با سلام... ادامه اصطلاحات حدیثی درس 4 اسناد کافی... دلیل سومی که موافقین له کافی ارائه نموده اند این است که:بزرگانی چون نجاشی(که کتاب رجال ایشان یکی از مهمترین کتب رجالی شیعه است)کلینی را ستوده اند و اورا "اوثق الناس فی الحدیث و اثبتهم"دانسته اند(رجال نجاشی ص 377).این تعبیر گویای این است که همه مدایح راویان و مولفان به اعتبار اخبار ایشان و سند حدیث مربوط میشود.جناب نوری دوباره اینجا گفته:اگر کلینی از راوی ضعیف و ناشناخته ای حدیث نقل کند دیگر اوثق و اثبت مردم نخواهد بود.به همین طریق ایشان از هر گونه اشکالی در مورد راویان مبرا است اشکالهایی چون ضعف راوی-روایت ازراویان ضعیف و مجهول ،روایت از کسانی که آنهارا ملاقات نکرده است،ضعف درحفظ ووضبط حدیث،اضطراب الفاظ احادیث ،اعتماد بر احادیث مرسل و امثال آن که با وثاقت و دقت قابل جمع نیستند. اما نقد دلیل سوم:نقد اول اینکه ما در بین راویان کسی یا کسانی را نمیشناسیم که همه احادیثشان بیواسطه یا با واسطه،معتبر شمرده شود.تنها برخی از نظریه های توثیق عام مشایخ بیواسطه و مستقیم برخی راویان توثیق شده اند،نه آنکه بطور مطلق هر سندی که شخصی خاص در آن قرار گیرد صحیح شمرده شود.و عباراتی که محدث نوری آورده و به آنها استشهاد نموده که روایت این افراد مطلقا باید پذیرفته شود چنین معنایی ندارد.تعبیر صحیح الحدیث هم تنها ناظربه صداقت گفتار راوی است و با تعبیر درستگفتار مترادف است وصحت و صدور روایت از راوی صحیح الحدیث را تا معصوم علیهم السلام ،اثبات نمیکند.نقد دوم:حتی اگر ما کسانی را داشته باشیم که همه احادیث با واسطه و بی واسطهء آنها معتبر باشند،اوثق و اثبت بودن کلینی دلالت برآن ندارد که تمام احادیث با واسطه و بیواسطهء او هم معتبر باشد.اوثق واثبت بودن او بر اساس مجموعهء امتیازات اوست نه اینکه یکایک خصوصیات سندی و حدیثی راویان در کلینی جمع باشد.و تنها میتوان مجموعهء مزایای او را بر دیگران ارجح شمرد.
اما دلیل چهارم:کلینی در مقدمه کافی بر صحیح بودن اسناد کتاب خود،شهادت داده و این دلیل مهمترین دلیل اعتبار کافی است که میگوید:"یجمع فیه جمیع فنون علم الدین...والعمل به ...کافی ج 1 ص 9)یعنی :کتابی که درآن همه اقسام دین جمع شده...وجویندهء علم دین و خواهان عمل به آثار صحیح رسیده (از ائمه اطهار علیهم السلام)وسنن استوار مورد عمل از آن بهره میبرد...سپاس خداوند را که گرد آوری آنچه را خواستی آسان ساخت،و امید دارم چنان باشد که مورد نظر داشتی و اگر احیانا در آن کوتاهی رفته ،درنیت ما که خیر خواهی است ،کوتاهی نبوده چون خیر خواهی برادران و هم مذهبان بر ما واجب است....محدث نوری معتقد است که این کلام به صراحت برآن دلالت دارد که کلینی خطبهء کافی را پس ازتالیف کتاب مذکوروناظربر روایات آن نوشته.با توجه به این نکته وی این احتمال را که شیخ کلینی ابتدا مقدمه را نوشته و پس از مدتی از شرط خود دست بر داشته یا غفلت کرده باشد را منتفی میداند.بنا براین با توجهبه شهادت کلینی ما باید کتابش را صحیح بدانیم.
نقد دلیل چهارم:این نقد دومرحله دارد 1:آیا این عبارت دلالت دارد که کلینی بر کلیه کتاب کافی شهادت داده؟ 2:فرضا که کلینی شچنین شهادتی داده باشد .آیا این شهادت به دیگران هم حجیت دارد؟
مرحلهء 1:برخی به تعبیر شهادت ایراد گرفته اند چون الفاظی که برای شهادت دادن بکار میرود باید مصرّح در شهادت باشد حال آنکه ایشان از کلمهء ارجو استفاده میکند یعنی امیدوارم اینطوری باشد.محدث نوری در بیان جواب گفته:او در حد توانش احادیث درست را گرد آوری نموده اما چون احتمال فراموشی و خطا و ... میداده بخاطر این احتمال از ارجو استفاده نموده.حالا ببینیم لفظ ارجو یعنی امید داشتن کلینی بر چه موضوعی ناظر است؟آیا شیخ به صحت انتساب همه احادیث کافی شهادت داده؟پاسخ این سوال منفی است.اما توضیح اینکه در کافی ابوابی ترتیب داده شده و هرباب در پی اثبات غرض خاصی است.که در عنوان باب ذکر نموده.شیخ روایاتی را آورده که برا ی اثبات موضوع مد نظرش موثرباشند از این رو نیاز نیست که اثبات تمام احادیث به ائممه علیهم السلام ثابت باشد.بلکه همین که مجموعه ای از احادیث بر مطلب واحدی دلالت دارند کافی است.از این رو راویان مجهول الهویه هم در احادیث این ابواب دیده میشود.درضمن درشهادت کلینی به صحت کتاب خود،به موردی اشاره شده که:السنن القائمه التی علیها العمل.که مراد احکام عملی اعم از واجب و مستحب است و یکی از مبانی مشهور قدما تسامح در روایات مستحبات بودهاین مبنا بر اساس استناد به روایات فراوانی است که میگوید:هرکس خبری دریافت کند که بیانگر ثوابی برای یک عمل است و برای رسیدن به ثوابیاد شده آن را انجام دهد ثوابش به او خواهد رسید اگر چه معصوم علیه السلام آنرا نگفته باشد.لذا این شهادت کلینی درباره مستحبات که سند و اعتبار صدوری آنها ملاک نیست صادق نمیباشد."استاد: ایرادی هم که بنده به موضوع بالا گرفتم این بود چه بسا احادیثی که معانی متعددی دارند.درسته که یک وجه حدیث موید باب است اما وجوه دیگر آن مبعث ایجاد خلجان در ذهن گوینده مینماید که در صورت عدم صحت،مطالب زیادی را نقض میکند." اما مرحلهء دوم در این مرحله می خواهیم ببینیم که اصلا شهادت کلینی بر کلیه اسناد کافی،برای دیگران شرعا حجیت دارد یا خیر.اگر مبنایایشان با متاخران در تصحیح احادیث هماهنگ باشد،قطعاشهادت او هم بر دیگران حجت است.والا خیر.متاخران خبر واحد را به 4 شاخه صحیح/حسن /موثق و ضعیف طبقه بندی نموده اند.متاخران میگویند صحت یک روایت تنها از طریق سند آن روایت ثابت میشود حتی اگر قرآئن قطعی بر صادر نشدن حدیث وجود داشته باشد.اما بر اساس قواعد درایت الحدیث نام صحیح بر آن اطلاق میشود.اما قدما به این شیوه عمل نمینمودند.آنها صحیح را در مقابل معنای لغوی ان یعنی کامل در برابر ناقص- وسالم در مقابل بیمار بکار میبردند.و آن عبارت بود از حدیثی که صدور آن از معصوم علیهم السلام به اثبات رسیده باشدهر چند اثبات آن با حجت شرعی باشد و قطع یا اطمینان هم وجود نداشته باشد.چنین صحیحی را صحیح قدمایی میگفتند.به همین ترتیب آنها حتی احادیث متعارض را هم صحیح میشمردند. اما از بحث فنی بگذریم که برای شما ثقیله.کمی بحث راحت تر را مطرح کنیم.شاهد اول بر صحیح نبودن کل احادیث کافی 1:آوردن اسناد کامل خود گواه بر این است که کلینی مجال بررسی در اسناد را برای دیگران گسترده میدیده. شاهد 2:بکار بردن الفاظی مثل عمن اخبر ه و "عن الرجل"و"عمن حدثه"که در کافی بسیار است دلالت براین دارد که بعید است که قراینی برای وثاقت تمامی این راویان ناشناخته و گمنام موجود باشد. اما مهمترین شاهد و شاهد سوم این است که برخی از بزرگان بسیاری از راویان کافی را تضعیف نموده اند ودر مورد آنها اعمال جرح و قدح نموده اند پس فرضا اگر کلینی هم شهادت به صحت کتاب خود داده باشد چون با شهادت علمای دیگر معارض است،ازاعتبار ساقط خواهد بود.اما راویانی که مجروح و ضعیف یا دروغگو و ... هستند و تعداد احادیثی که در کافی آورده اند.
1:محمد بن علی صیرفی (ابو سمینه)250 روایت درکافی دارد.نجاشی اورا تضعیف نموده و در هیچ موردی اعتماد بر وی را جایز نشمرده
2:محمد بن موسی همدانی که 30 روایت در کافی دارد.ابن ولید استادشیخ صدوق ،ایشانر ا غیر ثقه-کذاب و دروغگو دانسته 3:احمد بن محمد سیاری :او در کافی 40 روایت دارد.نجاشی او را ضعیف الحدیث –فاسد المذهب-مجفوّالروایه و کثیر المراسیل خوانده
4:عبدالرحمن کثیر هاشمی .نام او در 30 سند کافی موجوده. او تضعیف شده و برخی اورا جاعل حدیث میدانند (رجال نجاشی ص234 ش 621
5:عبدالله بن عبدالرحمن الاصم نام او در سند 100 حدیث در کافی است نجاشی او را ضعیف-غال –لیس بشیء خوانده
تا اینجا شد 450 حدیث با روات اینچنینی
اما شاهد چهارم.رجالیان پاره ای از منابع کافی را معتبر ندانسته اند. مثلا
1:اسحق بن محمد نخعی شدیدا تضعیف شده و کتابهای او نادرست خوانده شده حال انکه ظاهرا کتاب اخبار السید او از مصادر کافی بوده(کافی ج1ص508تا ص512)
2:حسن بن عباس حریش مولف کتاب انا انزلناه فیلیله القدر شدیدا تضعیف شده(رجال نجاشی ص 60 ش 138)و این کتاب از مصادر کافی بوده((کافی ج1ص242تا 252و همانجلد ص532و533)
3:سلمه بم خطاب مولف کتاب وفاه النبی، ضعیف الحدیث شمرده شده و کتابش از مصادر کافی است(کافی ج1 ص222و221)
4:محمد بلن علی صیرفی مولف دلائل ،شدیدا تضعیف شده و کتاب او از مصادر کافی بوده (ج1ص316و313و321)
شاهد پنجم اینکه بساری از بزرگان معاصر یا یا نزدیک به عصر وی به اعتبار کل احادیث کافی معتقد نبودند.مثلا شیخ صدوق در مواردی روایت کافی را نقد نموده و نپذیرفته است.همین نقد بعلت این است که احادیث کافی نزد محدثان 100 در 100 صحیح نبوده و احتمال اشکال میدادند که نقد نمودند.شیخ مفید ئوشیخ طوسی هم کافی ارنقد نموده ا ند.بنا برای ن هیچ راهی به اطمینان یا وثوق صدور تمام روایات کافی در دست نیست. امیدوارم کمی چشمان شما باز شده باشد .زمانی که در کتابی مثل کافی که در بین کتب اربعه شمس الشموس است،حدود لااقل 1000 حدیث مخدوش دارد چطوری میشود بقول آقای گ و ت به احادیث دستغیب و دیگران اعتماد نمود که نه اسناد را ذکر کرده ونه ...؟دوستان عزیز یک نصیحت به شما.لفظ روایت از معصوم علیه السلام شده .... را تا شنیدید مثل موشی که به مار خیره شده خشکتون نزنه!از راوی بپرسید:اسناد حدیث آیا صحیحه؟اگرنمیدانست لااقل از متصل بودن حدیث به معصوم علیه السلام اطمینان پیدا کنید.اگر حدیث مثل دعای چرند و کفر آمیز ناد علی حدود 6 قرن یا بیشتر انقطاع سندی داشت،پوست اون حقه باز را بکنید و توش کاه پرکنید که دیگران شما را با یک لفظ "قال ال...." بی اراده و ابله نکنند وبعد سوار شما بشوند.خیلی خرفها براتون دارم اما حیف که همینقدر هم که گفتیم به تیریج قبای بت پرستان لعنتی که هر آن یک الاغی را تحت عنوان بت اعظم میپرستند بر خورده و دهها شکایت بعلت روشنگریهای ما این طرف و آنطرف پراکنده شده و باعث زحمت دوست عزیزم جناب شفیع زاده شده که مثل هدهد کلیله و دمنه که به بوزینه ها میخواست اثبات کند که "این کرم شبتابی که روی آن هیزم ریختید و فوت میکنید به خدا کرمه نه آتش...در آخرهم همین بوزینه ها سر هد هد بیچاره را کندند و ..."ایشن هم قصد ارشاد دوستان را از طریق تبلیغ محضا للهی وب بنده را داشت که مطلب ایشون را فیلتر کردند و... در هرحال تا بنده هستم- واین وب هم مثل وب دوستان دیگر مثل امیر کیمیای عزیز فیلتر نشده یا حضرت استاد امر به قطع نمودن نوشته هایم نفرمودند،بیایید و از مطالب من استفاده کنید.شایستهء من وشما نیست که توی سرمون بزنیم و... .خداوند مارا انسان خلق کرده و به ما اجازه ء زندگی سعادتمند وشاد داده.پس به هیچکس اجازه ندید حقی را که خدا به شما داده از شما بگیره.همیشه شاد باشید و خرد و عقل نگهدارتان باد.
