با سلام خدمت دوستان عزیز با توجه به اینکه چندین و چند مقوله را با هم شروع نمودم اما علی ایّ حالٍ مجبورا برای طیب خاطر دوستان باید بحثهایی که مخالفان در قالب بحثهای آزاد مطرح نموده اند را هم بیان کنم...حضور شما عزیزان عرض کنم که متاسفانه با اینکه در مورد نبوت با 3 دلیل مخالفان در استدلالات مخالفان و حدود 300 صفحه ردیه بر اساس تماما اسناد شیعه و مشترکات مورد قبول شیعه استدلالاتی
نموده اند متاسفانه هنوز هیچ جوابی از موافقان برای بنده نرسیده که تقدیم کنم اما دوستانی هستند که بدون توجه به اینکه حتی به خودشان زحمت خواندن نوشته های مخالفان را بدهند می گویند...آقا زنبور در قرآن بصورت مونث آمده و.... و این در حالی است که هزار بار اثبات نمودیم اعجاز به هیچ وجه به هیچ وجه به هیچ وجه سنخیت بشری نمی تواند داشته باشد(بر اساس اعتقاد مسلمانان) تازه زمانی که چوب و درخت و کوه و سگ و گربه در زبان پر از ایراد و مسخرهء عربی مذکر و مونث هستند شما چجوری این ها را معجزه قلمداد می کنید؟؟!!در آخرین بحث مخالفان به یکی از دوستان گفته بودند که:اگر هیچ دلیلی دال بر اعجاز پیامبر خود ندارید خدارا شکر هالو گری و زود باوری و شوت بودن شما بزرگترین معجزه جهانیان است.چون در هیچ کشوری اینقدر مردم بدبخت و خرافاتی وجود ندارد بدون استدلال صرف 4 تا قصه بی سروته جان و مال و ناموس خود را در دست یک مشت عرب تبار قرار بدهند و ....در حالی که ذات دینشان هم این زود باوری را رد نموده و اینها بر خلاف اصول اربعهء دین خود خرافه پرستی
می کنند" آقاین ما میگوییم اعجاز اگر سر سوزنی از نظر اجزاء- کلام-نوشته- نوع عمل و ... بویی از بشریت بدهد اصلا اعجاز نیست...باز شما می گویی خدا در قرآن به فاصلهء ستارء قنطوروس نزدیک با شعرای یمانی اشاره دارد و دقیقا محاسبه نموده؟؟؟وقتی میگوییم چجوری؟ میگویید.... اینقدر هم شعور نداری؟عقل توی کله ات نیست؟مگر خدا نگفته من به جای ستاره ها قسم نمیخورم؟؟ خوب از اینجا می فهمیم که منظورش فاصلهء فلان قدری قنطوروس نزدیک با شعرای یمانیه!!
یا للعجب از اینهمه خریت!!! آقا ناودان پرستی که خوبه شما با این روش استدلا لیتون باید خر پرست ....نه....همینی که هستید باید باشید باشید....از سرتونم زیاده... بار ها گفتم ...یک روز در بحث توحید بودم یک دیوانه ای گفت آقا مگر خدا نگفته ما ارسلناک الا مبشرا و نذیرا؟؟(یعنی ای پیغمبر ما تو را نفرستادیم مگر برای بشارت دادن و بیم دادن...)گفتم خب... گفت:خدا اینجا میفرماید ای پیغمبر... تومثل بشر های دیگر هستی و چون خود تو تکه ای از ذات من هستی پس هر آدمی خدا است!!! من دنبال یک چوب میگشتم که توی سر این آقای غ..زاده که وکیل دادگستری هم بود بکوبم ...یکی از دوستانم که خیلی فهمیده و دانشمند بود و عصبانیت من رو دید گفت...استاد حق با ایشونه شما متوجه نیستید.... من در اوج عصبانیت گفتم آخه چرا پرت و پلا میگی؟یعنی چی؟معنی آیه چه دخلی به این چرندی که ایشون گفته داره (وچون به فکر فرو رفته بودم کمی از ناراحتیم کاسته شد) ایشان گفت ...استاد مشکل شما است...مشکل شما اینه که...بین دو تا مجهول نمی توانید یک رابطهء منطقی بر قرار کنید....کمی فکر کردم بعد گفتم...خب بابا نمیشه بین دو تا مجهول که هیچکدامش معلوم نیست یک رابطهء منطقی بر قرار کرد آخه باید یک طرف موضوع معلوم باشه یانه...خلاصه کلی خندیدیم....حالا حکایت این پدر سوخته ها است...آقا مگه مرض دارید!! بیماری مزمن روان و اعصاب دارید که برای کتای که هیچ ربطی به موضوعات علمی نداره زور زورکی خاصیتهای علمی جعل کنید!!! خدا گفته من به جای ستاره ها قسم نمیخورم...خب نخور... سرعت نور را از کجای این آیه در آوردید آخه!! خدا گفته عسل خوبه خاصیت داره...صد میلیون صفحه در فواید عسل نوشتید که منظور خدا همه ء اینها بوده و همه را در این جمله که عسل خوبه آورده!!! ببخشید حتما چشمهای ما بابا قوری بوده که بقیه اش را ندیدیم!!! آخه چرا دینتونو مسخره می کنید...دلقکها ! با اون سایتهای خاک بر سر قرآنیتون با نوشته های رنگ و لعابدار "اعجاز علمی قرآن"به خدا ما دیگه رومون نمیشه در بحث با مخالفان سرمونو از خجالت بلند کنیم...آنها میگویند آقا جان...اگر شما سر سوزنی در دینتون معجزه داشتید 4444 معجزه جعلی برای پیغمبرتون جعل نمیکردید(طبق اسناد رجالی خودتون)قرآن هم که کلا سنخیت بشری داره اون هم که هیچی ...حالا که دیدید دستتون به جایی نمیرسه آمدید تمام زحمات دانشمندان ستاره شناس قرب را با دیدن یک لفظ من به ستاره ها قسم نمیخورم به قرآنتون نسبت دادید؟(قول مخالفانه)این هم شده حکایت دزدیهای کپی رایت از زحمتهای دانشمندان خارجی؟؟ خب اگر قرآن شما اینهمه واضح مطالب علمی را فرموده پس چرا زودتر از
نوشته های گهر بار آن اینها را به عالمیان نشان ندادید؟؟ پس معلومه تمام دین شما چرنده که اینهمه دارید دست به جعلیات میزنید....(مای بیچاره هم با این گند کاریهای سایتهای قرآنی جز سکوت چاره ای نداریم...هزار بار گفتم تورو خدا اگر حرفی برای گفتن ندارید حرف مفت نزنید... به خدا آبروی دین و خدا و پیغمبرمو نو با این مزخرفاتتون بردید...بگذارید علمیی که براشون 4 نسخه ء اسناد مخالفان را فرستادیم یکیشون لا اقل جواب بده... آخه این شد معجزه که زنبورها ماده هم دارند!!!این شد معجزه که عسل خوبه؟این شد معجزه که زلیخا یقهء یوسف را گرفت؟خودتون خندتون نمیگیره!!این شد معجزه که من به جای ستاره ها قسم نمیخورم!!! این شد معجزه که قسم میخورم به انجیل و زیتون؟؟یعنی اگر یک مخالف برای تحقیق در دین بیاید و این مزخرفات را ببیند معجزه خدا را میبیند که تا قیامت کسی نمیتونه مشابهش را بیاوره؟؟جل الخالق از اینهمه شعور و درایت.....نزدیک عید غدیر هستیم.... بد نیست کمی هم در مورد مزخرفاتی که به ساحت مقدس امامت نسبت داده اند دقت کنیم ...میگویند حضرت علی علیه السلام در چاه درد دل میکرد ....چاه آب صبح پر از خون شده بود....این مزخرف بیشتر بدرد روضه خونها میخوره که مردم رو به گریه بندازند و پولشون رو بگیرند...(البته روضه خونهای عالم را نمی گویم)آقا مگر نه اینکه ولله یسجد ما فی السموات و.... هرچه در آسمانها و زمین است به خدا سجده میکنند؟پس چرا کوه دولا نمیشه به خدا سجده کنه؟؟ سجده ء هر موجودی(فرضا که از مخالفان نباشیم و مشترکات مسلمانان را داشته باشیم)متناسب با ساحت وجودیش است.مگر نه اینکه یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض؟پس چرا ذکر دارو درخت و اگزوز ماشین و چماق و مارمولک و نژادهای مختلف حیواناتی مثل عنتر ها رو نمیشنوید؟معلومه چون آنها هم متناسب با ساحت خود ذکر خدا را میگویند البته بگذریم که یک مشت خل و دیوونه میگویند ما صدای درو دیوار را میشنویم...بحث ما آدمهای عاقل هستند نه خل و دیوونه های اسکیزوئیدی تحت عنوان عارف و کوفت وزهرماریهای دیگر....به همین خاطره نظرات آنها را که از باغ وحش فرار کردند را در وب تایید
نمی کنم... لنگهءابوذر و .. خب...اگر هر موجودی متناسب با ساحت ممکن الوجودی بر اساس سعهء خود در هر عالم از عوالم خلقت عبادت خدا را می نماید،پس اصلا عزاداری آنها معنا نداره(چون احساس و طرز تلقی کوه و سنگ و آجر از حقایق با بشر متنافر است)فرضا که موازنه ای و تناسبی هم وجود داشته باشد چاه متناسب با ساحت خودش عزا داری میکند... خب اینهمه خون از کجا آمد؟چاه مگر قلب داره؟مگر گوشت و رگ و استخوان داره آخه ؟در ضمن شما میگویید علی علیه السلام از شدت تنهایی با چاه درد دل میکرد.! مگر خود شما نمیگویید امام کوچک و بزرگ نداره؟ (بر اساس اعتقاد شیعه نه مخالفان)خب اگراینطور باشد حسنین علیهم السلام از چاه آب هم کمتر و بی شعور تر بودند(معاذالله)؟پس چه امامی ؟چه کشکی؟ تازه شما میگویی خدا خواسته آّ مبدل به خون بشه؟ما هم میگوییم بله اگر خدا بخواهد کامپیو تر شما هم مبدل میشود به گوسفند- مگه خر نخودکی مبدل به اس آر 71 (پرندهء سیاه نشد)؟بعضی وقتها هم الاغشون مبدل به میگ 21 می شد... اما بابا با کدام سند؟شیعه میگوید اصول اربعه قرآن –سنت اجماع و عقل قطعی است...حدیث مزخرفی که آوردید جزو کدام یک از 33 شاخهء حدیث؟که فقط یک دانه اش یقین آوراست؟(احادیث متواتر)حکایت ننماز خواندن حضرت علی علیه السلامه..میگویند تیر در استخوان رفته بود و گفتند موقع نماز تیر را در بیارید و خاکبر سریها و مزخرفات دیگه...بنده حدود 17-18 سالم بود روزی با شنیدن این خرافات بقدری مستغرق نماز شدم که اصلا متوجه اطرافم نبودم...خدمت استاد رسیدم و به ایشان ما وقع را تعریف کردم ...فرمودند برو نمازت را قضا کن..این چه نماز مزخرفیه که خواندی؟گفتم آقا احساس خوبی داشتم...فرمودند معیار در دین خیالات فاسد تو است یا دین خدا؟شما وقتی موقع نماز دچار نعاس یا چرت بشی یا اینکه در حالت مستی باشی یا هر قصه ای که حواست از اطرافت پرت شود نمازت باطله!! گفتم پس قصه حضرت علی علیه السلام و تیری که در احد خورده بودند چی؟فرمودند خدا لعنت کند کسانی را که اینهمه مزخرف در دین پر کردند.... آیادر مورد این حدیث اصلا سلسله اش را دیدیدی؟گفتم خیر..گفت اما در قرآن بر عکسش را داریم...یعنی حضرت امیر علیه السلام موقع نماز حواسش به همه جا بود!!با تعجب گفتم مگر میشود؟میگویند حضرت پرواز میکرد...ملائکه او را بلند میکردند و فقط سر انگشت پایش روی زمین بند بود و...فرمودند تمام اینها دروغ محضه...قرآن بزرگترین حجت بر شیعه است در قرآن آمده"در آیه ء 55 سوره ء مائده انما ولیکم الله و رسوله والذین ءامنو الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون"اشاره به این دارد که حضرت امیر علیه السلام در رکوع نماز بودند و دیدند یک فقیر میگوید کسی به من کمک کنه..حضرت هم انگشترش را در میآورد و دستش را سر نماز دراز میکند (یا دستش را دراز میکند و اشاره به انگشتر میکند)و انگشترش را به مرد فقیر میدهد...خب اگر حضرت روی هوابود که مرد بیچاره سکته میکرد میمرد!!یا اگر طوری در خلسه بود که تیر رو از پایش بکشند و جراحیش کنند نفهمد که اصلا فقیر بدبخت رو نمیدید!!!تاز ه جراح بیچاره چه گناهی کرده بود که هی باید با حضرت دولا راست می شد...در ضمن این چه نمازیه که بعد از خونریزی که وضو که از ارکان نماز است باطل میشود،را حضرت مصرّا ادامه می داد؟شمارا به خدا دست از این دین بیچاره ما بر دارید...به خدا ژول ورزن اگربیاد این قصه های مزخرف را ببینه سکته میکنه میمیره...اه اَه اینهمه مزخرف که در دین ما توسط این بی شرفها پر شده در کدوم مکتب خرافی می تونید پیدا کنید؟یک سری به احادیث شاخدار بزنید ببینید چیا گفتند!!میتی کمان و داداش کایکو و کایوت و پلنگ صورتی و اسپایدرمن و لرد آو رینگ و همه برو بچه های هالیوودی و سندباد و... رو جمع کنید سر سوزنی از مزخرفاتی که ما بعنوان دین باور داریم نمیشوند.... آقا سپر افتاده پریده رفته دروازه را کنده!!(از آرشیو احادیث شاخدا ر بخوانید ببینید ملا نصر الدین خنده دار تره یا این نوشته های مثلا دینی و عرفانی...برید تذکره الاو لیاء را بخوانید ببینید این آقای عطار چی گفته... حالا اینها کم بودند نخودکی و حاج حسن چلویی و میرزا قلی آبگوشتی و آقای خیاط باشی و مجتهدی و غولهای مرحلهء دیگر هم از زیر زمین سبز شدند...بیچاره اینها در زنده بودنشون هیچ ادعایی نداشتند اما مریدا نشون میگویند....آی هوار...میدونید ما کی هستیم؟؟من آنم ...که رستم بُود پهلوان...خب به توچه! فلانی استاد بود به تو چه؟ حکایت بهمن نامیه...رفته بود با لاتهای محله اشون بجنگه ...طرف قداره کشید و گفت تا نصفت نکردم بگو کی هستی ؟؟؟بگفتا که من بهمنم بهمنم ...درخت کدو را زِ ته میکنم... اینها هم درخت کدو را از ته میکنند هنر شون هم اینه که بگویند ببینید من مرید فلان عارف بودم...حالا بیایید کتابی را که در وصف حاج آقا نوشتم بخرید-جیب مرا پر کنید بعدا هم آقا میشه دعانویس .... همونی که خر نخودکی را در حال پرواز دیده ها...همون میشه جن گیر و شکارچی غول و کار چاق کن و وجه المصالحهء شما با خدای شما و ... که زمانی ... ِهمان عارف بنام بوده.... تو رو خدا عقلتونو پیدا کنید... یا نور احفظنا من درکات آخر الزمان
نمایش پستها با برچسب بحث آزاد. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب بحث آزاد. نمایش همه پستها
۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه
بحث آزاد17.... قصه تازه بودن جسد شهدا و ....
با سلام خدمت همهء دوستان ... متاسفانه باز هم دوستان خوشباور تعجب بنده را برانگیخته نمودند.... اینبار مساله سر تازه بودن جسد شهدا است.... این جعل تاریخی از توسط جناب شاه عباس و سلسلهء عزیز صفویه ایجاد شده... قصه هم به این ترتیب بوده که مدتها قبر حضرت علی علیه السلام مخفی بوده هارون الرشید روزی برای شکار میرود میبیند آهو ها رفته اند بالای یک تپه و سگها با انها کاری ندارند خلاصه پیر مردی میگوید اینجا قبر حضرت علی علیه السلامه ...(خواص قبور ائمه علیهم السلام را ببیندید تورو خدا...) خلاصه مئتها هم باب بحث باز شده که بللللللله بدن ائمه علیهم السلام نمیپوسد که جواب آقایان داده شد.... متاسفانه هر کرامت جعلیی که باری ائمه علیهم السلام قائل هستیم بعدا به عرفا بعدا به شهدای بعدا به سردمداران حکومتها و در آخر به نوکرو کلفت آنها و بعدا حتی به سگ و گربهء وحتی الاغ آنها(الاغ نخودکی) نسبت میدهیم.... وا اسفا به حال این ملت خنگ خرافاتی.... یارب این مخلوق را از چوب بتراشیده اند؟؟؟بر سر این قوم خاک مردگان پاشیده اند؟؟؟ در رگ این قوم جای حسّ و خون ...ده اند...کاین چنین با خصم جانش رایگانی میکند... اولا بنده به تمام کشته شدگان جنگ ایران و عراق احترام قائل هستم و خاک آنها را فروتنانه میبوسم. تا اینکه خاک برسری جدیدی مثل حملهء عربها تحت لوای اسلام عزیز را بر ایران مثل جنگ قادسیه رقم نزدند که از این هجوم میمون آنها و از تجاوز آنها به زنان ایرانی آقایان سادات پا به عرصه وجود نهادند (اسنادش موجوده) و برای دلجویی آنها 28 خصلت بهشتی برای این سادات ارجمند بنا نهاده شد بابت ..... بماند ...بماند که هیچ وقت ایران از این هجوم فرهنگی – اعتقادی –اجتماعی قد راست نکرد و نمیکند ... بقدری هجوم اسلام و قوانین برده داری و جزیه تاسف آور است که حتی هجوم چنگیزخان- تیمور لنگ – سلطان سلیم و .... به ایران عزیزمان تاسف آور نیست... ما همه چیز خود را در هجوم عربهای سوسمار خور بیخاصیت از دست دادیم و مهمترین چیزی که از دست دادیم عقل- شعور و فهم مان بود .... خلاصه... قصه دیگری جعل نمودند که بله روزی یکی از پادشاههای میخواست نبش قبر امام حسین علیه السلام را کند و مردم نگذاشتند و وزیرش گفت قبر حر را بشکافید و دیدند جنازه ترو تازه بیرون آمد ...خلاصه پادشاه دید بعد از اینکه سر حر توسط شمشیر ها خرد شده بود حضرت با دستمال زردی سر ایشان را بسته بود...جاعل بیشرف مثل داستان کندن دروازه ء خیبر به این مزخرف هم بسنده نکرده گفته شاه گفت این دستمال را برای من بیاورید دستمال را که از سر حر باز کردند خون تازه از سر آقای حر فوران کرد...(گویا قلب ایشان با اتم 1000 سال کار میکرده و خون را پمپاژ میکرده...قابل توجه مسئولین سمینار قلب اصفهان) هرچی کهنه و لچک به سرش بستند خون بند نیامد تا اینکه مجبور شدند همان دستمال را ببندند تا خن بند بیاد(گویا بعد از مردن خون بدن شهدا مبدل به سد کرج میشود که تمام نمیشود و خشک هم نمیشود یعنی پلاسمای خونشان هم میشه آّب روان.... خجالت نکشید دورغ که تیغ نداره... چون اگر تیغ داشت فرد دروغگو را حت قسم دروغ میخورد اما بعدا موقع ...... بگذریم)خب.... زمانی میگفتند حضرت طی الارض دارد(جز در معراج) در قرآن هیچوقت به موضوع طی الارض ائمه یا پیامبر صلی الله اشاره نشده شاید این موضوع کم ارزش تر از آیاتی مثل"نوبت بندی شبانه حضرت در مورد همسران و کنیزان و بردگانشان برای..... بوده"شاید بی ارزش تر از ازدواج حضرت با زن پسر خوانده اش بوده.... شاید بی ارزش تر از داستان خانم ماریهء قبطیه بوده و .... وماجرای خانم زینب و زید که خدای آسمانها و زمین اسم آقای زید را آورده که قرار بود با همسر سلف او،حضرت ازدواج کند!!!!! خب آقا شما کافرید....چون نمیفهمید آقا ....صلاح بوده......صلاح!!!!!هر که را اسرار حق آموختند ...چون الاغی عقل او بفروختند..... یا مهر کردند و دهانش دوختند و ....واقعا که اعجاز د رهمین لغت صلاح مستتر است ...خلاصه....حالا خیلی ها به طی الارض حضرت ایمان آوردند عده ای گفتند نه... امامان هم طی الارض داشتند.... بعد گفتند نه...عرفا هم دشاتند ...بعد گفتند نه.... آقایان علما هم داشتند مثلا جناب قاضی.... و این در حالی است که در کتب و اسناد موجوده خودشان به شدت این موضوع را رد نمودند اما مریدان همیشه الاغ فرمودند...خیر...ایشان طی الارض داشته منتها فلان فلان شده داره تقیه میکنه!!!! اصلا معنای تقیه را این ...ها نمیفهمند چی هست!!!! حالا هنوز از طی الارض اینها فارغ نشده قائل شده اند الاغ ایشان هم طی الارض داشته!!!!ببینید ...الاغ در یک صورت طی الارض دارد و آن این است که شنوندگن این مطلب الاغ باشند تا این مزخرف را باور کنند...وقتی هم اعتراض میکنیم میگویند....ای آقا ا ا ا ا ا پس شما چه مومنی هستی؟؟؟؟آیا خدا میتواند به الاغ طی الارض بده یانه؟؟؟میگوییم خب بله.میگویند ÷س چون یک میلیاردیم درصد ممکنه این اتفاق افتاده باشد حق ندارید بگید نه!!! این احمقها نمیفهمند که اتفاقا اگر یک میلیاردیم درصد که خوبه اگر 80 در صد هم باور داشته باشیم چنین مزخرفی وجود دارد باید توی دهن اون قصه گوی اوباش ولگردی بکوبیم که این مزخرفنامه را توی گوش خلق الله فرو میکنه میخواد روضه خون باشه میخواد زنجیر زن /قمه زن/علم کش/چاقو کش یا ...ی حضرت باشه...چون خود حضرت در تمام مطالب دینی حکم به ظاهر نموده اند!!! خدا میدانه به خدا قسم که قسم جلاله است گیر یکی از مریدهای همیشه بت تراش این آقایان افتاده بودم... باگریه و ناله میگفت امام زمان هرشب میایند سروقت آقا..... و حاج آقا طی الارض داره....گفتم شما از کجا این حرف را میزنی؟؟؟میدونی اگر مردم را گمراه کنی و از روی نفهمی حرفی بزنی روز قیامت پدرت رو در میآرند؟؟؟گفت استاد من خودم با چشم خودم دیدم...(چون فرد راستگویی بود برام موضوع جالب شد...گفتم.... ممکنه برای من تعریف کنید؟؟؟)گفت:والا این اسراره ...هرکه را اسرار حق آموختند ...مهر کردند و دهانش دوختند اما شما صاحب اسراری...یک روز من در خانه ببین همینجا.... خوابیده بودم و حاج آقا توی اتاق بود تا چشمامو روی هم گذاشتم دیدم از توالت(ببخشید) که روبروی در اتاق بود صدا میآد خیلی صداهای گوشخراشِ(ببخشید معذورم مثل سنج و دهل کار کرد آقا...) یک دفعه دیده آقا با یک صورت نورانی مثل ماه شب 14 از دستشویی تشریف بردند بیرون... در حالی که تمام این مدت من دم در بودم از اینجا یقین کردم این حاج آقای پدر سوخته انقدر کتومه که اسرار حق و طی الارضش را فاش نمیکنه!!!! من رو میگید!!!!.... آخه به اینها چه میشه گفت؟ انتظار دارید با این احمقها بحث کنید؟؟؟؟ حالا برسیم سر داستانت این عکس و اسناد آن که آن هم حقه بازی جدیدی است جناب شهید که نامش شده ناندانی و پرچمی برای حقانیت و سینه زنی و جذب جوانان حالا برای هر هدف والا یا بر عکس فاسدی(به من ربطی ندارد) میگویند 16 سال بدن این آقا فاسد نشده صدام یزید افلقی گور بگوری خودش آمده و جسد را دیده و چند روز توی آفتاب ول کرده تا خشک بشه اسید روش پاشیده هر بلایی سر جسد آورده تغییر ننموده...اولا این 16 سال جسد بودن خیلی معضله و موضوع مسخره دیگر داستان صدامه...خب میتونست بگه آقا اصلا جسد مفقود الاثرشده...این آقا از اردوگاه نهر عنبر فرار کرده و ما خبری نداریم...یعنی یک رئیس جمهور(منظورم مثل آقای احمدی نژاد نیستا!!!!) آیا یک رئیس جمهور میآید و خودش را معطل جنازه ء فردی کند که خودش کشته؟؟؟در ضمن میگویند آنچنان با لگد به دهانش کوبیدند که تمام دندانهایش خرد شد...در حالی که دندانهای ایشان در عکس معلومه که البته شاید صلاح خدا بوده که جنازه دندان در بیاورد یا دندان مصنوعی باشد و ..... بگذریم.... در هر حال علت نپوسیدن بدن ایشان این بوده که وقتی برای حضرات گریه میکرده اشکش را به بدنش میکشیده و.... به آقای خمینی خیلی عاشق بوده به حدی که برای ایشان کتک خورد و.... اما این در حالی است که فساد بدن یعنی فعالیت باکتریها... تمام ائمه علیهم السلام در زمان زنده بودنشان چندین بیماری عفونی اعم از سرماخوردگی- مشکلات گوارشی و ریوی داشتند که در تاریخ مستتراست... اما گویا هر کسی بمیرد بعد از فوتش جنازه اش خاصیت انتی باکتریال-ضد آتش-ضد اسید-ضد ضربه و ... پیدا میکند...خب یکدفعه بفر مایید این آقا سیکو 5 بوده این که آدم نشد!!!!!! قاطر حضرت بعد از وفات مبدل میشود به دُل دُل و نام حضرت میشود شه دل دل سوار... اسب امام حسین علیه السلام که یک اسب خاک بر سر بوده ناگهان میشود آقای ذوالجناح و بعد از شهادت حضرت بال در میآورد و زن نداشته ء قاسم را با حضرت شهر بانو میآورد در شهر ری در کوه بی بی شهر بانو..... دیگه جانم برایتان بگوید... شمشیر منبه ابن حجاج میشود شمشیر جبرئیلی که از آسمان انداخته پایین و یک شاخ دیگر هم در میآره میشود شمشیر دوشاخ... چون اسطوره سازی عقلانیت را بر نمیتابد...کسانی که میخواهند حقانیت ندشاته ء خود را ثابت کنند باید دست آویز های ماوراء الطبیعه داشته باشند.مثلا اگر شب آقای نخودکی بیرون در ذکر بگوید که جذابیتی ندارد!!!باید حتما در کتاب مزخرف نشان از بینشانها یا بهتر بگوییم نشانی از حقه بازان ....بای دایشان در سیاه زمستان تشریف ببرند بیرون در و تنشان مثل دیگ حدادی جوشنده باشد که برفهای چند متر آنور ترشان آب بشه و ...(باز کمه...)یک شیری هم بیاد دور ایشان طواف کند وبرود!!! آقا باور ندارید؟پس لعنتی هستید چون صلاح بوده صلاح...عقل شما مگه همه چی را میفهمد؟؟شما از کجا میدانی در کهکشان راه شیری چیست؟؟؟ آیا خدا هر کاری بخواهد میکند؟؟؟خب.... دوست داشته تن نخودکی را چرا غ علاء الدین کنه!! غافل ارز اینکه مشکل اینه که ما میگوییم آقا خدا همه قدرتی دارد اما این کارها را نکرده اسنادت چیه؟؟حسنقلی ممقانی گفته پس درسته؟ پس اگر اینجور باشه حاج آقای دوست ما هم طی الارض تا دستشویی داشته بیشتر از این هم بردش نمیرسیده.
میگویند حضرت عیسی علیه السلام فرمودند من مرده را زنده کردم اما خریت و حماقت. مردم را نتوانستم درمان کنم. فقط یک سوال چرا این کرامت بزرگان بعد از اینکه توی قبر رفتند و قابل سوال نمودن نیستند ظاهر میشود و در زندگی مادیشان از این قابلیتها نداشتند؟؟؟ چون ما جنازه پرستان مرده برست تمام حکمت مان را از گور و استخوانهای متلاشی شده کسب می کنیم....
با هوس طالب آن چشمهء نوریم هنوز
وای و صد وای کز این مرحله دوریم هنوز
دیگران رهسپر ثابت و سیاره شدند
ما براین خاک سیه مست غروریم هنوز
زنده کش بوده و با مرده پرستی شادیم
خرّم از فاتحهء اهل قبوریم هنوز
تکیه بر کار پدر کرده وبیکاره شدیم
خود گواهیست که ما طالب گوریم هنوز
دوزخی گر نبود سوی عبادت نرویم
چه توان کرد که ما طالب زوریم هنوز
ارواح همه جنازه های احمق متحرک تحت عنوان آدم که قلوبهم کالحجاره او اشد قسوه فاتحه مع الصلوات
این هم عکس کذایی و داستانهایش...
میگویند حضرت عیسی علیه السلام فرمودند من مرده را زنده کردم اما خریت و حماقت. مردم را نتوانستم درمان کنم. فقط یک سوال چرا این کرامت بزرگان بعد از اینکه توی قبر رفتند و قابل سوال نمودن نیستند ظاهر میشود و در زندگی مادیشان از این قابلیتها نداشتند؟؟؟ چون ما جنازه پرستان مرده برست تمام حکمت مان را از گور و استخوانهای متلاشی شده کسب می کنیم....
با هوس طالب آن چشمهء نوریم هنوز
وای و صد وای کز این مرحله دوریم هنوز
دیگران رهسپر ثابت و سیاره شدند
ما براین خاک سیه مست غروریم هنوز
زنده کش بوده و با مرده پرستی شادیم
خرّم از فاتحهء اهل قبوریم هنوز
تکیه بر کار پدر کرده وبیکاره شدیم
خود گواهیست که ما طالب گوریم هنوز
دوزخی گر نبود سوی عبادت نرویم
چه توان کرد که ما طالب زوریم هنوز
ارواح همه جنازه های احمق متحرک تحت عنوان آدم که قلوبهم کالحجاره او اشد قسوه فاتحه مع الصلوات
این هم عکس کذایی و داستانهایش...
بحث آزاد 16استدلالات موافقان و بحث با مخالفان
با سلام خدمت دوستان بالاخره از بین موافقین قرآن یک نفر تشریف آورد و استدلالاتی آورد .و جای شکر داره که بین جماعت مذهبیون افرادی هم هستند که بجز چماق و تکفیرو هتاکی،رفتار انسان وار را هم فراگرفته اند.اما بنده بجهت اهمیت موضوع عین مطالب ایشان را کپی میکنم." با سلام خدمت استاد و عذر خواهي از دير به دير رسيدن خدمت شما
فرموده بوديد " اولا اعجاز چون اثبات نبوت میفرمایدباید برای عموم روشن باشد و نمیشود بگوییم فقط عده’ اندکی این را درک میکنند" .
ما چون به غير از قران متمسك بدون تحريف ديگري براي شرح معجزه نداريم ناچارا از خود قران بايستي موضوع را بررسي كنيم . در داستان حضرت موسي و در جلسه معرفي عليرغم اينكه آن حضرت معجزات خود را آشكار نمود ولي فرعون وافراد حاضر در جلسه چون فرق بين سحر و معجزه را نميدانستند خارق عادت بودن آن را در ك نكردند و مسئله به يوم الزينه كشيده شد . كه در آنجا نيز قران تنها از ايمان آوردن حقيقي جادوگران (به خاطر علمشان و تعقلشان ) خبر ميدهد . و با توجه به اينكه در داستان حضرت موسي و پس از نجات از فرعون مشاهده ميكنيم كه هر زمان يك درخواست غير منطقي توسط قوم بني اسرائيل از حضرت ميشود بايستي پذيرفت كه بني اسراييل تنها به عنوان يك منجي به حضرت مينگريستند و اصولا نه اعجاز و نه هدف آن را درك كرده اند .اين وضعيت در مورد حضرت عيسي بغرنج تر است يعني پس از اينكه حضرت معجزات خود را آشكار نمود او را متهم به سحر نمودند و انكارش كردند به خاطر عدم تمييز ايندوونه گنهكار بودن و... كه شما ميفرماييد. پس خداوند به حواريون وحي نمود كه به حضرت ايمان آورند (البته نوع وحي مشخص نيست)(آل عمران- 52).(استاد:چنین آیه ای وجود خارجی ندارد) و حتي حواريون نيز جهت اطمينان قلب از حضرت تقاضاي طعام آسماني كردند!!(مائده -113) . و در مورد ايمان آوردن مردم به حواريون نيزمطلقي در كار نيست ، گروهي ميپذيرند و گروهي خير(صف-14)(استاد:موضوع این آیه اصلا ایمان آوردن مردم به حواریون نبوده بلکه بر عکس موضوع ایمان آوردن حواریون به عیسی بوده) .در مورد حضرت ابراهيم نيز اگر انداختن آن حضرت به آتش و نجات او را معجزه بدانيم، باز قران در آن مورد نيز تنها ايمان حضرت لوط را تائيد مي كند. اصولا اعجاز هاي اينچنيني از منظر قران چندان مطلوب نمي باشد زيرا به علت عدم آگاهي مردم سريعا انكار و عنوان سحر و جادو به خود ميگيرد.
