‏نمایش پست‌ها با برچسب راه سعادت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب راه سعادت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

اصلاح ارتباط با جنس مخالف و حل مشکلات عاطفی راه سعادت 14

با سلام خدمت شما دوستان محترم ....ادامهء راه سعادت را با یاد آوری این مقوله آغاز

میکنم که قرار شد برای وقت های روز مره برنامه ریزی صحیح داشته باشیم یعنی

روزی 12 ساعت کار مفید که بخشی از آن رسیدگیهای مادی مثل دقت به جسم و اوضاع

مادی-بالابردن سطح علم و دانش و دانستیهای مختلف و رسیدگی به فطریات مثل کمک

به دیگران یا رفتار های انسانی و .... .خب ...گنجاندن هنر در روزمرگی ها هم ممکنه

جزو دانستنیهای علمی باشد و هم جزو فطریات مهم این نکته است که بتوانید بین این 3

موضوع یک رابطهء معقول بر قرار کنید تصور کنید وجود انسان به 3 بخش عمده تقسیم

شود و هر بخش انسان یکی از این 3 شاخص باشد...اگر شما بیایید و یک بخشی را رشد

بدهید درست مانند این است که انسانی مثلا رشد دستش 3 برابر رشد دیگر اعضای او

باشد تصور کنید خانمی با هیکل چاق و بد قواره مثلا فوق لیسانس داشته باشد اما بسیار

شلخته واز رفتار های انسانی بی بهره باشد این مثالی بود تا بدانید که موضوع از چه

قرار است اما مسلما انسان در بعضی قسمتها میتواند موفق تر از قسمتهای دیگر باشد

مثلا یک نفر استعداد درس خواندن ندارد و دوست دارد به یک لیسانس خاک برسر

قناعت کند و حوصلهء آموختن زبانهای مختلف را ندارد و بیش از یک زبان خارجی

بلد نیست اما ورزشکار خیلی خوبیه و یک نوازندهء استثنائیه درسته که دو مورد قبلی

را در حد معمولی دارا بود اما با داشته های کنونی ضعف های قبلی خود را تا حدودی

کاهش میدهد....یادتان باشد شما اول باید برای خودتان جذابیت داشته باشید(جذابیت

معقول نه خیالی)بعد برای دیگران ....یعنی اگر رفتار اجتماعی شما،داشته های شما

استثنایی باشد میتوانید در ذهن دیگران یک علاقهء ماندگار نسبت به خود ایجاد کنید و

خودتان هم از زندگی خود احساس خوب و پایداری داشته باشید... روابط انسانی در

اجتماع هم مساله خیلی مهمیه که جزو فطریات محسوب میشود.این که شما فرضا

اعتقاد های اسلامی دارید اما در ارتباط با فردی که بد حجابه یا انسانی که اعتقادات

شما را ندارد، رفتار انسانی داشته باشید و به عقاید او احترام بگذارید(چیزی که

امروزه اصلا آن را نمیبینیم)خود بخود موضوعیه که هم در شما و هم در دیگران نسبت

به شما احساس آرامش-امنیت و تمایل ایجاد میشود.... ببینید .... اگر شما در خیالات

خود فرد مهمی باشید ولی در عمل چنین نباشد خیلی زود شادیهای شما رنگ میبازد و

احساس اعتماد به نفس خود را از دست میدهید.داشتن ماشین فلان و داشتن 5 تا کمد

لباس چیزی به حقیقت درونی شما اضافه نمیکند بلکه شما را به یک بار بر مبدل میکند

هر چند که داشتن مادیات در حد معقول خوبه اما اگر شما بخواهید سطح شادی خو د

را بالا ببرید باید درون خود را تغییر دهید نه تعداد اتومبیلها یا کمدهای لباس خود را.