نمایش پستها با برچسب اصطلاحات حدیثی. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب اصطلاحات حدیثی. نمایش همه پستها
۱۳۸۸ فروردین ۲۴, دوشنبه
درس 4 چرا هیچ کتاب شیعه 100 در 100 صحیح نیست؟
با عرض سلام خدمت شما.دوستانی که بحث های خود را بر پایهء عقل و خرد مطرح میکنند،هرچند که مغایر با نظربنده باشد،نه تنها به خود کمک میکنند،بلکه به دیگران هم خدمت میکنند وآنهارا بسمت عقل رهنمون میشوند.بشرط آنکه هدفشان چیز یادگرفتن باشد ویا لااقل رفع شبهات.همیشه احتمال بدید که چیزی که مد نظر شما است ممکنه از ریشه اشتباه باشه.به همین خاطر همیشه روش طرح سوال یا اشکال شما باید وجه سوالی داشته باشد نه وهن امیز.جناب مراد جملات جالبی را نقل نمودند.یکی از این موارد این بود که فرمودند:"اگر کتب مجلسی که شناسنامه ءشیعه هست ایراد دار باشد،پس فاتحهءشیعه را باید خواند"در جملات ایشان چند مورد موجوده اول اینکه ایشان کتب مجلسی را شناسنامه شیعه میدانند(شناسنامه لفظی اعتباری است و در جایی بکار رفته که معنای مشخصی به ذهن خواننده متبادر نمیشود.بنده متوجه نشدم ایشان از نظر اسناد این موضوع را فرمودند-از نظر رجال-یا صحت اقوال یا ... وهر کدام در جای خاصی باید بررسی شود)اما نه تنها کتب مرحوم مجلسی بلکه هیچ کتاب دیگر شیعه 100در 100 صحیح نیست مگر متواترات و تلخیص آنها از کتب.در ضمن کتب علامه خیلی هم مهم نیستند.اگر هم مهم باشند مهمترین مصادر حدیثی-فقهی شیعه کتب اربعه هستند یعنی –کافی(8 جلد)-الاستبصار ( 4جلد)-من لا یحضر ه الفقیه(4 جلد) –التهذیب(10 جلد) اگر هم منظور ایشان از شناسنامه بودن ،صحت اقوال کتب ایشانه،باید عرض کنم ایشان احادیث را جمع اوری نموده(غلطو درست)برای از بین نرفتن آنها در طول زمان.و خودشان فرمودند که اساتید فن آنهارا جداسازی و خالص سازی نمایند چه از نظر رجال و چه از نظر درایت الحدیثی و ... .تازه جناب مجلسی از متاخرینه و کسانی که در مخازن خطی فعالیت دارند میدانند که هرچقدر کتاب از نظر قِدَم از سرچشمه و مولف دور تر شود،غلط تر میشود.کما اینکه در ج 94 بحار در ص 229 حرزی از حضرت امیر علیه السلام به روایت از مهج الدعوات سید بن طاووس نقل نموده که در همان صفحه 5 روایت دیگرش را نقل نمودهو در همان جلد ص 193 همان موضوع را بطور کاملا متنافر نقل نموده.این میرساند که ایشان قصد تصحیح کتاب را نداشته،بلکه فقط قصد داشته که این احادیث ازبین نروند همین وبس.و دقیقا در همان جلد ص 265 دوباره همان موضوع واحد را به طریقی کاملا مغایر نقل نموده.البته زحمت ایشان بعلت جمع آوری نسخ بسیار قابل ستایش و تشکره اما نه از نظر بحث رجالی و صحت اسناد و یقینی بودن اتصال و صحت حدیث به معصوم علیه السلاماین جملهء طلایی را به یاد داشته باشید(اگر صحبت از فرد بزرگی شد و کسی گفت:من این فرد را قبول ندارم ،زود تخطئه اش نکنید،ببینید فرد بزرگ،از چه جهتی مدعی علم است و وجهی که این فرد اورا قبول ندارد چیست؟اگر دو وجه بر هم منطبق بودند"مثلا وجه رجالی"آنوقت باید آن دو نفر با هم بحث علمی کنند ویک عالم آن علم،نظر دهد که حق باکیست.نه عوام الناسی که نا آگاه از این علوم هستند)یکی از مغالطات جناب مشیری اینه:میگویند حضرت باقر (علیه السلام)شکافندهء علمه!!!بابا ایشون که میگوند همه علوم را میدانند چی برای بشر اختراع کرده که شده باقر؟یک چوب کبریت ساخته؟؟؟ اما جواب:این نوع بحث ایشون که در نقد سخنان بهرام مشیری 2 آمده را کاملا توضیح دادم.باصطلاح ایشون میگویند:1:هوا تاراست 2:تار وسیله موسیقی است پس"هوا وسیلهء موسیقی است.ترجمه کلام ایشان را عرض میکنم شما منطبق بفرمایید.ایشان میگوید که ما میگوییم امام علیه السلام باقر العلوم یعنی شکافندهء دانشها است.اینجا چند مساله مطرحه 1:چه کسانی مدعی بودند ایشان باقر العلومند(که طبق اسناد تاریخی داریم هم شیعیان و هم اهل تسنن ایشان را اینگونه خطاب مینمودند)2:ادعای ایشان از علوم چه بوده؟منظور از تمام دانشها یعنی همه دانشهای عالم کون و مکان؟یا خیر منظور تمام دانشهای شاخه های متعدد دینی ؟ادعای اول مردوده چون فرضا اگرایشون هم خود را عالم کل دانشهای جهان خلقت میدانستند ،دیگرانی که ظهور این علوم را در ایشان ندیده بودند،نمیتوانستند ایشون را به این نام بخوانند...مسلما منظور از کل دانشها دانش آشپزی و ساختن هریسه و شیرینی دانمارکی و ناپلوئونی و پیتزا پپرونی نبوده!!!منظور تمام شاخه های علومی که مربوط به دین خدا میشود بوده.کما اینکه خود این بزرگواران وقتی بیمار میشدند به طبیب مراجعه میکردند!به این روش بحث آقایان میگوییم مغالطه و غلط اندازی دیگران.حالا ممکنه ایشان هم از طب اطلاعاتی داشته باشند اما وجه باقر العلومی ایشان مسلما پزشکی نبوده.کما اینکه شاگردان ایشان از حضرتش طبابت یاد نمیگرفتند.کتب طب الصادق و طب الرضا علیهما السلام هم که منسوب به حضرات علیهم السلامه،در وجه انتساب این کتب بر وجود مبارکشان محل اشکاله.چون وظیفه بنده اینه که رعض کنم بر اسا س مدارک چه چیزهایی نادرست و دروغه،برای اثبات عدم قطعیت اعتبار تمام احادیث کتب اربعه ،به اقامهء دلیل رجالی میپردازم.چون قبلا هم عرض کردم در شان بنده نیست موضوعی را از روی هوا بگویم .چون نحوهء استدلال و منطق بیانگر شخصیت علمی گوینده است.