در مورد قران نيز خدمتتان عرض كنم كه عنوان سحر و ساحر و كاهن و نسبت دادن آن به قران و پيامبر اسلام نيز چيزي است كه در جاي جاي قران عنوان گرديده است و به كار بردن اين الفاظ از طرف دشمنان خود مويد خرق عادت بودن آن در بين آنان به لحاظ ظاهري است و اما اينكه ميفرماييد قران در زماني نازل شده كه 17 نفر در عربستان آن روز سواد داشتند و قران براي بيسوادهاي آن زمان چيز عجيبي بوده است ، بايستي خدمتتان بگويم كه به نظر ميرسد كه عمده اين 17 نفر در مكه و دشمنان آن حضرت بوده اند كه در جنگ بدر نيز حضور داشته و دستگير شده اند و پيامبر اسلام آزادي هر يك ازآنها را مشروط به با سواد كردن 10 مسلمان ميداند .ضمن اينكه اولا دست بردن آنها به شمشير خود نشان دهنده اين است كه حتي سواد نيز در مسئله تحدي قران بدرد اين گروه نخورده و ثانيا اگر پيامبر به عنوان ايجاد كننده قران باسواد بودن مردم را عاملي براي پنبه شدن ادعاهاي خود بداند كه نبايستي به حكم فوق فرمان دهد تا بعد افراد بفهمند چه كلاهي سرشون رفته و دشمن او شوند .سواد اين همه انسان در طول 1400 سال را نيز كناري ميگذاريم
فرموده بوديد" به آن عالم میگوییم وجه اعجازی قرآن چیست؟میفرماید توضیحش برای شما سخته باید عربی بلد باشی!"
در مورد سلمان ميخوانيم كه آن حضرت در پي يافتن پيامبري كه بشارتهاي او در انجيل آمده است و انطباق خصوصيات او با شخصي كه در حجاز ادعاي پيامبري ميكند در مدينه به آن حضرت ملحق شد و جايي نخوانده ايم كه ايشان مثلا در مدينه بود وبا اينكه پارسي زبان بود پس از استماع آيات قران ودرك اعجاز آن به حضرت ايمان آورده باشد. بنده هم به عنوان كسي كه به زور رو خواني قران را ميداند در اين مورد نمیتوانم ادعایی داشته باشم . فرموده بوديد" به عرب عالم میگوییم وجه اعجازی چیست؟میگوید اعجازی در آن نیست و فقط بعضی جاهایش صنایع ادبی خاصی بکار رفته همین"
چون شما مطلب را به صورت كلي عنوان كرديد بنده هم به صورت كلي خدمتتان عرض كنم كه شما يك عرب عالم بيطرف در حد و اندازه مولف الميزان كه داراي سايت يا وبلاگ باشد معرفي كنيد تا اين موضوع بررسي شود . علامه در جاي جاي تفسيرشان وبه اندازه وسعشان فصاحت وظرافتهاي الفاظ(بدون توان در جمع بندي كلي و يافتن قاعده خاص در) آيات را توضيح داده اند .و يا از سري كتب علوم قراني تاليف آيه الله معرفت به همراه نقل قولهاي عالمان سرشناس عرب در مورد اعجاز بياني و ... قران ذكر شده كه در صورت نيازدر خلال بحث خدمت شما ودوستان وب خواهم آورد ولي متهم كردن تمام علماي مسلمان به" ترسو بودن وتعصب" و اينكه يك انسان با وجدان در بين آنها نبوده باشد كه كودكانه و بي محتوا بودن قران را بر ملا كند و اين همه انسان را از خواب جهل و غفلت بيدار كند ، چندان شايسته نمي باشد . اگر قبلا نيز ترس جان بوده ،الان كه ديگر تمام كشورهاي غربي پناه دهنده چنين افرادي با حفاظت مخصوص هستند پس چرا هيچ موجي درباره به چالش كشيدن قران تاكنون ايجاد نگرديده است وهر چه تبليغات هست در واقع گره زدن افكار، برداشتهاواعمال فرقه هاي مسلمان با اين كتاب است ويا مطالب مبتذل و بي محتوا مثل آيات شيطانيو...؟.
براي اينكه بحث كلي نباشه لطفا فقط نظرتون رو درباره مطالب بالا عنوان كنيد.
باز هم با يك سري مطلب و سوال خدمتتون ميرسم
با تشكر "با عرض سلام خدمت شما دوست محترم و ممنون از زحمتی که کشیدید.اولا در مطلب آخر را که با قرمز علامت گذاشتم عرض بنده نبوده بلکه کلام معاندان بوده که صد البته بر پایهء استدلالات سلف بوده.هرچند مطالب حضرتعالی را در جای جای بحث آزاد توضیح داده ام متاسفانه حضرتعالی هم مطلب جدیدی نفرمودید و بنده مجبورم تاکید بر مکررات کنم.که البته اگر اجازه بفرمایید در پایان بحث اجماع عرایضم را جمعبندی میکنم.قبل از هرچیز فرض ما یعنی مشترکات ما این است که فرد مقابل به توحید اعتقاد دارد اما به قرآن معتقد نیست و معتقد است که قرآن جعلیاتیه که حضرت صلی الله آن را بافته.شما میخواهید اثبات بفرمایید که این کتاب نه تنها غلط ندارد-بلکه تنها راه برای سعادت بشریت است و عقل هیچ بشری چنین مطالب مهمی را نمیتواند بیاورد (نه اینکه فصاحت و بلاغتش بالاتر از کتب دیگر است)بلکه میخواهید بفرمایید اصلا با علم و عقل بشر قابل قیاس نیست .در نتیجه فردیکه مدعی است این کتاب را از جانب خدا آورده ،پیغمبر است و بر جان و مال ناموس ما تصرف دارد ،یعنی اولا به انفس مسلمین است از ملکیت خودشان و هرچه میگوید باید اطاعت شود در مورد زنان- برده داری در اسلام- حقوق اقلیتها- جهاد با کفار(کتابی مگر جزیه دهند و حربی).در سته.... بنا بر این اگر شما شواهد تاریخی قرآنی دال بر اثبات نظریات خود میفرمایید ،این نظریات باید وجه اشتراکی با اسناد تاریخی مورد تایید معاندین هم داشته باشند.حالا مطالب حرتعالی را مورد بحث قرار میدهیم.متاسفانه آیاتی که فرمودید اصلا معانی مذکور را نمیدهند که بنده در حاشیه سبز رنگ عرض کردم .در مورد اعجاز موسی علیه السلام اولا کار ایشان تغییر در خلقت اشیاء بود که گمان جادوگری بر حضرت برده شد.اما بعد از اینکه جادوگران جمع شدند و به اعجاز حضرت پی بردند خودشان از اولین کسانی بودند که برایشان سجده نمودند.در حالی که بقول خود شما از اولین افرادی که مقابل حضرت شمشیر کشیدند با سوادهای عرب بودند یعنی دقیقا بر عکس اعجاز موسوی.وانگهی اعجاز حضرت مقید به اژدها کردن عصا نبود.فلق بحر که با جادو امکان پذیر نیست و تمام بنی اسرائیل به عینه این اعجاز را دیدند نه اینکه مثل علم جادوگران چشم بندی و خطای دید باشدحتی از دریا هم عبور کردند.(هر چند اسناد تاریخی این واقعه را هم دروغ میداند البته نه اسناد مسلمین عزیز) اینکه فرمودید بنی اسرائیل فقط بعنوان یک منجی به حضرت مینگریستند باید عرض کنم درسته که یکی از اهم وظایف موسوی ،نجات بنی اسرائیل بود،اما ایشان وظیفهء پیغمبری داشت و امتش هم آنرا پذیرفته بودند یا حداقل مورد بحث بود.به همین خاطربعد از نجات از فرعون ،باز هم حضرت را رها نکردند حتی 40 نفر از بزرگترین عابدان خود را با ایشان راهی طور کردند و در داستان گوسالهء سامری که یکی از مواردی است که معاندین آنرا استدلالی بر جعلیت قرآن میدانند این است که سامری دنبال موسی علیه السلام رفت و وقتی دید جبرئیل پیش ایشان آمد دوید و مقداری خاک از زیر پای جبرئیل برداشت و توی دهان گوساله طلائی خود ریخت و گوساله شروع کرد حرف زدن(قول معاندین:شمارا به خدا هیچ عقل علیلی این را باور میکند؟جبرئیل جلوی سامری به حضرت ظاهر شود او هم خاک کف پای اور ابر دارد و خود جبرئیل علیه السلام مسئول هدایت باشد و اثر رد پایش گمراه کننده؟؟؟؟؟ طه آیهء 96) و اینهم که فرمودید" عنوان سحر و ساحر و كاهن و نسبت دادن آن به قران و پيامبر اسلام نيز چيزي است كه در جاي جاي قران عنوان گرديده است و به كار بردن اين الفاظ از طرف دشمنان خود مويد خرق عادت بودن آن در بين آنان به لحاظ ظاهري است " باید عرض کنم آنها حضرت را بخاطر قرآن جادوگر خطاب نمیکردند بلکه در جای جای قرآن آمده که حضرت را جادو گر مینامیدند به این تفسیر که(این فرد با جادو عقل شما را زایل کرده که این اشعار بی سرو ته را معجزهء نبوت میدانید) به همین خاطره که در جای دیگر می گوید ایشان مجنون هستند.از شما میپرسم جادوگری چه سنخیتی با دیوانگی دارد؟؟و این لفظی است که امروز هم بین ما متداوله و تا پسری بخاطر یک دختر رفتار عادیش را که بعلت عشقه تغییر میدهد ،میگوییم جادو شده.در حالی که "اگر در آنزمان بقول شما شعرا این مطالب نیمه شعر را اعجاز میدانستند،مثل جادوگران فرعون باید مطیع میشدند نه اینکه بگویند این جعلیات چیست و شمشیر علیه ایشان بکشند".در ضمن سواد خواندن و نوشتن عادی،نقد ادبی را منتج نمیشود.وانگهی از اول این اسلام عزیز عقل و شعور انسانهارا از دایرهء تصمیم خارج فرمود کما اینکه در آیهء قبل ماجرای زید به آن اشاره نمود که:هیچ مومن و مومنه ای حق ندارد خلاف امر خدا ورسولش تصمیمی بگیرد و در آن اختیاری بر انها نیست.در ضمن آیهء تحدی قرآن یعنی 23 سورهء بقره در بیست و دومین سال از بعثت پیغمبر صلی الله یعنی فقط یکسال مانده به وفات ایشان نازل شد.یعنی بنیان اسلام محکم شده و همه مخالفان کشته شده اند و اصلا کسی جرات تحدی نداشته چون بلافاصله طبق نصوص قرآن گردنش را میزدند.آخه این هم شد تحدی؟؟؟زمانی که شما فرصت حرف زدن به طرف مقابل ندهی اصلا لفظ تحدی معنا نداره!!!و بالطبع با استحکام فرهنگ اسلام عزیز که"هرکس نظری مخالف ما داشت همینکه اسلام به او برسد و نپذیرد،جان و مال و ناموس او بر مجاهدین اسلام ،مباح میشود و اگر اهل کتاب باشد بعد از جزیه شرایط آنرا باید رعایت کند که مهمترین شرط این است که حق اشاعه مذهب خود و ایراد گیری به اسلام را ندارد)خب بفرمایید ببینم چه کسی باقی می ماند که تحدی کند؟؟در ضمن اگر ادیان دیگر هم مثل اسلام نتوانند ابراز حقیانیت خود را داشته باشند مسلما آن ادیان هم زیر سوالند.چون معجزه یعنی چیزی که بشر مثل و مانند آنرا نتواند بیاورد.اما اگر پذیرش اعجاز هم بنا باشد تعبدی و غیر یقینی باشد، پس در نهایت بفر مایید ما اسلام آوردیم و قرآن معجزه است و هرکسی هم که قبول نکند سرش را بیخ تا بیخ میبریم.یعنی همان کاری که در مورد بسیاری از بزرگان که مدعی جعلی بودن قرآن بودند اعمال شد مثل عبدالله بن مقفّع برگردانندهء کتاب ارزشمند کلیله و دمنه!مثل کسروی و ... . در مورد جناب سلمان هم فرمودید که" آن حضرت در پي يافتن پيامبري كه بشارتهاي او در انجيل آمده است و انطباق خصوصيات او با شخصي كه در حجاز ادعاي پيامبري ميكند در مدينه به آن حضرت ملحق شد " باید حضور شما عرض کنم که این اسناد را از کجا آوردید؟؟؟(چون بنا شد بر اساس مشترکات صحبت کنیم) بنده در نسخه ای نوشتهء مجلسی چنین داستانی را دیدم طبق معمول بدون سند و .... عرض کنم حضور شما یکی از دلایلی که معاندین در مورد جعلی بودن قرآن دارند استناد به تواریخه.که یکی از مهمترین آنها داستان وعدهء انجیل به نبوت حضرت صلی الله است.برای اینکه اصلا اناجیل کتب آسمانی نیستند!!چه کسی گفته انجیل کتاب عیسی علیه السلام بوده؟؟؟انجیل به معنای بشارت است ماخوذ از یونانی و نام چندین کتاب در شرح زندگانی عیسی علیه السلام(قصه) و معجزات و بعضی تعالیم ایشان توسط یاران(حواریون)یا یاران یارانشان است. قول معاندین این است که:وقتی حواریون حتی حواری حواریون انجیل را مینوشتند اصلا درخواب هم نمیدیدند که بعد از 600 سال کسی بیاید و بگوید نوشته های انها کتاب عیسی علیه السلام بوده !!!و طبعا خود آنها(یعنی حواریون) بعلت نوشتن انجیل، خدا بودند!!! حتی یکی از کسانی که انجیل را نوشته اصلا در زمان حیات خود ،عیسی علیه السلام را درک نکرده و جناب یوحنّا مکاشفات خود را نوشته.کلا انجیل یعنی بشارتها وقصه ها و زندگینامهء عیسی علیه السلام نه به قلم خدا!!!بلکه به قلم کسانی که بعضی از آنها اصلا حضرت را زیارت نکردند!حالا شما با چه سندی داستانهای خنده دار و بدون سند جناب سلمان را که بزرگان ما بافته اند بدون سند نقل میفرمایید؟؟آیا شایسته است در بحث آزاد غیر از مشترکات موضوعی نقلشود؟؟ بعدا...شما فرمودید"شما يك عرب عالم بيطرف در حد و اندازه مولف الميزان كه داراي سايت يا وبلاگ باشد معرفي كنيد تا اين موضوع بررسي شود . علامه در جاي جاي تفسيرشان وبه اندازه وسعشان فصاحت وظرافتهاي الفاظ(بدون توان در جمع بندي كلي و يافتن قاعده خاص در) آيات را توضيح داده "با کمال تاسف گویا باز هم بحث را خلط فرمودید و وضع شیء بما وضع له نمودید.دوست محترم اولا اعجاز قرآن صرفا برای یک عدهء محدود نیست که بنده حتما بروم و فردی مثل طباطبایی را بیابم که تفسیر هم داشته باشد و ظرافات قرآن را نقل کند و وب سایت هم داشته باشد!!اگر چنین بود خود قرآن میفرمود من اعجاز برای امثال طباطبایی هستم و بس!!.بنده از قول معاندین از شما میپرسم:مگر خداوند برای دریافت اعجاز قرآن از طرف عوام الناس چنین شرط عجیب و غریبی گذاشته که شما میفرمایید؟؟آیا فقط افرادی خاص مثل صاحب المیزان میتوانند اعجاز قرآن را درک کنند؟؟؟اگر اینطور باشد که درزمان حضرت حتی افراد با سواد هم نبودند چه برسه به افرادی که صغری و کبرای المیزان را بلد باشند!!!درضمن معاندین میگویند:ما نباید اثبات کنیم قرآن وحی و اعجازه!بلکه خود قرآن چون مدعای اثبات دارد باید معجزه بودن خود را ثابت کند!چون معجزه بودن قرآن اهمیتش برای این است که هزار قاعده و قانون عجیب و غریب را بر بشریت واجب میکند!حال اگر این اعجاز ،در اثبات خودش هم بماند دیگر به چه درد میخورد؟در ضمن اگر وجه اعجازی قرآن برای فردی مثل آقایان اثبات شود که نمیشود بر عموم بشریت آنرا تعمیم داد!!!نمیشود یک کتابی 4 تا ضرب المثل و قواعد فصاحت و بلاغت در قلیلی از آیات داشته باشد و آنرا تعمیم بدهیم بر معجزه!!!چون قبلا گفتم کتاب زیبا فقط کتاب زیبا است نه معجزه ای برای بشریت.اما چون قرآن به عربی آمده من تصور نمودم اعراب از این کتاب اعجاز زبان خود را دیده اند(مسلما مساوری اعراب جاهلیت همین اعراب امروزی هستند که اگر از انها بالاتر نباشند،درک و فهمشان کمتر از اعراب بدوی نیست.)اما چگونه است که هیچ کس خوارق عادتی از این کتاب آسمانی ندیده!!!!یکی میگوید:وان یکاد چون برای چشم زخمه پس قرآن معجزه است!!!در حالی که یقین نمودن مشکلات ما و ارتباط آن به چشم زخم، اصلا اثبات شدنی نیست.بفرض صحت هزار تا چیز در رفع نظر بد داریم.آخه شما را به خدا این شد استدلال؟؟؟اما از طرفی معاندین 1000 تا استدلال محکم در باب جعلی بودن قرآن دارند که بسیاری از آنها را عرض کردم که خلاصتا 9 استدلال کلی بود که برای هرکدام دهها نشانه از آیات قرآن آورده اند مثل برده داری –حقوق زنان- حدود- توجه به خانواده و .... .و این را هم عرض کنم اگر کسی ادعا کند من پیغمبر هستم نباید دیگران با استدلال او را نفی کنند بلکه وجه اعجازی او باید آنچنان قوی باشد که جز امثال طباطبایی،فردی بدوی که در بیابانهای عربستان مارمولک میخورد هم به نبوت ایشان یقین کند که تقریبا تمام مردم عربستان چنین افرادی بودند جز 17 نفر که بقول شما آنها هم علیه حضرت قیام نمودند که این قرآن اصلا وجه اعجازی ندارد!در ضمن اگرهم فرضا آنها اعجاز قرآن را پذیرفته باشند(که نپذیرفتند بلکه فقط به زور شمشیر مسلمان شدند که زندگی مملو از نبرد حضرت دال بر این است) چون قرآن معجزهء جاوید است باید بزرگان برای نسل امروز هم اعجاز قرآن را بیان کنند صرف 4 تا مقوله از 4 تا آیه مثل یا ارض ابلعی ماءک دلیل اعجاز نیست.باید تمام آیات قرآن بینظیر باشد ومن وشما باید تفاوت آیات قرآن را با اشعاری مثل اشعار یزید و حافظ و ... بیان کنیم.باز هم میگویم.فرضا اگر قرآن فصاحت وبلاغت زیادی داشته باشد باز هم اعجاز نیست چون با افعال بشری سنخیت می یابد. اما فلق بحر بدون اسباب و علل یا اژدها کردن عصا(بشرطی که چشم بندی نباشد مثل فعل جادوگران) تغییر خلقت چوب است به موجود زنده. نه اینکه مثل جادوگران چشم بندی کنند وحضرت موسی علیه السلام بهتر چشم بندی کند.وانگهی .... اگر قرآن اثبات نشود بقیه کتب آسمانی بدلیل عدم تواتر اصلا اثبات نمیشوند.پس جزو مشترکات بحساب نمیآیند پس بهتره در استدلال با تاریخ عرب و عجم و 1400 سال قبل کار نداشت هباشیم.شما امروز بیا وجه منطقی- بشری – استدلالی و البته فصاحت و بلاغت و ...ی قرآن را برای بشر اثبات کن.چکار دارید به اعتقاد یا عدم اعتقاد اعراب سوسمار خور بیسواد 1400 سال قبل!!!الان شما بیا اثبات کن که خدا وند در قرآن فرموده ما کوهها را مثل میخ در زمین فرو کردیم یعنی چه؟با کدام عقل و با کدام علم بشریت قابل توازن است ؟یا اینکه 7 طبقهء آسمان را طبقه ای بر روی طبقه ای دیگر ساختیم یعنی چه؟این که همان نجوم بطلمیوسی که با مرکزیت کرهء زمین است که مدار 7 کوکب را 7 طبقهء آسمان میدانستند!!!این 7 طبقه را قبل از اسلام همه قبول داشتند که طبقهای بر طبقهء دیگر موجود است و در کلیسای وانک هم نقاشی آنها ترسیم شده و ستارگان دیگر فقط چراغهای آسمان اشاره شده.آخر شما یک وجه اعجازی بماند....یک وجه عقلانی و منطقی بر قواعد قرآن بیابیم که ما بتوانیم اثبات کنیم این قرآن حداقل یک کتاب معمولیه(و مورد تمسخر معاندان قرار نگیریم)تمام استدلالات من وشما اینه که اگر قرآن معجزه نیست چرا 1400 سال قبل عربها مثل آنرا نیاوردند؟(در حالی که آیات تحدی فقط یکسال قبل از فوت حضرت نازل شد که هرکس به اسلام اعتقاد نداشت بی برو برگرد او را میکشتند!!مثل ابن مقفع و ... . بقیه استدلالات دال برر اینه که قرآن در بعضی آیات(که خیلی محدوده) دارای فصاحت و بلاغت است. خب این شد معجزه؟؟؟!!!!یادتان باشد آیات تحدی در سال 22 بعثت یعنی فقط یکسال مانده به وفات حضرت بر ایشان نازل شده. منتظر استدلالات بهتر و منطقی تر هستم. ممنونم
فرموده بوديد " اولا اعجاز چون اثبات نبوت میفرمایدباید برای عموم روشن باشد و نمیشود بگوییم فقط عده’ اندکی این را درک میکنند" .
ما چون به غير از قران متمسك بدون تحريف ديگري براي شرح معجزه نداريم ناچارا از خود قران بايستي موضوع را بررسي كنيم . در داستان حضرت موسي و در جلسه معرفي عليرغم اينكه آن حضرت معجزات خود را آشكار نمود ولي فرعون وافراد حاضر در جلسه چون فرق بين سحر و معجزه را نميدانستند خارق عادت بودن آن را در ك نكردند و مسئله به يوم الزينه كشيده شد . كه در آنجا نيز قران تنها از ايمان آوردن حقيقي جادوگران (به خاطر علمشان و تعقلشان ) خبر ميدهد . و با توجه به اينكه در داستان حضرت موسي و پس از نجات از فرعون مشاهده ميكنيم كه هر زمان يك درخواست غير منطقي توسط قوم بني اسرائيل از حضرت ميشود بايستي پذيرفت كه بني اسراييل تنها به عنوان يك منجي به حضرت مينگريستند و اصولا نه اعجاز و نه هدف آن را درك كرده اند .اين وضعيت در مورد حضرت عيسي بغرنج تر است يعني پس از اينكه حضرت معجزات خود را آشكار نمود او را متهم به سحر نمودند و انكارش كردند به خاطر عدم تمييز ايندوونه گنهكار بودن و... كه شما ميفرماييد. پس خداوند به حواريون وحي نمود كه به حضرت ايمان آورند (البته نوع وحي مشخص نيست)(آل عمران- 52).(استاد:چنین آیه ای وجود خارجی ندارد) و حتي حواريون نيز جهت اطمينان قلب از حضرت تقاضاي طعام آسماني كردند!!(مائده -113) . و در مورد ايمان آوردن مردم به حواريون نيزمطلقي در كار نيست ، گروهي ميپذيرند و گروهي خير(صف-14)(استاد:موضوع این آیه اصلا ایمان آوردن مردم به حواریون نبوده بلکه بر عکس موضوع ایمان آوردن حواریون به عیسی بوده) .در مورد حضرت ابراهيم نيز اگر انداختن آن حضرت به آتش و نجات او را معجزه بدانيم، باز قران در آن مورد نيز تنها ايمان حضرت لوط را تائيد مي كند. اصولا اعجاز هاي اينچنيني از منظر قران چندان مطلوب نمي باشد زيرا به علت عدم آگاهي مردم سريعا انكار و عنوان سحر و جادو به خود ميگيرد.
در مورد قران نيز خدمتتان عرض كنم كه عنوان سحر و ساحر و كاهن و نسبت دادن آن به قران و پيامبر اسلام نيز چيزي است كه در جاي جاي قران عنوان گرديده است و به كار بردن اين الفاظ از طرف دشمنان خود مويد خرق عادت بودن آن در بين آنان به لحاظ ظاهري است و اما اينكه ميفرماييد قران در زماني نازل شده كه 17 نفر در عربستان آن روز سواد داشتند و قران براي بيسوادهاي آن زمان چيز عجيبي بوده است ، بايستي خدمتتان بگويم كه به نظر ميرسد كه عمده اين 17 نفر در مكه و دشمنان آن حضرت بوده اند كه در جنگ بدر نيز حضور داشته و دستگير شده اند و پيامبر اسلام آزادي هر يك ازآنها را مشروط به با سواد كردن 10 مسلمان ميداند .ضمن اينكه اولا دست بردن آنها به شمشير خود نشان دهنده اين است كه حتي سواد نيز در مسئله تحدي قران بدرد اين گروه نخورده و ثانيا اگر پيامبر به عنوان ايجاد كننده قران باسواد بودن مردم را عاملي براي پنبه شدن ادعاهاي خود بداند كه نبايستي به حكم فوق فرمان دهد تا بعد افراد بفهمند چه كلاهي سرشون رفته و دشمن او شوند .سواد اين همه انسان در طول 1400 سال را نيز كناري ميگذاريم
فرموده بوديد" به آن عالم میگوییم وجه اعجازی قرآن چیست؟میفرماید توضیحش برای شما سخته باید عربی بلد باشی!"
در مورد سلمان ميخوانيم كه آن حضرت در پي يافتن پيامبري كه بشارتهاي او در انجيل آمده است و انطباق خصوصيات او با شخصي كه در حجاز ادعاي پيامبري ميكند در مدينه به آن حضرت ملحق شد و جايي نخوانده ايم كه ايشان مثلا در مدينه بود وبا اينكه پارسي زبان بود پس از استماع آيات قران ودرك اعجاز آن به حضرت ايمان آورده باشد. بنده هم به عنوان كسي كه به زور رو خواني قران را ميداند در اين مورد نمیتوانم ادعایی داشته باشم . فرموده بوديد" به عرب عالم میگوییم وجه اعجازی چیست؟میگوید اعجازی در آن نیست و فقط بعضی جاهایش صنایع ادبی خاصی بکار رفته همین"
چون شما مطلب را به صورت كلي عنوان كرديد بنده هم به صورت كلي خدمتتان عرض كنم كه شما يك عرب عالم بيطرف در حد و اندازه مولف الميزان كه داراي سايت يا وبلاگ باشد معرفي كنيد تا اين موضوع بررسي شود . علامه در جاي جاي تفسيرشان وبه اندازه وسعشان فصاحت وظرافتهاي الفاظ(بدون توان در جمع بندي كلي و يافتن قاعده خاص در) آيات را توضيح داده اند .و يا از سري كتب علوم قراني تاليف آيه الله معرفت به همراه نقل قولهاي عالمان سرشناس عرب در مورد اعجاز بياني و ... قران ذكر شده كه در صورت نيازدر خلال بحث خدمت شما ودوستان وب خواهم آورد ولي متهم كردن تمام علماي مسلمان به" ترسو بودن وتعصب" و اينكه يك انسان با وجدان در بين آنها نبوده باشد كه كودكانه و بي محتوا بودن قران را بر ملا كند و اين همه انسان را از خواب جهل و غفلت بيدار كند ، چندان شايسته نمي باشد . اگر قبلا نيز ترس جان بوده ،الان كه ديگر تمام كشورهاي غربي پناه دهنده چنين افرادي با حفاظت مخصوص هستند پس چرا هيچ موجي درباره به چالش كشيدن قران تاكنون ايجاد نگرديده است وهر چه تبليغات هست در واقع گره زدن افكار، برداشتهاواعمال فرقه هاي مسلمان با اين كتاب است ويا مطالب مبتذل و بي محتوا مثل آيات شيطانيو...؟.
براي اينكه بحث كلي نباشه لطفا فقط نظرتون رو درباره مطالب بالا عنوان كنيد.
