش باوران)نباید ‏پاسخگوی شیعه در اشکالات رفتاری و بدعتهایی که ساخته اند ‏باشند؟آیا شایسته است که جناب الف از ایشان در بالای منبر نقل ‏کند که"جنیان سنی ندارند چون در غدیر بودند!!!در حالی که غالب ‏افرادی که آنجا بودند ،عمر وثقیفه را تایید کردند"آیاشیعه یعنی ‏فردی که هرچرندی را شنید بپذیرد؟چرا؟چون راوی گنده است؟ ‏مشهور است؟مردم موقع دیدن او بر سر خود میزنند؟مگر نه اینکه ‏اکثرهم لا یعقلون و لا یشعرون؟آیاتاییدبدون سند اکثریت ویک ‏مشت عوام حجیت شرعی برای ما ایجاد میکند؟فاعتبروا یا اولی ‏الابصار"ادامه نقد کتاب کافی در مطلب بعد خواهدبود

بررسی بعضی اسناد مثل زیارت عاشورا درس 3

سلام به تمام دوستان عزیز به به چه صبح زیبا و خوشمزه ای آدم کیف ‏میکنه...واقعا مشکلات زندگی چقدر جالبه مثل حل کردن یک معما مثل ‏چی بگم.....بازی تیکن که بچگی ها بازی میکردیم منتهی غولهای ‏مرحله اش واقعی هستن... بگذریم ...بریم سر اصل موضوع...دوست ‏عزیزی که غیرت دینی آن عزیز تحمل گمراهانی مثل بنده را ندارد،در ‏نامه ای خصوصی دست به ارشاد بنده زده البته چون صحبت و انتقاد ‏ایشان پاسخی عمومی و علمی داره ....بنده عین مطلب ایشان را کپی ‏میکنم .تا بقیه نگویند که:شما تماما ابراز علاقه های دیگران را تایید ‏میکنید.خب چکار کنم ؟دوستان تقریبا همگی به بنده محبت دارند.این هم ‏تقصیر منه؟اگر سالی ماهی مطلبی هم تایید نشه بخاطر پست بودن و ‏ناخوش آیند بودن مطلبه که بجز معمودی به شخصیت نویسنده ر میگرده ‏یا سهوی اتفاق میافته...علی ای حال نظر این فرد محترم .‏
اولا سنت ائمه علیهم السلام سلام بوده که این دوست عزیز از این حلیه ‏بی بهره بوده.در ضمن بنده در باب زیارت عاشورا بارها عرض کردم ‏وجه سندی آن خدشه بردار و بحث برانگیز است که تحقیق امیر عزیز ‏را بر آن مزید کرده و عرض میکنم.صحبت بنده که باعث به هیجان ‏آمدن این دوست عزیز شده این بوده" مثلا دعایی مثل زیارت عاشورا ‏که هنوز در اصل بودنش نه تنها یقین نداریم بلکه تردید داریم را افراد ‏ی ،میگویند 40 بار بخوانید و از معصوم علیهم السلام این دستور ‏رسیده و به همه حوائج خود میرسید!!!! " این مطلب در عمومی 43 ‏درج شده شما در این مطلب بنده هتاکی و بی حرمتیی می بینید؟؟؟؟در ‏این موضوع به دو مورد اشاره کردم یکی تردید در اصالت زیارت ‏عاشورا و یکی جعل خاصیت 40 بار خواندن که در هیچ یک از اسانید ‏متصل به معصوم علیهم السلام نیست.اما وجه خنده داری که ایشان ‏فرموده اینه که:من بار ها از این زیارت جواب گرفتم!!!!.به خدا آدم از ‏این استدلالات شاخ در میآره ...دوست من وجه تصدیق و توثیق حدیث ‏آیا نتیجه گرفتن من و شما است؟؟؟اگر بنا بود این موضوع باشه که ‏معصوم علیه السلام حتما چنین موضوعی را در تحقیق حدیث منظور ‏میفرمودند.از بحث زیارت عاشورا یک لحظه خارج شویم تا برچسب و ‏انگ بدتری به ما نچسباندند.یک موضوع دیگر را مثال بزنیم فرضا اگر ‏کسی از طلسم غلط نتیجه بگیره آیا دلیل صحت طلسمه؟در هند مردم از ‏پرستیدن گاو هم نتیجه میگیرند.حتی فضولات گاو را به سرو صورت ‏میکشند(فیلم مستندی در این باب تحت عنوان انسان وحشی حیوان ‏وحشی موجوده)آیا این دلیل حقانیت گاوه؟؟