در بررسیهایی که بنده در مرکز تحقیقات بر کتبراربعه داشتم ،مویدان و منکران ادله خودرا آورده اند که بنده عرض میکنم.مهمترین کتاب از کتب اربعه کتاب کافی است نوشتهء مرحوم کلینی که 8جلد عربی است و 2 جلد آن یعنی اصول کافی،در 4 مجلد ترجمه شده.گویند این کتاب به حضور حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده و ایشان آنرا تایید نموده اند.در حالی که بعلت جرح روات متعدد که دراین کتاب موجوده وبدون سند بودن این قصه،مردودیت آن واضح خواهد شد. پس وجه اول گفتار را در نقد کافی قرار میدهیم.باشد تا خداوند با ظهور شک در خرافات،مارا به صراط مستقیم خود رهنمون سازد.جناب محدث نوری صاحب کتاب سراسر مجروح"مستدرک الوسائل"اجماعی از نظریات علما در تایید کافی آورده که مجموعا 4 دلیل خواهد شد 1:تعبیر بزرگان در مدح کافی:محدث نوری سخنان شیخ مفید(م 413ه)شهید اول(م789ه)محقق کَرَکی(م940ه) پدر شیخ بها(م 984 ه)مولی امین استر آبادی(م 1033ه)به نقل از استادانش و آقای مجلسی(م 1070 ه) را در مقام کافی نقل نموده. مهمترین عبارت از شیخ مفید است که فرمودند:هو اجل کتب الشیعه و اکثرها فائده(این کتاب برترین کتب شیعه و سودمند ترین آنها است)جناب نوری میگوید:بینظیری کافی بدلیل حجم آن نیست....بلکه این تعبیرها(که نظایرش گفته شد)بعلت استحکام و ضبط و دقت کافی است(خاتمه مستدرک ج3ص467-464)ایشان کلامشیخ مفید را اینگونه تفسیر نموده"مراد از پرفایده بودن،این است که کافی بعلت در برداشتن اصول اعتقادی جامعیت بیشتری نسبت به کتب دیگر دارد.در زمان کلینی تمام کتب معروف به اصل، برجا بوده بیگمان کلینی نسبت به سند روایی آنها تا معصوم علیهم السلام هیچ تردیدی نداشته و بر پایهء اعتمادش به کتب اصل آنهارا بررسی نموده.بنابر این وقتی کتب اصل از برسی سندی بی نیاز باشند،خود کافی هم که بر گرفته از انها و اجل از آنها است چنین است." چون خوانندگان محترم غالبا از اقشار کم اطلاع در مورد اصطلاحات هستند در مورد لفظ"اصل"ترجمانی تقدیم میکنم که برای ایشان مشکل نباشد.معنای اصل،معنایی اختلافی است در میان علمای شیعه که دو تعریف مشهور آن عبارت است از 1:بحر العلوم:اصل در اصطلاح عالمان امامیه به معنای کتاب معتمدی است که خودش از کتب دیگر اخذ نشده باشد 2:وحید بهبهانی گفته:اصل عبارت است از مجرد کلام و بیانات معصوم علیهم السلام.اما نقد دلیل اول:با مطالعه دلیل جناب نوری 3سوال پیش میآید:1:آیا کتب اصول،از بررسی سندی بی نیازند؟2:برفرض بینیازی کتابهای اصول از بررسی سندی،کافی هم دارای همین ویژگی میشود؟ 3:آیا همهء کتابهای اصول حدیثی در اختیار کافی بوده؟ نکتهء1:جناب نوری در طرح ادعای خود دال بر بینیازی کتب اصول از بررسی سندی دلیلی نیاورده و دلیلی هم دال بر اثبات مدعای آن وجود ندارد چنانچه شیخ طوسی (م 460ه) که او را سخنگوی علما دانسته اند میگوید:احادیث کتابهای اصل در صورتی پذیرفته میشود که راوی آن ثقه باشد(العده فی اصول الفقه ج1 ص 126)بنابراین هیچ کتابی از نقد و بررسی بی نیاز نیست(یعنی چه نهج البلاغه باشد چه کتب اربعه چه برسد به کتب آقای مجلسی که خودش مخدوش بودن بخش زیادی از آنرا اذعان نموده)نکتهء دوم:مفهوم اجل و برتر بودن کافی بر بقیهء کتب شیعه،دلیل اتقان 100در صدری به آن نیست!بلکه منظور این است که مجموعهء امتیازات کافی،از کتب دیگر بیشتر است همین وبس.واصلا برتر بودن لفظی نیست که مارا بینیاز از بررسی سندی نماید.نکتهءسوم:ایشان برای اثبات اینکه کلینی تمام کتب اصول را در اختیار داشته به گزارش شاگرد ایشان تلّعَکبری اشاره نموده.که در کتاب ایشان امده"روی جمیع الاصول و المصنفات"(رجال طوسی ص 449)وجناب نوری اشاره کرده اگر کل کتب نزد تلعکبری بوده به طریق اولی نزد استاد او که کلینی میباشد هم بوده.این هم دو اشکال دارد 1:فرضا اگرشاگرد کلینی به کلیه کتب دسترسی داشته،دلیل نمیشود که استاد او که ما قبل او بده هم به همه کتب دسترسی داشته باشد.2:اینکه تلعکبری اصول و مصنفات را روایت نموده دلیل نیمشود که تمامی انهارا هم در اختیار داشته.چون ممکنه او از طریق اجازات عام این کتب را تحت اختیار داشته باشد.که در اینصورت ممکنه از طریق سماع و قرآئت هم این کتب به ایشان رسیده باشد.بلکه ایشان فقط به این کتابها و منقولات انها طریق داشته.خلاصه اینکه نه این ادعا که کل کتب اصول در اختیار کلینی بوده درست است و نه این که کتابهای اصول از برسی سندی بینیازند.دلیل دوم:عرضه بر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف.برخی از اخباریان بی هیچ مدرکی خبری را به حضرت نسبت میدهند که در باره کافی فرمودند"ان هذا کاف لشیعتنا"جناب نوری میگوید برای این کلام،که ملا خلیل قزوینی از برخی مشایخ خود نقل میکند ،مدرکی وجود ندارد و حتی محدث امین استر آبادی که در پی قطعی الصدور بودن کافی بوده نیز آنرا صحیح ندانسته.با اینحال آقای نوری به کلام سید بن طاووس تاسی میکند(که کتاب پر از اشکال مهج الدعوات رانقل نمودند و کتاب لهوف که جناب مطهری بسیاری از نوشته های آن درباب عاشورا را خدشه دار میداند )در کتاب کشف المحجه در باره وصیت حضرت امیر علیه السلام به امام حسن علیه السلام میگوید،از اعتبار منبع آن یعنی کتاب رسائل الامه کلینی سخن میگوید که "ایشان در زمان امام عصر عثمان بن سعید و فرزندش محمد بن حسین بن روح و شیخ سَمُری میزیسته و قبل از سمری در گذشته شیخ سمری سنه 329 و کلینی در 328 یا 329 بنا براین نگاشته های کلینی درزمان وکلای حضرت وجود داشته و امکان تحقیق در مورد صحت کتابش کافی وجود داشته"از سخن ابن طاووس بر میآید که این کتاب توسط وکیلان حضرت امضاء و تایید شده و این تایید دلالت بر تاییده حضرت است.... اما نقد دوم:کلینی هیچ روایت مستقیمی از نواب اربعه ندارد و روایات غیر مستقیمش از نواب هم بسیار کم است.بنا بر این بر خلاف تصور عموم،کلینی هیچ ارتباط ویژه ای با نواب خاص حضرت نداشته.محل اقامت کلینی غالبا در ری بوده نه در بغدا د و هیچ مدرکی دال بر اقامتطولانی وی در بغداد نیستکه نوری گفته ایشان در بغداد میزیسته و با نواب حضرت مرتبط بوده.3:نواب خاص در جو تقیه آمیزی زندگی میکردند و تنها برای مسائلی که از طرق غیبی قابل حل بودند اقدام مینمودند.گواه این جو تقیه آمیز این است که حسین بن روح،خادم خودرا بعلت لعن بر معاویه اخراج میکند4:عرضه کتب به حضرت بسیار بسیار محدود بوده و در موارد بسیار ویژه ای رخ میداده 5:عرضه کتاب بر نواب حضرت بسیار اندک بوده و تنها نمونهء آن کتاب التکالیف شلمغانی است 6:و مهمترین آنها این است که اگر کلینی یک چنین تاییدیهء عظیمی بر کتاب خود داشت آنرا در اوائل کتاب خود نقل نمینمود؟یا دنباید در مصادر قدما هم به این مورد اشاره میشد؟ و تنها جناب سید بن طاووس بر پایهء حدس و گمان باید به این نتیجه میرسید؟؟در نتیجه عرضه این کتاب بر حضرت و نوابش اثبات شدنی نیست ونمیشود با این دست اویز اعتبار احادیث کافی را تایید نمود"نکته مهم نکنه مهم برای بت تراشان بیخرد همیشه مرید:ببینید زمانی که شیخ کلینی نقد میشود و به کلام او جز بررسیهای سندی اتقانی نیست،چگونه میآیید و یک آقایی مثل ق...را بت خود قرار میدهید که هزار اما و اگر در حرکات و سکنات عرفانی و ...ی او موجوده؟آیا این بزرگان(البته فقط نزد شما خوش باوران)نباید پاسخگوی شیعه در اشکالات رفتاری و بدعتهایی که ساخته اند باشند؟آیا شایسته است که جناب الف از ایشان در بالای منبر نقل کند که"جنیان سنی ندارند چون در غدیر بودند!!!در حالی که غالب افرادی که آنجا بودند ،عمر وثقیفه را تایید کردند"آیاشیعه یعنی فردی که هرچرندی را شنید بپذیرد؟چرا؟چون راوی گنده است؟ مشهور است؟مردم موقع دیدن او بر سر خود میزنند؟مگر نه اینکه اکثرهم لا یعقلون و لا یشعرون؟آیاتاییدبدون سند اکثریت ویک مشت عوام حجیت شرعی برای ما ایجاد میکند؟فاعتبروا یا اولی الابصار"ادامه نقد کتاب کافی در مطلب بعد خواهدبود
در بررسیهایی که بنده در مرکز تحقیقات بر کتبراربعه داشتم ،مویدان و منکران ادله خودرا آورده اند که بنده عرض میکنم.مهمترین کتاب از کتب اربعه کتاب کافی است نوشتهء مرحوم کلینی که 8جلد عربی است و 2 جلد آن یعنی اصول کافی،در 4 مجلد ترجمه شده.گویند این کتاب به حضور حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده و ایشان آنرا تایید نموده اند.در حالی که بعلت جرح روات متعدد که دراین کتاب موجوده وبدون سند بودن این قصه،مردودیت آن واضح خواهد شد. پس وجه اول گفتار را در نقد کافی قرار میدهیم.باشد تا خداوند با ظهور شک در خرافات،مارا به صراط مستقیم خود رهنمون سازد.جناب محدث نوری صاحب کتاب سراسر مجروح"مستدرک الوسائل"اجماعی از نظریات علما در تایید کافی آورده که مجموعا 4 دلیل خواهد شد 1:تعبیر بزرگان در مدح کافی:محدث نوری سخنان شیخ مفید(م 413ه)شهید اول(م789ه)محقق کَرَکی(م940ه) پدر شیخ بها(م 984 ه)مولی امین استر آبادی(م 1033ه)به نقل از استادانش و آقای مجلسی(م 1070 ه) را در مقام کافی نقل نموده. مهمترین عبارت از شیخ مفید است که فرمودند:هو اجل کتب الشیعه و اکثرها فائده(این کتاب برترین کتب شیعه و سودمند ترین آنها است)جناب نوری میگوید:بینظیری کافی بدلیل حجم آن نیست....بلکه این تعبیرها(که نظایرش گفته شد)بعلت استحکام و ضبط و دقت کافی است(خاتمه مستدرک ج3ص467-464)ایشان کلامشیخ مفید را اینگونه تفسیر نموده"مراد از پرفایده بودن،این است که کافی بعلت در برداشتن اصول اعتقادی جامعیت بیشتری نسبت به کتب دیگر دارد.در زمان کلینی تمام کتب معروف به اصل، برجا بوده بیگمان کلینی نسبت به سند روایی آنها تا معصوم علیهم السلام هیچ تردیدی نداشته و بر پایهء اعتمادش به کتب اصل آنهارا بررسی نموده.