این که انسان گفتگو کند خیلی مهمه . گفتگو یکی از شاخصهای انسانی است چند جملهء

حاشیه ای در این باب خدمت شما عرض کنم بعد بریم سر بحث اصلی .همیشه این

را بدانید اگر با کسی مشکل دارید روی او قیمت تعیین کنید بر اساس 3 موردی که

عرض کردم و آستانهء تحمل خود را ارزش وجودی او قرار دهید.نوع ارتباط –

ارزش انسانی شخص و ... همه و همه تعیین کنندهء نوع روشی است که باید در

ارتباط با شخص مورد نظر داشته باشید. من به شخصه آدمی نیستم که کسی را تحمل

کنم بقول یکی از عزیزانم میگفت :مگر آدم چقدر عمر داره که باید مرتب تحمل کنه؟

عمر کوتاه این مقوله را بر نمیتابد... اما ...اما یکبار میبینید انتخاب شما در مورد

انتخاب فرد عاقل- شایسته و ...خوب بوده و حالا با او مشکل دارید . اگر واقعا این

فرد فردی است که 3 مقوله ای که عرض کردم را دارا است،پس چون ممکنه چنین

فردی کمتر به دست بیاید حیفه که انسان او را از دست بدهد .ممکنه از او خطایی صادر

بشه یا شما نسبت به او سوء تفاهماتی پیدا کنید...خب ...حالا باید چکار کرد؟جدا شدن-

برهم زدن دوستی یا هر گونه ارتباطی میتواند به سادگی صورت بگیره اما مهم اینه که

شما برای کسی که دوست خود قلمداد میکنید ،تمام سعی خود را انجام دهید...تا اینکه

دچار عذاب روحی نشوید ...البته باید دید آن اشکالی که ایشان دارد چه اندازه است

(این جملات برای اینه که بخش عمده ای از مشکلات دوستان و اطرافیان من که باعث

میشود خوشحالی رادر زندگی خود دریافت نکنند و ایجاد این مشکلات سبب

بهم خوردن روابط عاطفی یا اجتماعی آنها شده )مشکل انسانها اعتباری است و

دریافت آن نیز از طرف مقابل بستگی به نوع

تربیت –روابط خانوادگی و .... دارد .برای همین چون افراد از خانواده های مختلف

با سطوح فرهنگی مختلف هستند طبعا بین آنها چالشهایی بوجود میآیدکه باید این چالشها

را با تدبیر از سر راه بر داشت و به هم نزدیک نمود.یکی از این موضوعات اینه که

فردی کار نا شایستی را انجام داده یا شما چنین تصوری دارید.به فرد میگویید چرا این

کار را انجام دادی؟او میگوید من چنین کاری نکردم. خب در اینصورت یا شما اشتباه

میکنید یا اینکه آن فرد مذکور آن کار را کاری نادرست میداند که خلاف واقع را به

شما میگوید... از دید من نه تنها این امری زشت نیست بلکه بسیار ممدوحه... بزرگواری

ایجاب میکند که به آن فرد فرصت بدهید مشکلش را حل کند یا اینکه زمانی که او

میگوید من تمام تلاشم را میکنم تا مشکلم حل شود ...شما باید به او این فرصت را

بدهید(البته به شرطی که انتخاب شما از روز اول انتخابی با معیار هایی که عرض

کردم باشد)جنگ و جدل بر سر موضوعات واهی چیزی جز کدورت طرفین ندارد.

این بحثی است که بردو باختش هردو باختن است و هیچ یک از طرفین بردی را در کار

نامهءخود ثبت نمیکنند .بهترین راه برای حل مشکلات ،گفتگو کردن است.گفتگو .... بجای

مرور خاطرات زشت-بجای مرور اینکه من نمیتونم با فلانی کنار بیایم –بهتره ببینید

مشکل از کجا آغاز شده؟خودرا یک لحظه جای او بگذارید ببینید در شرایطی که او بوده

میتوانید زندگی کنید یا خیر؟ بار ها گفتم احمقانه ترین روش برای موضوعی که شمارا

ناراحت میکند باز سازی خاطرات تلخ گذشته است..... یا تلاش برای بیرون راندن آنها از

ذهن.... ببینید ..... هر لحظه از عمر شما یک کار جدید یک پیشرفت جدیدرا میطلبد

چون انسانیت انسان ایجاب میکند بعلت حکمت الهی در دادن عمر به بشر که طبعا

برای هدفی مقدس است(نه غصه خوردن و ....)حق آن لحظه را که همانا حرکت به

سمت کمال است را ادا کنید.خب.... اگرشما مشکلی داشتید یا خاطرات تلخی داشتید دو حالت

دارد یا میتوانید آنرا تغییر دهید یا نمیتوانید.اگر نمیتوانید پس بهتره این موضوع را باور

کنید و با خیالات واهی خو درا سر در گم نکنید ...قبلا عرض کردم چند جمله در اینگونه

موارد نباید بیان شود (چرا اینجوری شد-ایکاش .... شاید- و امثال هم)در مورد لفظ

نمیتوانم....ببینید عدم توانایی یک لفظ اعتباری است که در هر ذهنی مقدار یا اندازه ء

خاصی دارد .نمیتوانم لفظی است دروغین چون همیشه با تغییر دیدگاه شما- با دقت

عمل شما ،توانائیهای شما در موارد مختلف زندگی بیشتر از قبل میشود یا بر عکس.....