یا استحمار مردم؟در بحث ‏حدیث شاخه های مورد بررسی کاملا مشخصه و یکی از آنها سلسله ‏رواته.این دعا در سلسله خود ایراد داره فرضا که درست باشه این عدد ‏‏40 که معلوم نیست از چه جهنمی استخراج شده با این اسانید خدشه ‏دار،باز هم جعلیه یعنی بفرض صحت سند عاشورا (که ایراد دارد)هیچ ‏جای همین سند مخدوش اشاره به 40 شب خواندن آن نشده.بله ‏مفهومهای آن در بسیاری جاها تایید شده مثل لعن و صلوات به حضرت ‏اما بحث ما سر مفهوم نیست...سر اینه که آیا میشود مطمئن بود که این ‏زیارت از الفاظ گهر بار حضرت باقر علیه السلام است؟پاسخ با این ‏اسناد فقط لفظ خیر است.فقط این دعا شانسی که آورده اینه که مثل ‏مناجات شعبانیه و دعای سیفی و ناد علی کفریات نداره.به این دوست ‏عزیز عرض میکنم که دوست من:زیارت شما در اسنادش خدشه ‏موجوده ،من مقصرم؟اگر حضرت در روز قیامت جملهء خنده داری ‏مثل شما فرمودند که جواب امام حسین(البته با لفظ علیه السلام) را چه ‏میدهی،بنده عرض میکنم به چند علت.1:سند متواتر نیست (پس فقط ظن ‏و گمان صحت ایجاد میکند)2:مستفیض هم نیست(پس درجه اتقان آن ‏پایینتر میآید3:بعضی روحانیون معتقد بودند که کل کتاب کامل الزیارات ‏احادیث موثق دارد(که این زیارت داخل آنها است مثل جناب خوئی که ‏ظاهرا بعدا از این عقیده برگشتند.4:خود روات حدیث که بعدا عرض ‏میکنم در حداقل یک طبقه دوچار اشکال هستند.اما در مورد دیگه ای که ‏فرمودید خودت رو درست کن تا جواب بگیری...دوست من بار ها ‏دعاهای ائمه علیهم السلام را برای شما مثال زدم که نه تنها اجابت ‏نشد،بلکه برعکس شد.مثل دعای حضرت در پیروزی جنگ احد.مثل ‏دعای طول عمرسجادیه علیه السلام و... اگر بنا باشه همه چیز تفسیر ‏داشته باشه،طول عمر که دیگه یک مصداق واحد بیشتر نداره ‏که؟!!!مگر خداوند بنده ء این و آنه که هرچه بخواهیم مثلا با اطالهء ‏کلام در باب یک دعا ،خداوند در رودر بایستی قرار بگیره و بگه ‏چشم؟؟؟اصلا بنظر من خاک بر سر آن خدایی که بنده وشما هر چی ‏بگیم( حتی باتوسلا ت و ...)او بگوید چشم!!!ببینم ما بنده ایم و باید ‏اطاعت کنیم یا او باید امر کند و ما اطاعت کنیم؟مگر خداوند طبع دارد ‏که با ترفندی احساس او را تحریک کنیم؟اگر زمانی خدایی داشته باشم ‏که هر دعایی کنم استجابت کند من آن خدا را توی زباله دان ‏میاندازم.مگر نه اینکه در قران آمده:آیه 213 بقره"وعسی ان تکرهوا ‏شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم و الله یعلم و انتم ‏لا تعلمون؟؟؟در جای دیگر انسان را ظلوم و جهول خوانده.!!عاقلی که ‏عقلش را دست یک ظالم جاهل بدهد و با زیارت عاشورا که سهله با ‏واسطه قرار دادن اسماء خودش،حکمت را مبدل به جهل کند از آن ظلوم ‏جهول بد تر نیست؟؟؟من نمیدونم این چیزهای خنده دار را چه کسانی در ‏مغز شما فرو برده اند...همه چیزتون شده غیرت دینیی که هم خدا لعنتش ‏کرده و هم معصومین علیهم السلام اما در مورد لعنی که شما ‏فرمودید:من نمیفهمم چرا مثل گنجشک از این شاخه به اون شاخه ‏میپرید؟؟وایسید جوابتون رو بگیرید بعد تشریف ببرید سر موضوع ‏دیگه.مگه من گفتم مفهوم زیارت عاشورا دروغه؟؟؟