بنابر این وقتی کتب اصل از برسی سندی بی نیاز باشند،خود کافی هم که بر گرفته از انها و اجل از آنها است چنین است." چون خوانندگان محترم غالبا از اقشار کم اطلاع در مورد اصطلاحات هستند در مورد لفظ"اصل"ترجمانی تقدیم میکنم که برای ایشان مشکل نباشد.معنای اصل،معنایی اختلافی است در میان علمای شیعه که دو تعریف مشهور آن عبارت است از 1:بحر العلوم:اصل در اصطلاح عالمان امامیه به معنای کتاب معتمدی است که خودش از کتب دیگر اخذ نشده باشد 2:وحید بهبهانی گفته:اصل عبارت است از مجرد کلام و بیانات معصوم علیهم السلام.اما نقد دلیل اول:با مطالعه دلیل جناب نوری 3سوال پیش میآید:1:آیا کتب اصول،از بررسی سندی بی نیازند؟2:برفرض بینیازی کتابهای اصول از بررسی سندی،کافی هم دارای همین ویژگی میشود؟ 3:آیا همهء کتابهای اصول حدیثی در اختیار کافی بوده؟ نکتهء1:جناب نوری در طرح ادعای خود دال بر بینیازی کتب اصول از بررسی سندی دلیلی نیاورده و دلیلی هم دال بر اثبات مدعای آن وجود ندارد چنانچه شیخ طوسی (م 460ه) که او را سخنگوی علما دانسته اند میگوید:احادیث کتابهای اصل در صورتی پذیرفته میشود که راوی آن ثقه باشد(العده فی اصول الفقه ج1 ص 126)بنابراین هیچ کتابی از نقد و بررسی بی نیاز نیست(یعنی چه نهج البلاغه باشد چه کتب اربعه چه برسد به کتب آقای مجلسی که خودش مخدوش بودن بخش زیادی از آنرا اذعان نموده)نکتهء دوم:مفهوم اجل و برتر بودن کافی بر بقیهء کتب شیعه،دلیل اتقان 100در صدری به آن نیست!بلکه منظور این است که مجموعهء امتیازات کافی،از کتب دیگر بیشتر است همین وبس.واصلا برتر بودن لفظی نیست که مارا بینیاز از بررسی سندی نماید.نکتهءسوم:ایشان برای اثبات اینکه کلینی تمام کتب اصول را در اختیار داشته به گزارش شاگرد ایشان تلّعَکبری اشاره نموده.که در کتاب ایشان امده"روی جمیع الاصول و المصنفات"(رجال طوسی ص 449)وجناب نوری اشاره کرده اگر کل کتب نزد تلعکبری بوده به طریق اولی نزد استاد او که کلینی میباشد هم بوده.این هم دو اشکال دارد 1:فرضا اگرشاگرد کلینی به کلیه کتب دسترسی داشته،دلیل نمیشود که استاد او که ما قبل او بده هم به همه کتب دسترسی داشته باشد.2:اینکه تلعکبری اصول و مصنفات را روایت نموده دلیل نیمشود که تمامی انهارا هم در اختیار داشته.چون ممکنه او از طریق اجازات عام این کتب را تحت اختیار داشته باشد.که در اینصورت ممکنه از طریق سماع و قرآئت هم این کتب به ایشان رسیده باشد.بلکه ایشان فقط به این کتابها و منقولات انها طریق داشته.خلاصه اینکه نه این ادعا که کل کتب اصول در اختیار کلینی بوده درست است و نه این که کتابهای اصول از برسی سندی بینیازند.دلیل دوم:عرضه بر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف.برخی از اخباریان بی هیچ مدرکی خبری را به حضرت نسبت میدهند که در باره کافی فرمودند"ان هذا کاف لشیعتنا"جناب نوری میگوید برای این کلام،که ملا خلیل قزوینی از برخی مشایخ خود نقل میکند ،مدرکی وجود ندارد و حتی محدث امین استر آبادی که در پی قطعی الصدور بودن کافی بوده نیز آنرا صحیح ندانسته.با اینحال آقای نوری به کلام سید بن طاووس تاسی میکند(که کتاب پر از اشکال مهج الدعوات رانقل نمودند و کتاب لهوف که جناب مطهری بسیاری از نوشته های آن درباب عاشورا را خدشه دار میداند )در کتاب کشف المحجه در باره وصیت حضرت امیر علیه السلام به امام حسن علیه السلام میگوید،از اعتبار منبع آن یعنی کتاب رسائل الامه کلینی سخن میگوید که "ایشان در زمان امام عصر عثمان بن سعید و فرزندش محمد بن حسین بن روح و شیخ سَمُری میزیسته و قبل از سمری در گذشته شیخ سمری سنه 329 و کلینی در 328 یا 329 بنا براین نگاشته های کلینی درزمان وکلای حضرت وجود داشته و امکان تحقیق در مورد صحت کتابش کافی وجود داشته"از سخن ابن طاووس بر میآید که این کتاب توسط وکیلان حضرت امضاء و تایید شده و این تایید دلالت بر تاییده حضرت است.... اما نقد دوم:کلینی هیچ روایت مستقیمی از نواب اربعه ندارد و روایات غیر مستقیمش از نواب هم بسیار کم است.بنا بر این بر خلاف تصور عموم،کلینی هیچ ارتباط ویژه ای با نواب خاص حضرت نداشته.محل اقامت کلینی غالبا در ری بوده نه در بغدا د و هیچ مدرکی دال بر اقامتطولانی وی در بغداد نیستکه نوری گفته ایشان در بغداد میزیسته و با نواب حضرت مرتبط بوده.3:نواب خاص در جو تقیه آمیزی زندگی میکردند و تنها برای مسائلی که از طرق غیبی قابل حل بودند اقدام مینمودند.گواه این جو تقیه آمیز این است که حسین بن روح،خادم خودرا بعلت لعن بر معاویه اخراج میکند4:عرضه کتب به حضرت بسیار بسیار محدود بوده و در موارد بسیار ویژه ای رخ میداده 5:عرضه کتاب بر نواب حضرت بسیار اندک بوده و تنها نمونهء آن کتاب التکالیف شلمغانی است 6:و مهمترین آنها این است که اگر کلینی یک چنین تاییدیهء عظیمی بر کتاب خود داشت آنرا در اوائل کتاب خود نقل نمینمود؟یا دنباید در مصادر قدما هم به این مورد اشاره میشد؟ و تنها جناب سید بن طاووس بر پایهء حدس و گمان باید به این نتیجه میرسید؟؟در نتیجه عرضه این کتاب بر حضرت و نوابش اثبات شدنی نیست ونمیشود با این دست اویز اعتبار احادیث کافی را تایید نمود"نکته مهم نکنه مهم برای بت تراشان بیخرد همیشه مرید:ببینید زمانی که شیخ کلینی نقد میشود و به کلام او جز بررسیهای سندی اتقانی نیست،چگونه میآیید و یک آقایی مثل ق...را بت خود قرار میدهید که هزار اما و اگر در حرکات و سکنات عرفانی و ...ی او موجوده؟آیا این بزرگان(البته فقط نزد شما خوش باوران)نباید پاسخگوی شیعه در اشکالات رفتاری و بدعتهایی که ساخته اند باشند؟آیا شایسته است که جناب الف از ایشان در بالای منبر نقل کند که"جنیان سنی ندارند چون در غدیر بودند!!!در حالی که غالب افرادی که آنجا بودند ،عمر وثقیفه را تایید کردند"آیاشیعه یعنی فردی که هرچرندی را شنید بپذیرد؟چرا؟چون راوی گنده است؟ مشهور است؟مردم موقع دیدن او بر سر خود میزنند؟مگر نه اینکه اکثرهم لا یعقلون و لا یشعرون؟آیاتاییدبدون سند اکثریت ویک مشت عوام حجیت شرعی برای ما ایجاد میکند؟فاعتبروا یا اولی الابصار"ادامه نقد کتاب کافی در مطلب بعد خواهدبود
بررسی بعضی اسناد مثل زیارت عاشورا درس 3
سلام به تمام دوستان عزیز به به چه صبح زیبا و خوشمزه ای آدم کیف میکنه...واقعا مشکلات زندگی چقدر جالبه مثل حل کردن یک معما مثل چی بگم.....بازی تیکن که بچگی ها بازی میکردیم منتهی غولهای مرحله اش واقعی هستن... بگذریم ...بریم سر اصل موضوع...دوست عزیزی که غیرت دینی آن عزیز تحمل گمراهانی مثل بنده را ندارد،در نامه ای خصوصی دست به ارشاد بنده زده البته چون صحبت و انتقاد ایشان پاسخی عمومی و علمی داره ....بنده عین مطلب ایشان را کپی میکنم .تا بقیه نگویند که:شما تماما ابراز علاقه های دیگران را تایید میکنید.خب چکار کنم ؟دوستان تقریبا همگی به بنده محبت دارند.این هم تقصیر منه؟اگر سالی ماهی مطلبی هم تایید نشه بخاطر پست بودن و ناخوش آیند بودن مطلبه که بجز معمودی به شخصیت نویسنده ر میگرده یا سهوی اتفاق میافته...علی ای حال نظر این فرد محترم .
اولا سنت ائمه علیهم السلام سلام بوده که این دوست عزیز از این حلیه بی بهره بوده.در ضمن بنده در باب زیارت عاشورا بارها عرض کردم وجه سندی آن خدشه بردار و بحث برانگیز است که تحقیق امیر عزیز را بر آن مزید کرده و عرض میکنم.صحبت بنده که باعث به هیجان آمدن این دوست عزیز شده این بوده" مثلا دعایی مثل زیارت عاشورا که هنوز در اصل بودنش نه تنها یقین نداریم بلکه تردید داریم را افراد ی ،میگویند 40 بار بخوانید و از معصوم علیهم السلام این دستور رسیده و به همه حوائج خود میرسید!!!! " این مطلب در عمومی 43 درج شده شما در این مطلب بنده هتاکی و بی حرمتیی می بینید؟؟؟؟در این موضوع به دو مورد اشاره کردم یکی تردید در اصالت زیارت عاشورا و یکی جعل خاصیت 40 بار خواندن که در هیچ یک از اسانید متصل به معصوم علیهم السلام نیست.اما وجه خنده داری که ایشان فرموده اینه که:من بار ها از این زیارت جواب گرفتم!!!!.به خدا آدم از این استدلالات شاخ در میآره ...دوست من وجه تصدیق و توثیق حدیث آیا نتیجه گرفتن من و شما است؟؟؟اگر بنا بود این موضوع باشه که معصوم علیه السلام حتما چنین موضوعی را در تحقیق حدیث منظور میفرمودند.از بحث زیارت عاشورا یک لحظه خارج شویم تا برچسب و انگ بدتری به ما نچسباندند.یک موضوع دیگر را مثال بزنیم فرضا اگر کسی از طلسم غلط نتیجه بگیره آیا دلیل صحت طلسمه؟در هند مردم از پرستیدن گاو هم نتیجه میگیرند.حتی فضولات گاو را به سرو صورت میکشند(فیلم مستندی در این باب تحت عنوان انسان وحشی حیوان وحشی موجوده)آیا این دلیل حقانیت گاوه؟؟یا استحمار مردم؟در بحث حدیث شاخه های مورد بررسی کاملا مشخصه و یکی از آنها سلسله رواته.این دعا در سلسله خود ایراد داره فرضا که درست باشه این عدد 40 که معلوم نیست از چه جهنمی استخراج شده با این اسانید خدشه دار،باز هم جعلیه یعنی بفرض صحت سند عاشورا (که ایراد دارد)هیچ جای همین سند مخدوش اشاره به 40 شب خواندن آن نشده.بله مفهومهای آن در بسیاری جاها تایید شده مثل لعن و صلوات به حضرت اما بحث ما سر مفهوم نیست...سر اینه که آیا میشود مطمئن بود که این زیارت از الفاظ گهر بار حضرت باقر علیه السلام است؟پاسخ با این اسناد فقط لفظ خیر است.فقط این دعا شانسی که آورده اینه که مثل مناجات شعبانیه و دعای سیفی و ناد علی کفریات نداره.به این دوست عزیز عرض میکنم که دوست من:زیارت شما در اسنادش خدشه موجوده ،من مقصرم؟اگر حضرت در روز قیامت جملهء خنده داری مثل شما فرمودند که جواب امام حسین(البته با لفظ علیه السلام) را چه میدهی،بنده عرض میکنم به چند علت.1:سند متواتر نیست (پس فقط ظن و گمان صحت ایجاد میکند)2:مستفیض هم نیست(پس درجه اتقان آن پایینتر میآید3:بعضی روحانیون معتقد بودند که کل کتاب کامل الزیارات احادیث موثق دارد(که این زیارت داخل آنها است مثل جناب خوئی که ظاهرا بعدا از این عقیده برگشتند.4:خود روات حدیث که بعدا عرض میکنم در حداقل یک طبقه دوچار اشکال هستند.