باز هم با يك سري مطلب و سوال خدمتتون ميرسم
با تشكر "با عرض سلام خدمت شما دوست محترم و ممنون از زحمتی که کشیدید.اولا در مطلب آخر را که با قرمز علامت گذاشتم عرض بنده نبوده بلکه کلام معاندان بوده که صد البته بر پایهء استدلالات سلف بوده.هرچند مطالب حضرتعالی را در جای جای بحث آزاد توضیح داده ام متاسفانه حضرتعالی هم مطلب جدیدی نفرمودید و بنده مجبورم تاکید بر مکررات کنم.که البته اگر اجازه بفرمایید در پایان بحث اجماع عرایضم را جمعبندی میکنم.قبل از هرچیز فرض ما یعنی مشترکات ما این است که فرد مقابل به توحید اعتقاد دارد اما به قرآن معتقد نیست و معتقد است که قرآن جعلیاتیه که حضرت صلی الله آن را بافته.شما میخواهید اثبات بفرمایید که این کتاب نه تنها غلط ندارد-بلکه تنها راه برای سعادت بشریت است و عقل هیچ بشری چنین مطالب مهمی را نمیتواند بیاورد (نه اینکه فصاحت و بلاغتش بالاتر از کتب دیگر است)بلکه میخواهید بفرمایید اصلا با علم و عقل بشر قابل قیاس نیست .در نتیجه فردیکه مدعی است این کتاب را از جانب خدا آورده ،پیغمبر است و بر جان و مال ناموس ما تصرف دارد ،یعنی اولا به انفس مسلمین است از ملکیت خودشان و هرچه میگوید باید اطاعت شود در مورد زنان- برده داری در اسلام- حقوق اقلیتها- جهاد با کفار(کتابی مگر جزیه دهند و حربی).در سته.... بنا بر این اگر شما شواهد تاریخی قرآنی دال بر اثبات نظریات خود میفرمایید ،این نظریات باید وجه اشتراکی با اسناد تاریخی مورد تایید معاندین هم داشته باشند.حالا مطالب حرتعالی را مورد بحث قرار میدهیم.متاسفانه آیاتی که فرمودید اصلا معانی مذکور را نمیدهند که بنده در حاشیه سبز رنگ عرض کردم .در مورد اعجاز موسی علیه السلام اولا کار ایشان تغییر در خلقت اشیاء بود که گمان جادوگری بر حضرت برده شد.اما بعد از اینکه جادوگران جمع شدند و به اعجاز حضرت پی بردند خودشان از اولین کسانی بودند که برایشان سجده نمودند.در حالی که بقول خود شما از اولین افرادی که مقابل حضرت شمشیر کشیدند با سوادهای عرب بودند یعنی دقیقا بر عکس اعجاز موسوی.وانگهی اعجاز حضرت مقید به اژدها کردن عصا نبود.فلق بحر که با جادو امکان پذیر نیست و تمام بنی اسرائیل به عینه این اعجاز را دیدند نه اینکه مثل علم جادوگران چشم بندی و خطای دید باشدحتی از دریا هم عبور کردند.(هر چند اسناد تاریخی این واقعه را هم دروغ میداند البته نه اسناد مسلمین عزیز) اینکه فرمودید بنی اسرائیل فقط بعنوان یک منجی به حضرت مینگریستند باید عرض کنم درسته که یکی از اهم وظایف موسوی ،نجات بنی اسرائیل بود،اما ایشان وظیفهء پیغمبری داشت و امتش هم آنرا پذیرفته بودند یا حداقل مورد بحث بود.به همین خاطربعد از نجات از فرعون ،باز هم حضرت را رها نکردند حتی 40 نفر از بزرگترین عابدان خود را با ایشان راهی طور کردند و در داستان گوسالهء سامری که یکی از مواردی است که معاندین آنرا استدلالی بر جعلیت قرآن میدانند این است که سامری دنبال موسی علیه السلام رفت و وقتی دید جبرئیل پیش ایشان آمد دوید و مقداری خاک از زیر پای جبرئیل برداشت و توی دهان گوساله طلائی خود ریخت و گوساله شروع کرد حرف زدن(قول معاندین:شمارا به خدا هیچ عقل علیلی این را باور میکند؟جبرئیل جلوی سامری به حضرت ظاهر شود او هم خاک کف پای اور ابر دارد و خود جبرئیل علیه السلام مسئول هدایت باشد و اثر رد پایش گمراه کننده؟؟؟؟؟ طه آیهء 96) و اینهم که فرمودید" عنوان سحر و ساحر و كاهن و نسبت دادن آن به قران و پيامبر اسلام نيز چيزي است كه در جاي جاي قران عنوان گرديده است و به كار بردن اين الفاظ از طرف دشمنان خود مويد خرق عادت بودن آن در بين آنان به لحاظ ظاهري است " باید عرض کنم آنها حضرت را بخاطر قرآن جادوگر خطاب نمیکردند بلکه در جای جای قرآن آمده که حضرت را جادو گر مینامیدند به این تفسیر که(این فرد با جادو عقل شما را زایل کرده که این اشعار بی سرو ته را معجزهء نبوت میدانید) به همین خاطره که در جای دیگر می گوید ایشان مجنون هستند.از شما میپرسم جادوگری چه سنخیتی با دیوانگی دارد؟؟و این لفظی است که امروز هم بین ما متداوله و تا پسری بخاطر یک دختر رفتار عادیش را که بعلت عشقه تغییر میدهد ،میگوییم جادو شده.در حالی که "اگر در آنزمان بقول شما شعرا این مطالب نیمه شعر را اعجاز میدانستند،مثل جادوگران فرعون باید مطیع میشدند نه اینکه بگویند این جعلیات چیست و شمشیر علیه ایشان بکشند".در ضمن سواد خواندن و نوشتن عادی،نقد ادبی را منتج نمیشود.وانگهی از اول این اسلام عزیز عقل و شعور انسانهارا از دایرهء تصمیم خارج فرمود کما اینکه در آیهء قبل ماجرای زید به آن اشاره نمود که:هیچ مومن و مومنه ای حق ندارد خلاف امر خدا ورسولش تصمیمی بگیرد و در آن اختیاری بر انها نیست.در ضمن آیهء تحدی قرآن یعنی 23 سورهء بقره در بیست و دومین سال از بعثت پیغمبر صلی الله یعنی فقط یکسال مانده به وفات ایشان نازل شد.یعنی بنیان اسلام محکم شده و همه مخالفان کشته شده اند و اصلا کسی جرات تحدی نداشته چون بلافاصله طبق نصوص قرآن گردنش را میزدند.آخه این هم شد تحدی؟؟؟زمانی که شما فرصت حرف زدن به طرف مقابل ندهی اصلا لفظ تحدی معنا نداره!!!و بالطبع با استحکام فرهنگ اسلام عزیز که"هرکس نظری مخالف ما داشت همینکه اسلام به او برسد و نپذیرد،جان و مال و ناموس او بر مجاهدین اسلام ،مباح میشود و اگر اهل کتاب باشد بعد از جزیه شرایط آنرا باید رعایت کند که مهمترین شرط این است که حق اشاعه مذهب خود و ایراد گیری به اسلام را ندارد)خب بفرمایید ببینم چه کسی باقی می ماند که تحدی کند؟؟در ضمن اگر ادیان دیگر هم مثل اسلام نتوانند ابراز حقیانیت خود را داشته باشند مسلما آن ادیان هم زیر سوالند.چون معجزه یعنی چیزی که بشر مثل و مانند آنرا نتواند بیاورد.اما اگر پذیرش اعجاز هم بنا باشد تعبدی و غیر یقینی باشد، پس در نهایت بفر مایید ما اسلام آوردیم و قرآن معجزه است و هرکسی هم که قبول نکند سرش را بیخ تا بیخ میبریم.یعنی همان کاری که در مورد بسیاری از بزرگان که مدعی جعلی بودن قرآن بودند اعمال شد مثل عبدالله بن مقفّع برگردانندهء کتاب ارزشمند کلیله و دمنه!مثل کسروی و ... . در مورد جناب سلمان هم فرمودید که" آن حضرت در پي يافتن پيامبري كه بشارتهاي او در انجيل آمده است و انطباق خصوصيات او با شخصي كه در حجاز ادعاي پيامبري ميكند در مدينه به آن حضرت ملحق شد " باید حضور شما عرض کنم که این اسناد را از کجا آوردید؟؟؟(چون بنا شد بر اساس مشترکات صحبت کنیم) بنده در نسخه ای نوشتهء مجلسی چنین داستانی را دیدم طبق معمول بدون سند و .... عرض کنم حضور شما یکی از دلایلی که معاندین در مورد جعلی بودن قرآن دارند استناد به تواریخه.که یکی از مهمترین آنها داستان وعدهء انجیل به نبوت حضرت صلی الله است.برای اینکه اصلا اناجیل کتب آسمانی نیستند!!چه کسی گفته انجیل کتاب عیسی علیه السلام بوده؟؟؟انجیل به معنای بشارت است ماخوذ از یونانی و نام چندین کتاب در شرح زندگانی عیسی علیه السلام(قصه) و معجزات و بعضی تعالیم ایشان توسط یاران(حواریون)یا یاران یارانشان است. قول معاندین این است که:وقتی حواریون حتی حواری حواریون انجیل را مینوشتند اصلا درخواب هم نمیدیدند که بعد از 600 سال کسی بیاید و بگوید نوشته های انها کتاب عیسی علیه السلام بوده !!!و طبعا خود آنها(یعنی حواریون) بعلت نوشتن انجیل، خدا بودند!!! حتی یکی از کسانی که انجیل را نوشته اصلا در زمان حیات خود ،عیسی علیه السلام را درک نکرده و جناب یوحنّا مکاشفات خود را نوشته.کلا انجیل یعنی بشارتها وقصه ها و زندگینامهء عیسی علیه السلام نه به قلم خدا!!!بلکه به قلم کسانی که بعضی از آنها اصلا حضرت را زیارت نکردند!حالا شما با چه سندی داستانهای خنده دار و بدون سند جناب سلمان را که بزرگان ما بافته اند بدون سند نقل میفرمایید؟؟آیا شایسته است در بحث آزاد غیر از مشترکات موضوعی نقلشود؟؟ بعدا...شما فرمودید"شما يك عرب عالم بيطرف در حد و اندازه مولف الميزان كه داراي سايت يا وبلاگ باشد معرفي كنيد تا اين موضوع بررسي شود . علامه در جاي جاي تفسيرشان وبه اندازه وسعشان فصاحت وظرافتهاي الفاظ(بدون توان در جمع بندي كلي و يافتن قاعده خاص در) آيات را توضيح داده "با کمال تاسف گویا باز هم بحث را خلط فرمودید و وضع شیء بما وضع له نمودید.دوست محترم اولا اعجاز قرآن صرفا برای یک عدهء محدود نیست که بنده حتما بروم و فردی مثل طباطبایی را بیابم که تفسیر هم داشته باشد و ظرافات قرآن را نقل کند و وب سایت هم داشته باشد!!اگر چنین بود خود قرآن میفرمود من اعجاز برای امثال طباطبایی هستم و بس!!.بنده از قول معاندین از شما میپرسم:مگر خداوند برای دریافت اعجاز قرآن از طرف عوام الناس چنین شرط عجیب و غریبی گذاشته که شما میفرمایید؟؟آیا فقط افرادی خاص مثل صاحب المیزان میتوانند اعجاز قرآن را درک کنند؟؟؟اگر اینطور باشد که درزمان حضرت حتی افراد با سواد هم نبودند چه برسه به افرادی که صغری و کبرای المیزان را بلد باشند!!!درضمن معاندین میگویند:ما نباید اثبات کنیم قرآن وحی و اعجازه!بلکه خود قرآن چون مدعای اثبات دارد باید معجزه بودن خود را ثابت کند!چون معجزه بودن قرآن اهمیتش برای این است که هزار قاعده و قانون عجیب و غریب را بر بشریت واجب میکند!حال اگر این اعجاز ،در اثبات خودش هم بماند دیگر به چه درد میخورد؟در ضمن اگر وجه اعجازی قرآن برای فردی مثل آقایان اثبات شود که نمیشود بر عموم بشریت آنرا تعمیم داد!!!نمیشود یک کتابی 4 تا ضرب المثل و قواعد فصاحت و بلاغت در قلیلی از آیات داشته باشد و آنرا تعمیم بدهیم بر معجزه!!!چون قبلا گفتم کتاب زیبا فقط کتاب زیبا است نه معجزه ای برای بشریت.اما چون قرآن به عربی آمده من تصور نمودم اعراب از این کتاب اعجاز زبان خود را دیده اند(مسلما مساوری اعراب جاهلیت همین اعراب امروزی هستند که اگر از انها بالاتر نباشند،درک و فهمشان کمتر از اعراب بدوی نیست.)اما چگونه است که هیچ کس خوارق عادتی از این کتاب آسمانی ندیده!!!!یکی میگوید:وان یکاد چون برای چشم زخمه پس قرآن معجزه است!!!در حالی که یقین نمودن مشکلات ما و ارتباط آن به چشم زخم، اصلا اثبات شدنی نیست.بفرض صحت هزار تا چیز در رفع نظر بد داریم.آخه شما را به خدا این شد استدلال؟؟؟اما از طرفی معاندین 1000 تا استدلال محکم در باب جعلی بودن قرآن دارند که بسیاری از آنها را عرض کردم که خلاصتا 9 استدلال کلی بود که برای هرکدام دهها نشانه از آیات قرآن آورده اند مثل برده داری –حقوق زنان- حدود- توجه به خانواده و .... .و این را هم عرض کنم اگر کسی ادعا کند من پیغمبر هستم نباید دیگران با استدلال او را نفی کنند بلکه وجه اعجازی او باید آنچنان قوی باشد که جز امثال طباطبایی،فردی بدوی که در بیابانهای عربستان مارمولک میخورد هم به نبوت ایشان یقین کند که تقریبا تمام مردم عربستان چنین افرادی بودند جز 17 نفر که بقول شما آنها هم علیه حضرت قیام نمودند که این قرآن اصلا وجه اعجازی ندارد!در ضمن اگرهم فرضا آنها اعجاز قرآن را پذیرفته باشند(که نپذیرفتند بلکه فقط به زور شمشیر مسلمان شدند که زندگی مملو از نبرد حضرت دال بر این است) چون قرآن معجزهء جاوید است باید بزرگان برای نسل امروز هم اعجاز قرآن را بیان کنند صرف 4 تا مقوله از 4 تا آیه مثل یا ارض ابلعی ماءک دلیل اعجاز نیست.باید تمام آیات قرآن بینظیر باشد ومن وشما باید تفاوت آیات قرآن را با اشعاری مثل اشعار یزید و حافظ و ... بیان کنیم.باز هم میگویم.فرضا اگر قرآن فصاحت وبلاغت زیادی داشته باشد باز هم اعجاز نیست چون با افعال بشری سنخیت می یابد. اما فلق بحر بدون اسباب و علل یا اژدها کردن عصا(بشرطی که چشم بندی نباشد مثل فعل جادوگران) تغییر خلقت چوب است به موجود زنده. نه اینکه مثل جادوگران چشم بندی کنند وحضرت موسی علیه السلام بهتر چشم بندی کند.وانگهی .... اگر قرآن اثبات نشود بقیه کتب آسمانی بدلیل عدم تواتر اصلا اثبات نمیشوند.پس جزو مشترکات بحساب نمیآیند پس بهتره در استدلال با تاریخ عرب و عجم و 1400 سال قبل کار نداشت هباشیم.شما امروز بیا وجه منطقی- بشری – استدلالی و البته فصاحت و بلاغت و ...ی قرآن را برای بشر اثبات کن.چکار دارید به اعتقاد یا عدم اعتقاد اعراب سوسمار خور بیسواد 1400 سال قبل!!!الان شما بیا اثبات کن که خدا وند در قرآن فرموده ما کوهها را مثل میخ در زمین فرو کردیم یعنی چه؟با کدام عقل و با کدام علم بشریت قابل توازن است ؟یا اینکه 7 طبقهء آسمان را طبقه ای بر روی طبقه ای دیگر ساختیم یعنی چه؟این که همان نجوم بطلمیوسی که با مرکزیت کرهء زمین است که مدار 7 کوکب را 7 طبقهء آسمان میدانستند!!!این 7 طبقه را قبل از اسلام همه قبول داشتند که طبقهای بر طبقهء دیگر موجود است و در کلیسای وانک هم نقاشی آنها ترسیم شده و ستارگان دیگر فقط چراغهای آسمان اشاره شده.آخر شما یک وجه اعجازی بماند....یک وجه عقلانی و منطقی بر قواعد قرآن بیابیم که ما بتوانیم اثبات کنیم این قرآن حداقل یک کتاب معمولیه(و مورد تمسخر معاندان قرار نگیریم)تمام استدلالات من وشما اینه که اگر قرآن معجزه نیست چرا 1400 سال قبل عربها مثل آنرا نیاوردند؟(در حالی که آیات تحدی فقط یکسال قبل از فوت حضرت نازل شد که هرکس به اسلام اعتقاد نداشت بی برو برگرد او را میکشتند!!مثل ابن مقفع و ... . بقیه استدلالات دال برر اینه که قرآن در بعضی آیات(که خیلی محدوده) دارای فصاحت و بلاغت است. خب این شد معجزه؟؟؟!!!!یادتان باشد آیات تحدی در سال 22 بعثت یعنی فقط یکسال مانده به وفات حضرت بر ایشان نازل شده. منتظر استدلالات بهتر و منطقی تر هستم. ممنونم
بحث آزاد 15 استدلالات مخالفان
به به از این ایام عالی با عرض سلام حضور دوستان عزیز بعد از اتمام استدلالت جناب سروش و پاسخ به ایشان یکی از دوستان بسیار بزرگوار مطالبی از جناب ابطحی نوشته اند.جناب ابطحی فردی مافوق بشر است و استعداد بسیار زیادی در تفسیر دارد.کما اینکه با آنکه عموم احادیث شیعه دلالت بر عدم روئیت حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد،ایشان کتابی مملو از قصه های روئیت حضرت دارد.از آن گذشته کتابی با نام پرواز روح دارد که دست کمی از کتاب قبلی ندارد.اما آنچه به بحث ما مربوط میشود سخنان ایشان در مورد اعجاز قرآن است که دوست عزیز اشاره فرمود و بنده آن را از دیدی منتقدانه نقد میکنم(یادتان باشد بحث ،بحث آزاده و اولین شرط این نوع بحث اینه که با دید یک انسان بدون تعصبات فکر کنید.خالی الذهن خالی الذهن.نه مثل یک بسیجی متعصب .چون میخواهیم اگر اشکالی در ذهن خود میبینیم بعدا آنرا جویا شویم.اینکه تمام عمر وحشت تخریب لانهء عنکبوت تخیلات خود را داشته باشیم که نشانهء ایمان نیست!ایمان باید با تحقیق بدست آید نه با توهم)اما سخنان ایشان. اما قبلا مشترکاتمان را بررسی کنیم.ایشان معتقد به توحید- عصمت ائمه علیهم السلام(که البته در این بحث کاربردی ندارد و چون مقدمات آن یعنی قرآن اثبات نشده، فعلا نمیتوان به آن ایمان داشت)اما ایشان میخواهند اثبات کنند قرآن معجزه است.معجزه لفظی است که کمی نامانوسه وباید معنا شود.ایشان اینگونه معنا میکنند." ((24)) و به عبارت علمى معجزه فاعل است و از عجز گرفته شده يعنى غير فاعلش كه خداى تعالى باشد ديگران عاجزند از انجامش.
((25)) بنابر اين اگر جن و انس كه دو گروه عاقل و متفكر عالم خلقت اند نتوانند مثل قرآن رابياورند به طريق اولى بقيه موجودات عالم خلقت كه مادون اين دو نوع ازمخلوقاتند و اهل علم و فكر و عقل نيستند نمى توانند كتابى مثل قرآن را بياورند.
پـس قـرآن بـا اين بيان و اين آيات كه آنها را مفسرين , آيات تحدى مى نامند معنى اعجاز را براى خود ثابت كرده و مى گويد: كه من معجزه ام و كسى غير از خدانمى تواند مثل مرا بوجود آورد. "بحث بعدی ایشان فائدهء معجزه است که میگویند" اگر ما بتوانيم معجزه بودن قرآن را همان گونه كه خود قرآن مدعى است ثابت كنيم ,طبعا خدا را ثـابـت نـموده و يكى از دلائل محكم اثبات وجود خدا را بيان كرده ايم ."در حالی که وجود خداوند مقدم بر وجود قرآنه چون خداوند از طریق عقل صرف شناخته میشود و نیاز نیست ما به قرآن ایمان بیاوریم و بعد تازه بگردیم دنبال خداوند!!البته اینگونه کلمات و استدلالات تازگی ندارد ادامه...ایشان در باب اثبات قرآن از این روش استدلال نموده اند که:" بـعـضى از مفسرين در تفسير آيه شريفه 23 سوره بقره كه مى فرمايد: وان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسوره من مثله و ادعوا شهدائكم من دون اللّه ان كنتم صادقين .
(اگـر دربـاره نـزول قـرآن از جـانب خدا بر پيامبر در شك هستيد يك سوره از مثل اوبياوريد.) گـفـته اند: كه ضمير مثله (مثل او) ممكن است هم به پيامبراكرم (ص )برگردد و هم ممكن است به قرآن برگردد و هم ممكن است به هر دوى آنها برگردد " این همان ایرادی است که معاندین میگیرند و آنرا مغلطه میدانند.حضرت در زمانی بوده که بقول خود ایشان خانواده های ساکن مکه حدود 100 نفر بودند.و فقط 17 نفر در کل مملکت عربستان سواد داشتند.درضمن مقولهء اعجاز نباید سنخیتهای بشری داشته باشد.صحبت معاندین این است.کلام قشنگ- شعر زیبا با اوزان عروضی و صنایع ادبی،حتی اگر بی رقیب هم باشد فقط شعر است و کلام ادبی.نه معجزه! در ضمن اگر مشابه آن کلمات ادبی بخواهید بیاورید چند مقوله باید داشته باشید.اولا عرب باشید(چون سجایای زبانهای دیگر را قبول نمیکنند)تازه اگر هم کلامی زیبا بیاورید معاندین قبول نمیکنند.فرضا اگر آنرا هم در سطح قرآن بیاورید میگویند:نه خیر!شما درس خوانده ای برو یک نفر امیّ و بیسواد پیدا کن که شاعر باشد-عرب هم باشد – آیاتی هم مثل قرآن بیاورد-تازه اگر هم پیدا شود میگویند:نه قرآن قشنگتر نوشته این که استدلال اعجاز نشد!!(در بحث آزاد البته) ایشان وجه اعجاز ی قرآن را از دو صورت بررسی میکند " به عبارت واضحتر قرآن از دو نظر معجزه است .
اول : از جـهـت خـصـوصياتى كه در آورنده آن يعنى پيامبر اسلام (ص ) بوده كه دنخوانده و مـطـلبى از كسى و يا از جائى استفاده نكرده مى باشد زيرا در اين آيه بخصوص با كلمه (من مثله ) ذكـر شـده كـه بطور وضوح منظور از مثل پيامبرى كه درس نخوانده و از كسى چيزى ياد نگرفته مى باشد.
" اما مخالفین دربیان استدلال و بحث میگویند:اولا خانم خدیجه فردی بوده که از زنان بزرگ و تجارمشهور بوده بعضی ها میگویند ایشان خواندن و نوشتن را به حضرت یاد داده.بعضی ها هم از قرابت اسلام با زرتشتیت ومسیحیت استفاده نموده میگویند:حضرت درسفرهای تجارتی(چون نمایندهء حضرت خدیجه بوده) چون خواندن و نوشتن برای یک تاجر لازم و حتی واجب است،آنرا فراگرفته بود و چون هر سفری به ایران ممکن بوده چندین ماه به درازا بکشد خود بخود چنین موقعیتی را برای حضرت فراهم نموده.یکی از استنادات انها استناد به موضوع قلم و دوات است که متواتر بین فریقین است که حضرت نزدیک وفات فرمودند:قلم و کاغذ برای من بیاورید تا چیزی بنویسم تا هرگز بعد از من گمراه نشوید.هرچند که خیلی ها این را هم تفسیر میکنند به اینکه"خب حضرت شاید میخواستند بگویند و کسی دیگر آنرا بنویسد جوابش هم این بود که اگر چنان بود جلوی همه آن را میگفتند چه نیازی بود به قلم و دوات و...)اما فرضا که حضرت امی هم باشند،بسیاری از شعرا سواد درست و حسابی خواندن و نوشتن نداشتند.ولی شاعر بودند نظیر جناب فرهاد امینی و بسیاری از شعرای دیگر.اگر فردی بیسواد ترانه بسازد آیا اعجازه؟میگویند نه اما مانند قرآن نمیتواند بسازد.وقتی میگوییم کلام قرآن چه تفاوتی با اشعار فلان شاعر دارد میگوید آن را باید عرب باشی تا بفهمی.بنده ازاعراب هم سوال نمودم آنها هم چیز خاصی ندیده بودند.اما مغالطات که انتها ندارد.میگویند:خدا اگر بخواهد خودت میفهمی!!! خب اگر اینجوریه یکباره بگویید قرآن معجزه است.هیچ دلیلی برای اثباتش نداریم.خدا فرموده تو هم بگو چشم وگرنه توگردنتو میزنیم!معجزه ایکه برای اثبات خودش هم به اشکال بر بخوره میشود معجزه؟(این کلام معاندینه نه کلام بنده چون بنده هم بقدری مسلمان هستم که جز حسن نبینم اما جواب حقهء اینها را نمیتوانیم بدهیم قبول کنید) ادامه کلام ایشان" اعجاز دوم : از جهت آنكه وقتى به اعماق و مطالب علمى و تحقيق و پيشگوئى ها وفصاحت و بلاغت قرآن تـوجـه مـى شـود كـامـلا روشـن مى گردد كه اگر جن و انس بخواهند پشت به پشت هم بدهند نمى توانند مثلش را بياورند, مى باشد زيرا درسوره يونس مى فرمايد: فاتوا بسوره مثله (بدون من ) كه در اينجا منظور سوره اى ازقرآن است"شاید جناب ابطحی در کتابخانهء جن و غول عضو هستند ولی بنده به چنین درکی نرسیدم.اما استدلالات علمی و...ی ایشان را بررسی میکنیم.در ضمن من نمیدونم چرا بعضیها اینقدر دوچار خفت عقل هستند!!ما میخواهیم اعجاز قرآن را ثابت کنیم. ایشان میگوید چون قرآن گفته جن و انس نمیتوانند مثل قرآن بیاورند وچون قرآن معجزه است و از جانب خداوند است و ... پس قرآن معجزه است!!! ؟؟؟به رنگ آبی و قرمز که ترجمه کلام ایشانه توجه کنید !چون قرآن معجزه است پس نتیجه میگیریم که معجزه است!در ضمن ایشان مدعای نفی دارند.در روش بحث توحید عرض کردم اگر شما ادعای عدم حدوث شیءی را داری باید تمام جاهای ممکن که دال بر وجود شیء است را بگردی بعد چنین ادعایی کنی.شما که در عالم جنها نرفتی .اگر هم رفتی تمام دیو ها و غولهای عالم را ندیدی!در کتابخانه های(نداشته اشان هم نگشتی)پس چجوری میگی نه انسانها و نه جنها چنین کتابی نمیتوانند بیاورند چون در قرآن مثلا حقایق علمی و .. وغیره است؟؟!! بابا یکدفعه بگو قرآن معجزه است هرکسی هم قبول نکنه میزنم توی مغزش!اما استدلال روش داره !طریق داره!ادامه... استدلال ایشان از اینکه حضرت امی بوده" بـدون تـرديـد و به اتفاق تمام مورخين پيغمبراسلام (ص ) مدعى بوده است كه دنخوانده و مطلبى را از جائى جز از خداى تعالى استفاده نكرده و تعليم نگرفته است . اگـر ما بتوانيم اين ادعا را اثبات كنيم بدون ترديد آوردن قرآن از يك چنين فرد درس نخوانده اى معجزه است" جواب این است اولا که نظر معاندین را عرض کردم که بر پایهء احادیث متواتره،در ضمن دلیل لازم و کافی بر حدوث اشیاء چیه؟؟حدوث شیئه.وقتی جناب کربلایی کاظم یک ساعته حافظ کل قرآن شد،دیگه برای حضرت اعجازی نمیمونه!چون کسی دیگری هم عین همین مشخصات حافظ قرآن شده!این استدلال را به استدلالات قبل علاوه کنید.ادامه..." در مـكـه و بـلـكـه در جـزيـره العرب , مردم باسواد و متمدنى وجود نداشته و بلكه داراى تعصبات جاهلانه فوق العاده زشتى بوده اند.
حضرت على بن ابيطالب (ع ) فرموده : وقـتـى كـه خداى تعالى پيغمبراسلام را مبعوث فرمود حتى يك نفر از عربها خواندن و نوشتن رانمى دانست ايـن مقدمه را بخاطر اين جهت عنوان كرديم كه بگوئيم : پيغمبراسلام (ص ) نمى توانسته از هر كسى سخنى ياد بگيرد و از مردم مكه مطالب علمى قرآن را افواها بياموزد.
مقدمه چهارم : اطـراف مـكـه در آن زمان شهر و يا قريه آبادى كه اوضاعش بهتر از مكه باشد وجودنداشته " این هم یکی از دلایلی است که اگر مردم آنزمان گفتند قرآن معجزه است چون بیچاره ها اصلا کتاب ندیده بودند.(هرچند که حرف ایشان 100 در 100 غلطه چون آن زمان هم معلقات سبعه داشتیم که در بتخانهء مشهور آنجا یعنی کعبه آویزان بودند" که جواب همه را قبلا عرض کردیم.اما مقولهء اعجازی قرآن در فصاحت و همانطور که قبلا عرض شد کلام زیبا با استعاره و صنایع ادبی،(بقول معاندین)فقط کلام زیبا است.خدا که شاعری نمیکنه !در ضمن این صنایع ادبی در همه جای قرآن نیست .مشهورترین آنها در ارض ابلعی است که شاعر میگوید :کی بود تبت یدا مانند یا ارض ابلعی (در داستان طوفان نوح) پس بعضی آیات صنایع ادبی دارد و بعضی بکلی فاقد آن هستند.کما اینکه بعضی آیات موزونند و بعضی خیر.دلیل دیگر ایشان این است" عدم اختلاف در معانى و الفاظ قرآن" و میگویند اگر قرآن از غیر خدا بود بین معانی و الفاظ اختلاف واقع میشد.(معاندین گویند)اولا که این استدلال،دلالت بر اعجاز نداره که! هرکسی میتواند سخنی خلاف واقع بگوید و آنرا سالها کش دهد!در ضمن اختلاف در موضوعات و...ی قرآن به کرات دیده میشود کم اینکه ناسخ و منسوخ قرآن دلالت بر همین تضاد های آیات دارد.البته بعدا خداوند چاره ء این اختلافها را یافت و فرمود:اشکال نداره که آیات ضد هم هستند!هر آیه ای را که منسوخ کنیم بهترش را برای شما میآوریم!(من با صحت قول اینها کاری ندارم اما استدلالات اینها جواب میخواهد نه توپ و تشر و تکفیر و ...)جالب اینه که ایشان در استدلال خود فرمودند"در آيه 113 سوره طه مى فرمايد: و لاتعجل بالقران من قبل ان يقضى اليك وحيه و قل رب زدنى علما.
عـجله نكن در بيان الفاظ قرآن قبل از آنكه آن ارتباط مخصوص بين تو و خالقت برقرار گردد .
و به تو اجازه بيان آيات قرآن داده شود و به تو وحى گردد.
و آمـدن جـبـرئيـل براى صدور اجازه بيان آيات از جانب خدا بوده است" خب این آیه اگر تحت الفظی معنا شود که عصمت حضرت و صحت قران و ... را تحت الشعاع قرار میدهد که!!فعل جمله فعل نهی است و دلالت بر این دارد که خداوند جلوی عجلهء حضرت را در بیان آیات از قول خودش گرفته!!یعنی امکان داشته که هنوز وحی نرسیده حضرت....معاذ الله.بگذریم.(بنده نوشته های ایشان را کپی کردم آدرس نوشته ها در کامنت دوستان در مطلب قبل موجوده) اما رسیدیم به بخش خوشمزه تفاسیر این استاد شگفت انگیز که بنظر بنده عجایب هشتگانهء جهان شده.ایشان در اثبات اعجاز قرآن توی دهان معاندین زده و با دلایل قاطع اثبات کرده قرآن معجزه است و فرموده"1 اول : مساله آهن: در آيه24 همين سوره مى گويد: و انـزلـنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و ما آهن را كه در آن صلابت و محكمى شديد و منافعى براى مردمان در آن است نازل نموديم . دانشمند معروف آقاى نوفل در كتاب القرآن و العلم الحديث مى گويد: تـا قـرن هيجدهم يعنى دوازده قرن پس از نزول قرآن هنوز كارهاى فلزى در نهايت ضعف بود و نه تنها ارزش آن شناخته نشده بود بلكه اساسا مهم و قابل توجه تلقى نمى شد تا آنكه ناگهان چشم دنـيـا به آهن دوخته شد
" خب دهان همه معاندین با این استدلال متلاشی شد.خدا در قرآن فرموده:آهن برای مردم خاصیت هم دارد! از این معجزه بالاتر میخواهید؟؟؟کی فکرش را میکرد که آهن خاصیت داشته باشد.دانشمند معظمی که فرمودند آهن تا قرن 18 نا شناخته بوده و ... و ایشان اورادانشمند معظم خوانده اند.بهتر بود کمی تفکر میفرمودند و وضع ایران را قبل از صدور اسلام عزیز میسنجیدندکه 550 سال قبل از اسلام،در تخت جمشید قرقره ها و اهرمهای فلزی و مفرغی استفاده میشد.وعظمت صنایع فلزات ایران قبل از صدور اسلام به حدی بود که حتی امروزه بسیاری از کارهای ظریف طلا و ... را نمیتوانند با وسائل مدرن امروز انجام دهند.و کارهای آهنی حتی مجسمه های آهنی هم با قدمتهای چند هزار ساله در ایران یافت شده حتی کارهای هنری آهنی در هر حال اولین دلیل ایشان در اعجاز قرآن که فقط حضرت ادراک فرمودند اینه که هیچکس نمیفهمید آهن بدرد میخوره و این اعجازاست.سند دوم ایشان" دوم : مساله حركت زمين قـرآن بـا لـطافت خاصى كه نه با نظرات مردم آن زمان صريحا مبارزه كرده باشد كه آنهااز اسلام دورى كنند و نه حقيقت را بيان نكرده باشد, در چند مورد به حركت وضعى و انتقالى زمين اشاره فرموده و مى گويد: الم نجعل الارض كفاتا احيائا و امواتا و جعلنا فيها رواسى شامخات و اسقيناكم ما فراتا. يـعـنـى : آيـا مـا براى شما زمين را مروركننده سريع ((53)) و زنده و مرده قرار نداده ايم بلكه در آن كوههاى ثابت و بلندى قرار داديم و براى شما از آن آبهاى پاك و گوارا آفريديم .
در گذشته مفسرين در تفسير اين آيه شريفه دچار اشكالاتى شده بودند زيرا كلمه كفات در لغت عرب به معنى موجودى كه با سرعت پروازمى كندمى باشد. ((54)) و آنـهـا بـه عناوينى اين جمله را تاويل مى كردند ولى پس از كشف حركت انتقالى زمين معنى آيه شـريـفـه كـامـلا واضح شد و نيز معلوم گرديد كه چرا پروردگار پس ازجمله كفات كه در آيه شـريفه ذكر شده , زنده شدن و مردن زمين كه بوسيله جمله احيا و امواتا گفته شده كه مسلم با ضـمـيـمـه آيات ديگر مراد تابستان و زمستان است وبوجود آمدن تابستان و زمستان دراثر حركت انتقالى زمين است .
و يـا در نتيجه حركت انتقالى زمين و بوجود آمدن فصل زمستان و تابستان جريان آب از اقيانوسها به سطح خشكى و تصفيه آنها بوسيله ابرها و آشاميدن بشر از آب پاك وقابل شرب نام مى برد.
و يا در سوره نبا آيه 5 مى فرمايد: الم نجعل الارض مهادا و الجبال اوتادا.
آيا ما زمين را براى شما گهواره و كوهها را ميخهائى بر آن قرار نداديم .
و در سـوره طـه آيـه 53 مى گويد: الذى جعل لكم الارض مهدا خدا آن كسى است كه زمين را گاهواره قرارداد.
تـرديـدى نـيـسـت كـه اين دو آيه با تشبيه كاملا جالبى كه اهل دقت متوجه آن هستند به حركت وضعى زمين اشاره كرده است خـوانـنـده مـحـتـرم تامل كن كه چگونه اين آيات به حركت زمين نيكو اشاره كرده , چقدر عالى گـاهـواره را بـراى زمـين به استعاره گرفته , آنچنانكه گهواره به منظوررشد و استراحت طفل حـركـت داده مـى شـود,هـمـچـنـان زمـين در اثر حركت سبب رشد و استراحت بشر و حيوانات مى گردد.
و عـجـيبتر آنكه پس از بيان حركت زمين در اين آيات كه اشاره به حركت وضعى زمين است فورا بـعـد از آن بـه بيان استحكام زمين بوسيله كوهها كه اگر نبود در اثر حركت وضعى زمين در هم مـى پاشيد و بعد اشاره به شب و روز كه باز هم در اثر حركت وضعى زمين يعنى گردش آن به دور خـود بـوجـود مى آيد مى فرمايد و حيرت دانشمندان جهان را به خود جلب مى نمايد .
.