من صحبت سندیتش ‏رو کردم.اگر یکی میخواهد لعن بگوید دیگر چه نیازی به زیارت ‏عریض و طویل عاشورا داره؟؟؟کسی که این زیارت را بخواند مگه ‏اشکالی داره؟من میگویم اسنادی که در مورد اتصال سند این زیارت به ‏معصوم علیه السلام موجوده خدشه داره با دلایلی که عرض کردم.کجا ‏صحبت من فحوای زیارت بود؟؟؟یا صحبت من طریق منتسب کردن آن ‏به معصوم علیهم السلام بود؟؟؟؟در ضمن بهتره در اعتقاداتتون یک ‏تجدید نظر کلی کنید.اگر این اعتقادات"نتیجه گرفتن از دعا و..."را باور ‏داشته باشید آنوقت شما یید که بهتره یک جوابی روز قیامت خدمت ‏حضرات علیهم السلام داشته باشید که بفرمایند:کجا ما فرمودیم مصداق ‏صحت حدیث و دعا نتیجه گیری در دعا است؟بهتره بجای غیرتهای ‏دینی خنده دار یک کمی توحید و علم خودتون رو ارتقاء بدید بعد برای ‏دیگران دلسوزی بفر مایید.تحقیقات بنده در مورد سندیت زیارت ‏عاشورا ارائه شد .حالا تحقیقات امیر عزیز" درباره سنديت زيارت عاشورا سؤال ‏کردند‎
قبل از اينکه جواب اين برادر گرامي رو عرض کنم بايد يه نکته اي رو تذکر بدم اونم اينکه امور شرعي ‏اموري نيستند که قابل درک براي ذهنيت بشري باشه بلکه اموري هستند تعبدي و لازمه در هر مورد نص ‏مشخصي(چه بالعموم و چه بالخصوص)وجود داشته باشه تا بشه بگيم اين مطلب شرعا فلان جور است و... ‏و اگه نصي نباشه نميشه امري رو به دين نسبت داد و انتساب دادن امري به دين بدون نص ميشه بدعتگذاري ‏در دين که جزء بزرگترين معاصي محسوب ميشه‎
بنابراين جملاتي نظير اينکه من فلانجور خوشم مياد يا فلان طور به سليقه من بيشتر ميخوره يا من تشخيص ‏ميدم فلان مطلب ديني فلان جوره يا به نظر من چنين و چنان " یا مثل این دوستمون من ‏اینجوری اثر دیدم و ... " و...اينا همه بدعته و نشونه بي ديني شخص محسوب ميشه...امور ديني ‏اموري تعبدي هستند و تابع ادله شرعيه(کتاب و سنت و آنچه کاشف از کتاب و سنت باشه‎)
اما درباره سنديت زيارت عاشورا بايد عرض کنم که زيارت عاشورا دو طريق معروف داره و ساير ‏طرق،فروع همين دو طريق اصلي هستند و نقل عبارات در دو نقل کمي متفاوت است‎
طريق اول طريق شيخ طوسي است در کتاب مصباح المتهجد...ايشان مي فرمايد من با اسناد خود(که ظاهرا ‏در کتاب الفهرست آن را تفصيلا ذکر کرده)نقل مي کنم از سيف بن عميرة و صالح بن عقبة و اين دو از ‏علقمة بن محمد الحضرمي که حضرت باقر(ع)ضمن يک حديث طولاني فرمودند در عاشوراء به اين الفاظ ‏زيارت کن حضرت سيد الشهداء(ع)را و زيارت عاشورا رو فرموده اند‎
خوب درباره اين طريق بايد بگم اسناد شيخ تا سيف و صالح اگه همون اسناد الفهرست باشه ظاهرا معتبر و ‏متقنه و سند تا اينجا مشکل مهمي نداره سيف بن عميرة هم در کتاب رجالي شيخ توثيق شده و در بعضي ‏نسخ رجال نجاشي هم موثق دونسته شده لکن صالح بن عقبة مورد طعن ابن الغضائري است و توثيق صريح در ‏کتب رجالي نداره بنابراين اثبات وثاقتش مشکله البته در اينجا چون نقل از هردو(سيف و صالح)موجوده ‏وثاقت يک نفر هم کفايت مي کنه(سيف)پس در اين طريق تا علقمة بن محمد الحضرمي مسأله مهمي نيست و ‏مي مونه خود اين بزرگوار که ببينيم ثقه است يا خير‎...