اما در مورد دیگه ای که فرمودید خودت رو درست کن تا جواب بگیری...دوست من بار ها دعاهای ائمه علیهم السلام را برای شما مثال زدم که نه تنها اجابت نشد،بلکه برعکس شد.مثل دعای حضرت در پیروزی جنگ احد.مثل دعای طول عمرسجادیه علیه السلام و... اگر بنا باشه همه چیز تفسیر داشته باشه،طول عمر که دیگه یک مصداق واحد بیشتر نداره که؟!!!مگر خداوند بنده ء این و آنه که هرچه بخواهیم مثلا با اطالهء کلام در باب یک دعا ،خداوند در رودر بایستی قرار بگیره و بگه چشم؟؟؟اصلا بنظر من خاک بر سر آن خدایی که بنده وشما هر چی بگیم( حتی باتوسلا ت و ...)او بگوید چشم!!!ببینم ما بنده ایم و باید اطاعت کنیم یا او باید امر کند و ما اطاعت کنیم؟مگر خداوند طبع دارد که با ترفندی احساس او را تحریک کنیم؟اگر زمانی خدایی داشته باشم که هر دعایی کنم استجابت کند من آن خدا را توی زباله دان میاندازم.مگر نه اینکه در قران آمده:آیه 213 بقره"وعسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم و الله یعلم و انتم لا تعلمون؟؟؟در جای دیگر انسان را ظلوم و جهول خوانده.!!عاقلی که عقلش را دست یک ظالم جاهل بدهد و با زیارت عاشورا که سهله با واسطه قرار دادن اسماء خودش،حکمت را مبدل به جهل کند از آن ظلوم جهول بد تر نیست؟؟؟من نمیدونم این چیزهای خنده دار را چه کسانی در مغز شما فرو برده اند...همه چیزتون شده غیرت دینیی که هم خدا لعنتش کرده و هم معصومین علیهم السلام اما در مورد لعنی که شما فرمودید:من نمیفهمم چرا مثل گنجشک از این شاخه به اون شاخه میپرید؟؟وایسید جوابتون رو بگیرید بعد تشریف ببرید سر موضوع دیگه.مگه من گفتم مفهوم زیارت عاشورا دروغه؟؟؟من صحبت سندیتش رو کردم.اگر یکی میخواهد لعن بگوید دیگر چه نیازی به زیارت عریض و طویل عاشورا داره؟؟؟کسی که این زیارت را بخواند مگه اشکالی داره؟من میگویم اسنادی که در مورد اتصال سند این زیارت به معصوم علیه السلام موجوده خدشه داره با دلایلی که عرض کردم.کجا صحبت من فحوای زیارت بود؟؟؟یا صحبت من طریق منتسب کردن آن به معصوم علیهم السلام بود؟؟؟؟در ضمن بهتره در اعتقاداتتون یک تجدید نظر کلی کنید.اگر این اعتقادات"نتیجه گرفتن از دعا و..."را باور داشته باشید آنوقت شما یید که بهتره یک جوابی روز قیامت خدمت حضرات علیهم السلام داشته باشید که بفرمایند:کجا ما فرمودیم مصداق صحت حدیث و دعا نتیجه گیری در دعا است؟بهتره بجای غیرتهای دینی خنده دار یک کمی توحید و علم خودتون رو ارتقاء بدید بعد برای دیگران دلسوزی بفر مایید.تحقیقات بنده در مورد سندیت زیارت عاشورا ارائه شد .حالا تحقیقات امیر عزیز" درباره سنديت زيارت عاشورا سؤال کردند
قبل از اينکه جواب اين برادر گرامي رو عرض کنم بايد يه نکته اي رو تذکر بدم اونم اينکه امور شرعي اموري نيستند که قابل درک براي ذهنيت بشري باشه بلکه اموري هستند تعبدي و لازمه در هر مورد نص مشخصي(چه بالعموم و چه بالخصوص)وجود داشته باشه تا بشه بگيم اين مطلب شرعا فلان جور است و... و اگه نصي نباشه نميشه امري رو به دين نسبت داد و انتساب دادن امري به دين بدون نص ميشه بدعتگذاري در دين که جزء بزرگترين معاصي محسوب ميشه
بنابراين جملاتي نظير اينکه من فلانجور خوشم مياد يا فلان طور به سليقه من بيشتر ميخوره يا من تشخيص ميدم فلان مطلب ديني فلان جوره يا به نظر من چنين و چنان " یا مثل این دوستمون من اینجوری اثر دیدم و ... " و...اينا همه بدعته و نشونه بي ديني شخص محسوب ميشه...امور ديني اموري تعبدي هستند و تابع ادله شرعيه(کتاب و سنت و آنچه کاشف از کتاب و سنت باشه)
اما درباره سنديت زيارت عاشورا بايد عرض کنم که زيارت عاشورا دو طريق معروف داره و ساير طرق،فروع همين دو طريق اصلي هستند و نقل عبارات در دو نقل کمي متفاوت است
طريق اول طريق شيخ طوسي است در کتاب مصباح المتهجد...ايشان مي فرمايد من با اسناد خود(که ظاهرا در کتاب الفهرست آن را تفصيلا ذکر کرده)نقل مي کنم از سيف بن عميرة و صالح بن عقبة و اين دو از علقمة بن محمد الحضرمي که حضرت باقر(ع)ضمن يک حديث طولاني فرمودند در عاشوراء به اين الفاظ زيارت کن حضرت سيد الشهداء(ع)را و زيارت عاشورا رو فرموده اند
خوب درباره اين طريق بايد بگم اسناد شيخ تا سيف و صالح اگه همون اسناد الفهرست باشه ظاهرا معتبر و متقنه و سند تا اينجا مشکل مهمي نداره سيف بن عميرة هم در کتاب رجالي شيخ توثيق شده و در بعضي نسخ رجال نجاشي هم موثق دونسته شده لکن صالح بن عقبة مورد طعن ابن الغضائري است و توثيق صريح در کتب رجالي نداره بنابراين اثبات وثاقتش مشکله البته در اينجا چون نقل از هردو(سيف و صالح)موجوده وثاقت يک نفر هم کفايت مي کنه(سيف)پس در اين طريق تا علقمة بن محمد الحضرمي مسأله مهمي نيست و مي مونه خود اين بزرگوار که ببينيم ثقه است يا خير...
راستش تمام مشکل همين جاست جناب علقمة بن محمد الحضرمي درباره اش توثيق صريح وجود نداره و فقط فرموده اند که از اصحاب حضرت باقر(ع)و صادق(ع) بوده اما آيا ثقه هم بوده يا نه؟ اثباتش مشکله و اينجا مشکل داريم براي اتصال سند به معصوم(ع)
اما طريق دوم منقول است از کتاب کامل الزيارات اثر محدث کبير ابن قولويه که مي فرمايد من از حکيم بن داود بن حکيم و عده اي ديگر نقل مي کنم که آنها از محمد بن موسي الهمداني و او از محمد بن خالد طيالسي و او از سيف بن عميرة و صالح بن عقبة و اين دو از علقمة بن محمد الحضرمي که حضرت باقر(ع)چنين و چنان فرمود
درباره اين طريق بايد بگم درباره کتاب کامل الزيارات دو نظر مشهوره...عده اي قائلند که بدليل توثيق کلي که ابن قولويه در اول کتاب آورده بنابراين تمام روات اون ثقه هستند نقل شده که آيت الله خويي به اين نظر معتقد بودند(گرچه نقل شده در اين اواخر از اين نظر برگشتند) اما مشهور معتقدند چنين توثيقي اثبات نشده و منظور ابن قولويه صرفا کسانيه که مستقيما ازشون نقل مي کنه(مثل جناب حکيم در اين سند و نه بعديها)
خوب اگه از حکيم بگذريم نفر بعدي جناب محمد بن موسي است که نه تنها در کتب رجالي توثيق نشده بلکه عده اي از علماي رجال ايشون رو راوي صادقي نمي دونن(مثلا ابن الوليد استاد صدوق) بنابراين سند در اينجا مشکل مهمي پيدا مي کنه
از ايشون هم بگذريم نفر بعدي که محمد بن خالد طيالسي باشه هم توثيق نشده و بقيه سند مثل سند شيخ طوسي است(سيف و صالح از علقمة)
بنابراين از مجموع اونچه که عرض شد نتيجه گرفته ميشه که اثبات صحت سند در اين مورد هم بسيار سخته و تقريبا بايد گفت که اين سند هم موثق نيست
اما اينجا يه سؤال...حال که سند ثابت نشد آيا زيارت عاشورا رو ترک کنيم؟ و آيا نسبت دادنش به دين و ائمه(ع)بدعت هست يا نه؟
جواب:خير...بدليل اينکه ما در امر زيارت ائمه(ع)يه اصل کلي و منصوص از شرع داريم اونم اينکه کلا سلام بر ائمه(ع)و لعن دشمنان اونها لازم و توصيه شده است بنابراين اگه به قصد کلي و بدون قصد خصوصيت اين زيارت رو بخونيم نه تنها کار بدي نيست که خيلي هم خوبه و ثواب داره(چون مضمونش شرعا صحيحه از جهت سلام بر امام(ع)و لعن دشمن او) اما اگه بياييم و قصد خصوصيت کنيم و اين عبارات رو به نحو قطعي به امام(ع)منتسب کنيم و به قصد خصوصيت و ويژگي خاص اون رو بخونيم عملي است ناشايست و در بعضي موارد اين عمل موجب بدعت در دين هم ميشه چون اين انتساب ثابت نشده...مگه مجتهدي طبق مبناي رجالي و اصولي خودش سند رو تام بدونه و احراز کنه که در اون صورت براي خودش و مقلدانش حجته و مانعي نداره(با شرايط)
يک توصيه هميشگي:در هر چيزي که انتسابش به معصوم(ع)ثابت نشده قصد رجاء مشکل رو حل مي کنه هرجا شک داشتيد قصد ورود رو رها کنيد و قصد رجاء کنيد تا مشکل از اين جهت حل بشه
"
به امید روزی که مغز های ما فراتر از گنجشک شود و غیرت دینی ما بجای هوار هوار کردن در خیابانها و مزاحمت برای مردم ،ابتدایی ترین چیز های دین که انسان بودن و انسان زیستن هست را به ما بیاموزد نه مزاحمت برای دیگران و افکار مالیخولیایی.ممنونم
اولا سنت ائمه علیهم السلام سلام بوده که این دوست عزیز از این حلیه بی بهره بوده.در ضمن بنده در باب زیارت عاشورا بارها عرض کردم وجه سندی آن خدشه بردار و بحث برانگیز است که تحقیق امیر عزیز را بر آن مزید کرده و عرض میکنم.صحبت بنده که باعث به هیجان آمدن این دوست عزیز شده این بوده" مثلا دعایی مثل زیارت عاشورا که هنوز در اصل بودنش نه تنها یقین نداریم بلکه تردید داریم را افراد ی ،میگویند 40 بار بخوانید و از معصوم علیهم السلام این دستور رسیده و به همه حوائج خود میرسید!!!! " این مطلب در عمومی 43 درج شده شما در این مطلب بنده هتاکی و بی حرمتیی می بینید؟؟؟؟در این موضوع به دو مورد اشاره کردم یکی تردید در اصالت زیارت عاشورا و یکی جعل خاصیت 40 بار خواندن که در هیچ یک از اسانید متصل به معصوم علیهم السلام نیست.اما وجه خنده داری که ایشان فرموده اینه که:من بار ها از این زیارت جواب گرفتم!!!!.به خدا آدم از این استدلالات شاخ در میآره ...دوست من وجه تصدیق و توثیق حدیث آیا نتیجه گرفتن من و شما است؟؟؟اگر بنا بود این موضوع باشه که معصوم علیه السلام حتما چنین موضوعی را در تحقیق حدیث منظور میفرمودند.از بحث زیارت عاشورا یک لحظه خارج شویم تا برچسب و انگ بدتری به ما نچسباندند.یک موضوع دیگر را مثال بزنیم فرضا اگر کسی از طلسم غلط نتیجه بگیره آیا دلیل صحت طلسمه؟در هند مردم از پرستیدن گاو هم نتیجه میگیرند.حتی فضولات گاو را به سرو صورت میکشند(فیلم مستندی در این باب تحت عنوان انسان وحشی حیوان وحشی موجوده)آیا این دلیل حقانیت گاوه؟؟یا استحمار مردم؟