"اولا اگر قرآن دم دست دارید ببینید این آیه را چه معنا نموده.کفاتا در سورهء 77 آیهء21 است کفات در عربی به معنای پرواز سریع نمیدهد بلکه به معنای در بر گیرنده و جایگاه است(ترجمه قرآن بر اساس قواعد دستور زبان عربی و واژه های آن)مسلما اگر در آنروز مشهور بوده که کفات به معنای پرواز سریع است اعراب میگفتند بابا زمین که پرواز نمیکنه!!!!در تمام ترجمه ها شما ببینید یک چنین گوهر افشانیی که از ایشان دیدید دیده شده یا خیر!!در ضمن در تمام آیات دیگر زمین به ذلول یا شتری که مسافرش را پرت نمیکند یا گهواره تعبیر نموده.شما گهوارهء پرواز کننده دیدید؟یا شتر بالدار؟هرچند که برای بهائم حضرات علیهم السلام گروهی مثل ملاعلی دربندی و ملا حسین کاشفی نویسنده کتاب سراسر دروغ اسرار قاسمی،قائل به بال شده اند تا عروس حضرت قاسم را به مقصد و بی بی شهر بانو را در شهر ری برساند.اما بحث ما سر عقلا است نه جعّال!در ضمن (معاندین:) چرا تمام این اکتشافات بقول شما واضح بعد از این بدست شما افتاد که یک دانشمند بدبختی عمرش را صرف این کرد که ما را از این مزخرفات خارج کنه؟؟اگر این مطلب را که اینطور با تبختر میگویید:"معلوم است بله بله.اشاره به حرکت وضعی دارد و ..."اینهمه واضح بود چرا چوب تکفیر بر سر مردم کوبیدید و هنوز هم که هنوزه در کتاب علل الشرایع تفسیر این مقوله از شیخ صدوق-نویسنده ء یکی از 4 کتاب معتبر شیعه یعنی من لا یحضره الفقیه موجود است که زمین پهن شده روی شاخ گاو و گاو روی ماهی و ماهی در آب است؟؟؟واقعا که آدم از اینهمه.... بگذریم.! دوباره ایشان فرمودند اگر کوهها نبودند زمین بعلت چرخش از هم می پاشید!!البته بیشتر از این از عقل اینها نمیشه توقع داشت !بابا کره زمین زمانی که تشکیل شد اصلا بعلت همین چرخشها بود !زمین توده ای گازو غبار و ... بود اگر بنا بود بعلت چرخش متلاشی بشه اصلا ایجاد نمیشد چون برعکس این افاضات علت انهدامش سبب ایجادش شده!در ضمن من نمیفهمم چرا در قرآن و نوشته جات مذهبی،کوهها را حقیقتی جدای زمین میدانند!!!در قرآن کوهها میخ هستندکه برزمین کوفته شده.شما هم که میگویید اگر کوهها نبودند زمین میپاشید میشه بفرمایید اگر کوهها از جنس زمین نیستند پس چی هستند؟در نهج البلاغه هم که از قول حضرت نقل شده که قبلا عرض کردم:خدا کوهها را مثل میخ توی زمین فرو کرد که مبادا مردم را از روی خود بر زمین اندازد(مثل اسب یا الاغی که دهنه اش را اگر میخ نکنید با جست و خیرو جفتک مردم را برزمین میاندازد!اما جالب اینه دهنه الاغ را به زمین میخ میکنند اما کدام اسب یا ... ای را دیدید که میخ را توی... مثلا پشتش فرو کنند تا رم نکند و ...؟درضمن اگر زمین بخواهد تمرد کند مردم را کجا میاندازد؟به زمین دیگه؟؟؟کدوم زمین؟ای وای...در حجابیم و حجابیم و حجاب.... این حجاب است که خود راز معمای من است... بگذریم ادامه..." سوم : مساله كرويت زمين
اگر در سوره بقره آيه 110 مى فرمايد: و للّه المشرق و المغرب فاينما تولوا فثم وجه اللّه .
((57)) در مـقـام بـيـان احاطه الهى بر مخلوق بوده و اينجا جز كلمه مشرق و مغربى كه در زمان خطاب محسوس خلق است چيز ديگرى نبايد گفته شود, زيرا خلاف بلاغت بوده استقسمت دوم از آيات سـوره رحـمن آيه 17 رب المشرقين و رب المغربين خداى دو مشرق و دو مغرب .
در اين آيه كه جـنـبـه مـنـاظـره و خـطـاب به فرد خاص و زمان خاص منظور نشده است و بلكه فقط در بيان خـداشـنـاسى براى جن و انس بوده و تمام زمانها را در نظر گرفته است ,كلمه مشرقين در آيه آمده و با بيان زير به كرويت زمين اشاره فرموده است : زيرا واضح است كه با توجه به كرويت زمين , در هر زمانى كه خورشيد از ديدگان ماناپديد شود در همان زمان در جاى ديگر ظاهرمى گردد و مسلم در غير اين فرض مشرقين و مغربين به صيغه تثنيه معنى ندارد.
و نيز در آيه 38 سوره زخرف مى فرمايد: حتى اذا جانا قال يا ليت بينى و بينك بعد المشرقين فبئس القرين .
وقـتـى آنـكـه پيروى از شيطان كرده و از ذكر خدا اعراض نموده به محضر عدل الهى در قيامت مـشـرف مـى گـردد, مى گويد: اى كاش بين من و تو اى شيطان دورى دو مشرق بود, زيرا تو بد قرينى براى من بودى .
جـاى تـرديـد نيست با فرض كرويت زمين و شرحى كه در آيه بالا ذكر شد بعد دومشرق در سطح كره , در نهايت درجه دورى از يكديگر قرار گرفته است " خب کرویت راهم ثابت کرد. در حالی که اگر کرهء زمین هر شکل هندسی اعم از کره-هرم-مکعب-مکعب مستطیل و حتی بدون حجم یعنی همان خاک پهن شده روی دریا به اعتقاد مسلمانان قبل از اکتشافات لامذهبها بود،باز هم مشرقها و مغربهای زیادی داشت.مشرق یعنی اگر در جهت جغرافیایی بایستی سمت راست شما و جاییکه خورشید طلوع میکند.اگر خدا میفرمود برای تمام نقاط زمین مشرق و مغرب وجود دارد خب ایندلالت میکرد بر اینکه منظورش حداقل یکی از احجام هندسی است.اما میگوید رب دو مشرق و دو مغرب .بعد میگوید رب المشارق و المغارب .در ضمن مشرقین هم اشاره به دو زمان طلوع است یعنی بین الطلوعین یا طلوع ماه و خوشید که معنای آیه که فاصلهء من و تو به اندازه ء دو مشرق باشد دلالت بر این دارد که من در جایی باشم که ماه طلوع کنه و تو در جایی باشی که خورشید طلوع کند و یا بلعکس.مسلما اگر معنای این آیه اینقدر روشن بود همان زمان با حضرت میجنگیدند و علمای اعلام ما این وضوح را لااقل یکساعت قبل از گالیله ءکافر گوربگوری کشف میکردند نه صدها سال بعد از اینکه همه دنیا فهمیدند تازه از قرآن کشف شود.راستی یک جمله قول معاندین):همینکه تمام اکتشافات دینی بعد از اکتشافات افراد دیگر بوده دلالت بر این دارد که این قصه ها که اینها از خود میسازند اصلا در قرآن نیست و منظور قرآن نبوده" ادامه....راستی ایشان در قرآن آیاتی در مورد موشک و فضا پیما و ... را هم یافته اند ببینید" چهارم : مساله سفر كيهانى از نظر قرآن
در زمـانى كه كليه فلاسفه معتقد بودند كه نفوذ در سقف نيلگون آسمان , غير ممكن است و حتى زيـر بـار ادعـا پـيـامـبـر اسـلام (ص ) كـه مـن بـه مـعراج جسمانى رفته ام بعنوان آنكه خرق و التيام ((59)) لازم مى آيد, نمى رفتند.
اسلام همان گونه كه مى گويد: و سخر لكم الفلك .
((60)) و سخر لكم الانهار. ((61)) نيز مى گويد: و سخر لكم الشمس و القمر. ((62)) (خدا مسخر شما خورشيد و ماه را قرار داد).
و سخر لكم ما فى السموات و ما فى الارض جميعا منه ((63)) (خدا مسخر شما گرداند آنچه در بالائيهاو پستى است , همه را, ولى اختيار در حقيقت از اواست ).
و بـلـكـه صريحتر مى فرمايد: يا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لاتنفذون الا بسلطان .
((64)) اى گروه جن و انس اگر مى توانيد به اقطار آسمانها و زمين نفوذ كنيد پس فرو رويد ولى اين كار رانمى توانيد انجام دهيد مگر با تسلط و تهيه وسائل حركت به اقطار آسمانها و زمين"بله...چون فرمودند ما خورشید وماه را برای شما مسخر کردیم پس یعنی خبر داده که به فضا میرویم...!!در حالی که منظور از مسخر کردن خورشید رفتن توی خورشید و تحمل دمای 5 میلیون درجه نیستومنظورش اینه که خورشید را وسیله ای برای معاش شما نمودیم. خدا در قرآن فرموده که جنها میرفتند به آسمان تا وحی را دریافت کنند و بشنوند و ملائکه با تیرهایی از شهاب سنگها آنها را میزدند که امروزه فهمیده اند که بابا شهاب سنگها بر خورد ذرات سنگها ی آسمانی با جو زمینه نه تیر های ملائکه برای جنها!!!درضمن در این آیه موضوع اقطار آسمان و زمین را یک موضوعیت قرار داده.که ای جن و انس شما نمیتوانید به قطر ها و اطراف آسمان بروید مگر سلطان که به معنای تسط است(به معنای مگر با داشتن قدرتی )است. در ضمن گویا ایشان اعتقاد دارد که حضرت از کره زمین خارج شده وبا سفینهء فضایی به خدا نزدیک شده که اینگونه میفرماید.در هر حال اقطار زمین با اقطار آسمان در یک مقوله آورده که به هردوی اینها اگر میخواهید نفوذ کنید نفوذ نمیتوانید کنید مگربا تسلط بر قدرتی.خب مگر روی زمین باید با موشک سفر کنم که ایشان فرموده اند سفر های آسمانی و ....!!!!در ضمن فرضا که منظور خدا این است که میشود روزی به خارج از زمین هم سفر نمود.خب این اعجازه؟ میشود را کی دیده کی شنیده؟مثل اینکه میفرماید جن و انس نمیتوانند مثل قرآن بیاورند .حالا تا زمانی که کسی ندیده و اثبات نشده میگویند هست و تو نمیفهمی.اگر هم استدلالات مثل کوههای میخی اثبات کند که چنین مقولاتی نیست میگویند نه منظور از کوه مومنین هستند که کالجبل الراسخ و ... در هر حال این آیه دلالت بر سفر فضایی نداره.در ضمن جن و انس نامبرده شده اند و مسلما جنها موشک نساختند اگر هم بسازند اثباتش مشکله درضمن قبلا هم آنها به آسمان میرفتند که ملائکه تیرهای شهاب در چلهء کمان نهاده بطرفشان تیراندازی میکردند.این تناقض را چکارکنیم؟آیه ای میگوید نمیشود به آسمان رفت مگر با سلطان اما آنها میرفتند که وحی بشنوند که ملائک بطرفشا ن شلیک میکردند.ادامه..." پنجم : جنين شناسى از نظر اسلام و قرآن قرآن در اين باره مى گويد: و تـلـك حـجـتـنـا اتـيناها ابراهيم على قومه نرفع درجات من نشا ان ربك حكيم عليم (تا آنكه مـى فـرمـايـد:) ومـن ذريـتـه داود و سـليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون و كذلك نجزى المحسنين و زكريا و يحيى وعيسى و الياس كل من الصالحين .
((65)) از ايـن آيه مستفاد است كه يكى از فرزندان حضرت ابراهيم حضرت عيسى است باآنكه عيسى پدر نـداشـت پـس مـسلم از ناحيه مادر به حضرت ابراهيم منتسب است. ((68)) پيامبر اكرم (ص ) فرمود: جبرئيل به من خبر داد كه وقتى آب مرد بر آب زن پيشى گيرد فرزند بـه شـكـل پـدر مـتـولد مى شود و اگر آب زن بر آب مرد پيشى گيرد فرزند به شكل مادر متولد مى گردد.
2 - روزى از پيغمبر اسلام (ص ) سوال شد كه : انسان چگونه بوجود مى آيد .
آن حضرت فرمود:ما الـرجـل ابـيـض غـليظ و ما المرئه اصفر رقيق فاذا علا ما الرجل ما المرئه كان الولد ذكرا باذن اللّه عزوجل و اذاعلا ما المرئه ما الرجل خرج الولد انثى باذن اللّه تعالى .
((69)) (آب مـرد سـفـيـد غـليظ است و آب زن زرد رنگ رقيق است وقتى اين دو در رحم جمع شوند اگرآب مرد بر آب زن غلبه كند فرزند به خواست خداوند عزوجل پسر خواهد بود .
و اگر آب زن بر آب مرد غلبه پيدا كند فرزند به اجازه خداوند دختر خواهد شد).
3 - پـيشواى ششم شيعيان امام صادق (ع ) فرمود: اذا سبق ما الرجل ما المرئه فالولد يشبه اباه و عمه و اذاسبق ما المرئه ما الرجل يشبه الولد امه و خاله .
((70)) (اگر آب مرد بر آب زن سبقت گرفت فرزند شباهت به پدر و عمويش پيدا مى كند و اگر بعكس شديعنى آب زن بر آب مرد غلبه كرد نوزاد شباهت به مادر و دائى خوددارد).
از روايات فوق چند نكته علمى استفاده مى شود.
اول : چنانكه علم جنين شناسى ثابت كرده نطفه زن و مرد در انعقاد فرزند هر دوموثرند.
دوم : پـيـشـوايان اسلام در اين روايات اشاره به علم ژنتيك و يا قانون وراثت نموده اندبا اينكه در كتاب دانش كه به گمان اروپائيان مجموعه گرانبهائى از معارف بشرى است مى نويسد: در طى قـرون مـتـمادى بشر درباره اسرار توارث دچار حيرت بوده و فقط از اواخر قرن گذشته شروع به درك چگونگى اين مساله نمود ولى مطالعات درباره اين موضوع فقط از اوائل قرن حاضر به صورت دانش مستقلى كه علم پيدايش موجودات نام گرفته در آمده است" به به چه اعجازی از این بالاتر که فرزند از پدر و مادر با هم متولد میشود یعنی یک خروس نمیتواند به تنهایی تولید مثل کند و نیاز به مرغ دارد از این معجزه بالاتر چی میخواهید؟؟؟در ضمن این طفلکی نه اینکه ژنتیک نخوانده نمیداند که ذکور و اناث شدن بچه به پیشی گرفتن آب زن و مرد بستگی ندارد بلکه به مسائل ژنتیکی مربوط میشود در ضمن پیشوایان ما با این نوشته ثابت میشود که به تمام علوم ژنتیک واقف بودند و این مندل دزد رفته و از روی قرآن علم ژنتیک را ایجاد نموده!بهتره این مفسرین احادیث غلط را نیاورند و بیشتر از این آبروی خودشان و ما را نبرند.ادامه..." ششم : عمر زمين و قرآن وقتى قصه حضرت آدم را نقل مى كند از قول ملائكه مى گويد: اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدما. ((74)) يعنى : آيا مى خواهيد در كره زمين كسى را قرار دهى كه در آن فساد و خونريزى كند در تـفـسير اين آيه مفسرين واقعى قرآن يعنى ائمه اطهار (ع ) مى فرمايند ملائكه سابقه زندگى بشر و خصوصيات روحى او را مى دانسته اند به همين جهت اين سوال را ازپروردگار نموده اند.
"البته این که میگویند فرشتگان از خداوند پرسیدند آیا میخواهی افرادی خلق کنی که خونریزی کنند،یعنی عمر زمین چقدره.در حالی که ایشان فکر نکردند که اگرنسل بشر موجود بوده همین نسل است که ادامه پیدا نموده تا به امروز نه اینکه همه نابود شوند و بشر گلی را دوباره خدا خلق کنه.در حدیثی هم که آورده که قبل از حضرت آدم حضرت ادم دیگری بوده حدیث را غلط مینویسند .چون در ادامه حدیث حضرت میفرماید اگر تا روز قیامت بپرسی که بعد از این آدم کی بوده باز من میگویم آدم دیگر.یعنی هر حضرت آدمی گلی بوده که فرشتگان در او دمیده اند؟؟؟؟یا امتداد نسل انسان اولیه به اینجا رسیده؟تازه همه اینها چه ربطی به عمر کرهء زمین داره؟؟؟ ادامه..." هفتم : قرآن و موجودات آسمانى
امـروز بـا وسائل مختلف علمى كشف شده كه در كرات ديگر نيزموجودات زنده اى وجود دارد كه آنها حتى داراى علم و عقل ودانشند.
و قرآن نيز با آياتى به اين جمله اشاره فرموده و مى گويد: و من اياته خلق السموات و الارض و ما بث فيهما من دابه و هو على جمعهم اذا يشا قدير. ((75)) يعنى : از نشانه هاى خدا خلقت و آفرينش آسمانها و زمين و جنبندگانى است كه در آنها پراكنده شده است و او قدرت دارد هرگاه بخواهد همه را جمع آورى كند.
كه از كلمه دابه كاملا استفاده مى شود كه در آسمانها نيز جاندارى وجوددارد.
ايـن بـود چند جمله بسيار مختصر از صدها مطلب علمى كه در اعجاز قرآن از نظرعلوم مادى در كتب مختلف ذكر شده است " جالبه بدانید که هنوز هیچ کشفی صورت نگرفته بلکه احتمال وجود چنین موجوداتی داده شده.در ضمن در دینی که خورشید و ماه را زنده بداند و به انها سلام کند چنین مقولاتی که پیشگویی بحساب نمیآید؟در ضمن جنبندگان به معنای دابه اشاره به موجود زنده ندارد کما اینکه خورشید و ماه هم جنبنده هستند بدون اینکه موجود ذیروح به انها اطلاق شود.ادامه..." هشتم : قرآن و اخبار از آينده- و اذ يعدكم اللّه احدى الطائفتين انها لكم و تودون ان غير ذات الشوكه تكون لكم و يريد اللّه ان يحق الحق بكلماته و يقطع دابر الكافرين .
((76)) زمـانـى كـه وعـده داد خدا كه بر يكى از دو دسته لشگر دشمن پيروز خواهيد شد و شما دوست داشـتـيـدطائفه غير مسلح براى شما باشد و تنها شما با آنها روبرو شويد ولى خدا مى خواهد حق را آشكار كند وكافران را ريشه كن سازد- سوره روم آيه دوم الى ششم مى فرمايد: غلبت الروم فى ادنى الارض و هم من بعد غلبهم سيغلبون فى بضع سنين للّه الامر من قبل و من بـعد و يومئذيفرح المومنون بنصر اللّه ينصر من يشا و هو العزيز الرحيم وعداللّه لايخلف اللّه وعده و لكن اكثر الناس لايعلمون .
يـعـنـى : روميان در نزديكترين سرزمين مغلوب شدند ولى آنها به زودى پيروز خواهند شد چند سال بيشتر طول نمى كشد كارها پيش از اين و بعد از اين دست خدا است و او توانا و مهربان است و در آن روز مـومـنـين از نصرت الهى خوشحال مى شوند خداوند هر كس را بخواهد يارى مى كند و وعده الهى تخلف ندارد ولى بيشتر مردم نمى دانند3 - انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هو الابتر. ((77)) مـا بـه تـو كـوثـر عـطا كرديم براى خدا نماز بخوان و نحر كن و بدان كه دشمنت يعنى بنى اميه مقطوع النسل است - در سوره فتح آيه 27 مى فرمايد: لـقـدصـدق اللّه رسـولـه الرويا بالحق لتدخلن المسجد الحرام ان شااللّه امنين محلقين روسكم و مقصرين لاتخافون فعلم ما لم تعلموا فجعل من دون ذلك فتحا قريبا.
خـدا رويـاى رسـول را راسـت قـرار داد زيـرا حـتـمـا اگر خدا بخواهد در حال آرامش و امنيت واردمـسـجدالحرام خواهيد شد5 - در روز جنگ بدر ابوجهل صدا زد: (انا جميع منتصر) ما جمعى پيروزيم , آيه 44 و45 سوره قمر نازل شد: ام يقولون نحن جميع منتصر سيهزم الجمع و يولون الدبر.
آيـا آنـهـا مـى گـويـنـد مـا جـمـع پـيروزى هستيم ولى به زودى آنها شكست خواهند خورد و فرارمى كنند. 6 - تبت يدا ابى لهب و تب ما اغنى عنه ماله و ما كسب سيصلى نارا ذات لهب . يـعـنـى : نابود باد دو دست ابى لهب و نابود شد هيچگاه مال و تجارتش او را نجات نخواهد داد به زودى در آتش سوزان شعله ور وارد مى شود.
"در مورد اولی که فرمودند موضوع در مورد جنگ بدر بوده است اما نکتهء مهم اینه که معلوم نیست این آیات در زمان جنگ بر حضرت نازل شده یا خیر در هر حال داستان این بود که مسلمین میخواستند به قافلهء تجار بدون سلاح حمله کنند اما قافله داستان را فهمید و از مکه لشکر کوچکی گرد آمد و حضرت سر چاههای آب که شریان حیاتی هر جنگی-شریعه و آب بود .کمین کردند و کفار را کشتند .خب هر جنگی یک پیروزی و یک شکست دارد و این خیر دقیقی نیست که انسان بفهمد اعجازه !مثلا در بازی پرسپولیس استقلال اگر شما پیش بینی کنید که استقلال میبره و واقعا اینطوری بشه شما معجزه کردید؟؟؟ مورد دوم هم عین قبلیه با این تفاوت که جای ایران و روم عوض شده و گفته شده دو ابرقدرت یعنی روم و ایران با هم جنگیند و ایران شکست خورد بعدا ایران روم را میبرد. سوم:ما بالاخره نفهمیدیم این سوره در شان نزول کیه بعضی ها میگویند یک یهودی که همه اعضای خانواده اش مرد.ایشان میگوید بنی امیه در هر حال خاندان اموی امروز هم باقی هستند و در عربستان زندگی میکنند.4:در مورد فتح مکه هم خبر خاصی نبود چون لشکر مسلمانان چندین برابر مشکران بود و آنها با مسالمت و دادن امان وارد شهر شدند کفار هم که دیدند تعدادشان خیلی کمتر از حضرت است تسلیم شدند تازه خداوند نفرموده قطعا بدون خونریزی وارد میشوید بلکه فرموده انشاء الله اگر خدا بخواهد با آرامش و ... وارد میشوید خب اگر هم نمیشد میگفت خب خدا حتما نخواسته دیگه! در مقولهء 5 هم عین دو جنگ قبل. اصلا زمان نزول این وحی معلوم نیست قبل از جنگ بوده یا بعد از جنگ علتش هم این است و سط جنگ کی این آیات را یاد داشت میکرد؟استخوان شانهء شتر و دوات از کجا میآوردند ؟به هر حال مطلب را قبلا عرض کردم. مطلب 6 که فرمود خدا ابو لهب را نابود کند اولا فرمود ه :الهی که دست ابولهب قطع بشه و لفظ دعاگونه است.اتفاقا این آیه یکی از محلهای اشکاله.معاندین میگویند مگر نه اینکه اذا اراد الله شیئا ان یقول له کن فیکون ؟خب خدا که میگوید بریده باد دستان ابولهب باید همانجا دستش قطع میشد.پس چرا نشد؟این که این را تفسیر میکنند به مردن و کشته شدن او خب خیلی ها در جنگ کشته شدند.آیا این اعجازیه که این بزرگوار بدست آورده؟اما یک اعجاز مسلم قرآن را برای شما مینویسم و آن این است که چنین مفسرانی زائیده شده اند که چنین الهامات و برداشتهایی از قران دارند که مشت محکمی است بر دهان نا باوران وحیانیت قرآن (بنده چکیدهء بحثهای خود با معاندین را نوشتم و نخواستم دو دومقاله یادداشت کنم.اگر طولانی شد ببخشید. و خواستم بحث بسته شود. ممنونم)
((25)) بنابر اين اگر جن و انس كه دو گروه عاقل و متفكر عالم خلقت اند نتوانند مثل قرآن رابياورند به طريق اولى بقيه موجودات عالم خلقت كه مادون اين دو نوع ازمخلوقاتند و اهل علم و فكر و عقل نيستند نمى توانند كتابى مثل قرآن را بياورند.
پـس قـرآن بـا اين بيان و اين آيات كه آنها را مفسرين , آيات تحدى مى نامند معنى اعجاز را براى خود ثابت كرده و مى گويد: كه من معجزه ام و كسى غير از خدانمى تواند مثل مرا بوجود آورد. "بحث بعدی ایشان فائدهء معجزه است که میگویند" اگر ما بتوانيم معجزه بودن قرآن را همان گونه كه خود قرآن مدعى است ثابت كنيم ,طبعا خدا را ثـابـت نـموده و يكى از دلائل محكم اثبات وجود خدا را بيان كرده ايم ."در حالی که وجود خداوند مقدم بر وجود قرآنه چون خداوند از طریق عقل صرف شناخته میشود و نیاز نیست ما به قرآن ایمان بیاوریم و بعد تازه بگردیم دنبال خداوند!!البته اینگونه کلمات و استدلالات تازگی ندارد ادامه...ایشان در باب اثبات قرآن از این روش استدلال نموده اند که:" بـعـضى از مفسرين در تفسير آيه شريفه 23 سوره بقره كه مى فرمايد: وان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسوره من مثله و ادعوا شهدائكم من دون اللّه ان كنتم صادقين .
(اگـر دربـاره نـزول قـرآن از جـانب خدا بر پيامبر در شك هستيد يك سوره از مثل اوبياوريد.) گـفـته اند: كه ضمير مثله (مثل او) ممكن است هم به پيامبراكرم (ص )برگردد و هم ممكن است به قرآن برگردد و هم ممكن است به هر دوى آنها برگردد " این همان ایرادی است که معاندین میگیرند و آنرا مغلطه میدانند.حضرت در زمانی بوده که بقول خود ایشان خانواده های ساکن مکه حدود 100 نفر بودند.و فقط 17 نفر در کل مملکت عربستان سواد داشتند.درضمن مقولهء اعجاز نباید سنخیتهای بشری داشته باشد.صحبت معاندین این است.کلام قشنگ- شعر زیبا با اوزان عروضی و صنایع ادبی،حتی اگر بی رقیب هم باشد فقط شعر است و کلام ادبی.نه معجزه! در ضمن اگر مشابه آن کلمات ادبی بخواهید بیاورید چند مقوله باید داشته باشید.اولا عرب باشید(چون سجایای زبانهای دیگر را قبول نمیکنند)تازه اگر هم کلامی زیبا بیاورید معاندین قبول نمیکنند.فرضا اگر آنرا هم در سطح قرآن بیاورید میگویند:نه خیر!شما درس خوانده ای برو یک نفر امیّ و بیسواد پیدا کن که شاعر باشد-عرب هم باشد – آیاتی هم مثل قرآن بیاورد-تازه اگر هم پیدا شود میگویند:نه قرآن قشنگتر نوشته این که استدلال اعجاز نشد!!(در بحث آزاد البته) ایشان وجه اعجاز ی قرآن را از دو صورت بررسی میکند " به عبارت واضحتر قرآن از دو نظر معجزه است .
اول : از جـهـت خـصـوصياتى كه در آورنده آن يعنى پيامبر اسلام (ص ) بوده كه دنخوانده و مـطـلبى از كسى و يا از جائى استفاده نكرده مى باشد زيرا در اين آيه بخصوص با كلمه (من مثله ) ذكـر شـده كـه بطور وضوح منظور از مثل پيامبرى كه درس نخوانده و از كسى چيزى ياد نگرفته مى باشد.
" اما مخالفین دربیان استدلال و بحث میگویند:اولا خانم خدیجه فردی بوده که از زنان بزرگ و تجارمشهور بوده بعضی ها میگویند ایشان خواندن و نوشتن را به حضرت یاد داده.بعضی ها هم از قرابت اسلام با زرتشتیت ومسیحیت استفاده نموده میگویند:حضرت درسفرهای تجارتی(چون نمایندهء حضرت خدیجه بوده) چون خواندن و نوشتن برای یک تاجر لازم و حتی واجب است،آنرا فراگرفته بود و چون هر سفری به ایران ممکن بوده چندین ماه به درازا بکشد خود بخود چنین موقعیتی را برای حضرت فراهم نموده.یکی از استنادات انها استناد به موضوع قلم و دوات است که متواتر بین فریقین است که حضرت نزدیک وفات فرمودند:قلم و کاغذ برای من بیاورید تا چیزی بنویسم تا هرگز بعد از من گمراه نشوید.هرچند که خیلی ها این را هم تفسیر میکنند به اینکه"خب حضرت شاید میخواستند بگویند و کسی دیگر آنرا بنویسد جوابش هم این بود که اگر چنان بود جلوی همه آن را میگفتند چه نیازی بود به قلم و دوات و...)اما فرضا که حضرت امی هم باشند،بسیاری از شعرا سواد درست و حسابی خواندن و نوشتن نداشتند.ولی شاعر بودند نظیر جناب فرهاد امینی و بسیاری از شعرای دیگر.اگر فردی بیسواد ترانه بسازد آیا اعجازه؟میگویند نه اما مانند قرآن نمیتواند بسازد.وقتی میگوییم کلام قرآن چه تفاوتی با اشعار فلان شاعر دارد میگوید آن را باید عرب باشی تا بفهمی.بنده ازاعراب هم سوال نمودم آنها هم چیز خاصی ندیده بودند.اما مغالطات که انتها ندارد.میگویند:خدا اگر بخواهد خودت میفهمی!!! خب اگر اینجوریه یکباره بگویید قرآن معجزه است.هیچ دلیلی برای اثباتش نداریم.خدا فرموده تو هم بگو چشم وگرنه توگردنتو میزنیم!معجزه ایکه برای اثبات خودش هم به اشکال بر بخوره میشود معجزه؟(این کلام معاندینه نه کلام بنده چون بنده هم بقدری مسلمان هستم که جز حسن نبینم اما جواب حقهء اینها را نمیتوانیم بدهیم قبول کنید) ادامه کلام ایشان" اعجاز دوم : از جهت آنكه وقتى به اعماق و مطالب علمى و تحقيق و پيشگوئى ها وفصاحت و بلاغت قرآن تـوجـه مـى شـود كـامـلا روشـن مى گردد كه اگر جن و انس بخواهند پشت به پشت هم بدهند نمى توانند مثلش را بياورند, مى باشد زيرا درسوره يونس مى فرمايد: فاتوا بسوره مثله (بدون من ) كه در اينجا منظور سوره اى ازقرآن است"شاید جناب ابطحی در کتابخانهء جن و غول عضو هستند ولی بنده به چنین درکی نرسیدم.اما استدلالات علمی و...ی ایشان را بررسی میکنیم.در ضمن من نمیدونم چرا بعضیها اینقدر دوچار خفت عقل هستند!!ما میخواهیم اعجاز قرآن را ثابت کنیم. ایشان میگوید چون قرآن گفته جن و انس نمیتوانند مثل قرآن بیاورند وچون قرآن معجزه است و از جانب خداوند است و ... پس قرآن معجزه است!!! ؟؟؟به رنگ آبی و قرمز که ترجمه کلام ایشانه توجه کنید !چون قرآن معجزه است پس نتیجه میگیریم که معجزه است!در ضمن ایشان مدعای نفی دارند.در روش بحث توحید عرض کردم اگر شما ادعای عدم حدوث شیءی را داری باید تمام جاهای ممکن که دال بر وجود شیء است را بگردی بعد چنین ادعایی کنی.شما که در عالم جنها نرفتی .اگر هم رفتی تمام دیو ها و غولهای عالم را ندیدی!در کتابخانه های(نداشته اشان هم نگشتی)پس چجوری میگی نه انسانها و نه جنها چنین کتابی نمیتوانند بیاورند چون در قرآن مثلا حقایق علمی و .. وغیره است؟؟!! بابا یکدفعه بگو قرآن معجزه است هرکسی هم قبول نکنه میزنم توی مغزش!اما استدلال روش داره !طریق داره!ادامه... استدلال ایشان از اینکه حضرت امی بوده" بـدون تـرديـد و به اتفاق تمام مورخين پيغمبراسلام (ص ) مدعى بوده است كه دنخوانده و مطلبى را از جائى جز از خداى تعالى استفاده نكرده و تعليم نگرفته است . اگـر ما بتوانيم اين ادعا را اثبات كنيم بدون ترديد آوردن قرآن از يك چنين فرد درس نخوانده اى معجزه است" جواب این است اولا که نظر معاندین را عرض کردم که بر پایهء احادیث متواتره،در ضمن دلیل لازم و کافی بر حدوث اشیاء چیه؟؟حدوث شیئه.وقتی جناب کربلایی کاظم یک ساعته حافظ کل قرآن شد،دیگه برای حضرت اعجازی نمیمونه!چون کسی دیگری هم عین همین مشخصات حافظ قرآن شده!این استدلال را به استدلالات قبل علاوه کنید.ادامه..." در مـكـه و بـلـكـه در جـزيـره العرب , مردم باسواد و متمدنى وجود نداشته و بلكه داراى تعصبات جاهلانه فوق العاده زشتى بوده اند.
حضرت على بن ابيطالب (ع ) فرموده : وقـتـى كـه خداى تعالى پيغمبراسلام را مبعوث فرمود حتى يك نفر از عربها خواندن و نوشتن رانمى دانست ايـن مقدمه را بخاطر اين جهت عنوان كرديم كه بگوئيم : پيغمبراسلام (ص ) نمى توانسته از هر كسى سخنى ياد بگيرد و از مردم مكه مطالب علمى قرآن را افواها بياموزد.