راستش تمام مشکل همين جاست جناب علقمة بن محمد الحضرمي درباره اش توثيق صريح وجود نداره و فقط ‏فرموده اند که از اصحاب حضرت باقر(ع)و صادق(ع) بوده اما آيا ثقه هم بوده يا نه؟ اثباتش مشکله و اينجا ‏مشکل داريم براي اتصال سند به معصوم(ع‎)
اما طريق دوم منقول است از کتاب کامل الزيارات اثر محدث کبير ابن قولويه که مي فرمايد من از حکيم بن ‏داود بن حکيم و عده اي ديگر نقل مي کنم که آنها از محمد بن موسي الهمداني و او از محمد بن خالد طيالسي ‏و او از سيف بن عميرة و صالح بن عقبة و اين دو از علقمة بن محمد الحضرمي که حضرت باقر(ع)چنين و ‏چنان فرمود‎
درباره اين طريق بايد بگم درباره کتاب کامل الزيارات دو نظر مشهوره...عده اي قائلند که بدليل توثيق کلي ‏که ابن قولويه در اول کتاب آورده بنابراين تمام روات اون ثقه هستند نقل شده که آيت الله خويي به اين نظر ‏معتقد بودند(گرچه نقل شده در اين اواخر از اين نظر برگشتند) اما مشهور معتقدند چنين توثيقي اثبات نشده ‏و منظور ابن قولويه صرفا کسانيه که مستقيما ازشون نقل مي کنه(مثل جناب حکيم در اين سند و نه بعديها‎)
خوب اگه از حکيم بگذريم نفر بعدي جناب محمد بن موسي است که نه تنها در کتب رجالي توثيق نشده ‏بلکه عده اي از علماي رجال ايشون رو راوي صادقي نمي دونن(مثلا ابن الوليد استاد صدوق) بنابراين سند در ‏اينجا مشکل مهمي پيدا مي کنه‎
از ايشون هم بگذريم نفر بعدي که محمد بن خالد طيالسي باشه هم توثيق نشده و بقيه سند مثل سند شيخ ‏طوسي است(سيف و صالح از علقمة‎)
بنابراين از مجموع اونچه که عرض شد نتيجه گرفته ميشه که اثبات صحت سند در اين مورد هم بسيار سخته ‏و تقريبا بايد گفت که اين سند هم موثق نيست‎
اما اينجا يه سؤال...حال که سند ثابت نشد آيا زيارت عاشورا رو ترک کنيم؟ و آيا نسبت دادنش به دين و ‏ائمه(ع)بدعت هست يا نه؟‎
جواب:خير...بدليل اينکه ما در امر زيارت ائمه(ع)يه اصل کلي و منصوص از شرع داريم اونم اينکه کلا ‏سلام بر ائمه(ع)و لعن دشمنان اونها لازم و توصيه شده است بنابراين اگه به قصد کلي و بدون قصد ‏خصوصيت اين زيارت رو بخونيم نه تنها کار بدي نيست که خيلي هم خوبه و ثواب داره(چون مضمونش ‏شرعا صحيحه از جهت سلام بر امام(ع)و لعن دشمن او) اما اگه بياييم و قصد خصوصيت کنيم و اين عبارات ‏رو به نحو قطعي به امام(ع)منتسب کنيم و به قصد خصوصيت و ويژگي خاص اون رو بخونيم عملي است ‏ناشايست و در بعضي موارد اين عمل موجب بدعت در دين هم ميشه چون اين انتساب ثابت نشده...مگه ‏مجتهدي طبق مبناي رجالي و اصولي خودش سند رو تام بدونه و احراز کنه که در اون صورت براي خودش و ‏مقلدانش حجته و مانعي نداره(با شرايط‎)
يک توصيه هميشگي:در هر چيزي که انتسابش به معصوم(ع)ثابت نشده قصد رجاء مشکل رو حل مي کنه ‏هرجا شک داشتيد قصد ورود رو رها کنيد و قصد رجاء کنيد تا مشکل از اين جهت حل بشه‎ ‎