در بحث حدیث شاخه های مورد بررسی کاملا مشخصه و یکی از آنها سلسله رواته.این دعا در سلسله خود ایراد داره فرضا که درست باشه این عدد 40 که معلوم نیست از چه جهنمی استخراج شده با این اسانید خدشه دار،باز هم جعلیه یعنی بفرض صحت سند عاشورا (که ایراد دارد)هیچ جای همین سند مخدوش اشاره به 40 شب خواندن آن نشده.بله مفهومهای آن در بسیاری جاها تایید شده مثل لعن و صلوات به حضرت اما بحث ما سر مفهوم نیست...سر اینه که آیا میشود مطمئن بود که این زیارت از الفاظ گهر بار حضرت باقر علیه السلام است؟پاسخ با این اسناد فقط لفظ خیر است.فقط این دعا شانسی که آورده اینه که مثل مناجات شعبانیه و دعای سیفی و ناد علی کفریات نداره.به این دوست عزیز عرض میکنم که دوست من:زیارت شما در اسنادش خدشه موجوده ،من مقصرم؟اگر حضرت در روز قیامت جملهء خنده داری مثل شما فرمودند که جواب امام حسین(البته با لفظ علیه السلام) را چه میدهی،بنده عرض میکنم به چند علت.1:سند متواتر نیست (پس فقط ظن و گمان صحت ایجاد میکند)2:مستفیض هم نیست(پس درجه اتقان آن پایینتر میآید3:بعضی روحانیون معتقد بودند که کل کتاب کامل الزیارات احادیث موثق دارد(که این زیارت داخل آنها است مثل جناب خوئی که ظاهرا بعدا از این عقیده برگشتند.4:خود روات حدیث که بعدا عرض میکنم در حداقل یک طبقه دوچار اشکال هستند.اما در مورد دیگه ای که فرمودید خودت رو درست کن تا جواب بگیری...دوست من بار ها دعاهای ائمه علیهم السلام را برای شما مثال زدم که نه تنها اجابت نشد،بلکه برعکس شد.مثل دعای حضرت در پیروزی جنگ احد.مثل دعای طول عمرسجادیه علیه السلام و... اگر بنا باشه همه چیز تفسیر داشته باشه،طول عمر که دیگه یک مصداق واحد بیشتر نداره که؟!!!مگر خداوند بنده ء این و آنه که هرچه بخواهیم مثلا با اطالهء کلام در باب یک دعا ،خداوند در رودر بایستی قرار بگیره و بگه چشم؟؟؟اصلا بنظر من خاک بر سر آن خدایی که بنده وشما هر چی بگیم( حتی باتوسلا ت و ...)او بگوید چشم!!!ببینم ما بنده ایم و باید اطاعت کنیم یا او باید امر کند و ما اطاعت کنیم؟مگر خداوند طبع دارد که با ترفندی احساس او را تحریک کنیم؟اگر زمانی خدایی داشته باشم که هر دعایی کنم استجابت کند من آن خدا را توی زباله دان میاندازم.مگر نه اینکه در قران آمده:آیه 213 بقره"وعسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم و الله یعلم و انتم لا تعلمون؟؟؟در جای دیگر انسان را ظلوم و جهول خوانده.!!عاقلی که عقلش را دست یک ظالم جاهل بدهد و با زیارت عاشورا که سهله با واسطه قرار دادن اسماء خودش،حکمت را مبدل به جهل کند از آن ظلوم جهول بد تر نیست؟؟؟من نمیدونم این چیزهای خنده دار را چه کسانی در مغز شما فرو برده اند...همه چیزتون شده غیرت دینیی که هم خدا لعنتش کرده و هم معصومین علیهم السلام اما در مورد لعنی که شما فرمودید:من نمیفهمم چرا مثل گنجشک از این شاخه به اون شاخه میپرید؟؟وایسید جوابتون رو بگیرید بعد تشریف ببرید سر موضوع دیگه.مگه من گفتم مفهوم زیارت عاشورا دروغه؟؟؟من صحبت سندیتش رو کردم.اگر یکی میخواهد لعن بگوید دیگر چه نیازی به زیارت عریض و طویل عاشورا داره؟؟؟کسی که این زیارت را بخواند مگه اشکالی داره؟من میگویم اسنادی که در مورد اتصال سند این زیارت به معصوم علیه السلام موجوده خدشه داره با دلایلی که عرض کردم.کجا صحبت من فحوای زیارت بود؟؟؟یا صحبت من طریق منتسب کردن آن به معصوم علیهم السلام بود؟؟؟؟در ضمن بهتره در اعتقاداتتون یک تجدید نظر کلی کنید.اگر این اعتقادات"نتیجه گرفتن از دعا و..."را باور داشته باشید آنوقت شما یید که بهتره یک جوابی روز قیامت خدمت حضرات علیهم السلام داشته باشید که بفرمایند:کجا ما فرمودیم مصداق صحت حدیث و دعا نتیجه گیری در دعا است؟بهتره بجای غیرتهای دینی خنده دار یک کمی توحید و علم خودتون رو ارتقاء بدید بعد برای دیگران دلسوزی بفر مایید.تحقیقات بنده در مورد سندیت زیارت عاشورا ارائه شد .حالا تحقیقات امیر عزیز" درباره سنديت زيارت عاشورا سؤال کردند
قبل از اينکه جواب اين برادر گرامي رو عرض کنم بايد يه نکته اي رو تذکر بدم اونم اينکه امور شرعي اموري نيستند که قابل درک براي ذهنيت بشري باشه بلکه اموري هستند تعبدي و لازمه در هر مورد نص مشخصي(چه بالعموم و چه بالخصوص)وجود داشته باشه تا بشه بگيم اين مطلب شرعا فلان جور است و... و اگه نصي نباشه نميشه امري رو به دين نسبت داد و انتساب دادن امري به دين بدون نص ميشه بدعتگذاري در دين که جزء بزرگترين معاصي محسوب ميشه
بنابراين جملاتي نظير اينکه من فلانجور خوشم مياد يا فلان طور به سليقه من بيشتر ميخوره يا من تشخيص ميدم فلان مطلب ديني فلان جوره يا به نظر من چنين و چنان " یا مثل این دوستمون من اینجوری اثر دیدم و ... " و...اينا همه بدعته و نشونه بي ديني شخص محسوب ميشه...امور ديني اموري تعبدي هستند و تابع ادله شرعيه(کتاب و سنت و آنچه کاشف از کتاب و سنت باشه)
اما درباره سنديت زيارت عاشورا بايد عرض کنم که زيارت عاشورا دو طريق معروف داره و ساير طرق،فروع همين دو طريق اصلي هستند و نقل عبارات در دو نقل کمي متفاوت است
طريق اول طريق شيخ طوسي است در کتاب مصباح المتهجد...ايشان مي فرمايد من با اسناد خود(که ظاهرا در کتاب الفهرست آن را تفصيلا ذکر کرده)نقل مي کنم از سيف بن عميرة و صالح بن عقبة و اين دو از علقمة بن محمد الحضرمي که حضرت باقر(ع)ضمن يک حديث طولاني فرمودند در عاشوراء به اين الفاظ زيارت کن حضرت سيد الشهداء(ع)را و زيارت عاشورا رو فرموده اند
خوب درباره اين طريق بايد بگم اسناد شيخ تا سيف و صالح اگه همون اسناد الفهرست باشه ظاهرا معتبر و متقنه و سند تا اينجا مشکل مهمي نداره سيف بن عميرة هم در کتاب رجالي شيخ توثيق شده و در بعضي نسخ رجال نجاشي هم موثق دونسته شده لکن صالح بن عقبة مورد طعن ابن الغضائري است و توثيق صريح در کتب رجالي نداره بنابراين اثبات وثاقتش مشکله البته در اينجا چون نقل از هردو(سيف و صالح)موجوده وثاقت يک نفر هم کفايت مي کنه(سيف)پس در اين طريق تا علقمة بن محمد الحضرمي مسأله مهمي نيست و مي مونه خود اين بزرگوار که ببينيم ثقه است يا خير...
راستش تمام مشکل همين جاست جناب علقمة بن محمد الحضرمي درباره اش توثيق صريح وجود نداره و فقط فرموده اند که از اصحاب حضرت باقر(ع)و صادق(ع) بوده اما آيا ثقه هم بوده يا نه؟ اثباتش مشکله و اينجا مشکل داريم براي اتصال سند به معصوم(ع)
اما طريق دوم منقول است از کتاب کامل الزيارات اثر محدث کبير ابن قولويه که مي فرمايد من از حکيم بن داود بن حکيم و عده اي ديگر نقل مي کنم که آنها از محمد بن موسي الهمداني و او از محمد بن خالد طيالسي و او از سيف بن عميرة و صالح بن عقبة و اين دو از علقمة بن محمد الحضرمي که حضرت باقر(ع)چنين و چنان فرمود
درباره اين طريق بايد بگم درباره کتاب کامل الزيارات دو نظر مشهوره...عده اي قائلند که بدليل توثيق کلي که ابن قولويه در اول کتاب آورده بنابراين تمام روات اون ثقه هستند نقل شده که آيت الله خويي به اين نظر معتقد بودند(گرچه نقل شده در اين اواخر از اين نظر برگشتند) اما مشهور معتقدند چنين توثيقي اثبات نشده و منظور ابن قولويه صرفا کسانيه که مستقيما ازشون نقل مي کنه(مثل جناب حکيم در اين سند و نه بعديها)
خوب اگه از حکيم بگذريم نفر بعدي جناب محمد بن موسي است که نه تنها در کتب رجالي توثيق نشده بلکه عده اي از علماي رجال ايشون رو راوي صادقي نمي دونن(مثلا ابن الوليد استاد صدوق) بنابراين سند در اينجا مشکل مهمي پيدا مي کنه
از ايشون هم بگذريم نفر بعدي که محمد بن خالد طيالسي باشه هم توثيق نشده و بقيه سند مثل سند شيخ طوسي است(سيف و صالح از علقمة)
بنابراين از مجموع اونچه که عرض شد نتيجه گرفته ميشه که اثبات صحت سند در اين مورد هم بسيار سخته و تقريبا بايد گفت که اين سند هم موثق نيست
اما اينجا يه سؤال...حال که سند ثابت نشد آيا زيارت عاشورا رو ترک کنيم؟ و آيا نسبت دادنش به دين و ائمه(ع)بدعت هست يا نه؟
جواب:خير...بدليل اينکه ما در امر زيارت ائمه(ع)يه اصل کلي و منصوص از شرع داريم اونم اينکه کلا سلام بر ائمه(ع)و لعن دشمنان اونها لازم و توصيه شده است بنابراين اگه به قصد کلي و بدون قصد خصوصيت اين زيارت رو بخونيم نه تنها کار بدي نيست که خيلي هم خوبه و ثواب داره(چون مضمونش شرعا صحيحه از جهت سلام بر امام(ع)و لعن دشمن او) اما اگه بياييم و قصد خصوصيت کنيم و اين عبارات رو به نحو قطعي به امام(ع)منتسب کنيم و به قصد خصوصيت و ويژگي خاص اون رو بخونيم عملي است ناشايست و در بعضي موارد اين عمل موجب بدعت در دين هم ميشه چون اين انتساب ثابت نشده...مگه مجتهدي طبق مبناي رجالي و اصولي خودش سند رو تام بدونه و احراز کنه که در اون صورت براي خودش و مقلدانش حجته و مانعي نداره(با شرايط)
يک توصيه هميشگي:در هر چيزي که انتسابش به معصوم(ع)ثابت نشده قصد رجاء مشکل رو حل مي کنه هرجا شک داشتيد قصد ورود رو رها کنيد و قصد رجاء کنيد تا مشکل از اين جهت حل بشه
"
به امید روزی که مغز های ما فراتر از گنجشک شود و غیرت دینی ما بجای هوار هوار کردن در خیابانها و مزاحمت برای مردم ،ابتدایی ترین چیز های دین که انسان بودن و انسان زیستن هست را به ما بیاموزد نه مزاحمت برای دیگران و افکار مالیخولیایی.ممنونم
درس 2 مترادفات
با عرض سلام به همه دوستان مدتی بود در باب حدیث مطلب ننوشتم .امروز جبران ما فات میشود.تعریف علماء شیعه از حدیث چنین است: کلام یحکی قول المعصوم او فعله او تقریره.یعنی حدیث سخنی است که گفتار ،کردار و تقریر معصوم(علیهم السلام) را گزارش میدهد. و وقتی گفته میشود کلام .... یعنی حدیث از جنس سخن و کلام است که ممکن است کتبی یا شفاهی باشد.(در این مباحث فقط مسائل حدیث شیعه را مطرح مینمایم) واژه های مترادف با حدیث:1:خبر 2:اثر 3:روایت.