بنا براین زمانی که شما به مشکل بر خورد میکنید قبل از هر چیز انتخاب خودرا بعنوان

دوست یا همسر یا ... مرور کنید . ببینید آیا این فرد انسان قابل قبولی هست یا خیر؟ از 3

جنبهء مختلف آن را بررسی کنید.... توضیح اینکه انسانها عوض بشو نیستند یعنی درون

و ذات آنها تغییر نمیکند...شاید بفرمایید که(آقا ما خلاف این را دیده ایم) درسته اما من

صحبت ذاتیت فرد را کردم نه عوارض افعالی او را ...مثلا خود مخالفان اعجاز قرآن

که صد ها صفحه ردیه علیه قرآن نوشته اند زمانی از معتقدین پرو پا قرص قرآن بودند

پس آیا آنها تغییر نمودند؟؟؟خیر!!! اتفاقا آنها هیچ تغییری نکردند... آنها افرادی بودند

حق جو و به دنبال حقیقت ... عهد بسته بودند که هرگاه در مسیر خود یقین نمودند که دچار

اشتباه شده اند از مسیر و باور های خود احتراز کنند.... آنها امروز به این یقین رسیده

اند...سوال این است که آیا ضمانتا در مسیر فعلی باقی میمانند؟باید بگویم خیر!!! اگر کسی

به آنها ثابت کند که مسیر آنها نادرسته باز هم به مسیر قبلی خود باز میگردند..خب ...

در این اعتقاد و عدم اعتقاد چه چیزی تغییر میکند؟ جواب این است ...انسانیت آنها متعالی

میشود...آنها خود فروش نیستند –به دین اجدادی هم نمیخواهند عمل کنند آنها اهل تحقیق

هستند..فرق یک انسان زود باور با یک انسان محقق مثل فرق یک گوسفند با یک

دانشمنده ...هردو به طبع خود عمل میکنند اما گوسفند پیروی کورکورانه دارد اما یک

انسان محقق بدون استدلال هیچ چیزی را نمیپذرید .حتی اگر پیمایش مسیر آنها مشترک

باشد به یک عمله اگر بگویی تو از دانش چه میدانی؟ شاید بگوید هیچی... ابن سینا هم

گویا گفته تا بدانجا رسید دانش من /که بدانم همی که نادانم....ابراز نادانی ابن سینا عین

علم اوست بر دور نمایی که از علوم متصور بود اما ابراز نادانی آن عمله عین نادانی

اوست هر چند جمله ها و صورت افعال یکی است... شما فرض کنید یک موسیقی دان

هستید و یک اثر موسیقی مهم را گوش میدهید و لذت میبرید –زهرا خانوم هم که رخت

چرکاشو شسته با چادر به کمر بستش هم همون موسیقی را گوش میکنه و خوشش میاد

... اما طرز تلقی شما از آن موسیقی و احساسی که به شما انتقال میده فرق میکنه با

احساسی که به ایشون منتقل میشود...برای چی؟ برای اینکه {طرز تلقی ما و طرز

برداشت و احساس ما از مسائل مختلف به انسانیت و وجود درونی و کاراکتر ما بر

میگردد نه به عینیت افعال}وقتی این را درک کردید حالا متوجه میشوید زندگی دوست-

نامزد یا همسر شما با زندگی شما متفاوت بوده....برای همین در وحلهء اول از خود

بپرسید ...من چه کسی را انتخاب کردم؟ خودم را که انتخاب نکردم ! آقا یا خانم فلانی

را انتخاب کردم درسته؟؟؟ پس نمیتوانم از او توقع داشته باشم عین خواسته های من رو

اجرا کنه...به دلیل خیلی ساده...چون او، من نیست...خودشه!! بنابر این بیایید شرایط

درونی و ذاتی او را بررسی کنید 3 وجهی را که عرض کردم از او بررسی کنید ...