‏"‏
به امید روزی که مغز های ما فراتر از گنجشک شود و غیرت دینی ما ‏بجای هوار هوار کردن در خیابانها و مزاحمت برای مردم ،ابتدایی ترین ‏چیز های دین که انسان بودن و انسان زیستن هست را به ما بیاموزد نه ‏مزاحمت برای دیگران و افکار مالیخولیایی.ممنونم

درس 2 مترادفات

با عرض سلام به همه دوستان مدتی بود در باب حدیث مطلب ننوشتم ‏‏.امروز جبران ما فات میشود.تعریف علماء شیعه از حدیث چنین است: ‏کلام یحکی قول المعصوم او فعله او تقریره.یعنی حدیث سخنی است که ‏گفتار ،کردار و تقریر معصوم(علیهم السلام) را گزارش میدهد. و وقتی ‏گفته میشود کلام .... یعنی حدیث از جنس سخن و کلام است که ممکن ‏است کتبی یا شفاهی باشد.(در این مباحث فقط مسائل حدیث شیعه را ‏مطرح مینمایم) واژه های مترادف با حدیث:1:خبر 2:اثر 3:روایت.‏
مفاهیم حدیثی :سند:در لغت به معنای تکیه گاه و جمع آن ا َسناد اسن و در ‏اصطلاح چنین تعریف شده:به مجموعه افرادی گفته میشود که متن حدیث ‏را یکی پس از دیگری از گویندهءآن نقل نموده اند.به این افراد راوی ‏میگویند.معانی مترادف:1:اِسناد:به معنای نسبت دادن خبری به دیگری ‏بصورت مستند.2:طریق. متن حدیث:سخنی است که گویندهء حدیث آنرا ‏بیان نموده طبقه:به گروهی میگویند که تقذیبا در یک برهه از زمان ‏باشند.سنشان به هم نزدیک باشد و احیانا از محضر اساتید همسانی بهره ‏مند شده باشند.که دریافت آن از طریق کتب رجالی است. عناوین ‏طبقات:عالمان به بعضی از طبقانت اسامیی داده اند که شرح آن چنین ‏است:1:صحابی:به معنای همراه و همنشین است و مونث آن صحابیه و ‏جمع آن صحابیات و جمع مکسر آن اصحاب و صحب و صحابه است. و ‏به کسی اطلاق میشود که حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله وسلم ‏را در حالی که مسلمان بوده زیارت کرده و مسلمان مرده. پس 4 شرط ‏باید داشته باشد.الف:معاصر بودن با حضرت ب:ملاقات با حضرت ‏ج:مسلمان بودن در وقت ملاقات د:مسلمان مردن 2:تابعی:یعنی پیرو.به ‏فردی میگویند که صحابی را در زمان مسلمان بودن ملاقات کرده و ‏مسلمان مرده 3:تابع تابعین و... که تبعیت کننده از تابعی است و... ‏اقسام خبر:1:متواتر:اسم فاعل از تواتر و به معنای پی در پی آمدن ‏است.در اصطلاح به خبری میگویند که گزارشگران آن آنقدر زیاد باشند ‏که بطور معمول تبانی آنها بر کذب محالباشد.پس شروط آن شد ‏الف:راویان بسیاری آنرا نقل کنند(تعداد مشخص نشده مهم اینه که تعدادی ‏باشند کهاز صدق سخنشان اطمینان حاصل شود)ب:همدستی آنها بر دروغ ‏محال باشد.یعنی ممکنه مثل راویان جاعل در مورد ازواج امام حسن ‏مجتبی علیه السلام از طریق معاویه اجتماع نموده باشند.