مقدمه چهارم : اطـراف مـكـه در آن زمان شهر و يا قريه آبادى كه اوضاعش بهتر از مكه باشد وجودنداشته " این هم یکی از دلایلی است که اگر مردم آنزمان گفتند قرآن معجزه است چون بیچاره ها اصلا کتاب ندیده بودند.(هرچند که حرف ایشان 100 در 100 غلطه چون آن زمان هم معلقات سبعه داشتیم که در بتخانهء مشهور آنجا یعنی کعبه آویزان بودند" که جواب همه را قبلا عرض کردیم.اما مقولهء اعجازی قرآن در فصاحت و همانطور که قبلا عرض شد کلام زیبا با استعاره و صنایع ادبی،(بقول معاندین)فقط کلام زیبا است.خدا که شاعری نمیکنه !در ضمن این صنایع ادبی در همه جای قرآن نیست .مشهورترین آنها در ارض ابلعی است که شاعر میگوید :کی بود تبت یدا مانند یا ارض ابلعی (در داستان طوفان نوح) پس بعضی آیات صنایع ادبی دارد و بعضی بکلی فاقد آن هستند.کما اینکه بعضی آیات موزونند و بعضی خیر.دلیل دیگر ایشان این است" عدم اختلاف در معانى و الفاظ قرآن" و میگویند اگر قرآن از غیر خدا بود بین معانی و الفاظ اختلاف واقع میشد.(معاندین گویند)اولا که این استدلال،دلالت بر اعجاز نداره که! هرکسی میتواند سخنی خلاف واقع بگوید و آنرا سالها کش دهد!در ضمن اختلاف در موضوعات و...ی قرآن به کرات دیده میشود کم اینکه ناسخ و منسوخ قرآن دلالت بر همین تضاد های آیات دارد.البته بعدا خداوند چاره ء این اختلافها را یافت و فرمود:اشکال نداره که آیات ضد هم هستند!هر آیه ای را که منسوخ کنیم بهترش را برای شما میآوریم!(من با صحت قول اینها کاری ندارم اما استدلالات اینها جواب میخواهد نه توپ و تشر و تکفیر و ...)جالب اینه که ایشان در استدلال خود فرمودند"در آيه 113 سوره طه مى فرمايد: و لاتعجل بالقران من قبل ان يقضى اليك وحيه و قل رب زدنى علما.
عـجله نكن در بيان الفاظ قرآن قبل از آنكه آن ارتباط مخصوص بين تو و خالقت برقرار گردد .
و به تو اجازه بيان آيات قرآن داده شود و به تو وحى گردد.
و آمـدن جـبـرئيـل براى صدور اجازه بيان آيات از جانب خدا بوده است" خب این آیه اگر تحت الفظی معنا شود که عصمت حضرت و صحت قران و ... را تحت الشعاع قرار میدهد که!!فعل جمله فعل نهی است و دلالت بر این دارد که خداوند جلوی عجلهء حضرت را در بیان آیات از قول خودش گرفته!!یعنی امکان داشته که هنوز وحی نرسیده حضرت....معاذ الله.بگذریم.(بنده نوشته های ایشان را کپی کردم آدرس نوشته ها در کامنت دوستان در مطلب قبل موجوده) اما رسیدیم به بخش خوشمزه تفاسیر این استاد شگفت انگیز که بنظر بنده عجایب هشتگانهء جهان شده.ایشان در اثبات اعجاز قرآن توی دهان معاندین زده و با دلایل قاطع اثبات کرده قرآن معجزه است و فرموده"1 اول : مساله آهن: در آيه24 همين سوره مى گويد: و انـزلـنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و ما آهن را كه در آن صلابت و محكمى شديد و منافعى براى مردمان در آن است نازل نموديم . دانشمند معروف آقاى نوفل در كتاب القرآن و العلم الحديث مى گويد: تـا قـرن هيجدهم يعنى دوازده قرن پس از نزول قرآن هنوز كارهاى فلزى در نهايت ضعف بود و نه تنها ارزش آن شناخته نشده بود بلكه اساسا مهم و قابل توجه تلقى نمى شد تا آنكه ناگهان چشم دنـيـا به آهن دوخته شد
" خب دهان همه معاندین با این استدلال متلاشی شد.خدا در قرآن فرموده:آهن برای مردم خاصیت هم دارد! از این معجزه بالاتر میخواهید؟؟؟کی فکرش را میکرد که آهن خاصیت داشته باشد.دانشمند معظمی که فرمودند آهن تا قرن 18 نا شناخته بوده و ... و ایشان اورادانشمند معظم خوانده اند.بهتر بود کمی تفکر میفرمودند و وضع ایران را قبل از صدور اسلام عزیز میسنجیدندکه 550 سال قبل از اسلام،در تخت جمشید قرقره ها و اهرمهای فلزی و مفرغی استفاده میشد.وعظمت صنایع فلزات ایران قبل از صدور اسلام به حدی بود که حتی امروزه بسیاری از کارهای ظریف طلا و ... را نمیتوانند با وسائل مدرن امروز انجام دهند.و کارهای آهنی حتی مجسمه های آهنی هم با قدمتهای چند هزار ساله در ایران یافت شده حتی کارهای هنری آهنی در هر حال اولین دلیل ایشان در اعجاز قرآن که فقط حضرت ادراک فرمودند اینه که هیچکس نمیفهمید آهن بدرد میخوره و این اعجازاست.سند دوم ایشان" دوم : مساله حركت زمين قـرآن بـا لـطافت خاصى كه نه با نظرات مردم آن زمان صريحا مبارزه كرده باشد كه آنهااز اسلام دورى كنند و نه حقيقت را بيان نكرده باشد, در چند مورد به حركت وضعى و انتقالى زمين اشاره فرموده و مى گويد: الم نجعل الارض كفاتا احيائا و امواتا و جعلنا فيها رواسى شامخات و اسقيناكم ما فراتا. يـعـنـى : آيـا مـا براى شما زمين را مروركننده سريع ((53)) و زنده و مرده قرار نداده ايم بلكه در آن كوههاى ثابت و بلندى قرار داديم و براى شما از آن آبهاى پاك و گوارا آفريديم .
در گذشته مفسرين در تفسير اين آيه شريفه دچار اشكالاتى شده بودند زيرا كلمه كفات در لغت عرب به معنى موجودى كه با سرعت پروازمى كندمى باشد. ((54)) و آنـهـا بـه عناوينى اين جمله را تاويل مى كردند ولى پس از كشف حركت انتقالى زمين معنى آيه شـريـفـه كـامـلا واضح شد و نيز معلوم گرديد كه چرا پروردگار پس ازجمله كفات كه در آيه شـريفه ذكر شده , زنده شدن و مردن زمين كه بوسيله جمله احيا و امواتا گفته شده كه مسلم با ضـمـيـمـه آيات ديگر مراد تابستان و زمستان است وبوجود آمدن تابستان و زمستان دراثر حركت انتقالى زمين است .
و يـا در نتيجه حركت انتقالى زمين و بوجود آمدن فصل زمستان و تابستان جريان آب از اقيانوسها به سطح خشكى و تصفيه آنها بوسيله ابرها و آشاميدن بشر از آب پاك وقابل شرب نام مى برد.
و يا در سوره نبا آيه 5 مى فرمايد: الم نجعل الارض مهادا و الجبال اوتادا.
آيا ما زمين را براى شما گهواره و كوهها را ميخهائى بر آن قرار نداديم .
و در سـوره طـه آيـه 53 مى گويد: الذى جعل لكم الارض مهدا خدا آن كسى است كه زمين را گاهواره قرارداد.
تـرديـدى نـيـسـت كـه اين دو آيه با تشبيه كاملا جالبى كه اهل دقت متوجه آن هستند به حركت وضعى زمين اشاره كرده است خـوانـنـده مـحـتـرم تامل كن كه چگونه اين آيات به حركت زمين نيكو اشاره كرده , چقدر عالى گـاهـواره را بـراى زمـين به استعاره گرفته , آنچنانكه گهواره به منظوررشد و استراحت طفل حـركـت داده مـى شـود,هـمـچـنـان زمـين در اثر حركت سبب رشد و استراحت بشر و حيوانات مى گردد.
و عـجـيبتر آنكه پس از بيان حركت زمين در اين آيات كه اشاره به حركت وضعى زمين است فورا بـعـد از آن بـه بيان استحكام زمين بوسيله كوهها كه اگر نبود در اثر حركت وضعى زمين در هم مـى پاشيد و بعد اشاره به شب و روز كه باز هم در اثر حركت وضعى زمين يعنى گردش آن به دور خـود بـوجـود مى آيد مى فرمايد و حيرت دانشمندان جهان را به خود جلب مى نمايد .
.
"اولا اگر قرآن دم دست دارید ببینید این آیه را چه معنا نموده.کفاتا در سورهء 77 آیهء21 است کفات در عربی به معنای پرواز سریع نمیدهد بلکه به معنای در بر گیرنده و جایگاه است(ترجمه قرآن بر اساس قواعد دستور زبان عربی و واژه های آن)مسلما اگر در آنروز مشهور بوده که کفات به معنای پرواز سریع است اعراب میگفتند بابا زمین که پرواز نمیکنه!!!!در تمام ترجمه ها شما ببینید یک چنین گوهر افشانیی که از ایشان دیدید دیده شده یا خیر!!در ضمن در تمام آیات دیگر زمین به ذلول یا شتری که مسافرش را پرت نمیکند یا گهواره تعبیر نموده.شما گهوارهء پرواز کننده دیدید؟یا شتر بالدار؟هرچند که برای بهائم حضرات علیهم السلام گروهی مثل ملاعلی دربندی و ملا حسین کاشفی نویسنده کتاب سراسر دروغ اسرار قاسمی،قائل به بال شده اند تا عروس حضرت قاسم را به مقصد و بی بی شهر بانو را در شهر ری برساند.اما بحث ما سر عقلا است نه جعّال!در ضمن (معاندین:) چرا تمام این اکتشافات بقول شما واضح بعد از این بدست شما افتاد که یک دانشمند بدبختی عمرش را صرف این کرد که ما را از این مزخرفات خارج کنه؟؟اگر این مطلب را که اینطور با تبختر میگویید:"معلوم است بله بله.اشاره به حرکت وضعی دارد و ..."اینهمه واضح بود چرا چوب تکفیر بر سر مردم کوبیدید و هنوز هم که هنوزه در کتاب علل الشرایع تفسیر این مقوله از شیخ صدوق-نویسنده ء یکی از 4 کتاب معتبر شیعه یعنی من لا یحضره الفقیه موجود است که زمین پهن شده روی شاخ گاو و گاو روی ماهی و ماهی در آب است؟؟؟واقعا که آدم از اینهمه.... بگذریم.! دوباره ایشان فرمودند اگر کوهها نبودند زمین بعلت چرخش از هم می پاشید!!البته بیشتر از این از عقل اینها نمیشه توقع داشت !بابا کره زمین زمانی که تشکیل شد اصلا بعلت همین چرخشها بود !زمین توده ای گازو غبار و ... بود اگر بنا بود بعلت چرخش متلاشی بشه اصلا ایجاد نمیشد چون برعکس این افاضات علت انهدامش سبب ایجادش شده!در ضمن من نمیفهمم چرا در قرآن و نوشته جات مذهبی،کوهها را حقیقتی جدای زمین میدانند!!!در قرآن کوهها میخ هستندکه برزمین کوفته شده.شما هم که میگویید اگر کوهها نبودند زمین میپاشید میشه بفرمایید اگر کوهها از جنس زمین نیستند پس چی هستند؟در نهج البلاغه هم که از قول حضرت نقل شده که قبلا عرض کردم:خدا کوهها را مثل میخ توی زمین فرو کرد که مبادا مردم را از روی خود بر زمین اندازد(مثل اسب یا الاغی که دهنه اش را اگر میخ نکنید با جست و خیرو جفتک مردم را برزمین میاندازد!اما جالب اینه دهنه الاغ را به زمین میخ میکنند اما کدام اسب یا ... ای را دیدید که میخ را توی... مثلا پشتش فرو کنند تا رم نکند و ...؟درضمن اگر زمین بخواهد تمرد کند مردم را کجا میاندازد؟به زمین دیگه؟؟؟کدوم زمین؟ای وای...در حجابیم و حجابیم و حجاب.... این حجاب است که خود راز معمای من است... بگذریم ادامه..." سوم : مساله كرويت زمين
اگر در سوره بقره آيه 110 مى فرمايد: و للّه المشرق و المغرب فاينما تولوا فثم وجه اللّه .
((57)) در مـقـام بـيـان احاطه الهى بر مخلوق بوده و اينجا جز كلمه مشرق و مغربى كه در زمان خطاب محسوس خلق است چيز ديگرى نبايد گفته شود, زيرا خلاف بلاغت بوده استقسمت دوم از آيات سـوره رحـمن آيه 17 رب المشرقين و رب المغربين خداى دو مشرق و دو مغرب .
در اين آيه كه جـنـبـه مـنـاظـره و خـطـاب به فرد خاص و زمان خاص منظور نشده است و بلكه فقط در بيان خـداشـنـاسى براى جن و انس بوده و تمام زمانها را در نظر گرفته است ,كلمه مشرقين در آيه آمده و با بيان زير به كرويت زمين اشاره فرموده است : زيرا واضح است كه با توجه به كرويت زمين , در هر زمانى كه خورشيد از ديدگان ماناپديد شود در همان زمان در جاى ديگر ظاهرمى گردد و مسلم در غير اين فرض مشرقين و مغربين به صيغه تثنيه معنى ندارد.
و نيز در آيه 38 سوره زخرف مى فرمايد: حتى اذا جانا قال يا ليت بينى و بينك بعد المشرقين فبئس القرين .
وقـتـى آنـكـه پيروى از شيطان كرده و از ذكر خدا اعراض نموده به محضر عدل الهى در قيامت مـشـرف مـى گـردد, مى گويد: اى كاش بين من و تو اى شيطان دورى دو مشرق بود, زيرا تو بد قرينى براى من بودى .
جـاى تـرديـد نيست با فرض كرويت زمين و شرحى كه در آيه بالا ذكر شد بعد دومشرق در سطح كره , در نهايت درجه دورى از يكديگر قرار گرفته است " خب کرویت راهم ثابت کرد. در حالی که اگر کرهء زمین هر شکل هندسی اعم از کره-هرم-مکعب-مکعب مستطیل و حتی بدون حجم یعنی همان خاک پهن شده روی دریا به اعتقاد مسلمانان قبل از اکتشافات لامذهبها بود،باز هم مشرقها و مغربهای زیادی داشت.مشرق یعنی اگر در جهت جغرافیایی بایستی سمت راست شما و جاییکه خورشید طلوع میکند.اگر خدا میفرمود برای تمام نقاط زمین مشرق و مغرب وجود دارد خب ایندلالت میکرد بر اینکه منظورش حداقل یکی از احجام هندسی است.اما میگوید رب دو مشرق و دو مغرب .بعد میگوید رب المشارق و المغارب .در ضمن مشرقین هم اشاره به دو زمان طلوع است یعنی بین الطلوعین یا طلوع ماه و خوشید که معنای آیه که فاصلهء من و تو به اندازه ء دو مشرق باشد دلالت بر این دارد که من در جایی باشم که ماه طلوع کنه و تو در جایی باشی که خورشید طلوع کند و یا بلعکس.مسلما اگر معنای این آیه اینقدر روشن بود همان زمان با حضرت میجنگیدند و علمای اعلام ما این وضوح را لااقل یکساعت قبل از گالیله ءکافر گوربگوری کشف میکردند نه صدها سال بعد از اینکه همه دنیا فهمیدند تازه از قرآن کشف شود.راستی یک جمله قول معاندین):همینکه تمام اکتشافات دینی بعد از اکتشافات افراد دیگر بوده دلالت بر این دارد که این قصه ها که اینها از خود میسازند اصلا در قرآن نیست و منظور قرآن نبوده" ادامه....راستی ایشان در قرآن آیاتی در مورد موشک و فضا پیما و ... را هم یافته اند ببینید" چهارم : مساله سفر كيهانى از نظر قرآن
در زمـانى كه كليه فلاسفه معتقد بودند كه نفوذ در سقف نيلگون آسمان , غير ممكن است و حتى زيـر بـار ادعـا پـيـامـبـر اسـلام (ص ) كـه مـن بـه مـعراج جسمانى رفته ام بعنوان آنكه خرق و التيام ((59)) لازم مى آيد, نمى رفتند.
اسلام همان گونه كه مى گويد: و سخر لكم الفلك .
((60)) و سخر لكم الانهار. ((61)) نيز مى گويد: و سخر لكم الشمس و القمر. ((62)) (خدا مسخر شما خورشيد و ماه را قرار داد).
و سخر لكم ما فى السموات و ما فى الارض جميعا منه ((63)) (خدا مسخر شما گرداند آنچه در بالائيهاو پستى است , همه را, ولى اختيار در حقيقت از اواست ).
و بـلـكـه صريحتر مى فرمايد: يا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لاتنفذون الا بسلطان .
((64)) اى گروه جن و انس اگر مى توانيد به اقطار آسمانها و زمين نفوذ كنيد پس فرو رويد ولى اين كار رانمى توانيد انجام دهيد مگر با تسلط و تهيه وسائل حركت به اقطار آسمانها و زمين"بله...چون فرمودند ما خورشید وماه را برای شما مسخر کردیم پس یعنی خبر داده که به فضا میرویم...!!در حالی که منظور از مسخر کردن خورشید رفتن توی خورشید و تحمل دمای 5 میلیون درجه نیستومنظورش اینه که خورشید را وسیله ای برای معاش شما نمودیم. خدا در قرآن فرموده که جنها میرفتند به آسمان تا وحی را دریافت کنند و بشنوند و ملائکه با تیرهایی از شهاب سنگها آنها را میزدند که امروزه فهمیده اند که بابا شهاب سنگها بر خورد ذرات سنگها ی آسمانی با جو زمینه نه تیر های ملائکه برای جنها!!!درضمن در این آیه موضوع اقطار آسمان و زمین را یک موضوعیت قرار داده.که ای جن و انس شما نمیتوانید به قطر ها و اطراف آسمان بروید مگر سلطان که به معنای تسط است(به معنای مگر با داشتن قدرتی )است. در ضمن گویا ایشان اعتقاد دارد که حضرت از کره زمین خارج شده وبا سفینهء فضایی به خدا نزدیک شده که اینگونه میفرماید.در هر حال اقطار زمین با اقطار آسمان در یک مقوله آورده که به هردوی اینها اگر میخواهید نفوذ کنید نفوذ نمیتوانید کنید مگربا تسلط بر قدرتی.خب مگر روی زمین باید با موشک سفر کنم که ایشان فرموده اند سفر های آسمانی و ....!!!!در ضمن فرضا که منظور خدا این است که میشود روزی به خارج از زمین هم سفر نمود.خب این اعجازه؟ میشود را کی دیده کی شنیده؟مثل اینکه میفرماید جن و انس نمیتوانند مثل قرآن بیاورند .حالا تا زمانی که کسی ندیده و اثبات نشده میگویند هست و تو نمیفهمی.اگر هم استدلالات مثل کوههای میخی اثبات کند که چنین مقولاتی نیست میگویند نه منظور از کوه مومنین هستند که کالجبل الراسخ و ... در هر حال این آیه دلالت بر سفر فضایی نداره.در ضمن جن و انس نامبرده شده اند و مسلما جنها موشک نساختند اگر هم بسازند اثباتش مشکله درضمن قبلا هم آنها به آسمان میرفتند که ملائکه تیرهای شهاب در چلهء کمان نهاده بطرفشان تیراندازی میکردند.این تناقض را چکارکنیم؟آیه ای میگوید نمیشود به آسمان رفت مگر با سلطان اما آنها میرفتند که وحی بشنوند که ملائک بطرفشا ن شلیک میکردند.ادامه..." پنجم : جنين شناسى از نظر اسلام و قرآن قرآن در اين باره مى گويد: و تـلـك حـجـتـنـا اتـيناها ابراهيم على قومه نرفع درجات من نشا ان ربك حكيم عليم (تا آنكه مـى فـرمـايـد:) ومـن ذريـتـه داود و سـليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون و كذلك نجزى المحسنين و زكريا و يحيى وعيسى و الياس كل من الصالحين .
((65)) از ايـن آيه مستفاد است كه يكى از فرزندان حضرت ابراهيم حضرت عيسى است باآنكه عيسى پدر نـداشـت پـس مـسلم از ناحيه مادر به حضرت ابراهيم منتسب است. ((68)) پيامبر اكرم (ص ) فرمود: جبرئيل به من خبر داد كه وقتى آب مرد بر آب زن پيشى گيرد فرزند بـه شـكـل پـدر مـتـولد مى شود و اگر آب زن بر آب مرد پيشى گيرد فرزند به شكل مادر متولد مى گردد.
2 - روزى از پيغمبر اسلام (ص ) سوال شد كه : انسان چگونه بوجود مى آيد .
آن حضرت فرمود:ما الـرجـل ابـيـض غـليظ و ما المرئه اصفر رقيق فاذا علا ما الرجل ما المرئه كان الولد ذكرا باذن اللّه عزوجل و اذاعلا ما المرئه ما الرجل خرج الولد انثى باذن اللّه تعالى .
((69)) (آب مـرد سـفـيـد غـليظ است و آب زن زرد رنگ رقيق است وقتى اين دو در رحم جمع شوند اگرآب مرد بر آب زن غلبه كند فرزند به خواست خداوند عزوجل پسر خواهد بود .
و اگر آب زن بر آب مرد غلبه پيدا كند فرزند به اجازه خداوند دختر خواهد شد).
3 - پـيشواى ششم شيعيان امام صادق (ع ) فرمود: اذا سبق ما الرجل ما المرئه فالولد يشبه اباه و عمه و اذاسبق ما المرئه ما الرجل يشبه الولد امه و خاله .
((70)) (اگر آب مرد بر آب زن سبقت گرفت فرزند شباهت به پدر و عمويش پيدا مى كند و اگر بعكس شديعنى آب زن بر آب مرد غلبه كرد نوزاد شباهت به مادر و دائى خوددارد).
از روايات فوق چند نكته علمى استفاده مى شود.
اول : چنانكه علم جنين شناسى ثابت كرده نطفه زن و مرد در انعقاد فرزند هر دوموثرند.
دوم : پـيـشـوايان اسلام در اين روايات اشاره به علم ژنتيك و يا قانون وراثت نموده اندبا اينكه در كتاب دانش كه به گمان اروپائيان مجموعه گرانبهائى از معارف بشرى است مى نويسد: در طى قـرون مـتـمادى بشر درباره اسرار توارث دچار حيرت بوده و فقط از اواخر قرن گذشته شروع به درك چگونگى اين مساله نمود ولى مطالعات درباره اين موضوع فقط از اوائل قرن حاضر به صورت دانش مستقلى كه علم پيدايش موجودات نام گرفته در آمده است" به به چه اعجازی از این بالاتر که فرزند از پدر و مادر با هم متولد میشود یعنی یک خروس نمیتواند به تنهایی تولید مثل کند و نیاز به مرغ دارد از این معجزه بالاتر چی میخواهید؟؟؟در ضمن این طفلکی نه اینکه ژنتیک نخوانده نمیداند که ذکور و اناث شدن بچه به پیشی گرفتن آب زن و مرد بستگی ندارد بلکه به مسائل ژنتیکی مربوط میشود در ضمن پیشوایان ما با این نوشته ثابت میشود که به تمام علوم ژنتیک واقف بودند و این مندل دزد رفته و از روی قرآن علم ژنتیک را ایجاد نموده!بهتره این مفسرین احادیث غلط را نیاورند و بیشتر از این آبروی خودشان و ما را نبرند.ادامه..." ششم : عمر زمين و قرآن وقتى قصه حضرت آدم را نقل مى كند از قول ملائكه مى گويد: اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدما. ((74)) يعنى : آيا مى خواهيد در كره زمين كسى را قرار دهى كه در آن فساد و خونريزى كند در تـفـسير اين آيه مفسرين واقعى قرآن يعنى ائمه اطهار (ع ) مى فرمايند ملائكه سابقه زندگى بشر و خصوصيات روحى او را مى دانسته اند به همين جهت اين سوال را ازپروردگار نموده اند.
"البته این که میگویند فرشتگان از خداوند پرسیدند آیا میخواهی افرادی خلق کنی که خونریزی کنند،یعنی عمر زمین چقدره.در حالی که ایشان فکر نکردند که اگرنسل بشر موجود بوده همین نسل است که ادامه پیدا نموده تا به امروز نه اینکه همه نابود شوند و بشر گلی را دوباره خدا خلق کنه.در حدیثی هم که آورده که قبل از حضرت آدم حضرت ادم دیگری بوده حدیث را غلط مینویسند .چون در ادامه حدیث حضرت میفرماید اگر تا روز قیامت بپرسی که بعد از این آدم کی بوده باز من میگویم آدم دیگر.یعنی هر حضرت آدمی گلی بوده که فرشتگان در او دمیده اند؟؟؟؟یا امتداد نسل انسان اولیه به اینجا رسیده؟تازه همه اینها چه ربطی به عمر کرهء زمین داره؟؟؟ ادامه..." هفتم : قرآن و موجودات آسمانى
امـروز بـا وسائل مختلف علمى كشف شده كه در كرات ديگر نيزموجودات زنده اى وجود دارد كه آنها حتى داراى علم و عقل ودانشند.
و قرآن نيز با آياتى به اين جمله اشاره فرموده و مى گويد: و من اياته خلق السموات و الارض و ما بث فيهما من دابه و هو على جمعهم اذا يشا قدير. ((75)) يعنى : از نشانه هاى خدا خلقت و آفرينش آسمانها و زمين و جنبندگانى است كه در آنها پراكنده شده است و او قدرت دارد هرگاه بخواهد همه را جمع آورى كند.
كه از كلمه دابه كاملا استفاده مى شود كه در آسمانها نيز جاندارى وجوددارد.
ايـن بـود چند جمله بسيار مختصر از صدها مطلب علمى كه در اعجاز قرآن از نظرعلوم مادى در كتب مختلف ذكر شده است " جالبه بدانید که هنوز هیچ کشفی صورت نگرفته بلکه احتمال وجود چنین موجوداتی داده شده.در ضمن در دینی که خورشید و ماه را زنده بداند و به انها سلام کند چنین مقولاتی که پیشگویی بحساب نمیآید؟در ضمن جنبندگان به معنای دابه اشاره به موجود زنده ندارد کما اینکه خورشید و ماه هم جنبنده هستند بدون اینکه موجود ذیروح به انها اطلاق شود.ادامه..." هشتم : قرآن و اخبار از آينده- و اذ يعدكم اللّه احدى الطائفتين انها لكم و تودون ان غير ذات الشوكه تكون لكم و يريد اللّه ان يحق الحق بكلماته و يقطع دابر الكافرين .
((76)) زمـانـى كـه وعـده داد خدا كه بر يكى از دو دسته لشگر دشمن پيروز خواهيد شد و شما دوست داشـتـيـدطائفه غير مسلح براى شما باشد و تنها شما با آنها روبرو شويد ولى خدا مى خواهد حق را آشكار كند وكافران را ريشه كن سازد- سوره روم آيه دوم الى ششم مى فرمايد: غلبت الروم فى ادنى الارض و هم من بعد غلبهم سيغلبون فى بضع سنين للّه الامر من قبل و من بـعد و يومئذيفرح المومنون بنصر اللّه ينصر من يشا و هو العزيز الرحيم وعداللّه لايخلف اللّه وعده و لكن اكثر الناس لايعلمون .
يـعـنـى : روميان در نزديكترين سرزمين مغلوب شدند ولى آنها به زودى پيروز خواهند شد چند سال بيشتر طول نمى كشد كارها پيش از اين و بعد از اين دست خدا است و او توانا و مهربان است و در آن روز مـومـنـين از نصرت الهى خوشحال مى شوند خداوند هر كس را بخواهد يارى مى كند و وعده الهى تخلف ندارد ولى بيشتر مردم نمى دانند3 - انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هو الابتر. ((77)) مـا بـه تـو كـوثـر عـطا كرديم براى خدا نماز بخوان و نحر كن و بدان كه دشمنت يعنى بنى اميه مقطوع النسل است - در سوره فتح آيه 27 مى فرمايد: لـقـدصـدق اللّه رسـولـه الرويا بالحق لتدخلن المسجد الحرام ان شااللّه امنين محلقين روسكم و مقصرين لاتخافون فعلم ما لم تعلموا فجعل من دون ذلك فتحا قريبا.
خـدا رويـاى رسـول را راسـت قـرار داد زيـرا حـتـمـا اگر خدا بخواهد در حال آرامش و امنيت واردمـسـجدالحرام خواهيد شد5 - در روز جنگ بدر ابوجهل صدا زد: (انا جميع منتصر) ما جمعى پيروزيم , آيه 44 و45 سوره قمر نازل شد: ام يقولون نحن جميع منتصر سيهزم الجمع و يولون الدبر.
آيـا آنـهـا مـى گـويـنـد مـا جـمـع پـيروزى هستيم ولى به زودى آنها شكست خواهند خورد و فرارمى كنند. 6 - تبت يدا ابى لهب و تب ما اغنى عنه ماله و ما كسب سيصلى نارا ذات لهب . يـعـنـى : نابود باد دو دست ابى لهب و نابود شد هيچگاه مال و تجارتش او را نجات نخواهد داد به زودى در آتش سوزان شعله ور وارد مى شود.
"در مورد اولی که فرمودند موضوع در مورد جنگ بدر بوده است اما نکتهء مهم اینه که معلوم نیست این آیات در زمان جنگ بر حضرت نازل شده یا خیر در هر حال داستان این بود که مسلمین میخواستند به قافلهء تجار بدون سلاح حمله کنند اما قافله داستان را فهمید و از مکه لشکر کوچکی گرد آمد و حضرت سر چاههای آب که شریان حیاتی هر جنگی-شریعه و آب بود .کمین کردند و کفار را کشتند .خب هر جنگی یک پیروزی و یک شکست دارد و این خیر دقیقی نیست که انسان بفهمد اعجازه !مثلا در بازی پرسپولیس استقلال اگر شما پیش بینی کنید که استقلال میبره و واقعا اینطوری بشه شما معجزه کردید؟؟؟ مورد دوم هم عین قبلیه با این تفاوت که جای ایران و روم عوض شده و گفته شده دو ابرقدرت یعنی روم و ایران با هم جنگیند و ایران شکست خورد بعدا ایران روم را میبرد. سوم:ما بالاخره نفهمیدیم این سوره در شان نزول کیه بعضی ها میگویند یک یهودی که همه اعضای خانواده اش مرد.ایشان میگوید بنی امیه در هر حال خاندان اموی امروز هم باقی هستند و در عربستان زندگی میکنند.4:در مورد فتح مکه هم خبر خاصی نبود چون لشکر مسلمانان چندین برابر مشکران بود و آنها با مسالمت و دادن امان وارد شهر شدند کفار هم که دیدند تعدادشان خیلی کمتر از حضرت است تسلیم شدند تازه خداوند نفرموده قطعا بدون خونریزی وارد میشوید بلکه فرموده انشاء الله اگر خدا بخواهد با آرامش و ... وارد میشوید خب اگر هم نمیشد میگفت خب خدا حتما نخواسته دیگه! در مقولهء 5 هم عین دو جنگ قبل. اصلا زمان نزول این وحی معلوم نیست قبل از جنگ بوده یا بعد از جنگ علتش هم این است و سط جنگ کی این آیات را یاد داشت میکرد؟استخوان شانهء شتر و دوات از کجا میآوردند ؟به هر حال مطلب را قبلا عرض کردم. مطلب 6 که فرمود خدا ابو لهب را نابود کند اولا فرمود ه :الهی که دست ابولهب قطع بشه و لفظ دعاگونه است.اتفاقا این آیه یکی از محلهای اشکاله.معاندین میگویند مگر نه اینکه اذا اراد الله شیئا ان یقول له کن فیکون ؟خب خدا که میگوید بریده باد دستان ابولهب باید همانجا دستش قطع میشد.پس چرا نشد؟این که این را تفسیر میکنند به مردن و کشته شدن او خب خیلی ها در جنگ کشته شدند.آیا این اعجازیه که این بزرگوار بدست آورده؟اما یک اعجاز مسلم قرآن را برای شما مینویسم و آن این است که چنین مفسرانی زائیده شده اند که چنین الهامات و برداشتهایی از قران دارند که مشت محکمی است بر دهان نا باوران وحیانیت قرآن (بنده چکیدهء بحثهای خود با معاندین را نوشتم و نخواستم دو دومقاله یادداشت کنم.اگر طولانی شد ببخشید. و خواستم بحث بسته شود. ممنونم)
بحث آزاد 14
به به از این ایام عالی ...با سلام به همه دوستان ادامهء بحث آزاد را در پیش میگیریم در مورد قرآن با مقدماتی که عرض شد زمان بررسی سخنان جناب سروش میرسد و پاسخ به ایشان". سروش میگوید این سخن، سخنی بدیع و تازه نیست؛ چون بسیاری از اندیشمندان سدههای میانه هم قبلاً به آن اشاره کردهاند. وحی «الهام» است. این همان تجربهای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه میکنند. در روزگار مدرن، ما وحی را با استفاده از استعارهی شعر میفهمیم. چنانکه یکی از فیلسوفان مسلمان گفته است: وحی بالاترین درجهی شعر استبنا به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل میکرد. اما، به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است. "کلمات دخل گیومه ،از عین کلمات ایشان کپی شده.اما جواب ایشان خیلی ساده است. درسته که وحی به معنای لغوی نوعی الهام به حساب میآید همانطوری که در قرآن گفته شده شیاطین به اولیاء خود وحی میکنند اما وحی ساحتهای متفاوتی دارد.وحی شیاطین- وحی به حیوانات مثل زنبور عسل و وحی توسط فرشتهء وحی.اشکالی که ایشان در اینجا مرتکب شده اند،در تساوی بین وحی و تخیلات و تصورات و توهمات است.وحی معنا شده در قرآن عبارت از وحیی است که توسط فرشته های وحی از ساحتی عاری از خطا و اشتباه بر بشر نازل میشود.حال ما کاری نداریم که بحثهایاستدلالی وحیانیت قرآن چه بوده اما وحی مد نظر ما مسلما با تخیلات شاعرانهء یک فرد اعرابی متفاوت است. ایشان در بخش بعد میگوید"استعارهی شعر به توضیح این نکته کمک میکند. پیامبر درست مانند یک شاعر احساس میکند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع - یا حتی بالاتر از آن: در همان حال - شخص پیامبر همه چیز است: آفریننده و تولیدکننده. بحث دربارهی اینکه آیا این الهام از درون است یا از بیرون حقیقتاً اینجا موضوعیتی ندارد، چون در سطح وحی تفاوت و تمایزی میان درون و برون نیست" باید توجه نمود بر پایهء استدلالی پوسیده که وحی را به دوصورت درونی و بیرونی تجسم نموده اند ادامهء استدلال فرموده اند .آیا پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم احساس نموده که نیرویی او را تحت اختیار گرفته؟یا خیر موجودی زنده بنام جبرئیل علیه السلام بر او نازل شده؟آیا مثلا در سیر بین مسجد الحرام و اقصی،تخیل حضرت حرکت کرده یا جسم حضرت؟مسلما خیالبافی چنین اثراتی ندارد.(مگر اینکه حضرتش را معاذ الله کذاب بدانیم و بگوییم فرد کذابی به دروغ چیزهایی را به خورد مردم داده که در آنصورت هم باید به جناب سروش عرض کرد که نام دروغگویی الهام نیست دوست عزیز!!!) در ادامه ایشان فرمودند" این الهام از «نَفس» پیامبر میآید و «نفس» هر فردی الهی است. اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد؛ از آن رو که او از الهی بودن این نفس آگاه شده است. او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. «نفس» او با خدا یکی شده است. سخن مرا اینجا به اشتباه نفهمید: این اتحاد معنوی با خدا به معنای خدا شدن پیامبر نیست. این اتحادی است که محدود به قد و قامت خود پیامبر است. این اتحاد به اندازهی بشریت است؛ نه به اندازهی خدا.