مفاهیم حدیثی :سند:در لغت به معنای تکیه گاه و جمع آن ا َسناد اسن و در اصطلاح چنین تعریف شده:به مجموعه افرادی گفته میشود که متن حدیث را یکی پس از دیگری از گویندهءآن نقل نموده اند.به این افراد راوی میگویند.معانی مترادف:1:اِسناد:به معنای نسبت دادن خبری به دیگری بصورت مستند.2:طریق. متن حدیث:سخنی است که گویندهء حدیث آنرا بیان نموده طبقه:به گروهی میگویند که تقذیبا در یک برهه از زمان باشند.سنشان به هم نزدیک باشد و احیانا از محضر اساتید همسانی بهره مند شده باشند.که دریافت آن از طریق کتب رجالی است. عناوین طبقات:عالمان به بعضی از طبقانت اسامیی داده اند که شرح آن چنین است:1:صحابی:به معنای همراه و همنشین است و مونث آن صحابیه و جمع آن صحابیات و جمع مکسر آن اصحاب و صحب و صحابه است. و به کسی اطلاق میشود که حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله وسلم را در حالی که مسلمان بوده زیارت کرده و مسلمان مرده. پس 4 شرط باید داشته باشد.الف:معاصر بودن با حضرت ب:ملاقات با حضرت ج:مسلمان بودن در وقت ملاقات د:مسلمان مردن 2:تابعی:یعنی پیرو.به فردی میگویند که صحابی را در زمان مسلمان بودن ملاقات کرده و مسلمان مرده 3:تابع تابعین و... که تبعیت کننده از تابعی است و... اقسام خبر:1:متواتر:اسم فاعل از تواتر و به معنای پی در پی آمدن است.در اصطلاح به خبری میگویند که گزارشگران آن آنقدر زیاد باشند که بطور معمول تبانی آنها بر کذب محالباشد.پس شروط آن شد الف:راویان بسیاری آنرا نقل کنند(تعداد مشخص نشده مهم اینه که تعدادی باشند کهاز صدق سخنشان اطمینان حاصل شود)ب:همدستی آنها بر دروغ محال باشد.یعنی ممکنه مثل راویان جاعل در مورد ازواج امام حسن مجتبی علیه السلام از طریق معاویه اجتماع نموده باشند.ج:مهم مهم اینکه باید در هر طبقه این تعدد و تکثر وجود داشته باشد(در هر طبقه روایت کننده به طبقه دیگر) <<< اقسام متواتر الف :متواتر لفظی:زمانی است که راویان مضمون واحدی را به یک لفظ یا الفاظ مترادف گزارش نموده باشند ب:متواتر معنوی:زمانی است که راویان متعدد اخبار گونا گونی را گزارش داده باشند که در همهء آنها مضمون مشترکی تکرار شود و از این گزارشهای مختلف بتوان به صدور آن مضمون مشترک یقین حاصل نمود>>>>>>> خب بفرض که ما این اصطلاحات عجیب و غریب را از متواتر یاد گرفتیم بابا جون حکم این حدیث چی میشه؟روایات متواتر تنها نوع از روایات هستند که از آن یقین به صدور از معصوم (علیهم السلام)حاصل میشود.یعنی این روایات مانند قرآن قطعی الصدور خواهند بود و در کنار قرآن وعقل(بدیهی)دلیل قطعی تلقی میشوند.از جمله کتب مشهور در این باب عبارتند از :الغدیر(که تواتر آن در منابع اهل سنت ثابت شده)عبقات الانوار /غایه المرام بحرانی/ودر کتب اهل تسنن الازهرالمتناثره (از سیوطی) نظم المتناثره (محمد بن جعفر الکتانی)
2:خبر واحد:به خبری گفته میشود که فاقد شروط تواتر است.یعنی تعداد راویان هر طبقه به قدری نباشد که اجتماع آنها بر کذب،علی القاعده محال باشد. خوب حکم این خبر چیه؟از خبر واحد به تنهایی یقینی حاصل نمیشود.بهترین نوع خبر واحد که خبر واحد صحیح است فقط ایجاد ظن و گمان میکند همین.در دروس بعد فقط در مورد خبر واحد و اقسام آن توضیح داده خواهد شد.توجه:با اینکه صحیفه کامله سجادیه 165000 طریق روایی داردچون در طبقهء اول و دوم راوی یک نفر بوده نمیتوان آنرا جزو متواتر ها دانست. تلنگر:حالا ببینم در مورد مطالب آشغالی مانند ابجد-جفر سوال و جوابی- شرف شمس- –طلسم جنه الاسماء و رمل و ... که یک مشت احمق بدون کوچکترین مدرکی به ائمه و پیامبران علیهم السلام نسبت میدهند . و با افکار احمقانهء خود دروغهای شاخدار به معصومین ما نسبت میدهند(علیهم السلام) ما باید چه کنیم؟آیا حق نداریم که این به اصطلاح عرفا را دستیاران شیاطین که برای گمراهی و تخدیر عقلانیت الهی و به هدف سوق دادن یک مشت هالو به منجلاب تباهی بدانیم؟مساله حق من و شما نیست اینها بقول حضرت امیر علیه السلام دین خدا را مبدل به پوستینی وارونه نموده اند.باور ندارید؟به آنها بگویید آخه حقه بازان عزیز!فقط یک حدیث با یک سند بیاوریدکه به معصوم علیهم السلام برسد(اگر راوی حدیث ابرهه و شمر و ابن ملجم هم باشه باز من قبول دارم به شرطی که سندش به معصوم علیه السلام برسه ) که حضرت قوانینی که شما به جفر منتسب میدانید را به همین شکل احمقانه بیان نموده باشد/ابجد را تایید کرده باشد/اجازهء دعوت الاسماء به ابجد را داده باشد/سیر برزخی- خوا ب/روئیت امام زمان ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء را تایید نموده باشد.ناد علی چرند و سیفی کبیر و صغیر ابلهانه با سلسله به ایشان رسیده باشد.اگر با اینهمه مما شات شیعه (چون شما حکما کافرید)باز چنین سندی نتوانستید بیاورید،پس لعنت خدا بر شما و اساتید تان و هرکس جفر اینچنینی و این چرندیات و دروغهای شاخدار و رمل و ... را تایید کنه.یا ببینه و جلو گیری نکنه.یا در ته قلب گرایشی هر چند سطحی به این حقه بازیها داشته باشه.اما... من اسناد جفری را در جفر 6 نوشتم در آرشیوه.بخونید و ببینید این حقه بازهایی که شما بعلت جفر ،آنها را عارف میدانید چه کلاه گشادی سر شما گذاشته اند و دین و دنیا و آخرت مارا به باد فنا داده اند.لعنه الله علیهم اجمعین شایعت و بایعت و تابعت لهم
مفاهیم حدیثی :سند:در لغت به معنای تکیه گاه و جمع آن ا َسناد اسن و در اصطلاح چنین تعریف شده:به مجموعه افرادی گفته میشود که متن حدیث را یکی پس از دیگری از گویندهءآن نقل نموده اند.به این افراد راوی میگویند.معانی مترادف:1:اِسناد:به معنای نسبت دادن خبری به دیگری بصورت مستند.2:طریق. متن حدیث:سخنی است که گویندهء حدیث آنرا بیان نموده طبقه:به گروهی میگویند که تقذیبا در یک برهه از زمان باشند.سنشان به هم نزدیک باشد و احیانا از محضر اساتید همسانی بهره مند شده باشند.که دریافت آن از طریق کتب رجالی است. عناوین طبقات:عالمان به بعضی از طبقانت اسامیی داده اند که شرح آن چنین است:1:صحابی:به معنای همراه و همنشین است و مونث آن صحابیه و جمع آن صحابیات و جمع مکسر آن اصحاب و صحب و صحابه است. و به کسی اطلاق میشود که حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله وسلم را در حالی که مسلمان بوده زیارت کرده و مسلمان مرده. پس 4 شرط باید داشته باشد.الف:معاصر بودن با حضرت ب:ملاقات با حضرت ج:مسلمان بودن در وقت ملاقات د:مسلمان مردن 2:تابعی:یعنی پیرو.به فردی میگویند که صحابی را در زمان مسلمان بودن ملاقات کرده و مسلمان مرده 3:تابع تابعین و... که تبعیت کننده از تابعی است و... اقسام خبر:1:متواتر:اسم فاعل از تواتر و به معنای پی در پی آمدن است.در اصطلاح به خبری میگویند که گزارشگران آن آنقدر زیاد باشند که بطور معمول تبانی آنها بر کذب محالباشد.پس شروط آن شد الف:راویان بسیاری آنرا نقل کنند(تعداد مشخص نشده مهم اینه که تعدادی باشند کهاز صدق سخنشان اطمینان حاصل شود)ب:همدستی آنها بر دروغ محال باشد.یعنی ممکنه مثل راویان جاعل در مورد ازواج امام حسن مجتبی علیه السلام از طریق معاویه اجتماع نموده باشند.ج:مهم مهم اینکه باید در هر طبقه این تعدد و تکثر وجود داشته باشد(در هر طبقه روایت کننده به طبقه دیگر) <<< اقسام متواتر الف :متواتر لفظی:زمانی است که راویان مضمون واحدی را به یک لفظ یا الفاظ مترادف گزارش نموده باشند ب:متواتر معنوی:زمانی است که راویان متعدد اخبار گونا گونی را گزارش داده باشند که در همهء آنها مضمون مشترکی تکرار شود و از این گزارشهای مختلف بتوان به صدور آن مضمون مشترک یقین حاصل نمود>>>>>>> خب بفرض که ما این اصطلاحات عجیب و غریب را از متواتر یاد گرفتیم بابا جون حکم این حدیث چی میشه؟روایات متواتر تنها نوع از روایات هستند که از آن یقین به صدور از معصوم (علیهم السلام)حاصل میشود.یعنی این روایات مانند قرآن قطعی الصدور خواهند بود و در کنار قرآن وعقل(بدیهی)دلیل قطعی تلقی میشوند.از جمله کتب مشهور در این باب عبارتند از :الغدیر(که تواتر آن در منابع اهل سنت ثابت شده)عبقات الانوار /غایه المرام بحرانی/ودر کتب اهل تسنن الازهرالمتناثره (از سیوطی) نظم المتناثره (محمد بن جعفر الکتانی)
2:خبر واحد:به خبری گفته میشود که فاقد شروط تواتر است.یعنی تعداد راویان هر طبقه به قدری نباشد که اجتماع آنها بر کذب،علی القاعده محال باشد. خوب حکم این خبر چیه؟از خبر واحد به تنهایی یقینی حاصل نمیشود.بهترین نوع خبر واحد که خبر واحد صحیح است فقط ایجاد ظن و گمان میکند همین.در دروس بعد فقط در مورد خبر واحد و اقسام آن توضیح داده خواهد شد.توجه:با اینکه صحیفه کامله سجادیه 165000 طریق روایی داردچون در طبقهء اول و دوم راوی یک نفر بوده نمیتوان آنرا جزو متواتر ها دانست. تلنگر:حالا ببینم در مورد مطالب آشغالی مانند ابجد-جفر سوال و جوابی- شرف شمس- –طلسم جنه الاسماء و رمل و ... که یک مشت احمق بدون کوچکترین مدرکی به ائمه و پیامبران علیهم السلام نسبت میدهند . و با افکار احمقانهء خود دروغهای شاخدار به معصومین ما نسبت میدهند(علیهم السلام) ما باید چه کنیم؟آیا حق نداریم که این به اصطلاح عرفا را دستیاران شیاطین که برای گمراهی و تخدیر عقلانیت الهی و به هدف سوق دادن یک مشت هالو به منجلاب تباهی بدانیم؟مساله حق من و شما نیست اینها بقول حضرت امیر علیه السلام دین خدا را مبدل به پوستینی وارونه نموده اند.باور ندارید؟به آنها بگویید آخه حقه بازان عزیز!فقط یک حدیث با یک سند بیاوریدکه به معصوم علیهم السلام برسد(اگر راوی حدیث ابرهه و شمر و ابن ملجم هم باشه باز من قبول دارم به شرطی که سندش به معصوم علیه السلام برسه ) که حضرت قوانینی که شما به جفر منتسب میدانید را به همین شکل احمقانه بیان نموده باشد/ابجد را تایید کرده باشد/اجازهء دعوت الاسماء به ابجد را داده باشد/سیر برزخی- خوا ب/روئیت امام زمان ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء را تایید نموده باشد.ناد علی چرند و سیفی کبیر و صغیر ابلهانه با سلسله به ایشان رسیده باشد.اگر با اینهمه مما شات شیعه (چون شما حکما کافرید)باز چنین سندی نتوانستید بیاورید،پس لعنت خدا بر شما و اساتید تان و هرکس جفر اینچنینی و این چرندیات و دروغهای شاخدار و رمل و ... را تایید کنه.یا ببینه و جلو گیری نکنه.یا در ته قلب گرایشی هر چند سطحی به این حقه بازیها داشته باشه.اما... من اسناد جفری را در جفر 6 نوشتم در آرشیوه.بخونید و ببینید این حقه بازهایی که شما بعلت جفر ،آنها را عارف میدانید چه کلاه گشادی سر شما گذاشته اند و دین و دنیا و آخرت مارا به باد فنا داده اند.لعنه الله علیهم اجمعین شایعت و بایعت و تابعت لهم