ج:مهم مهم اینکه ‏باید در هر طبقه این تعدد و تکثر وجود داشته باشد(در هر طبقه روایت ‏کننده به طبقه دیگر) <<< اقسام متواتر الف :متواتر لفظی:زمانی است ‏که راویان مضمون واحدی را به یک لفظ یا الفاظ مترادف گزارش نموده ‏باشند ب:متواتر معنوی:زمانی است که راویان متعدد اخبار گونا گونی را ‏گزارش داده باشند که در همهء آنها مضمون مشترکی تکرار شود و از ‏این گزارشهای مختلف بتوان به صدور آن مضمون مشترک یقین حاصل ‏نمود>>>>>>> خب بفرض که ما این اصطلاحات عجیب و غریب را ‏از متواتر یاد گرفتیم بابا جون حکم این حدیث چی میشه؟روایات متواتر ‏تنها نوع از روایات هستند که از آن یقین به صدور از معصوم (علیهم ‏السلام)حاصل میشود.یعنی این روایات مانند قرآن قطعی الصدور خواهند ‏بود و در کنار قرآن وعقل(بدیهی)دلیل قطعی تلقی میشوند.از جمله کتب ‏مشهور در این باب عبارتند از :الغدیر(که تواتر آن در منابع اهل سنت ‏ثابت شده)عبقات الانوار /غایه المرام بحرانی/ودر کتب اهل تسنن ‏الازهرالمتناثره (از سیوطی) نظم المتناثره (محمد بن جعفر الکتانی)‏
‏2:خبر واحد:به خبری گفته میشود که فاقد شروط تواتر است.یعنی تعداد ‏راویان هر طبقه به قدری نباشد که اجتماع آنها بر کذب،علی القاعده محال ‏باشد. خوب حکم این خبر چیه؟از خبر واحد به تنهایی یقینی حاصل ‏نمیشود.بهترین نوع خبر واحد که خبر واحد صحیح است فقط ایجاد ظن و ‏گمان میکند همین.در دروس بعد فقط در مورد خبر واحد و اقسام آن ‏توضیح داده خواهد شد.توجه:با اینکه صحیفه کامله سجادیه 165000 ‏طریق روایی داردچون در طبقهء اول و دوم راوی یک نفر بوده نمیتوان ‏آنرا جزو متواتر ها دانست. تلنگر:حالا ببینم در مورد مطالب آشغالی ‏مانند ابجد-جفر سوال و جوابی- شرف شمس- –طلسم جنه الاسماء و رمل ‏و ... که یک مشت احمق بدون کوچکترین مدرکی به ائمه و پیامبران ‏علیهم السلام نسبت میدهند . و با افکار احمقانهء خود دروغهای شاخدار ‏به معصومین ما نسبت میدهند(علیهم السلام) ما باید چه کنیم؟آیا حق ‏نداریم که این به اصطلاح عرفا را دستیاران شیاطین که برای گمراهی و ‏تخدیر عقلانیت الهی و به هدف سوق دادن یک مشت هالو به منجلاب ‏تباهی بدانیم؟مساله حق من و شما نیست اینها بقول حضرت امیر علیه ‏السلام دین خدا را مبدل به پوستینی وارونه نموده اند.باور ندارید؟به آنها ‏بگویید آخه حقه بازان عزیز!فقط یک حدیث با یک سند بیاوریدکه به ‏معصوم علیهم السلام برسد(اگر راوی حدیث ابرهه و شمر و ابن ملجم هم ‏باشه باز من قبول دارم به شرطی که سندش به معصوم علیه السلام برسه ‏‏) که حضرت قوانینی که شما به جفر منتسب میدانید را به همین شکل ‏احمقانه بیان نموده باشد/ابجد را تایید کرده باشد/اجازهء دعوت الاسماء به ‏ابجد را داده باشد/سیر برزخی- خوا ب/روئیت امام زمان ارواح العالمین ‏لتراب مقدمه الفداء را تایید نموده باشد.ناد علی چرند و سیفی کبیر و ‏صغیر ابلهانه با سلسله به ایشان رسیده باشد.اگر با اینهمه مما شات شیعه ‏‏(چون شما حکما کافرید)باز چنین سندی نتوانستید بیاورید،پس لعنت خدا ‏بر شما و اساتید تان و هرکس جفر اینچنینی و این چرندیات و دروغهای ‏شاخدار و رمل و ... را تایید کنه.