جلال الدین مولوی، شاعر عارف، این تناقضنما را با ابیاتی به این مضمون بیان کرده است که: «اتحاد پیامبر با خدا، همچون ریختن بحر در کوزه است.» "ما اصلا میگوییم آقا تفاوت وحیی که در قرآن بحث شده توسط موجودی بنام جبرئیل علیهم السلام است.در قرآن به موجودیت چنین موجودی اشاره شده و تناقض فاحش و وحشتناکی که در سخنان جناب سروش است این است که ایشان از یک سرف قرآن را الهام در حد عالی میداند و از یک طرف موضوعات آن را غیر واقع ترجمه میکند.بقدری ایشان غلطهای ابتدایی در گفتار خود مرتکب شده که بنده نمیدانم به چی باید اشاره کنم.اولا الهام از نفس حضرت نیامده بلکه از فرشته ای بنام جبرئیل است(مگر حضرت را دروغگو بدانیم که در آنصورت هم دروغ با الهام تفاوت فاحشی دارد پس در هر دوحال فرمایش ایشان خنده دار و مضحکه) دومین غلط ایشان این است که نفس هرفرد الهی است یعنی چه؟یعنی از لحاظ فعلی خالقش خدا است؟که در اینصورت نفس پشه و مارمولک هم الهیه !اما اگر منظور ایشان سنخیت بین خالق و مخلوق در هر بعدی از ابعاد است ،این عقیدهء مضحک را در توحید پاسخ دادم. در مورد جملهء بعد که حضرت با بقیه فرق دارد چون از الهی بودن این نفس آگاه شده هم یکسری جملات بیمعنا است که کنار هم ردیف شده کی گفته فرق حضرت با دیگران در آگاهی از نفس خود است؟؟به چه استناد و استدلالی؟ جملهء بعدی ایشان که فرمودند:" او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. «نفس» او با خدا یکی شده است "از آن جملات خنده داراست .و جملات قبلی ایشان را معنا میکند که هر انسانی بالقوه خداوند است (اما به اندازهء ظرفیت وجود خود)و به اندازهء همان ظرفیت،فرد با خدا متحد میشود اصلا معلوم نیست این استدلالات و توهمات از کجا به مغز ایشون راه یافته؟ که در بعد فرمودند" سخن مرا اینجا به اشتباه نفهمید: این اتحاد معنوی با خدا به معنای خدا شدن پیامبر نیست. این اتحادی است که محدود به قد و قامت خود پیامبر است. این اتحاد به اندازهی بشریت است؛ نه به اندازهی خدا.
جلال الدین مولوی، شاعر عارف، این تناقضنما را با ابیاتی به این مضمون بیان کرده است که: «اتحاد پیامبر با خدا، همچون ریختن بحر در کوزه است"در اینجا بحر به خدا تشبیه شده و کوزه به حضرت یعنی خداوند به قدر سعهء حضرت ختمی مرتبت صلیالله علیه و آله وسلم،وجود ایشان را از ذات خود پر نموده .باز هم گرفتار جناب آقای مولوی شدیم.بابا دریا حقیقتی است دارای ابعاد و میشود مقداری از آن برداشت و در کوزهء حضرت جاداد.اما خداییکه ابعاد ندارد ذره ای از او یعنی کل وجود او.ما میگوییم خدا مقدار ندارد .یعنی چی؟؟یعنی ظرف زمان و مکان بر او احاطه ندارد!حالا چگونه میشود که خداوند خود را در ظرف ممکن الوجودی که به صرف ممکنیت تمام علل و بیماریها و عوارض یک ممکنالوجود را دارد جا دهد و خود را توسری خور ابعاد نماید؟اگر چنین باشد که خدا دیگر نخواهد بود؟؟؟؟!!!!یعنی ایشان این چیز ساده را که شاگردان بنده هم میفهمند درک نکرده؟؟؟واقعا تاسف آور است.هزار بار استدلال کردیم دوحقیقت مطلق معارض بر یک ذات ،محال ذات است که تعیّین بپذیرند.نمیشود خدا هم خدا باشد و هم یک بطری از وجود خودش را در کوزهء حضرت بریزد که!!!من نمیفهمم یک نفر عاقل پیدا نمیشود که بگوید بابا بحث موافقی و مخالفی با قرآن به کنار !!لا اقل یک ذره برو استدلال و روش عقلی یاد بگیر!!!؟ دوباره ایشان فرموده" اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفرینندهی وحی است. آنچه او از خدا دریافت میکند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمیتوان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آنها و حتی ورای کلمات است. این وحی بیصورت است و وظیفهی شخص پیامبر این است که به این مضمون بیصورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود میداند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل میکند. "یعنی چه؟بازی بالغات ایشان را امیدوارم خودشان بفهمند.بحث خیلی ساده است یا قرآن دروغه یا راست.که ایشان معتقدند که الهامه و وحیه و ... .با این مشترکات باید عرض کنم که در قرآن صریحا آمده که این قرآن از حضرت نیست!وخود حضرت هم نمیتواند مثل آن را بیاورد بلکه توسط موجودی بنام فرشته که نام خاصش جبرئیل علیه السلام است این وحی نازل شده و صریحا میگوید این قرآن شعر نیست!!نمیشود شما متن کتابی را الهامات صحیح و وحی گونه بدانید بعد تفسیری که میکنید ضد متن آن کتاب باشد که...!!!!!اشکالی که ایشان دوچارشده و اطالهء کلام،اجبار تکرار مکررات را ایجاب میکند،این است که در ترجمه معنای وحی قرآن ایشان وحی را الهامات شاعرانه میداند که به تبع این موضوع هیچ خاصیتی نمیشود بر قرآن متصور بود و فرد عارفی مثل مولوی تحت عنوان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم این قرآن را آورده،اما ایشان متوجه نبودند که اگر بخواهیم این مقولات را باور کنیم باید نص قرآن را که همانا وجه اعجازی و دیگر بخشهای قران است را کتمان کنیم.ونمیشود یک عارف تعمدا دروغ بگوید و خیالبافیهای خود را منسوب به موجودی بنام جبرئیل کند.اگر چنین باشد چون دروغگو خواهد بود،معاذالله فردی است شارلاتان که برای مقصد خاصی دست به حقه بازی و دروغ بافی زده و اگر چنین باشد دیگر افاضات یک فرد شارلاتان را وحی و الهام نام نمینهند.پس از هر زاویه نگاه کنیم کلام ایشان مردوده.چه از نظر مخالفین و نه از نظر موافقین.
جلال الدین مولوی، شاعر عارف، این تناقضنما را با ابیاتی به این مضمون بیان کرده است که: «اتحاد پیامبر با خدا، همچون ریختن بحر در کوزه است.» "ما اصلا میگوییم آقا تفاوت وحیی که در قرآن بحث شده توسط موجودی بنام جبرئیل علیهم السلام است.در قرآن به موجودیت چنین موجودی اشاره شده و تناقض فاحش و وحشتناکی که در سخنان جناب سروش است این است که ایشان از یک سرف قرآن را الهام در حد عالی میداند و از یک طرف موضوعات آن را غیر واقع ترجمه میکند.بقدری ایشان غلطهای ابتدایی در گفتار خود مرتکب شده که بنده نمیدانم به چی باید اشاره کنم.اولا الهام از نفس حضرت نیامده بلکه از فرشته ای بنام جبرئیل است(مگر حضرت را دروغگو بدانیم که در آنصورت هم دروغ با الهام تفاوت فاحشی دارد پس در هر دوحال فرمایش ایشان خنده دار و مضحکه) دومین غلط ایشان این است که نفس هرفرد الهی است یعنی چه؟یعنی از لحاظ فعلی خالقش خدا است؟که در اینصورت نفس پشه و مارمولک هم الهیه !اما اگر منظور ایشان سنخیت بین خالق و مخلوق در هر بعدی از ابعاد است ،این عقیدهء مضحک را در توحید پاسخ دادم. در مورد جملهء بعد که حضرت با بقیه فرق دارد چون از الهی بودن این نفس آگاه شده هم یکسری جملات بیمعنا است که کنار هم ردیف شده کی گفته فرق حضرت با دیگران در آگاهی از نفس خود است؟؟به چه استناد و استدلالی؟ جملهء بعدی ایشان که فرمودند:" او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. «نفس» او با خدا یکی شده است "از آن جملات خنده داراست .و جملات قبلی ایشان را معنا میکند که هر انسانی بالقوه خداوند است (اما به اندازهء ظرفیت وجود خود)و به اندازهء همان ظرفیت،فرد با خدا متحد میشود اصلا معلوم نیست این استدلالات و توهمات از کجا به مغز ایشون راه یافته؟ که در بعد فرمودند" سخن مرا اینجا به اشتباه نفهمید: این اتحاد معنوی با خدا به معنای خدا شدن پیامبر نیست. این اتحادی است که محدود به قد و قامت خود پیامبر است. این اتحاد به اندازهی بشریت است؛ نه به اندازهی خدا.
جلال الدین مولوی، شاعر عارف، این تناقضنما را با ابیاتی به این مضمون بیان کرده است که: «اتحاد پیامبر با خدا، همچون ریختن بحر در کوزه است"در اینجا بحر به خدا تشبیه شده و کوزه به حضرت یعنی خداوند به قدر سعهء حضرت ختمی مرتبت صلیالله علیه و آله وسلم،وجود ایشان را از ذات خود پر نموده .باز هم گرفتار جناب آقای مولوی شدیم.بابا دریا حقیقتی است دارای ابعاد و میشود مقداری از آن برداشت و در کوزهء حضرت جاداد.اما خداییکه ابعاد ندارد ذره ای از او یعنی کل وجود او.ما میگوییم خدا مقدار ندارد .یعنی چی؟؟یعنی ظرف زمان و مکان بر او احاطه ندارد!حالا چگونه میشود که خداوند خود را در ظرف ممکن الوجودی که به صرف ممکنیت تمام علل و بیماریها و عوارض یک ممکنالوجود را دارد جا دهد و خود را توسری خور ابعاد نماید؟اگر چنین باشد که خدا دیگر نخواهد بود؟؟؟؟!!!!یعنی ایشان این چیز ساده را که شاگردان بنده هم میفهمند درک نکرده؟؟؟واقعا تاسف آور است.هزار بار استدلال کردیم دوحقیقت مطلق معارض بر یک ذات ،محال ذات است که تعیّین بپذیرند.نمیشود خدا هم خدا باشد و هم یک بطری از وجود خودش را در کوزهء حضرت بریزد که!!!من نمیفهمم یک نفر عاقل پیدا نمیشود که بگوید بابا بحث موافقی و مخالفی با قرآن به کنار !!لا اقل یک ذره برو استدلال و روش عقلی یاد بگیر!!!؟ دوباره ایشان فرموده" اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفرینندهی وحی است. آنچه او از خدا دریافت میکند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمیتوان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آنها و حتی ورای کلمات است. این وحی بیصورت است و وظیفهی شخص پیامبر این است که به این مضمون بیصورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود میداند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل میکند. "یعنی چه؟بازی بالغات ایشان را امیدوارم خودشان بفهمند.بحث خیلی ساده است یا قرآن دروغه یا راست.که ایشان معتقدند که الهامه و وحیه و ... .با این مشترکات باید عرض کنم که در قرآن صریحا آمده که این قرآن از حضرت نیست!وخود حضرت هم نمیتواند مثل آن را بیاورد بلکه توسط موجودی بنام فرشته که نام خاصش جبرئیل علیه السلام است این وحی نازل شده و صریحا میگوید این قرآن شعر نیست!!نمیشود شما متن کتابی را الهامات صحیح و وحی گونه بدانید بعد تفسیری که میکنید ضد متن آن کتاب باشد که...!!!!!اشکالی که ایشان دوچارشده و اطالهء کلام،اجبار تکرار مکررات را ایجاب میکند،این است که در ترجمه معنای وحی قرآن ایشان وحی را الهامات شاعرانه میداند که به تبع این موضوع هیچ خاصیتی نمیشود بر قرآن متصور بود و فرد عارفی مثل مولوی تحت عنوان پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم این قرآن را آورده،اما ایشان متوجه نبودند که اگر بخواهیم این مقولات را باور کنیم باید نص قرآن را که همانا وجه اعجازی و دیگر بخشهای قران است را کتمان کنیم.ونمیشود یک عارف تعمدا دروغ بگوید و خیالبافیهای خود را منسوب به موجودی بنام جبرئیل کند.اگر چنین باشد چون دروغگو خواهد بود،معاذالله فردی است شارلاتان که برای مقصد خاصی دست به حقه بازی و دروغ بافی زده و اگر چنین باشد دیگر افاضات یک فرد شارلاتان را وحی و الهام نام نمینهند.پس از هر زاویه نگاه کنیم کلام ایشان مردوده.چه از نظر مخالفین و نه از نظر موافقین.
بحث آزاد 13 موافقین و مخالفین اعجاز
با سلام به همه دوستان در سری قبل اظهارات مخالفین با معجزه بودن قرآن را عرض کردم و امروز اظهارات موافقین و جوابهای آنها و در اصل جوابهای هردو گروه را عرض میکنم.موافقین اعجاز قرآن میگویند:خداوند چون حکیم است،کار لغو وبیهوده انجام نمیدهد پس برای اینکه بشر را به سر منزل هدایت رهبری کند باید ابزاری برای محک زدن حقایق به او بدهد به اعتبار دیگر چون این جهان پاسخگوی سعهء اعمال ما نیست(مثلا اگر کسی 1000 نفررا بکشد بیش از یکبار کشته نمیتواند بشود پس تقاص خونهای دیگر را کجا باید بدهد؟)پس چون عدل عین ذات خداوند است پس محققا باید جایی برای رسیدگی به این اعمال و افعال باشد که جهان آخرت مینامند حالا ما از کجا باید بدانیم که در آنجهان چه بر سر ماخواهد آمد؟اینجا چه کنیم که آنجا چه شویم؟پس چون عقل تنها پاسخگوی حکمت اخروی غیر قابل لمس،نیست پس لاجرم باید خداوندبه نوعی ما را از نتیجهء افعال ما که باعث سعادت یا شقاوت اخروی میشود آگاه کند و آن تنها بوسیلهء همین پیامبران خواهد بود که دین آنان جهانی شده و چون دین آنها تحریف شده ،(که قبلا عرض کردم)پس بهترین دین اسلام خواهد بود که نتیجهء درک آن،معیاری برای خوبی و بدی است.اگر خوبی و بدی دارای معیار الهی نباشد و هرکس با تخیل خود نیک و بد را معنا کند ،در تعارضات باید چه کرد؟اما پاسخ معاندان.آنها این سوال را با سوال دیگر جواب میدهند.و آن این است که آیا عمل به فطریات نیازمند وحی است؟ج:خیر فطریات را در هر دینی که باشی میتوانی ادراک کنی .س:اگر تمام بشر نیاز مند پیامبر باشد چطور است که خداوند از کل جهان خاورمیانه را آماج نزول تمام پیغمبران قرار داده؟و در امم دیگر یا اصلا پیغمبری نبوده یا اینکه اگر بوده اثری از اشاعهء توحید و .... و کتب آسمانی در آن نمیبینیم؟مثلا آیا خداوند در روز قیامت میآید و به آن آفریقاییهای برهنه که در دسته های 100 نفری با نیزه دنبال کرگدن میکنند میگوید:ای ملعونها چرا غسل ترتیبی انجام ندادید؟آنها میگویند آقا اصلا در مورد چی داری حرف میزنی؟ما اصلا در جامعهء خود دین نداشتیم!خدا میگوید به من ربطی نداره میخواستید از آسمان بفهمید برید جهنم؟؟!!!!مسلما خیر!مسلمانان آمده اند و تمام ادیان را زیر سوال برده اند و فقط خود را محق میدانند.از این گروه هم فقط شیعه ها به بهشت میروند.از گروه شیعه هم فقط شیعیان اثنی عشری که درویش و ... نیستند و از این گروه فقط کسانی که اعمال خیر انجام میدهند و .... ج:خب بله معلومه به همین خاطره که در قرآن داریم خدا جهنم را از کفار پر میکند س:اولا قرآن هنوز ثابت نشده که از قرآن بتوانیم آیه بیاوریم اما خدشه بر استدلال شما این است.شما میگویید خدا برای هدایت بشریت و اتمام حجت قرآن را آورد که فرقان باشد یعنی فرق بین نیک و بد را ممیز کند.چرا؟چون بشر نیاز به هدایت دارد درسته؟آیا منظور شما از بشریت همین چند نفری هستید که دور هم در خاور میانه جمع شدید؟بقیه مردم باید چه کنند؟ ج:آنها بر اساس فطریات بدیهی که باور دارند محاسبهء اعمال میشوند. س:خب اگر امکان این باشد که خداونددر نوع امتحان استطاعت و وسع فرد را در نظر بگیرد،و الزام پیامبری برای گروهی متصور نباشد ،پس چه استدلالی برای وجوب حضور پیغمبر وجود دارد؟با این حساب دلیل حدوث شیء حدوث آن است. و چون اکثریت مردم جهان بدون پیغمبر ما ممکن است بهشتی شوند و محک فطریات باشد،با چه استدلالی الزام حدوث پیامبربرای بشر را ثابت میکنید؟؟؟؟(دوستان میتوانند جوابها را برای بنده بفرستند تا بحث موثر تر شود مخالفین و موافقین) اما جوابهای موافقان در اشکالات 1:در مورد اینکه معجزه حتما باید سنخیت با افعال بشری نداشته باشد قرآن هم از نظر عوام الناس چنین حالتی دارد یعنی سنخیت بشری دارد اما در حقیقت کسب علوم بشر از طریق کلاس و ... است اما علم حضرت از طرق بشری کسب نشده بود ج:اولا که هنوز معلوم نیست علم حضرت از طرق بشری کسب نشد ه باشد چون ایشان بازرگان بودند ونظیه ای میگوید که از تلفیق ادیان مختلف مثل زرتشتیت و مسیحیت و یهودیت چنین دینی ایجاد شده.در ثانی مفاهیم قرآنی مفاهیم علمی و معجزه ای نیست!مفاهیم عادی در مورد روش زن داری و ارث و قصه و ... است و به نوعی نیست که اگر عبارت قرآن را یکی بخواند فکر کند که مثلا عصا اژدها شده بکه نهایتا حروفی موزون میبیند در ثالث عربها یی بودند که بیسواد بودند اما شعر هم میساختند.در رابع در داستان قلم و دوات که بین شیعه و سنی واقع شده حضرت قلم و دوات طلبید که چیزی بنویسد و این نشاندهندهء این است که ایشان نوشتن بلد بودند. ج:نظریه را که نمیشود بعنوان استدلال در بحث بکار برد فقط باید از محکمات استدلال نمود. در ثانی»قرار نیست خداوند از شاتل فضایی و ... صحبت کند چون موضوع قرآن بشر است نه کتاب دانستنیها و چون مخاطب بشر است باید روشهایی برای زندگی بهتر بشر موجود باشد در ثالث:اگر عربها ی شاعر میتوانستند استدلال کنند و حضرت را محکوم کنند این کار را میکردند واین خود معنای اعجاز میدهد. دررابع:طلبیدن قلم و دوات را باید به سند مراجعه کرد که صحیحه اما ممکن بود منظور حضرت این بود که من بگویم و فرد دیگری بنویسد یا ممکن است بعد ها نوشتن یاد گرفته باشند و این استدلال ضعیفه ج:با تمام این استدلالات که صحیح بودند باید عرض کنم که اعجاز قرآن به هیچ وجه با این سخنان اثبات نمیشود.چون وجه اعجازی یا معانی خارق العاده است که در قرآن چنین چیزی نیست یا اعجاز لفظی قرآن است که با اینکه بعضی قسمتهایش موزون است،بسیاری از الفاظش نا مرتب و ناموزن است و اصلا موزون بودن و استفاده از استعارات و ... دلیل اعجاز نمیشود چون بشر میتواند چنین کند.انتخاب لغت در کلام که اعجاز نمیشود و اینکه میگویید فقط عربها متوجه این اعجاز میشدند هم محل اشکال است.ج:در خود اعجاز موسوی علیه السلام مگر همه مردم اعجاز را درک کردند!!گفتند ایشان جادوگر است فقط جادوگران اعجاز را درک کردند س:اصلا چنین نیست.درسته ممکن است اژدها شدن عصا چشم بندی باشد اما شکاف دریایی که مردم از آن عبور کردند که جادوگری نبود!!! کلام آخر(معاندین)معجزه اصلا برای چه میآید؟معجزه حجت قاطعی است که دهان خلق بسته شود- حجت تمام شود –حجت قطعی است برای جنس بشر که چشم بسته هرچه فرد مدعی پیامبری بگوید را اطاعت کنند.اگر بنا باشد معجزه در اثبات خودش هم بماند که دیگر معجزه نیست.آنهم معجزه ای که فرد مدعی آن بگوید این کتاب شاعری کردن خداونده یا الفاظ موزونی از خداونده!!( دوستان میتوانند جوابها را برای بنده بفرستند تا بحث موثر تر شود مخالفین و موافقین ) ثالثا در مورد مواردی مثل تایید برده داری و جواب نتوانستند بدهند بقیه را نتوانستند جواب دهند...اما در مورد 8:جواب این است که خداوند خیلی کارها میتواند انجام دهد اما چون نزول کتب آسمانی تدریجی است هم بعلت اینکه نوعی از تکوین بشر ،تفکر و تعقل او در آیات است و هم اینکه زمان ووسع بیشتری برای تمام قوانین ریز نبوده قرآن به این صورت آمده اما درهمین قرآن امر به اطاعت حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله وسلم شده و به تبع اوامر ایشان داستان احادیث و تفسیر قرآن حتی در زمان خود حضرت هم بوده که در قرآن هم به آن اشاره شده که و اذا سئلک عبادی عنی یا و یسئلونک عن الروح... و ... و بنظر هر فرد منصفی این جواب در شمارهء 8 کافی است اما مهمترین اشکالی که معاندین میگیرند و برای فردی که از خارج از دین نگاه میکند کاملا منطقی است این است.شما در جای جای قرآن مطالبی میبینید که بنظر نادرست میآید.وقتی اعتراض میکنید میگویند:خدا عالم تره یا شما و این ایراد دور است که باطل است.فرد شکاک میگوید آقا چرا در قرآن برده داری نه تنها نهی نشده بلکه تایید شده؟شما میگویی خدا عالم است یا تو؟در حالی که این آقا نه تنها هیچ اعجاز خاصی در قرآن ندیده،بلکه میخواهد با یافتن این غلطها و مطالب مخالف فطرت بشری بگوید که این قرآن اصلا معجزه نیست!!!حالا شما برای اثبات اعجاز قرآن میگویید چون معجزه است پس هرچه میگوید درسته؟؟؟خب اعجاز که هنوز ثابت نشده که شما بر اسا اعجازنتیجه بگیرید؟در ضمن هنوزهیچ کسی نتوانسته اعجاز قرآن را ثابت کند.یعنی لفظی را در قرآن بیاورد که با دیدن آن انسان اعجاز عیسوی در زنده شدن مرده ها از قبر را به یاد آورد و این جمله را مانند آن ،معجزه تلقی کند.
اما استدلالاتی هم موافقین در حجیت قرآن میآورند یکی از بزرگترین استدلالات قوانین ریاضی قرآن در تعداد حروف است که راشد خلیفه واضع آن بوده.گه بله اعداد هر سوره بر 19 قابل قسمته و... در حالی که اصلا چنین چیزی نیست.در حالی که حروف بقره 25500 است و کلمات آنهم 6121 است(بر اساس قرآن سقازاده که بنظرم این اعداد هم جعلی است).یا در سوره های کوچک مثلا فلق 23 کلمه و 73 حرف دارد یا اخلاص 47 حرف و 15 کلمه دارد(که البته اگر این کلمات را با 4 کلمه بسم الل.....در نظر بگیریم میشود 19 تا بشرطی که واو های ربط را کلمه نگیریم.اما در بقیه سور چنی نقصه ای وجود ندارد.در ضمن این وضّاع شیِّاد حقه باز اصلا نفهمیده که قرآن به قرآئت آمده نه به حروف(شاید شما بگویید فرقش چیه؟)خب عرض میکنم شما رحمان را رحمان میخوانید ولی رحمن مینویسید و الف مقصوره را اکثرا حساب نمیکنند.در آیهء سلیمانیه داریم درسورهء نمل انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم ان لا تعلوا علیّ و اتونی مسلمین.در حالی که بنده در قرآن دیگری دیدم الاّ تعلوا علیّ و اتونی مسلمین.در حالی که در خود تعلوا،تعلو خوانده میشود و تعلوا نوشته میشود .ان لا نوشته میشود اما ن ادغام میشود و با حذف نون مدغمه میشود الاّ تعلوا علیّ پس میشود همه گونه حقه بازیی در طرز نوشتار آن داشت.چون بنده در عدد گیزی دوایر مختلف کار میکردم هیمشه در گیر بودم مثلا در لفظ موءمن بعضی ها همزه را حذف شده میدانند بعضی ها خیر در لفظ الله تشدید را حرف بحساب میآورند و بعضی ها خیر و ... در هر حال از این کلاّشها زیاده با همه اینها باز هم ادعا های این حقه باز در مورد قرآن و اعجاز عددی آن دروغ و کذب محضه و چون هیچکس آنقدر بیکاری نیست که برود همه حروف سوره ء بقره را بگردد ببیند این عدد است یا خیر حکایت ملا نصرالدین و الاغش به میان میآید که میخ الاخ خود را بر زمین کوفت و گفت اینجا مرکز زمین و بین قطبین است.یکی گفت بابا این چرندیات چیه؟گفت:باور نداری برو(متر)ذرع کن!!! دلیل دیگری که بر اعجاز قرآن میآورند قصه کربلایی کاظمه که در یک آن حافظ کل قرآن شد.بنده این را باور میکنم چون در زمان شاه اتفاق افتاده. تمام علمای آن عصر هم ایشان را امتحان نمودند و دیدیند حافظ کل قرآن است حتی معکوس قرآن.خب این هم دلیل اعجاز نیست.از کجا معلوم که فردی که ایشان را حافظ کرده ازجانب خدا بوده؟شاید برای حضرت هم چنین داستانی ایجاد شده و اصلا چون جز برای حضرت فرد دیگری هم که امی بوده بدون معلم دارای چنین اثراتی شده پس دیگه 100 در 100 قرآن نمیتواند معجزه باشد چون مشابه اعجاز نبوی (صلی الله علیه و آله وسلم)پیدا شده (دوستان میتوانند جوابها را برای بنده بفرستند تا بحث موثر تر شود مخالفین و موافقین ) و این استدلال نه تنها اعجاز را اثبات نمنیکند بلکه خلاف آنرا اثبات میکند.اما این واقعه،عدم تحریف قرآن را به انحائی ثابت میکند.(نظر مخالفان)از دید یک فرد منصف و انسان بما هو انسان که در بند هیچ عقیده ای نیست و منصفانه(نه بر اساس تحجر فکر)داوری میکند.بنظر میرسد که منتقدین،استدلالات محکمتری داشته باشند و نمیشود جواب آنهارا داد.البته خودم را عرض میکنم.امیدوارم دوستان همکاری کنند اگر جواب بهتر و غیر تکراریی بر استدلالات آنها دارند عرضه کنند.بر اساس این استدلالات هر فرد منصفی حق را به آنها میدهد.ادامه دارد....
اما استدلالاتی هم موافقین در حجیت قرآن میآورند یکی از بزرگترین استدلالات قوانین ریاضی قرآن در تعداد حروف است که راشد خلیفه واضع آن بوده.گه بله اعداد هر سوره بر 19 قابل قسمته و... در حالی که اصلا چنین چیزی نیست.در حالی که حروف بقره 25500 است و کلمات آنهم 6121 است(بر اساس قرآن سقازاده که بنظرم این اعداد هم جعلی است).یا در سوره های کوچک مثلا فلق 23 کلمه و 73 حرف دارد یا اخلاص 47 حرف و 15 کلمه دارد(که البته اگر این کلمات را با 4 کلمه بسم الل.....در نظر بگیریم میشود 19 تا بشرطی که واو های ربط را کلمه نگیریم.اما در بقیه سور چنی نقصه ای وجود ندارد.در ضمن این وضّاع شیِّاد حقه باز اصلا نفهمیده که قرآن به قرآئت آمده نه به حروف(شاید شما بگویید فرقش چیه؟)خب عرض میکنم شما رحمان را رحمان میخوانید ولی رحمن مینویسید و الف مقصوره را اکثرا حساب نمیکنند.در آیهء سلیمانیه داریم درسورهء نمل انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم ان لا تعلوا علیّ و اتونی مسلمین.در حالی که بنده در قرآن دیگری دیدم الاّ تعلوا علیّ و اتونی مسلمین.در حالی که در خود تعلوا،تعلو خوانده میشود و تعلوا نوشته میشود .ان لا نوشته میشود اما ن ادغام میشود و با حذف نون مدغمه میشود الاّ تعلوا علیّ پس میشود همه گونه حقه بازیی در طرز نوشتار آن داشت.چون بنده در عدد گیزی دوایر مختلف کار میکردم هیمشه در گیر بودم مثلا در لفظ موءمن بعضی ها همزه را حذف شده میدانند بعضی ها خیر در لفظ الله تشدید را حرف بحساب میآورند و بعضی ها خیر و ... در هر حال از این کلاّشها زیاده با همه اینها باز هم ادعا های این حقه باز در مورد قرآن و اعجاز عددی آن دروغ و کذب محضه و چون هیچکس آنقدر بیکاری نیست که برود همه حروف سوره ء بقره را بگردد ببیند این عدد است یا خیر حکایت ملا نصرالدین و الاغش به میان میآید که میخ الاخ خود را بر زمین کوفت و گفت اینجا مرکز زمین و بین قطبین است.یکی گفت بابا این چرندیات چیه؟گفت:باور نداری برو(متر)ذرع کن!!! دلیل دیگری که بر اعجاز قرآن میآورند قصه کربلایی کاظمه که در یک آن حافظ کل قرآن شد.بنده این را باور میکنم چون در زمان شاه اتفاق افتاده. تمام علمای آن عصر هم ایشان را امتحان نمودند و دیدیند حافظ کل قرآن است حتی معکوس قرآن.خب این هم دلیل اعجاز نیست.از کجا معلوم که فردی که ایشان را حافظ کرده ازجانب خدا بوده؟شاید برای حضرت هم چنین داستانی ایجاد شده و اصلا چون جز برای حضرت فرد دیگری هم که امی بوده بدون معلم دارای چنین اثراتی شده پس دیگه 100 در 100 قرآن نمیتواند معجزه باشد چون مشابه اعجاز نبوی (صلی الله علیه و آله وسلم)پیدا شده (دوستان میتوانند جوابها را برای بنده بفرستند تا بحث موثر تر شود مخالفین و موافقین ) و این استدلال نه تنها اعجاز را اثبات نمنیکند بلکه خلاف آنرا اثبات میکند.اما این واقعه،عدم تحریف قرآن را به انحائی ثابت میکند.(نظر مخالفان)از دید یک فرد منصف و انسان بما هو انسان که در بند هیچ عقیده ای نیست و منصفانه(نه بر اساس تحجر فکر)داوری میکند.بنظر میرسد که منتقدین،استدلالات محکمتری داشته باشند و نمیشود جواب آنهارا داد.البته خودم را عرض میکنم.امیدوارم دوستان همکاری کنند اگر جواب بهتر و غیر تکراریی بر استدلالات آنها دارند عرضه کنند.بر اساس این استدلالات هر فرد منصفی حق را به آنها میدهد.ادامه دارد....
بحث آزاد 12...قصه شفا گرفتن....