درس 1 آداب نقل حدیث
با عرض سلام این مبحث جدید برای کسانی است که میخواهند بار علمی دینی وب بالا رود نه برای همه.اما... بار ها عرض کردم اگر سوال پیشنهاد یا ... جدیدی در هر موضوعی دارید در آخرین مطلب سوال یا ... خود را بفر مایید چون پیدا کردن مطلبی که در آن نظر داده اید میان اینهمه نگارش بسیار سخت و مشکله.اما ...بجهت این که صحبت از حدیث و ... را زیاد میشنویم و عده ای بیسواد،هر چرندی را تحت عنوان حدیث به ما میخورانند و از آن استفادهء ابزاری میکنند ، و به جهت این که بعضی از الفاظ بکار رفته در سخنان من شاید برای شما موءانس با سامعه اتان نباشد،مرا برآن داشت که بعضی اصطلا حات حدیثی را توضیح بدهم البته باز هم عرض میکنم درسها را با شما ره مینوسم مثل توحید.واز شمارهء یک تا آخر باید مطالعه کنید.نه این که فقط مطالب آخری را بخوانید و بگویید:برای من نا آشنا است.خب...معنی اصطلاحات یعنی واژه های تخصصی یک دانش و اصطلا حات حدیثی عبارت است از واژه های تخصصی در دانش حدیث برای بیان معانی عظیمی که در آن کلمات نهفته،برای استدلال یا تبیین چگونگی حئیث.این واژه به معنای اخص،مصطلح الحدیث نا میده میشود که تعریفی چنین دارد.علم یبحث فیه عن سند الحدیث و متنه و کیفیه تحمله و آداب نقله.یعنی در این دانش ،سند متن و چگونگی در یافت حدیث و آداب نقل آن مطرح میشود
.پس این دانش کلا 4 شاخه دارد 1:سند 2:متن 3:راههای دریافت 4:آداب نقل حدیث. مو ضوعی که بسیاری از دوستان ما با آن در گیرند عبارت است از :سند حدیث از این جهات مورد بررسی قرار میگیرد.1:سند به عنوان مجموعه ای از راویان مورد بحث قرار میگیرد نه تک تک راویان 2:در بحث از مجموع یک سند،به مباحث کلی و قواعد پرداخته میشود نه به مصادیق عینی مگر برای مثال 3:در بحث یک سند به مواردی که ممکن است برای یک سند پیش آید تا مقبول باشد یا ... می پردازند. ب: متن حدیث:در دانش مصطلح الحدیث،علاوه برسند ،متن حدیث هم مورد بررسی قرار.یک مثال و اصطلاح در احادیث داریم که بنام احادیث مضظرب نامیده میشود که معنی آن چنین است.هر حدیثی که متن یا سند آن به صورتهای مختلفی نقل شده باشد،مضطرب نامیده میشود.این مثالی برای متن حدیث است. ج:راههای دریافت حدیث:کهبه آن طرق تحمل حدیث هم میگویند.از جملهء این طرق شنیدن از فرد دیگر و یا در یافت آن بصورت مکتوب است.د:آداب نقل حدیث:که شاخهء دیگری از مصطلح الحدیث است مثل نقل به معنا یا تقطیع که در جای خود بیان خواهد شد. خب حالا اینهمه شاخه بندی در قصه های حدیثی چیه؟ میدانیم که کلام معصوم علیهم السلام حتما صحیحه و میتوانیم از آن بعنوان حجت و دلیل و ... که در بحث فقهی عرض میکنم ،استفاده کنیم . پس اگر حتما یک کلامی از معصومین علیهم السلام باشد ،باید آن را پذیرفت. خب بین زمان ما و ائمه علیهم السلام 1400 سال فاصله است از کجا بفهمیم که فلان حدیث مال امام علیه السلام است یا نیست؟اینجا است که توسط روایت کنند گانی که این احادیث را نقل نموده اند و با پالایش احادیث نادرست ،این مهم میسور خواهد بود.خب طبیعیه و قتی کلامی مهم جلوه کند،گرگانی در لباس شبان هم پدیدار میشوند تا راهزنی کنند و از دین استفادهء ابزاری کنند( که متاسفانه همیشه ندانسته گرفتار این موضوع تا به امروز بوده ایم .)برای اینکه حقه باز هایی مثل منتسب کنندگان نادعلی و ... به ائمه علیهم السلام پیدا نشوند دانش حدیث به میان آمده تا هم صحت روایات را بررسی کند و هم معنا و مفهوم حدیث را تبیین کند.ملت ایران بعلت عدم درک صحیح از مفاهیم حدیثی همیشه حتی امروز هم دوچار افراط و تفریط میشوند.گاهی در قالب سردمداران نو گرایی تمام دین را زیر سوال میبرند ،گاهی تحت عنوان السلطان ظل الله،هر سر دمداری را نایب الامام و نظر کردهء امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانند تا حدی که پادشاهان سفاک خود نظیر ناصر الدین شاه راعارف و خدا شناس و ... میدانند. میدانید چرا؟برای این که هر کثافت کاریی تحت لوای دین بایک حدیث جعلی منتسب به امام یا حدیث تبیین نشده،قابل اجرا است.میشود راحت به جرم مثلا بد حجابی یا مهمانی یا ... یا اعتراض به یک روزنامه،به سر جوانهای بد بخت ریخت وهر بلایی که صلاح میدانند بر سر آنها بیاورند و یک بر چسب"خدا فرموده .قرآن فرموده. معصوم علیهم السلام فرموده"،به اعمال حیوان وار خود بچسبانند و آن را موجه جلوه دهند.پس بهتره برای درک بهتر دین خود و ... لا اقل کلیتی در مورد حدیث بدانیم شاید جلوی سوء استفاده کنند گان را بگیریم.میدانید برای چه این اسم عجیب و غریب عرفان و علوم غریبه را برای این و ب انتخاب کردم؟؟؟ برای این که هرچه از دین میدانیم حقه بازی عارف نمایان تحت عنوان مکاشفه و جادوگریهای یک مشت حقه باز تحت عنوان عرفان است در حالی که دین از ریشه این مفاهیم را رد میکند و صاحبین این کرامتها را لعنت میکند پس: ما استاد عامل علوم غریبه که عمل به طلسمات میکند داریم اما این فرد در همهء ادیان الهی لعنت شده است.و نه تنها شرافتی ندارد بلکه یک موجود منحوس و بی سرو پا بحساب میآید تمام اینها در باب احادیث است که روشن میشود. ادامه دارد
.پس این دانش کلا 4 شاخه دارد 1:سند 2:متن 3:راههای دریافت 4:آداب نقل حدیث. مو ضوعی که بسیاری از دوستان ما با آن در گیرند عبارت است از :سند حدیث از این جهات مورد بررسی قرار میگیرد.1:سند به عنوان مجموعه ای از راویان مورد بحث قرار میگیرد نه تک تک راویان 2:در بحث از مجموع یک سند،به مباحث کلی و قواعد پرداخته میشود نه به مصادیق عینی مگر برای مثال 3:در بحث یک سند به مواردی که ممکن است برای یک سند پیش آید تا مقبول باشد یا ... می پردازند. ب: متن حدیث:در دانش مصطلح الحدیث،علاوه برسند ،متن حدیث هم مورد بررسی قرار.یک مثال و اصطلاح در احادیث داریم که بنام احادیث مضظرب نامیده میشود که معنی آن چنین است.هر حدیثی که متن یا سند آن به صورتهای مختلفی نقل شده باشد،مضطرب نامیده میشود.این مثالی برای متن حدیث است. ج:راههای دریافت حدیث:کهبه آن طرق تحمل حدیث هم میگویند.از جملهء این طرق شنیدن از فرد دیگر و یا در یافت آن بصورت مکتوب است.د:آداب نقل حدیث:که شاخهء دیگری از مصطلح الحدیث است مثل نقل به معنا یا تقطیع که در جای خود بیان خواهد شد. خب حالا اینهمه شاخه بندی در قصه های حدیثی چیه؟ میدانیم که کلام معصوم علیهم السلام حتما صحیحه و میتوانیم از آن بعنوان حجت و دلیل و ... که در بحث فقهی عرض میکنم ،استفاده کنیم . پس اگر حتما یک کلامی از معصومین علیهم السلام باشد ،باید آن را پذیرفت. خب بین زمان ما و ائمه علیهم السلام 1400 سال فاصله است از کجا بفهمیم که فلان حدیث مال امام علیه السلام است یا نیست؟اینجا است که توسط روایت کنند گانی که این احادیث را نقل نموده اند و با پالایش احادیث نادرست ،این مهم میسور خواهد بود.خب طبیعیه و قتی کلامی مهم جلوه کند،گرگانی در لباس شبان هم پدیدار میشوند تا راهزنی کنند و از دین استفادهء ابزاری کنند( که متاسفانه همیشه ندانسته گرفتار این موضوع تا به امروز بوده ایم .)برای اینکه حقه باز هایی مثل منتسب کنندگان نادعلی و ... به ائمه علیهم السلام پیدا نشوند دانش حدیث به میان آمده تا هم صحت روایات را بررسی کند و هم معنا و مفهوم حدیث را تبیین کند.ملت ایران بعلت عدم درک صحیح از مفاهیم حدیثی همیشه حتی امروز هم دوچار افراط و تفریط میشوند.گاهی در قالب سردمداران نو گرایی تمام دین را زیر سوال میبرند ،گاهی تحت عنوان السلطان ظل الله،هر سر دمداری را نایب الامام و نظر کردهء امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانند تا حدی که پادشاهان سفاک خود نظیر ناصر الدین شاه راعارف و خدا شناس و ... میدانند. میدانید چرا؟برای این که هر کثافت کاریی تحت لوای دین بایک حدیث جعلی منتسب به امام یا حدیث تبیین نشده،قابل اجرا است.میشود راحت به جرم مثلا بد حجابی یا مهمانی یا ... یا اعتراض به یک روزنامه،به سر جوانهای بد بخت ریخت وهر بلایی که صلاح میدانند بر سر آنها بیاورند و یک بر چسب"خدا فرموده .قرآن فرموده. معصوم علیهم السلام فرموده"،به اعمال حیوان وار خود بچسبانند و آن را موجه جلوه دهند.پس بهتره برای درک بهتر دین خود و ... لا اقل کلیتی در مورد حدیث بدانیم شاید جلوی سوء استفاده کنند گان را بگیریم.میدانید برای چه این اسم عجیب و غریب عرفان و علوم غریبه را برای این و ب انتخاب کردم؟؟؟ برای این که هرچه از دین میدانیم حقه بازی عارف نمایان تحت عنوان مکاشفه و جادوگریهای یک مشت حقه باز تحت عنوان عرفان است در حالی که دین از ریشه این مفاهیم را رد میکند و صاحبین این کرامتها را لعنت میکند پس: ما استاد عامل علوم غریبه که عمل به طلسمات میکند داریم اما این فرد در همهء ادیان الهی لعنت شده است.و نه تنها شرافتی ندارد بلکه یک موجود منحوس و بی سرو پا بحساب میآید تمام اینها در باب احادیث است که روشن میشود. ادامه دارد
اشتراک در:
پستها (Atom)