یا ببینه و جلو گیری نکنه.یا در ته قلب ‏گرایشی هر چند سطحی به این حقه بازیها داشته باشه.اما... من اسناد ‏جفری را در جفر 6 نوشتم در آرشیوه.بخونید و ببینید این حقه بازهایی که ‏شما بعلت جفر ،آنها را عارف میدانید چه کلاه گشادی سر شما گذاشته اند ‏و دین و دنیا و آخرت مارا به باد فنا داده اند.لعنه الله علیهم اجمعین شایعت ‏و بایعت و تابعت لهم

درس 1 آداب نقل حدیث

با عرض سلام این مبحث جدید برای کسانی است که میخواهند بار علمی ‏دینی وب بالا رود نه برای همه.اما... بار ها عرض کردم اگر سوال ‏پیشنهاد یا ... جدیدی در هر موضوعی دارید در آخرین مطلب سوال یا ... ‏خود را بفر مایید چون پیدا کردن مطلبی که در آن نظر داده اید میان ‏اینهمه نگارش بسیار سخت و مشکله.اما ...بجهت این که صحبت از ‏حدیث و ... را زیاد میشنویم و عده ای بیسواد،هر چرندی را تحت عنوان ‏حدیث به ما میخورانند و از آن استفادهء ابزاری میکنند ، و به جهت این ‏که بعضی از الفاظ بکار رفته در سخنان من شاید برای شما موءانس با ‏سامعه اتان نباشد،مرا برآن داشت که بعضی اصطلا حات حدیثی را ‏توضیح بدهم البته باز هم عرض میکنم درسها را با شما ره مینوسم مثل ‏توحید.واز شمارهء یک تا آخر باید مطالعه کنید.نه این که فقط مطالب ‏آخری را بخوانید و بگویید:برای من نا آشنا است.خب...معنی اصطلاحات ‏یعنی واژه های تخصصی یک دانش و اصطلا حات حدیثی عبارت است ‏از واژه های تخصصی در دانش حدیث برای بیان معانی عظیمی که در ‏آن کلمات نهفته،برای استدلال یا تبیین چگونگی حئیث.این واژه به معنای ‏اخص،مصطلح الحدیث نا میده میشود که تعریفی چنین دارد.علم یبحث فیه ‏عن سند الحدیث و متنه و کیفیه تحمله و آداب نقله.یعنی در این دانش ،سند ‏متن و چگونگی در یافت حدیث و آداب نقل آن مطرح میشود
‏.پس این دانش کلا 4 شاخه دارد 1:سند 2:متن 3:راههای دریافت 4:آداب ‏نقل حدیث. مو ضوعی که بسیاری از دوستان ما با آن در گیرند عبارت ‏است از :سند حدیث از این جهات مورد بررسی قرار میگیرد.1:سند به ‏عنوان مجموعه ای از راویان مورد بحث قرار میگیرد نه تک تک ‏راویان 2:در بحث از مجموع یک سند،به مباحث کلی و قواعد پرداخته ‏میشود نه به مصادیق عینی مگر برای مثال 3:در بحث یک سند به ‏مواردی که ممکن است برای یک سند پیش آید تا مقبول باشد یا ... می ‏پردازند. ب: متن حدیث:در دانش مصطلح الحدیث،علاوه برسند ،متن ‏حدیث هم مورد بررسی قرار.یک مثال و اصطلاح در احادیث داریم که ‏بنام احادیث مضظرب نامیده میشود که معنی آن چنین است.هر حدیثی که ‏متن یا سند آن به صورتهای مختلفی نقل شده باشد،مضطرب نامیده ‏میشود.این مثالی برای متن حدیث است. ج:راههای دریافت حدیث:کهبه ‏آن طرق تحمل حدیث هم میگویند.