رب اخرق حجاب الغفله من ابصارنا و رب حسبی من کل مربی
با سلام خدمت تمام عزیزان محترم.این بحث بحث آزاده پس عملا فقط مشترکات ما آنچه هست که در توحید اثبات شده یعنی یقین به اینکه خداوند هیچ شباهتی با هیچ موجود اعم از ملک و معصومین علیهم السلام و هیچ سنخیتی با ابعاد ندارد که:ولم یکن له کفوا احد.میخواهیم داستان قرآن را از دید فردی خارج از دین ببینیم با رعایت انصاف.پس صرف داشتن توحید با دید فردی خارج از دین آنرا بررسی میکنیم که ببینیم اگر ما منسلخ از دین آباء و اجداد خود،بیطرفانه به قرآن نگاه کنیم وجه وحی دارد یا خیر و سخنان آقای سروش را به خواستهء دوست عزیزم بررسی میکنیم اما در بحث آزاد شما باید خالی الذهن باشید و باز تکرار میکنم از هرآنچه قبلا ذهنتان را پر نموده اید خالی کنید ومثل الانسان بما هو انسان و بر پایهء استدلالات یقینی قضاوت کنید.این تنها راه ورود به بحث آزاد است.تعصبات را دور بیندازید و با استحکام و قاطعیت،هرچه که دلیل محکمی برای آن ندارید را باز گو کنید بلکه با ایجاد شک،بتوانید دنبال حل مشکلات خود بگردید و دروغهارا از واقعیت ممیز کنید.(پس اگر کلامی خلاف دین شنیدید زود حکم تکفیر صادر نکنید.شرط بحث آزاد آشنا بودن با روش بحث و مشترکات و انسانیته نه تکفیر و وحشی گری و خرافات) آنچه در باب اعجاز آمده این است که:اعجاز مقوله ای است خارق العاده که هیچ بشری نمیتواند مشابه آنرا بیاورد(هیچ بشری مگر او هم دارای اعجاز باشد)اصلا خصلت اعجاز برای این بود که نا باوران با مشاهدهء آن به نبوت فرد ایمان بیاورند و اصلا معجزه فقط برای همین نازل میشد.طبق اسناد ظاهرا معجزه حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله وسلم ،قرآن بوده فقط یک سلسله ا رقام عجیب و غریبی در بعضی از کتب بدون ذکرسند یا موضوعات اعجاز ها ذکر شده که نهایتا به عدد 4444 معجزه رسیده که قبلا عرض کردم ظاهر قرآن و احادیث نشان میدهد تماما دروغه.جز قرآن(البته بر اساس قرآن).کرامات منسوب به ائمه علیهم السلام هم غالبا دروغ و محل اشکال سندی و تاریخی است(غالبا یعنی بنده حتی یک نمونه درست ندیدم اما چون محتمل است از نظر سندی چیزی یافت شود این لفظ را بکار بردم .پس تا آن زمان به ظاهر حکم میکنیم.) اما مقولاتی مثل شفاهایی که از مشاهد مشرفه ایجاد میشود باید عرض کنم که اولا در زمان خودشان نه تنها سندی دال بر شفا دهندگی ائمه علیهم السلام ندیدیم(به حدی که در بیماریهای خود هم بجای تعویذات و ادعیه،به پزشک مراجعه میفرمودند و حتی حضرت امیر علیه السلام،برادر نابینا و مستحق خود را (منظور از مستحق مستحق ظاهری است نه تشخیصی استحقاقات تفسیر دار)که کودکان صغیر داشت شفا ندادند.اماپس از شهادت فوج شفا یافتگان از درو دیوار بالا میرود(دقت کنید بنده عرض نمیکنم شفا دادن وجود ندارد عرض میکنم اگر هم وجود داشته باشد اعجاز و کرامت نیست) هر چند که بنده با تحقیقاتی که در آستان قدس داشتم بسیاری از شفا یافتگان کمی بعد از شفا فوت نمودند نمونهء آن خواهر دوستم جناب عباس ن که اکنون در شهسوار استاد دانشگاه هستند و خیل عظیمی دیگر اما جالب اینه که غالب شفا یافتگان بیماریهای سایکوتیک داشتند یا بیماریهایی که روحیه در آنها حرف اول را میزند مثل سرطانهای سمپل و ابتدایی و بسیاری از مریضهایی که حکم مرگ آنها توسط دکترها امضاء شده،بیمارانی بودند که دو چار نظریه پردازی غلط پزشکان بودند.من نمیفهمم اگر که این شفاها واقعیه و معجزه است،مگر نه اینکه معجزه خوارق عادت است و نیاز به اسباب و علل ندارد؟پس چطوره که یکی از این شفایافتگان،مقطوع الیدی نبوده که از حضرات علیهم السلام دست بگیرد؟بدون چشمی نبوده که چشم بگیرد؟بریده پایی نبوده که پا بگیرد؟تمام این شفا ها مال بیماریهای مزمن سرطانی آنهم در قالب بیماریهای غددی و سرطانهای سطحی است؟؟؟چرا یک نفر قطع نخایی مطلق نخاعش وصل نشده؟چرا آن جانباز شیمیایی که همه خواب شفای او را نزد حضرت دیدند،رفت زیارت و بعدش شهید شد؟ که در صدا و سیما هم نشان دادند؟ حال میگوییم لو فرض که چنین شفاهایی صورت گرفته باشد.معجزه طی تعریف عملی است مختص معصوم علیه السلام در حالی که اینگونه شفاهای حقه بازی در تمام کشور های دنیا مثل زیبیل ریخته به حدی که در فیلیپین با دست خال جراحی میکنند(بدون ادوات جراحی)و بیمار ها شفا میگیرند.در هر دینی از این شفا ها بوفور یافت میشود حتی از مجسمه مریم مقدس از درخت روستای جامخانه از چون علم از گهوارهء علی اصغر و... و... !پس آقایان محترم که متعصبید با این استدلالات اگر هم این حرکات از ائمه علیهم السلام و مشاهد مشرفه صادر شده باشد ،چنین ادعاهایی در تمام جهان یافت میشود.جناب رضا صفا در ماهواره هزار تا هزار تا از این شفاهای قلابی میدهد.بن هین هم همینطور علی اکبری هم همینطور .جالب اینه تمام این شفا ها مربوط به سرطان و راه نرفتن فلجهای سایکوتیک و ... است.در هیچیک از این شفاها عمل خوارق عادت مثل خلق ید یا پا برای فرد مقطوع یا اتصال نخاع برای فرد قطع نخائی ایجاد نشده.وچون این شفا ها مشابه دارد،معلومه که اصلا از ناحیهء امام علیه السلام نیست.چون معجزه که مشابه ندارد.اگر هم از ناحیهء حضرات علیهم السلام باشد باز هم چیز بدیع و مهمی نیست!دنیا پره از این قصه های راست و دروغ.(اگر نظر غیر از این دارید فقط با استدلال، محکم نه اینکه با الفاظی مثل "بنظر من"خیال من وهم من و... صحبت کنید.)درضمن این حرکات و سکنات دلیل حقانیت نمیشود چند روز قبل در شهادت امام رضا علیه السلام سخنرانی جناب فاطمی نیارا گوش میدادم. ایشان میفرمود که اگر اسلام نبود ما هیچی نداشتیم.بزرگان ما تمام متخلق به آداب اسلام بودند.تمام دانشمندان ما.اعم از ابوریحان بیرونی – ابن سینا – رازی –حتی حافظ و بزرگان دیگر و پیشرفت علوم خود را مرهون اسلام هستیم.چندی قبل تصادفا جناب تنها از مطالب ایشان نوشته بودند که پاسخی حضورشان عرض شد.اما داشتم فکر میکردم واقعا از دید یک فرد خارجی این بیانات چقدر زشت بنظر میرسد!!! متاسفانه بزرگان ما با افکار و افعال مضحک خود باعث خجالت هستند.ایشان اگر کمی فکر میکردند متوجه میشدند که قبل از حلول اسلام عزیز ،ایران ابر قدرت جهان بود و به کشور روم پهلو میزد.مهد علم و صنعت و دانش بود و تمام اینها را مرهون مردمان و دانشش بود تازه دین آن دوران زرتشتیت بود و مردم آتش پرست و نجس و...ای که امروزه به انها نسبت میدهند و...اما همین مردم نجس و... ایران را به چنین جایی رسانده بودند!و امروزه ما در رتبهء 150 اقتصاد جهان هستیم در حالی که قبل از ایجاد حکومت اسلامی چنین جایگاه رفیعی نداشتیم.من نمیگویم حکومت بده و ... . اصلا بحث بنده حکومت نیست.بحث بنده اینه که اگر تعالیم اسلام باعث تعالی علم و دانش و اقتصاد باید بشود پس ایران با نهادینه شدن این تعالیم باید در رتبهء اول جهان باشد نه یکصدو پنجاهم و در کنار کشور هایی که نه یک قطره نفت دارند نه معادن و نه ابنیه تورسیتی و تاریخی.از نظر علمی هم در رتبهء شصت و چندم جهان هستیم (اگر اشتباه نکنم) درضمن اگر موفقیت علمی مرهون اسلام است پس شوروی کمونیست و آمریکای جهان خوار باید در قعر مهجوریت علمی باشند!ایکاش سخنرانان تلویزیون را از افرادی انتخاب میکردند که بجز قرآن و حدیث،کمی هم با اخبار روزانه دنیا آشنا بودند.نه اینکه فقط ادبیات عرب بلد باشند و در هر امر غیر تخصصی دخالت کنند. و ایشان گویا خبر ندارند که جناب ابن سینا از طرف همین آقایان مراجع مهدور الدم اعلام شد و علمای اعلام اسلام مثل جناب غزالی با بیت و چند دلیل در تهافه الفلاسفه حکم ارتداد ایشان را صادر نمودند.جناب بیرونی محکوم به سحر شده بودند چون نجوم میدانستند .جناب راضی بعلت تحقیق در شیمی و کیمیا محکوم به جادوگری شده بودند .حتی جناب سروش در این اواخر که مدرسه ای را دائر نموده بودند(که فیلم آن تحت عنوان روزگار قریب فکر کنم پخش شد)، و جغرافی و ... درس میدادند(تا آن زمان مدرسه نبود)محکوم به اشاعه فساد و فحشا شده بودند.چون جغرافی درس میدادند یا حتی زبان بی ناموسی فرانسه درس میدادند.در پیشرفتهای ورزشی یا ... هم که بهتر است صحبت نکنیم .واگر ایران عزیز پیشرفتی داشته از خود مردم بوده و ایران وامدار حقیقتی خارج از خود نیست.شهداد روحانی اگر رهبر ارکستر یانی شد در حالی به این درجه رسید که در ایران عزیز نوار موسیقی را مصداق لهو و لعب میدانستند و نوارهای جوانها را در کوه دربند زیر پوتینهای سنگین خود خرد میکردند و بنده با چشم خود شاهد بودم.یا خرید و فروش آلات موسیقی طبق کلام جناب دستغیب کبیرهء هلاک کننده بود.آیا موفقیت ایشان هم مرهون افراد بزرگواری مثل جناب فاطمی نیا است؟؟؟؟ و سوال دیگر اینکه اگر کمکهای فکری و ...ی عرفای بزرگوار جهت اعتلای ایران عزیز نبود الان مثلا ایران میشد کشور 200 ام جهان؟اصلا جهان اینقدر کشور دارد؟ در هر حال.... من حضور شما عزیزان نوید بدهم که بدبختی من و شما هرگز تمام نمیشود.بدبختی من و شما و این کشور بیچاره و مردم بیچاره ترش بعلت حکومت حاکم نیست! بنده باروحانیون مشکلی ندرام.بدبختی ما از خرافات و ابلهی و خوش باوری و بت تراشی خودمان است و تا این اعتقادات و توهمات فاسد را ریشه کن نکنیم ،تا زمانی که حافظ و مولوی و اسلاف قبل را خدا بدانیم یک مشت جادو گر را نماد عرفان بدانیم و روشهای جامعه شناسی و اقتصاد و اعتقادی خود را از بین استخوانهای اسلاف گمراه تر از خودمان جستجو کنیم،روز بروز مهجورتر و عقب افتاده تر میشویم.در هر حال از بحث دور نیفتیم...با شرح بسیطی که در باب معجزه دادیم میرسیم بر سر جنس معجزه و سنخیت معجزه.معجزات به معنای روش بهتر از روشهای دیگر نبوده.بلکه معجزه سنخیت با امور دیگر اصلا نداشته.مثلا اگر جادوگران با جادو اژدهاهای تخیلی برای موسی علیه السلام می ساختند،ایشان جادوگری بالاتری نمینمود بلکه عمل ایشان اصلا جادو نبود!خلق موجودی مادی بود که تا آن زمان خلق نشده بود.اگر عیسی علیه السلام فردی که دوچار دفرمه شدن استخوانهای ستون فقرات بود شفا میداد،کار پزشکی نمیکرد !بلکه جنس خلقت او را بدون اسباب و وسایل تغییر میداد.اگر عیسی علیه السلام نا بینا را شفا میداد این نبود که قطرهء جنتا مایسین در چشمش بچکاند!بلکه طبق روایات گلوله ای گل در چشم فرد مینهاد و آن چشم واقعی میشد.یا در مورد مجسمهء گلیی که میساخت،آن مجسمه با باطری حرکت نمیکرد بلکه پرنده واقعی میشد و خلقتش از گل به پرنده تغییر میکرد.بحث دیگر دلیل حدوث چنین داستانهایی است.اگر قرآن نیامده بود من به تمام اینها شک میکردم .چون مطمئنا اسناد تاریخی آندوران قابل تایید نیست .اما ما بعنوان مسلمان به قرآن معتقدیم و داریم برروی صحت آن کار میکنیم.اگر قرآن درست باشد حتما خبر های اسلاف را درست گزارش نموده .پس برای نقد خودش از خودش استفاده میکنیم.بنده بحثهای متعددی با آقایان منکر این واقعیت داشتم که عرض میکنم.اظهارات آنهارا خود قضاوت کنید.آنها در عدم اعجاز قرآن چندین دلیل دارند.اولا که میگویند:سنخیت قرآن سنخیت کلامی است در حالی که سنخیت معجزات سایر انبیاء علیهم السلام با افعال جادوگران و پزشکان و ... تباین دارد.واین محل اشکال است.مساله دوم معجزات انبایء سلف علیهم السلام برای همه افراد اعجاب آوربوده اما معجزهء حضرت فقط برای عربها آنهم گروه کمی از عربها قابل درک بود(به همین علته که سعی نمودند علیه آن تلاش کنند) ایراد سومی که به قرآن میگیرند این است که در قرآن اشکالات زیادی به چشم میخورد(اگر تفسیر را کنار بگذاریم)مثل برده داری که در جای جای قرآن تایید شده.مثل قانون کتک زدن زنان که در قرآن به عینه آمده و .... .4:منطبق بودن قرآن بر زندگی حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که از چگونگی ورود به خانهء حضرت آیه آمده تا چگونگی صحبت کردن با ایشان و داستان همسر گزینیهای حضرت و ... پس این مقولات اگر مختص حضرت است چرا تا قیام قیامت باید آنرا بخوانیم؟!!اگربرای همگان است که چرا مختص حضرت نازل شده مثل روش وارد شدن به خانه ایشان و صحبت با حضرت و همسر گزینی حضرت و ...؟5:عدم تفهیم وجه اعجاز قرآن است که میگویند کسانی که آگاه به علم ادبیات عرب هستند از مقولهء وجاهت کلامی آن را اعجاز میدانند در حالی که نه مفاهیم خارق العاده ای در نص آمده ونه اوزان ثقیل،البته ممکن است برای شبه جزیره ای که در کل آن کشور فقط 17 نفر خواندن بلد بودند خارق العاده باشد اما کلام قشنگ با اعجازی که فرد مدعی آن اعجاز،ولایت عامه بر جان و مال و ناموس مردم داشته باشد و قوانین او را قوانین خدا بدانیم(بقول آن مدعیان نفی قرآن)قابل انطباق نیست.و مفهوم آنهم که اصلا اعجاز بنظر نمیرسد مثلا این چه اعجازیه که میفرماید:اگر از نا فرمانی همسرت ترسیدی آنهارا پند دهید و از رختخوابشان دوری کنید و کتکشان بزنید !!!خب این چه اعجز موضوعیه که هیچ بنی بشری مثل این قرآن نمیتواند بیاورد؟؟؟؟ 6:مغالطات تحدی که میفرماید اگر جن و انس جمع شوند نمیتوانند مثل قرآن بیاورند.خوب ما این حقیقت را از کجا ثابت کنیم که جن و انس نمیتوانند؟مگر ما چند تا جن نویسنده سراغ داریم که ببینیم کتابخانه های آنها کجا است و ببینیم که آنها در باب قرآن میتوانند چنین کلامی بیاورند یا خیر؟یک داستان از فتیله پیچ شدن خودم برای شما نقل میکنم.یک روز یکی از این آقایان با بنده وارد بحث شد و گفت:جناب استاد شما معتقدید که قرآن معجزه است؟گفتم بله.گفت وجه اعجازی آن تعبدی است یا تعقلی؟عرض کردم:چون وجه تحدی آن ابدی است پس هم تعبدی باید باشد و هم تعقلی.گفت خوب در بحث آزاد هستیم دیگر گفتم بله.گفت بنده به وجه تعبدی ایمان ندارم ممکنه وجه تعقلی آن را بفرمایید که مثلا الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوه و مما رزقناهم ینفقون چه فرقی با شعر الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها دارد؟گفتم اصلا قابل قیاس نیست!!تو کلام خدا را با این مزخرفات مقایسه میکنی؟؟؟وای برتو؟الهی گور به گور شی و...!گفت جناب استاد فرمودید بحث آزاده بنده اگریقین داشتم به این کتب آسمانی که مثل حضرتعالی مومن بودم!بنده در چاه گمراهی و درکاتم شما بنده را هدایت کنید.!فرق این آیه با این شعر چیه؟وجهی که هرکسی نگاه کند بگوید این معجزه از آسمان برزمین افتاده و تعلق به بشر ندارد!!!بنده که متاسفانه یا خوشبختانه مقلوب شده بودم گفتم:دوست من ،من هیچ استدلالی ندارم.واقعا بنده نه تنها خودم،بلکه هیچیک از بزرگان را ندیدم که بتوانند وجهی اینگونه ای را جواب دهند.هنوز هم که هنوزه بعد از گذشت سالها بنده جواب چنین سوال ساده ای را نمیتوانم بدهم و هیچ لفظ خارق العاده ای که بعنوان حربه ای علیه کفار بشود از آن استفاده کرد پیدا ننمودم!حتی به بزرگان (غیر از حضرت استاد) مراجعه نمودم آنها هم جوابهای صد من یک غاز دادند که بللله:در زمان قدیم عربها فکرمیکردند که معجزه است و اگر میتوانستند مثل آن میآوردند.و چون نیاوردند معلومه قرآن معجزه است!!!!این جوابهای مسخره برای من که مسلمانم کافی نیست چه برسه به این که برای یک فرد خارج از دین حکم اعجاز داشته باشد.7:ایراد دیگری که به قرآن میگیرند وجه خلاف واقع آن است که البته با تفسیر قابل اصلاح خواهد بود مثلا میگویند:خداوند آسمانها و زمین را در 6 روز خلق نمود.(که روز ،قبل از خلق آسمان اصلا معنا نمیدهد)بعد بر عرش قرار گرفت.... یا ... وکان عرشه علی الاماء یعنی تخت خدا برروی آب بود و با مطالعهء علوم آن عصر در مییابیم که این قوانین متعلق به نجوم بطلمیوسی بوده که آسمانها را 7 عدد میدانستند که بصورت هفت طبقه روی هم سوار شده و زمین را بر گاو و گاو را بر ماهی و ماهی در آب در حال حرکت.و یا آیاتی مثل :وخدا زمین را بسط داد که مشهور بود خدا زمین را روی آب پهن نموده.یا کوهها را میخهای زمین قرار دادیم(والجبال اوتادا) چون میخ از خارج شیء بر آن وارد میشود منظور این است که خداوند میخهارا در زمین فرو برد که در نهج و ... میبینیم که اینگونه تفسیر شده که برای اینکه زمین ثابت شود و این خلاف واقع است و ...(البته اگرتفسیر نکنیم) 8: ایرادی که میگیرند این است که اگر بنا باشد همه چیز تفسیر داشته باشد چرا خدا از روز اول تفسیر این آیات را نفرستاد(چون از ظاهر که هیچی نمیشه فهمید و ظاهر قرآن اصلا بدرد کسی نمیخورد که مثلا ما 7 تا آسمان روی هم طبقه طبقه ساختیم و ...)لا اقل بهتر بود که خداوند مقوله ای را بصورت وحی بیاورد که موافق علم و ظاهر باشد نه این که ظاهر آن دروغ بنظر بیاید.در جواب دوستان به او گفتند:حکمت نزول اینرا خدا میداند که دوست داشته اینگونه وحی کند به تو چه؟ایشان گفت:ببخشید من اصلا معتقد به وحی بودن قرآن نیستم!شما از قران شاهد میآوری ؟؟من میگویم این قرآن بنا بر این دلایلی که میگویم اصلا وحی نیست و تخیلات و وهمهای حضرت علیه السلام است.علتش هم اینهمه غلط و اشکالات علمی و ... است که درقرآن آمده!رمین 7 طبقه ای و آسمان 7 طبقه ای و زمین پهن شده و عرش خدا که روی آبه و ....!آنوقت شما میگویی چون از خدا است تو نباید دخالت کنی؟ وانگهی 9:معجزه ای که هیچ دلیل عقلانی بر حدوث و اعجازش نداشته باشی و حتی نباید بپرسی:آقایی که میگویی کسی مثل این نمیتواند بیاورد،بفرمایید ببینم فرق این با شعر حافظ چیه و خودت نمیفهمی و نمیتوانی جواب بدهی،معلومه اصلا معجزه نیست و اثبات میشود که این قرآن وحی نیست و به تبع آن تمام خصلتهای ائمه و اولیاء الهی علیهم السلام و.... فقهای بزرگوار زیر سوال میرود و با این تفاسیر هیچ کس تصرف بر جان و مال و ناموس مردم را در این دنیا ندارد چه پیامبر باشد چه امام (علیهما السلام) چه فقیه و مجتهد. و باید شایسته سالاری باشد نه دین سالاری. دوستان اینها سخنان منتقدین بود.بنده دربسیاری از استدلالات آنها ماندم و جوابی ندارم.اگر جوابی به ذهنتان میرسد که اعجاز قرآن را برای یک فرد خارج از دین یا اصلا برای یک محقق مسلمان اثبات کنید بفرمایید.بعدا به بحث آقای سروش و ... میرسیم این بحث ادامه دارد....
با سلام خدمت تمام عزیزان محترم.این بحث بحث آزاده پس عملا فقط مشترکات ما آنچه هست که در توحید اثبات شده یعنی یقین به اینکه خداوند هیچ شباهتی با هیچ موجود اعم از ملک و معصومین علیهم السلام و هیچ سنخیتی با ابعاد ندارد که:ولم یکن له کفوا احد.میخواهیم داستان قرآن را از دید فردی خارج از دین ببینیم با رعایت انصاف.پس صرف داشتن توحید با دید فردی خارج از دین آنرا بررسی میکنیم که ببینیم اگر ما منسلخ از دین آباء و اجداد خود،بیطرفانه به قرآن نگاه کنیم وجه وحی دارد یا خیر و سخنان آقای سروش را به خواستهء دوست عزیزم بررسی میکنیم اما در بحث آزاد شما باید خالی الذهن باشید و باز تکرار میکنم از هرآنچه قبلا ذهنتان را پر نموده اید خالی کنید ومثل الانسان بما هو انسان و بر پایهء استدلالات یقینی قضاوت کنید.این تنها راه ورود به بحث آزاد است.تعصبات را دور بیندازید و با استحکام و قاطعیت،هرچه که دلیل محکمی برای آن ندارید را باز گو کنید بلکه با ایجاد شک،بتوانید دنبال حل مشکلات خود بگردید و دروغهارا از واقعیت ممیز کنید.(پس اگر کلامی خلاف دین شنیدید زود حکم تکفیر صادر نکنید.شرط بحث آزاد آشنا بودن با روش بحث و مشترکات و انسانیته نه تکفیر و وحشی گری و خرافات) آنچه در باب اعجاز آمده این است که:اعجاز مقوله ای است خارق العاده که هیچ بشری نمیتواند مشابه آنرا بیاورد(هیچ بشری مگر او هم دارای اعجاز باشد)اصلا خصلت اعجاز برای این بود که نا باوران با مشاهدهء آن به نبوت فرد ایمان بیاورند و اصلا معجزه فقط برای همین نازل میشد.طبق اسناد ظاهرا معجزه حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله وسلم ،قرآن بوده فقط یک سلسله ا رقام عجیب و غریبی در بعضی از کتب بدون ذکرسند یا موضوعات اعجاز ها ذکر شده که نهایتا به عدد 4444 معجزه رسیده که قبلا عرض کردم ظاهر قرآن و احادیث نشان میدهد تماما دروغه.جز قرآن(البته بر اساس قرآن).کرامات منسوب به ائمه علیهم السلام هم غالبا دروغ و محل اشکال سندی و تاریخی است(غالبا یعنی بنده حتی یک نمونه درست ندیدم اما چون محتمل است از نظر سندی چیزی یافت شود این لفظ را بکار بردم .پس تا آن زمان به ظاهر حکم میکنیم.) اما مقولاتی مثل شفاهایی که از مشاهد مشرفه ایجاد میشود باید عرض کنم که اولا در زمان خودشان نه تنها سندی دال بر شفا دهندگی ائمه علیهم السلام ندیدیم(به حدی که در بیماریهای خود هم بجای تعویذات و ادعیه،به پزشک مراجعه میفرمودند و حتی حضرت امیر علیه السلام،برادر نابینا و مستحق خود را (منظور از مستحق مستحق ظاهری است نه تشخیصی استحقاقات تفسیر دار)که کودکان صغیر داشت شفا ندادند.اماپس از شهادت فوج شفا یافتگان از درو دیوار بالا میرود(دقت کنید بنده عرض نمیکنم شفا دادن وجود ندارد عرض میکنم اگر هم وجود داشته باشد اعجاز و کرامت نیست) هر چند که بنده با تحقیقاتی که در آستان قدس داشتم بسیاری از شفا یافتگان کمی بعد از شفا فوت نمودند نمونهء آن خواهر دوستم جناب عباس ن که اکنون در شهسوار استاد دانشگاه هستند و خیل عظیمی دیگر اما جالب اینه که غالب شفا یافتگان بیماریهای سایکوتیک داشتند یا بیماریهایی که روحیه در آنها حرف اول را میزند مثل سرطانهای سمپل و ابتدایی و بسیاری از مریضهایی که حکم مرگ آنها توسط دکترها امضاء شده،بیمارانی بودند که دو چار نظریه پردازی غلط پزشکان بودند.من نمیفهمم اگر که این شفاها واقعیه و معجزه است،مگر نه اینکه معجزه خوارق عادت است و نیاز به اسباب و علل ندارد؟پس چطوره که یکی از این شفایافتگان،مقطوع الیدی نبوده که از حضرات علیهم السلام دست بگیرد؟بدون چشمی نبوده که چشم بگیرد؟بریده پایی نبوده که پا بگیرد؟تمام این شفا ها مال بیماریهای مزمن سرطانی آنهم در قالب بیماریهای غددی و سرطانهای سطحی است؟؟؟چرا یک نفر قطع نخایی مطلق نخاعش وصل نشده؟چرا آن جانباز شیمیایی که همه خواب شفای او را نزد حضرت دیدند،رفت زیارت و بعدش شهید شد؟ که در صدا و سیما هم نشان دادند؟ حال میگوییم لو فرض که چنین شفاهایی صورت گرفته باشد.معجزه طی تعریف عملی است مختص معصوم علیه السلام در حالی که اینگونه شفاهای حقه بازی در تمام کشور های دنیا مثل زیبیل ریخته به حدی که در فیلیپین با دست خال جراحی میکنند(بدون ادوات جراحی)و بیمار ها شفا میگیرند.در هر دینی از این شفا ها بوفور یافت میشود حتی از مجسمه مریم مقدس از درخت روستای جامخانه از چون علم از گهوارهء علی اصغر و... و... !پس آقایان محترم که متعصبید با این استدلالات اگر هم این حرکات از ائمه علیهم السلام و مشاهد مشرفه صادر شده باشد ،چنین ادعاهایی در تمام جهان یافت میشود.جناب رضا صفا در ماهواره هزار تا هزار تا از این شفاهای قلابی میدهد.بن هین هم همینطور علی اکبری هم همینطور .جالب اینه تمام این شفا ها مربوط به سرطان و راه نرفتن فلجهای سایکوتیک و ... است.در هیچیک از این شفاها عمل خوارق عادت مثل خلق ید یا پا برای فرد مقطوع یا اتصال نخاع برای فرد قطع نخائی ایجاد نشده.وچون این شفا ها مشابه دارد،معلومه که اصلا از ناحیهء امام علیه السلام نیست.چون معجزه که مشابه ندارد.اگر هم از ناحیهء حضرات علیهم السلام باشد باز هم چیز بدیع و مهمی نیست!دنیا پره از این قصه های راست و دروغ.(اگر نظر غیر از این دارید فقط با استدلال، محکم نه اینکه با الفاظی مثل "بنظر من"خیال من وهم من و... صحبت کنید.)درضمن این حرکات و سکنات دلیل حقانیت نمیشود چند روز قبل در شهادت امام رضا علیه السلام سخنرانی جناب فاطمی نیارا گوش میدادم. ایشان میفرمود که اگر اسلام نبود ما هیچی نداشتیم.بزرگان ما تمام متخلق به آداب اسلام بودند.تمام دانشمندان ما.اعم از ابوریحان بیرونی – ابن سینا – رازی –حتی حافظ و بزرگان دیگر و پیشرفت علوم خود را مرهون اسلام هستیم.چندی قبل تصادفا جناب تنها از مطالب ایشان نوشته بودند که پاسخی حضورشان عرض شد.اما داشتم فکر میکردم واقعا از دید یک فرد خارجی این بیانات چقدر زشت بنظر میرسد!!! متاسفانه بزرگان ما با افکار و افعال مضحک خود باعث خجالت هستند.ایشان اگر کمی فکر میکردند متوجه میشدند که قبل از حلول اسلام عزیز ،ایران ابر قدرت جهان بود و به کشور روم پهلو میزد.مهد علم و صنعت و دانش بود و تمام اینها را مرهون مردمان و دانشش بود تازه دین آن دوران زرتشتیت بود و مردم آتش پرست و نجس و...ای که امروزه به انها نسبت میدهند و...اما همین مردم نجس و... ایران را به چنین جایی رسانده بودند!و امروزه ما در رتبهء 150 اقتصاد جهان هستیم در حالی که قبل از ایجاد حکومت اسلامی چنین جایگاه رفیعی نداشتیم.من نمیگویم حکومت بده و ... . اصلا بحث بنده حکومت نیست.بحث بنده اینه که اگر تعالیم اسلام باعث تعالی علم و دانش و اقتصاد باید بشود پس ایران با نهادینه شدن این تعالیم باید در رتبهء اول جهان باشد نه یکصدو پنجاهم و در کنار کشور هایی که نه یک قطره نفت دارند نه معادن و نه ابنیه تورسیتی و تاریخی.از نظر علمی هم در رتبهء شصت و چندم جهان هستیم (اگر اشتباه نکنم) درضمن اگر موفقیت علمی مرهون اسلام است پس شوروی کمونیست و آمریکای جهان خوار باید در قعر مهجوریت علمی باشند!ایکاش سخنرانان تلویزیون را از افرادی انتخاب میکردند که بجز قرآن و حدیث،کمی هم با اخبار روزانه دنیا آشنا بودند.نه اینکه فقط ادبیات عرب بلد باشند و در هر امر غیر تخصصی دخالت کنند. و ایشان گویا خبر ندارند که جناب ابن سینا از طرف همین آقایان مراجع مهدور الدم اعلام شد و علمای اعلام اسلام مثل جناب غزالی با بیت و چند دلیل در تهافه الفلاسفه حکم ارتداد ایشان را صادر نمودند.جناب بیرونی محکوم به سحر شده بودند چون نجوم میدانستند .جناب راضی بعلت تحقیق در شیمی و کیمیا محکوم به جادوگری شده بودند .حتی جناب سروش در این اواخر که مدرسه ای را دائر نموده بودند(که فیلم آن تحت عنوان روزگار قریب فکر کنم پخش شد)، و جغرافی و ... درس میدادند(تا آن زمان مدرسه نبود)محکوم به اشاعه فساد و فحشا شده بودند.چون جغرافی درس میدادند یا حتی زبان بی ناموسی فرانسه درس میدادند.در پیشرفتهای ورزشی یا ... هم که بهتر است صحبت نکنیم .واگر ایران عزیز پیشرفتی داشته از خود مردم بوده و ایران وامدار حقیقتی خارج از خود نیست.شهداد روحانی اگر رهبر ارکستر یانی شد در حالی به این درجه رسید که در ایران عزیز نوار موسیقی را مصداق لهو و لعب میدانستند و نوارهای جوانها را در کوه دربند زیر پوتینهای سنگین خود خرد میکردند و بنده با چشم خود شاهد بودم.یا خرید و فروش آلات موسیقی طبق کلام جناب دستغیب کبیرهء هلاک کننده بود.آیا موفقیت ایشان هم مرهون افراد بزرگواری مثل جناب فاطمی نیا است؟؟؟؟ و سوال دیگر اینکه اگر کمکهای فکری و ...