از جملهء این طرق شنیدن از فرد دیگر ‏و یا در یافت آن بصورت مکتوب است.د:آداب نقل حدیث:که شاخهء ‏دیگری از مصطلح الحدیث است مثل نقل به معنا یا تقطیع که در جای ‏خود بیان خواهد شد. خب حالا اینهمه شاخه بندی در قصه های حدیثی ‏چیه؟ میدانیم که کلام معصوم علیهم السلام حتما صحیحه و میتوانیم از آن ‏بعنوان حجت و دلیل و ... که در بحث فقهی عرض میکنم ،استفاده کنیم . ‏پس اگر حتما یک کلامی از معصومین علیهم السلام باشد ،باید آن را ‏پذیرفت. خب بین زمان ما و ائمه علیهم السلام 1400 سال فاصله است از ‏کجا بفهمیم که فلان حدیث مال امام علیه السلام است یا نیست؟اینجا است ‏که توسط روایت کنند گانی که این احادیث را نقل نموده اند و با پالایش ‏احادیث نادرست ،این مهم میسور خواهد بود.خب طبیعیه و قتی کلامی ‏مهم جلوه کند،گرگانی در لباس شبان هم پدیدار میشوند تا راهزنی کنند و ‏از دین استفادهء ابزاری کنند( که متاسفانه همیشه ندانسته گرفتار این ‏موضوع تا به امروز بوده ایم .)برای اینکه حقه باز هایی مثل منتسب ‏کنندگان نادعلی و ... به ائمه علیهم السلام پیدا نشوند دانش حدیث به میان ‏آمده تا هم صحت روایات را بررسی کند و هم معنا و مفهوم حدیث را ‏تبیین کند.ملت ایران بعلت عدم درک صحیح از مفاهیم حدیثی همیشه حتی ‏امروز هم دوچار افراط و تفریط میشوند.گاهی در قالب سردمداران نو ‏گرایی تمام دین را زیر سوال میبرند ،گاهی تحت عنوان السلطان ظل ‏الله،هر سر دمداری را نایب الامام و نظر کردهء امام زمان عجل الله ‏تعالی فرجه الشریف میدانند تا حدی که پادشاهان سفاک خود نظیر ناصر ‏الدین شاه راعارف و خدا شناس و ... میدانند. میدانید چرا؟برای این که ‏هر کثافت کاریی تحت لوای دین بایک حدیث جعلی منتسب به امام یا ‏حدیث تبیین نشده،قابل اجرا است.میشود راحت به جرم مثلا بد حجابی یا ‏مهمانی یا ... یا اعتراض به یک روزنامه،به سر جوانهای بد بخت ریخت ‏وهر بلایی که صلاح میدانند بر سر آنها بیاورند و یک بر چسب"خدا ‏فرموده .قرآن فرموده. معصوم علیهم السلام فرموده"،به اعمال حیوان ‏وار خود بچسبانند و آن را موجه جلوه دهند.پس بهتره برای درک بهتر ‏دین خود و ... لا اقل کلیتی در مورد حدیث بدانیم شاید جلوی سوء استفاده ‏کنند گان را بگیریم.میدانید برای چه این اسم عجیب و غریب عرفان و ‏علوم غریبه را برای این و ب انتخاب کردم؟؟؟ برای این که هرچه از دین ‏میدانیم حقه بازی عارف نمایان تحت عنوان مکاشفه و جادوگریهای یک ‏مشت حقه باز تحت عنوان عرفان است در حالی که دین از ریشه این ‏مفاهیم را رد میکند و صاحبین این کرامتها را لعنت میکند پس: ما استاد ‏عامل علوم غریبه که عمل به طلسمات میکند داریم اما این فرد در همهء ‏ادیان الهی لعنت شده است.و نه تنها شرافتی ندارد بلکه یک موجود ‏منحوس و بی سرو پا بحساب میآید تمام اینها در باب احادیث است که ‏روشن میشود. ادامه دارد