ی عرفای بزرگوار جهت اعتلای ایران عزیز نبود الان مثلا ایران میشد کشور 200 ام جهان؟اصلا جهان اینقدر کشور دارد؟ در هر حال.... من حضور شما عزیزان نوید بدهم که بدبختی من و شما هرگز تمام نمیشود.بدبختی من و شما و این کشور بیچاره و مردم بیچاره ترش بعلت حکومت حاکم نیست! بنده باروحانیون مشکلی ندرام.بدبختی ما از خرافات و ابلهی و خوش باوری و بت تراشی خودمان است و تا این اعتقادات و توهمات فاسد را ریشه کن نکنیم ،تا زمانی که حافظ و مولوی و اسلاف قبل را خدا بدانیم یک مشت جادو گر را نماد عرفان بدانیم و روشهای جامعه شناسی و اقتصاد و اعتقادی خود را از بین استخوانهای اسلاف گمراه تر از خودمان جستجو کنیم،روز بروز مهجورتر و عقب افتاده تر میشویم.در هر حال از بحث دور نیفتیم...با شرح بسیطی که در باب معجزه دادیم میرسیم بر سر جنس معجزه و سنخیت معجزه.معجزات به معنای روش بهتر از روشهای دیگر نبوده.بلکه معجزه سنخیت با امور دیگر اصلا نداشته.مثلا اگر جادوگران با جادو اژدهاهای تخیلی برای موسی علیه السلام می ساختند،ایشان جادوگری بالاتری نمینمود بلکه عمل ایشان اصلا جادو نبود!خلق موجودی مادی بود که تا آن زمان خلق نشده بود.اگر عیسی علیه السلام فردی که دوچار دفرمه شدن استخوانهای ستون فقرات بود شفا میداد،کار پزشکی نمیکرد !بلکه جنس خلقت او را بدون اسباب و وسایل تغییر میداد.اگر عیسی علیه السلام نا بینا را شفا میداد این نبود که قطرهء جنتا مایسین در چشمش بچکاند!بلکه طبق روایات گلوله ای گل در چشم فرد مینهاد و آن چشم واقعی میشد.یا در مورد مجسمهء گلیی که میساخت،آن مجسمه با باطری حرکت نمیکرد بلکه پرنده واقعی میشد و خلقتش از گل به پرنده تغییر میکرد.بحث دیگر دلیل حدوث چنین داستانهایی است.اگر قرآن نیامده بود من به تمام اینها شک میکردم .چون مطمئنا اسناد تاریخی آندوران قابل تایید نیست .اما ما بعنوان مسلمان به قرآن معتقدیم و داریم برروی صحت آن کار میکنیم.اگر قرآن درست باشد حتما خبر های اسلاف را درست گزارش نموده .پس برای نقد خودش از خودش استفاده میکنیم.بنده بحثهای متعددی با آقایان منکر این واقعیت داشتم که عرض میکنم.اظهارات آنهارا خود قضاوت کنید.آنها در عدم اعجاز قرآن چندین دلیل دارند.اولا که میگویند:سنخیت قرآن سنخیت کلامی است در حالی که سنخیت معجزات سایر انبیاء علیهم السلام با افعال جادوگران و پزشکان و ... تباین دارد.واین محل اشکال است.مساله دوم معجزات انبایء سلف علیهم السلام برای همه افراد اعجاب آوربوده اما معجزهء حضرت فقط برای عربها آنهم گروه کمی از عربها قابل درک بود(به همین علته که سعی نمودند علیه آن تلاش کنند) ایراد سومی که به قرآن میگیرند این است که در قرآن اشکالات زیادی به چشم میخورد(اگر تفسیر را کنار بگذاریم)مثل برده داری که در جای جای قرآن تایید شده.مثل قانون کتک زدن زنان که در قرآن به عینه آمده و .... .4:منطبق بودن قرآن بر زندگی حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که از چگونگی ورود به خانهء حضرت آیه آمده تا چگونگی صحبت کردن با ایشان و داستان همسر گزینیهای حضرت و ... پس این مقولات اگر مختص حضرت است چرا تا قیام قیامت باید آنرا بخوانیم؟!!اگربرای همگان است که چرا مختص حضرت نازل شده مثل روش وارد شدن به خانه ایشان و صحبت با حضرت و همسر گزینی حضرت و ...؟5:عدم تفهیم وجه اعجاز قرآن است که میگویند کسانی که آگاه به علم ادبیات عرب هستند از مقولهء وجاهت کلامی آن را اعجاز میدانند در حالی که نه مفاهیم خارق العاده ای در نص آمده ونه اوزان ثقیل،البته ممکن است برای شبه جزیره ای که در کل آن کشور فقط 17 نفر خواندن بلد بودند خارق العاده باشد اما کلام قشنگ با اعجازی که فرد مدعی آن اعجاز،ولایت عامه بر جان و مال و ناموس مردم داشته باشد و قوانین او را قوانین خدا بدانیم(بقول آن مدعیان نفی قرآن)قابل انطباق نیست.و مفهوم آنهم که اصلا اعجاز بنظر نمیرسد مثلا این چه اعجازیه که میفرماید:اگر از نا فرمانی همسرت ترسیدی آنهارا پند دهید و از رختخوابشان دوری کنید و کتکشان بزنید !!!خب این چه اعجز موضوعیه که هیچ بنی بشری مثل این قرآن نمیتواند بیاورد؟؟؟؟ 6:مغالطات تحدی که میفرماید اگر جن و انس جمع شوند نمیتوانند مثل قرآن بیاورند.خوب ما این حقیقت را از کجا ثابت کنیم که جن و انس نمیتوانند؟مگر ما چند تا جن نویسنده سراغ داریم که ببینیم کتابخانه های آنها کجا است و ببینیم که آنها در باب قرآن میتوانند چنین کلامی بیاورند یا خیر؟یک داستان از فتیله پیچ شدن خودم برای شما نقل میکنم.یک روز یکی از این آقایان با بنده وارد بحث شد و گفت:جناب استاد شما معتقدید که قرآن معجزه است؟گفتم بله.گفت وجه اعجازی آن تعبدی است یا تعقلی؟عرض کردم:چون وجه تحدی آن ابدی است پس هم تعبدی باید باشد و هم تعقلی.گفت خوب در بحث آزاد هستیم دیگر گفتم بله.گفت بنده به وجه تعبدی ایمان ندارم ممکنه وجه تعقلی آن را بفرمایید که مثلا الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوه و مما رزقناهم ینفقون چه فرقی با شعر الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها دارد؟گفتم اصلا قابل قیاس نیست!!تو کلام خدا را با این مزخرفات مقایسه میکنی؟؟؟وای برتو؟الهی گور به گور شی و...!گفت جناب استاد فرمودید بحث آزاده بنده اگریقین داشتم به این کتب آسمانی که مثل حضرتعالی مومن بودم!بنده در چاه گمراهی و درکاتم شما بنده را هدایت کنید.!فرق این آیه با این شعر چیه؟وجهی که هرکسی نگاه کند بگوید این معجزه از آسمان برزمین افتاده و تعلق به بشر ندارد!!!بنده که متاسفانه یا خوشبختانه مقلوب شده بودم گفتم:دوست من ،من هیچ استدلالی ندارم.واقعا بنده نه تنها خودم،بلکه هیچیک از بزرگان را ندیدم که بتوانند وجهی اینگونه ای را جواب دهند.هنوز هم که هنوزه بعد از گذشت سالها بنده جواب چنین سوال ساده ای را نمیتوانم بدهم و هیچ لفظ خارق العاده ای که بعنوان حربه ای علیه کفار بشود از آن استفاده کرد پیدا ننمودم!حتی به بزرگان (غیر از حضرت استاد) مراجعه نمودم آنها هم جوابهای صد من یک غاز دادند که بللله:در زمان قدیم عربها فکرمیکردند که معجزه است و اگر میتوانستند مثل آن میآوردند.و چون نیاوردند معلومه قرآن معجزه است!!!!این جوابهای مسخره برای من که مسلمانم کافی نیست چه برسه به این که برای یک فرد خارج از دین حکم اعجاز داشته باشد.7:ایراد دیگری که به قرآن میگیرند وجه خلاف واقع آن است که البته با تفسیر قابل اصلاح خواهد بود مثلا میگویند:خداوند آسمانها و زمین را در 6 روز خلق نمود.(که روز ،قبل از خلق آسمان اصلا معنا نمیدهد)بعد بر عرش قرار گرفت.... یا ... وکان عرشه علی الاماء یعنی تخت خدا برروی آب بود و با مطالعهء علوم آن عصر در مییابیم که این قوانین متعلق به نجوم بطلمیوسی بوده که آسمانها را 7 عدد میدانستند که بصورت هفت طبقه روی هم سوار شده و زمین را بر گاو و گاو را بر ماهی و ماهی در آب در حال حرکت.و یا آیاتی مثل :وخدا زمین را بسط داد که مشهور بود خدا زمین را روی آب پهن نموده.یا کوهها را میخهای زمین قرار دادیم(والجبال اوتادا) چون میخ از خارج شیء بر آن وارد میشود منظور این است که خداوند میخهارا در زمین فرو برد که در نهج و ... میبینیم که اینگونه تفسیر شده که برای اینکه زمین ثابت شود و این خلاف واقع است و ...(البته اگرتفسیر نکنیم) 8: ایرادی که میگیرند این است که اگر بنا باشد همه چیز تفسیر داشته باشد چرا خدا از روز اول تفسیر این آیات را نفرستاد(چون از ظاهر که هیچی نمیشه فهمید و ظاهر قرآن اصلا بدرد کسی نمیخورد که مثلا ما 7 تا آسمان روی هم طبقه طبقه ساختیم و ...)لا اقل بهتر بود که خداوند مقوله ای را بصورت وحی بیاورد که موافق علم و ظاهر باشد نه این که ظاهر آن دروغ بنظر بیاید.در جواب دوستان به او گفتند:حکمت نزول اینرا خدا میداند که دوست داشته اینگونه وحی کند به تو چه؟ایشان گفت:ببخشید من اصلا معتقد به وحی بودن قرآن نیستم!شما از قران شاهد میآوری ؟؟من میگویم این قرآن بنا بر این دلایلی که میگویم اصلا وحی نیست و تخیلات و وهمهای حضرت علیه السلام است.علتش هم اینهمه غلط و اشکالات علمی و ... است که درقرآن آمده!رمین 7 طبقه ای و آسمان 7 طبقه ای و زمین پهن شده و عرش خدا که روی آبه و ....!آنوقت شما میگویی چون از خدا است تو نباید دخالت کنی؟ وانگهی 9:معجزه ای که هیچ دلیل عقلانی بر حدوث و اعجازش نداشته باشی و حتی نباید بپرسی:آقایی که میگویی کسی مثل این نمیتواند بیاورد،بفرمایید ببینم فرق این با شعر حافظ چیه و خودت نمیفهمی و نمیتوانی جواب بدهی،معلومه اصلا معجزه نیست و اثبات میشود که این قرآن وحی نیست و به تبع آن تمام خصلتهای ائمه و اولیاء الهی علیهم السلام و.... فقهای بزرگوار زیر سوال میرود و با این تفاسیر هیچ کس تصرف بر جان و مال و ناموس مردم را در این دنیا ندارد چه پیامبر باشد چه امام (علیهما السلام) چه فقیه و مجتهد. و باید شایسته سالاری باشد نه دین سالاری. دوستان اینها سخنان منتقدین بود.بنده دربسیاری از استدلالات آنها ماندم و جوابی ندارم.اگر جوابی به ذهنتان میرسد که اعجاز قرآن را برای یک فرد خارج از دین یا اصلا برای یک محقق مسلمان اثبات کنید بفرمایید.بعدا به بحث آقای سروش و ... میرسیم این بحث ادامه دارد....
بحث آزاد11(ازدواجهای دروغین ...)
الهم اخرق حجاب الغفله من اباصرنا با عرض سلام خدمت دوستان عزیز.صحبت از تحریفات و تدلیسات احادیث بود.بارها در قرآن یا احادیث موثق آمده که خداوند سوگند خورده که هرکسی به اندازه سر سوزنی کار خیر یا شر انجام دهد آنرا محاسبه میفرماید و مقیاس برتری افراد ایمان آنها است نه حسب و نسب خانوادگی آنها .اما بعداز گذشت قرنها همانطور که شاه عباس و شاه اسمعیل خونخوار آدمخوار،مصداق ولی امر و اولی الامرمنکم را پیدا فرمودند (خصوصا با تلاش و جعل و معنا و تفسیرات بی پایه و اساس علمایی چون شیخ بها و...)،به تبع آنها جاعلین اسناد آمدند و در تاویلات آیهء مودت،که خداوندبه حضرت ظاهرا فرموده بود که ای پیغمبر به مردم بگو من اجر پیامبری از شما نمیخواهم الا مودت فی القربی...تشریف آوردند و معنای فی القربی(یعنی نزدیکان حضرت) که تمام علمای شیعه و عموم علمای اهل سنت معترفند به اینکه مصداق آیه پنج تن علیهم السلام هستند ،را جعل نمودند برای کل سادات جهان.(همینطور در مفهوم ات ذی القربی حقه...اسناد تفسیر آیه از این قرار است.تمام علمای شیعه بر این موضوع معترفند و از مهمترین اسناد اهل سنت :حافظ بن مردویه و وافدی و حاکم در تفسیر خود و تاریخ خود-جلال الدین سیوطی در ص 177 ج4 در المنثور و مولی علی متقی در کنزالاعمال و ابن ابی الحدید معتزلی در ج4 شرح نهج البلاغه آورده که حضرت صدیقهء طاهره سلام الله علیها مصداق این آیه است.)با اینکه مصادیقی داریم در قرآن که خداوند به حضرت نوح علیه السلام وعده داده بود که اهل اورا غرق نسازد اما وقتی فرزند نوح علیه السلام را غرق فرمود و حضرت نوح علیه السلام علت را سوال نمود خداوند فر مود:قال یا نوح انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح 46 هود.یعنی اهل حضرات علیهم السلام کسانی هستند که عمل صالح انجام دهند.اگر عمل غیر صالح انجام دهند فرزند بلافصل معصوم (علیه السلام) که پیغمبر زاده است هم مانند جانیان و زانیان واصل به جهنم میشود.اما عموما مردم دنبال ساده کردن مسائل هستند بطوری که خیس شدن به اندازهء بال مگس چشم،در عزای امام حسین علیه السلام را کفاره تمامی گناهان صغیره و کبیره و دزدی ها و مال مردم خوریها میدانند.حتی اگر اشکتان هم نمیآید ادای گریه کردن و ضجه زدن را در بیاور ،خدا همه گناهان اول و آخر تو را میبخشد(خود را به بکاء زدن) وقتی از یک روضه خوان پرسیدند که :آقا حق الناس پس چه میشود؟اگر کسی هزار تا بچه یتیم را کشته باشد چه میشود؟ایشان افاضه فرمود:خدا آنقدر به او در قبر و قیامت میدهد تا راضی شود !!!از آنجمله خواص زیارت ائمه علیهم السلام است .بنده روزی در حرم حضرت ثامن الحجج علیها السلام بودم و مودبانه از دور زیارت میخواندم نا گهان دیدم یکی از به اصطلاح زوار مانند شامپانزه نرده های نقره را گرفت و از سر و کول مردم رفت بالا تا سید بالای سقف برنجی قبه که مشرف به خانمها بود و هرچی بقچه و شال و جوراب و .. بود مالید به سقف ضریح و بعد هم از روی سر مردم تشریف آورد پایین و گفت:من حتما حاجت میگیرم !دیدی چجوری رفتم بالا!حضرت دستم را گرفت و...!!حتما امواج حرم در اونجا قویتر بوده!!فهم ایشان را با فهم کودکیهای بنده مقایسه کنید که البته با نهایت اشتباهات توام بوده...روزی پدرم به من گفت:دوست داری برویم زیارت حضرت ؟گفتم خیر.گفت چرا؟گفتم:من امامی را دوست ندارم که در قفسی آهنی دستگیرش کرده اند و فقط آنجا حاجت میدهد!آمدیم و من موقع ورزش آسیب دیدم یا در کوه با مشکل مواجه شدم!آنوقت من باید چه کنم شاید اصلا نتوانم تا مشهد که سهل است،تا منزل خود را برسانم؟من امامی را دوست دارم –خدایی را دوست دارم که همه جا خدا باشد-همه جا امام باشد نه اینکه قدرتش محدود به قفس آهنینی بنام حرم یا ضریح باشد!خلاصه بگذریم ...یکی از قصه های خوشمزه ای که بافته شده قصه بهشت رفتن حتمی سادات است.یعنی هرکسی هر غلطی کند،فقط از یک کانال اگر به سادات منتسب شود،حتما بهشتی خواهد بود و خدا از تمام گناهان او میگذرد.از طرفی تفاخر حسب و نسبی که همیشه در تاریخ قبل و بعد اسلام بوده هم مزید بر علت شده که خانم شهر بانو و خانم ملیکه ...که اولی دختر جعلی خسرو پرویز و دومی دختر جعلی قیصر روم است،و اصلا تارخ چنین موجوداتی را یاد ندارد،بشوند مادر دو امام ما که از نظر حسب و نسبی ،از کنیز زادگی خارج شوند و شاهزاده شوند.و به نوعی اسلام مرهون دو ابر قدرت روم و ایران شود.( که در این باب مفصلا با اسناد و مدارک قبلا صحبت نمودیم )و حرف و حدیثهای حسب و نسبی این دو بزرگوار هم بقول جاعلان حدیث،حل شود.به حدی که در نهج البلاغه در نامهء 17 از قول حضرت نقل شده یا... که موضوع جالبی دارد و هر عاقلی درک میکند که محل اشکال است.معاویه در نامهء قبل گفته بود که بیا جنگ را کنار بگذاریم و شما شام را به من واگذار کن در ضمن ما هردو فامیل و از فرزندان عبدالمنافیم چراباید بجنگیم و خون عربها را بریزیم(چون قبلا در زمان خلفا شام را به معاویه داده بودند)در این نامه از قول حضرت نقل شده که:این که نوشته ای که جنگ عرب را از بین برده (جوابش ساده است)بدان که هر کس که بر حق بوده (و مرده)جایش در بهشت است و هرکس که به باطل بوده جایش در جهنم!!!(گویا راوی این نامه،اصلا نفهمیده بابا اصلا بحث بهشت و جهنم نیست که خدابعد از مرگ با یاران شما و من چه خواهد کرد،بلکه موضوع زنده ها هستند که میگوید خوب نیست خون افراد بر زمین بریزد.شما قضاوت کنید ...آیا اگر کسی به شما بگوید:آقا جنگ نکنید چون خون افراد زیادی بر زمین میریزد شما باید جواب بدید،هرکس بمیرد بعد از مرگ و قصه نکیرو منکر اگر آدم خوبی باشد خدا اورا به بهشت میبرد و اگر گنهکار باشد به جهنم؟؟؟؟!!!!!!یعنی چی؟مگر معاویه میخواست قصه برزخ و قیامت را بفهمد و اطلاعات دینی خود را تکمیل کند؟)در ضمن ،بجای این نوع ادبیات میشد جواب داد که چون در زمان تو مومنین در مضیقه هستند و ارزشهای اسلامی زیر سوال رفته راهی جز جنگ نداریم نه اینکه بحث بهشت و جهنم مطرح شود(این حرفها است که با سنن عقلانی و سنن نبوی و علوی علیهما السلام مغایر است و بنده به نوشته ها ایراد میگیرم چون معتقدم امام علیه السلام خلاف سنن نبوی صلی الله علیه و آله وسلم گفتاری ندارند. )...ادامه:واینکه گفته ای مو تو فرزندان عبد المناف هستیم بله درسته اما امیه مثل هاشم نیستو حرب(پد بزرگ معاویه)مانند عبدالمطلب و ابو سفیان مانند ابو طالب نیست!و...در حالی که راوی نامه متوجه نبوده معاویه دارد بحث خویشاوندی را مطرح میکند که چون ما از یک قبیله هستیم و پسر عمو بحساب میآییم بیا نجنگیم.اما جواب چه میشنود،پدران من از پدران تو بهتر بودند!!!خب یعنی چی؟معاویه میگوید چون ما فامیلیم بیا نجنگیم آیا جوابش این است که،درسته ما فامیلیم اما اجداد من از اجداد تو بهترند؟؟(پس یعنی بخاطر این استدلال محکم بایدکه پدر من بهتر از پدر تو است پس باید بجنگیم؟؟)اصلا این جواب چه ربطی به کلام معاویه دارد؟بجای تفاخر به اجداد سنت نبوی و علوی علیهما السلام این بود که اینگونه پاسخ دهند که ای معاویه تفاخر به خاندان و آباء و اجداد خارج از دین اسلام است.اسلام دین برابری است و در اسلام خویشاوندی بر اساس آیه ای که در بارهء نوح علیه السلام نازل شده ،عبارت است از تبعیت از سنت الهی و همه افراد اعم از غلام و افراد قریش همه با هم برابرند مگر به نسبت ایمان .پس من و تو از نظر دینی با هم خویشاوند نیستیم(هرچند که جد من و تو یک نفر بنام عبدالمنافه).نه اینکه در ازاء سوال او تفاخر به اجداد خود کنند که از رسوم جاهیلت بوده!!در حدیثی که در باب مناجاتهای حضرت بوده راوی نقل میکند که دیدم حضرت علیه السلام با تضرع و با ارتعاش صدا عرض میکند که یا رحمن یا رحیم،لا تحرق وجهی فی النار بعد سجودی لک و... راوی گفت:آقا شما چرا اینچنین مناجات میکنید .شما یی که در حقتان آیهء تطهیر نازل شده؟حضرت فرمودند:به خدا که خداوند به بهشت میبرد فرد شایسته را حتی اگر سیاه حبشی باشد و به جهنم میبرد حتی اگر سید قرشی باشد!..حالا چنین فردی می آید و تفاخر به طایفهء خود میکند؟ بگذریم... گفتیم همانطوری که بزرگان جاعل حدیث دنبال راههای ساده برای بهشت فروشی نموده بودند (که در ادیان دیگر هم بوده)خلاف نصوص قرآنی و احادیث و سنن ائمه علیهم السلام آمدند و قرآن را تحریف تفسیری نمودند که هر کس منسوب به حضرت است (یعنی سید)حتما به بهشت میرود!(هر چقدر هم که جنایتکار باشد چون 30-40 پشتش به حضرات علیهم السلام میرسد)حضرت شفاعتش را میکند!!!!غافل از این که طبق نصوص و احادیث،ائمه علیهم السلام از هوای نفس تبعیت نمیکنند و اینطور نیست که به ناحق شفاعت افراد را نمایند چونبا 30-40 پشت به حضرات میرسد و خدا از سر دزدیها و کثافت کاریهای او بگذرد چرا؟چون او سید است همین!!خوب این چه مساوات مسخره ایه که در دینه؟فکر کنم در دوران رنسانس بوده!عده ای از کشیشها آمدند و بهشت را میفروختند و قباله میگرفتند!(این واقعیت دارد)یک فرد زبل آمد و گفت آقا یعنی چی که شما بهشت را میفروشید؟اگر بهشت را میفروشید پس باید جهنم را هم بفروشید و آن هم باید فروشی باشد دیگه!من میخواهم قبالهء جهنم را بخرم !کلیسا مردد ماند!از ایشان اصرار و از کلیسا انکار!خلاصه گفتند:باشه جهنم ا به تو به فلان عدد فروختیم!ایشان آمد و به همه اعلام کرد که آقا طبق این قباله من جهنم را خریدم درسته؟همه گفتند بله!گفت بعد از این چون جهنم مال منه،من حتی اجازهء ورود یک نفر از شما را به جهنم که ملک شخصی خودم است، نمیدهم!این را گفت و فرار کرد!چون جهنم قبلا فروخته شده بود پس لاجرم همه بهشتی میشدند دیگه،با این حرکت شجاعانه دیگر کسی سراغ بهشت خریدن نرفت و دکان کلاهبرداری کلیسا تخته شد!!اما داستان حقه بازی منقبت سازیهای ضد دین برای سادات به همینجا ختم نشد.اسناد وسند سازی خود فروشان برای این و آن با این حرکت رواج یافت.واین خرافه به حدی است که جناب دکتر ابوالفضل داورپناه که تفسیر انوار العرفان فی تفسیر القرآن را نوشته اند،آمده اند و در اجداد خود تحقیقات دامنه داری آغاز نموده اند که بلکه یکی از جده های ایشان سید بوده باشد و این سیادت به او هم منتقل شود و بهشتی 100در 100 بشود!!!ببینید دکترهای الهیات و مفسرین قرآن ما کیا هستند(الهم احفظنا من فتن الزمان)خلاصه در این زمان بود که جعل سند نون دونی خوبی برای علمای خود فروخته شد.چون فردی که چنین اسنادی دریافت مینمود،قابلیت کلاهبرداری جدیدی پیدا میکرد که جاذب نذورات و... باشد و البته وصد البته شجره نامهء جعلی سید بودن او،مثل یک سیرتیفیکیت قهرمانی جهان،نه تنها به او وجاهت بهشتی بودن میداد،بلکه جایگاه خاصی به این فرد در طبقات اجتماعی میداد!وضع از این هم خرابتر شد!هرکسی که می مرد میشد امامزاده!و معجزاتی که دردوران زنده بودنش از او ظاهر نمیشد مثل.... بعد از مردن از اثرات جنازه اش ظاهرمیشد .این معجزات از کجا میآمد؟از طریق خدام دزد این امامزادهء قلابی به حدی که تعداد شفا یافتگان از زیگورات تو خالی پاسارگاد بقدری زیاد است که از حصر بیرون است.(چون جعل نام قبر مادر حضرت سلیمان را برای آن مکان نمودند)حضرت بی بی شهر بانو،مادر جعلی حضرت سید الساجدین علیه السلام،که هیچوقت کرهء ارضیه چنین موجودی را بر روی خود احساس ننمود،با روایات جعلی آقای دربندی و ملا حسین کاشفی حقه باز ،نویسنده ء کتاب جعلی و سراسر دروغ اسرار قاسمی،مثل شهاب سنگی در آسمان تاریخ میدرخشد و چون هیچ جور نمیشد سر به نیستش کرد(چون در تاریخ وارد شده)با جناب ذوالجناح اسب حضرت و زن بار دار جناب قاسم (که اصلا وجود خارجی در بشریت و تواریخ نداشته)میروند در کوه بی بی شهر بانوی تهران و کوه شکاف میخورد و اینها وارد کوه میشوند و از جاعلین تاریخ از شر سرنوشت نداشته ء اینها و پرسشهای مردم کنجکاو که جویای عاقبت آنها میشوند، راحت میشوند. !!حالا ذوالجناح که تا آنروز فاقد بال بود طبق اسناد تاریخی این حقه بازان( که اسم کثیفشان باعث ننگ تاریخ نویسان و شیعه است) آنروز بعد از شهادت حضرت،بال در میآورد و این خانمهای جعلی را میآورد کوه بی بی شهر بانو که امروز هم شکافی که اینها وارد کوه شده اند حرم و ضریح دارد(یک شکافی توی کوه بوده گفتند این سوراخیه که این نفرات وارد شده اند و کوه بسته شده!!!)نمیدانم تا حالا امیر ارسلان خوانده اید یا نه!!به خدا الهاک دیو و فولادزره و جان بن جان و ماه منیر و زنگی قلعه سنگباران و مرآت جنی و هرمزخرف تخیلی و غیر باور دیگری ، قابل باورتر از اینهمه مزخرفات و چرندیاته!که به اسم دین به خورد ملت بت پرست و بت تراش ایران بیچاره داده اند!ادامه بحث... بله...قصه به اینجا رسید که جاعلان دست به کارشدند و در عهد صفوی در این باب غوغایی بر پا بود که بعضی اسناد را خدمتتان عرض میکنم.بسیاری از محققان به کرات یاد آور شده اند که حکومت صفویه از آغاز بر پایهء وابستگی به شیعه بنیانگذاری نشده بود!و همانند دینداری بسیاری از آخوندهای در باری،فقط دکانداری دین بود و بس.جناب شیخ صف اردبیلی جد بزرگ سلسله صفوی،تا آخر عمر خود عنوان شیخ داشت و هیچوقت مدعی سید بودن نبود!حتی بقول حمد الله مستوفی مذهب سنی داشت و صدر الدین جانشین او هم خو دراسنی شافعی معرفی مینمود!با اینهمه پس از روی کار آمدن صفویه علمای اعلام،کشف نمودند که نه بابا ایشان سید صحیح النسب حسینی است و با 21 پشت به امام کاظم علیه السلام میرسد.!!لازم به ذکر است که در اخوان الصفاء ذکر شده که این صوفی وارسته(شیخ صفی) تارک دنیا وزاهد،در آغا ز فقط یک مزرعه کوچک داشت اما وقتی مرد صاحب بیش از 20 ده و قریه و ملک شخصی بود!درباره این صوفی وارسته که مال را چرک دست میدانست در مکاتب رشید الدین فضل الله ،وزیر عصر مغول آمده که:بمناسبت عید فطر اجناس زیر بعنوان تیمن و تبرک بحضور قطب الاقطاب اهداء شد که بنده مهمترینهایش را مینویسم:150 جریب گندم-300جریب برنج سفید-400 من روغن گاو-800 من یعنی 2400 کیلو عسل -400 من شکر-100 من نبات-30 راس گا. نر-130 راس گوسفند-190 عدد غاز-600 مرغ و 10.000 دینار وجه نقد همه اینها از املاک رشیدی تقدیم شده است(پتروفسکی:اسلام در ایران) واقعا بعنوان فردی که میخواهد از خراج از دین به دین نگاه کند چه میبینید؟این همه فریاد های صوفیگرانه قصه پر غصه خوردن اموال من و شما است،اینهایی که در طول تاریخ فریاد وا اسلاما وادینا را سر داده اند،مثل شاه عباس و شاه سلطان حسین،اگر واقعا به این گفتار خود اعتماد داشتند،میرفتندو انسانیت آن بزرگواران را می آموختند!میرفتند و خضو ع و کمک به فقرا ورفع هم و غم ملت را طلب میکردند!نه اینکه برای قوام حکومت خود،آدم خوران را تربیت کنند که در مطلب قبل قید نمودم!نه اینکه یک مشت چاقو کش نینجا صفت پرورش دهند که زمانی که کسی نظر مخالفی داشت به خیابانهای آن عصر بریزند و تحت لوای حمایت از اولی الامر و ولی امر خود حضرت شاه عباس ،مخالفان را تکه تکه کنند! آنهم با چه استدلالی؟به عشق علی علیه السلام و عشق حسین علیه السلام!!!چون حسین زمان ،حضرت شاه سلطان حسین بود!چون مصداق آیهء اولی الامر بود!تازه جعل سید بودن هم به ساحت نا مبارکش اضافه شده بود!حالا ببینم کدامیک از ائمه علیهم السلام زندگی سراسر جنگ و... ای داشتند؟(بر اساس آنکه به آنها حمله میشد و آنها فقط قصد دفاع داشتند)حضرت امیر علیه السلام و امام حسین علیه السلام!اینها شدند مصادیق روضه خوانیها !چون جماعتی که جعل حدیث مینمودند ،برای نابودی دشمنان فدایی میخواستند!خون میخواستند!به همین دلیله که در صحبتهای آن اعصار هیچوقت دم از صلح و مدارا زده نمیشد.هیچوقت کسی از صلح حسینی حرف نمیزد که حضرت وقتی بدن برادر و امام زمان خود را به سمت قبرستان میبرد،اجازهء دفن ندادند و در حضور تمام شجاعان بنی هاشم ،بدن مطهر حضرت امام مجتبی علیه السلام را در جلوی چشمان حضرت سید الشهداء علیه السلام سنگباران و تیر باران نمودند!زندگی شیعه از آن دوران به بعد شده سراسر جنگ و جنگ-خونریزی- کشتار –مرگ بر سلطان سلیم و مرگ و مرگ.شما در هیچ مجلسی صحبت از نشاط و انگیزه به زندگی نمیبینید!همه زندگی شیعه شده گریه و غم و اندوه و جان دادن وجان کندن و قصه های جعلی خون گلوی علی اصغر و فرق شکافته و قصه های خونریزی و مرده کشی و ... .برا ی اینکه شاه سلطان حسین میخواهد مملکت عثمانی را از سلطان سلیم بگیرد و وجهی که باید سر آن هزینه میشد حدود 300.000 نفر نفوس بیچاره ای بود که تکه تکه شدند! .... وبه او با خنده میگوید...که بعد از مرگ...آزادی است.بعد از اینکه تکه تکه شدید-از گرسنگی مردید- همه دنیا به ریش شما خندید و آبرو شرافت و هرچه دارید را هزینه کردید و ...دریچه ای از زیر قبر به بهشت برزخی باز میشود و آن ادا های گریه کردن و ...(خود را به بکا زدن) یا سید بودن به داد شما میرسد و تمام جنایتهایی که در حق خود و خانواده خود و دیگران نموده اید،بخشیده میشود و بهشت خود را برای شما آذین میبندد یعنی به درختهای بهشت چراغ آویزان میکنند و فشفه و ترقه میاندازند تا وارد شوید و از جوبهای شیر میل کنید !بنده منکر عالم آخرت نیستم.اما میدانم بقول بهشتی:بهشت را به بها میدهند نه به بهانه.اینکه 50 نسل قبلی من وشما آدم خوبی بوده،ربطی به بهشت رفتن من ندارد.گیرم پدر تو بود فاضل/ازفضل پدر تورا چه حاصل و این داستان در قرآن هم آمده.که حسب و نسب در قیامت نجات نمیدهد بلکه اعمال انسانی ما است که مارا از دیگران ممیز میکند.
اشتراک در:
پستها (Atom)