بعد ببینید آیا او انسان شایسته ای است یا خیر..بعد از انتخاب شما حق ندارید به او

بگویید تو چرا اینجوری زندگی میکنی اونجوری زندگی نمیکنی؟؟؟ یک نفر را میشناختم

که با دختر خانمی قرار ازدواج داشت...دختره به او میگفت ببین من تورا خیلی دوست

دارم اما چرا مثل سوپور ها لباس میپوشی؟ چرا صدات ظریفه؟چرا چهره ات بچگانه

است؟ چرا شغلت اینه؟چرا دوستات این ها هستند؟چرا درآمدت این جوریه من با این

درآمد نمیتونم زندگی کنم.چرا خانواده ات اینه؟ یک سوال ...خب ببخشید یک انسان از

چه چیز هایی تشکیل شده؟؟ از همین چیز ها دیگه !!! وقتی شما به او میگویی تو

اینجوری نباش اونجوری باش یعنی ...من تورا دوست ندارم تو باید خودترا تغییر بدهی

تا من تو را به نوکری بپذیریم و بشوی سگ در گاه من !!! آخه این شد حرف؟شما فکر

میکنی خودت هم مطلوب کامل فرد مقابلتون هستید؟مسلما خیر...اگر اون 10 تا عیب

داره شما هم 5 تاشو داری..... اما ... اما زمانیه که شما چون طرف مقابلت را دوست

داری ،تمایل داری که او پیشرفت کنه و رفتار های نادرستش را تغییر بده...یعنی چی؟

یعنی شما او را پذیرفتی – همینطوری هم اورا قبول کردی اما یک سری مشکلاتی داره

که فکر میکنی اگر آنها را نداشته باشه چقدر عالی میشه....خب فقط در حد پیشنهاد ..

.اگر مزخرفات و آمال و آرزوی خودترا دوست داری...بسیار خوب ....برو دنبال همون

دیگر چرا این بیچاره را انتخاب کردی ؟اگر نه اورا انتخاب کردی (در هرساحتی مهم

نیست چون هر ساحتی موجبات خاص خودش را دارد) باید حدود خودت را بدانی و در

حدودی که مرتبط به شما نیست دخالت نکنی مگر با گفتگو..... چه موقع باهم در این

باب باید گفتگو کنی؟زمانی که میخواهی معیارت استدلال باشه که این رفتار به این دلیل

خوبه یا به این دلیل بده... انتخابی که با تمایل شما هر گونه تغییر بی هدف و بیخود در

خودش ایجاد کنه صرف اینکه تو دوست داری اسمش برده است نه دو ست و نه همسر

....اصلا بنظر من اختلاف نظر- سلیقه و یا نوع مشی زندگی کاملا طبیعیه اگر دو نفر

این اختلافات را نداشته باشند معلوم هدارند خودشان را بهتر از اونی که هستند نشان میدهند

...بنابر این اگر کسی را دوست دارید باید اجازه بدید خودش باشد ...بدترین و گند ترین

کار و ابزاری که غالبا هم خانمها در این ابواب استفاده میکنند ...قهر کردن-گریه کردن و

از این قبیل موضوعاته مردها هم فریاد زدن-رفتن از خانه بیرون و .... است. اینها

روی ذهن طرف مقابلتون فشار وارد میکنه و هر کسی هم یک مدتی میتواند این

استرسها را تحمل کنه بعد از شما متنفر میشه و راه خودش رو میره.... آخه این چه

منطقیه ؟که شما به زور طرف مقابل را مجبور کنید که موضوعی را که باور نداره

انجام بده ؟که چی؟ شما خوشت بیاد؟ شما که حقوق اولیه انسانی این فرد را رعایت

نمیکنید میخواهید فردا دوست یا همسر مناسبی برای این فرد باشید؟ یک نکتهء حاشیه ای

باید عرض کنم معمولا خانمها در مورد دوستان قبلی فرد حساسیت خاصی دارند- در

مورد کارهایی که کرده ...... اگر خانم هستید هیچوقت از طرف مقابل خود نپرسید که

قبل از من دوست دختر یا نامزد داشتی یا نه...چون معمولا با این سوال شان خودتان

را مضمحل کردید.و نکتهء بسیار مهم این که فردی را انتخاب کنید که واقعا به پاکی و

صداقت او ایمان داشته باشید چون معمولا دوست همه –دوست خوبی نیست (منظورم

همه اقشار مختلفه)هیچوقت در آن واحد با بیش از یک نفر ارتباط عاطفی نداشته باشید

حتی اگر موضوعتان هم ازدواج نباشد چون حتی اگر شما در ذهنتان کسی را دوست

داشته باشید و با دیگری صحبتهای عاطفی داشته باشید به فرد اول خیانت کردید و

خیانت فکری هیچ فرقی با خیانت جسمی ندارد . اما اگر ظن و گمان خیانت را در طرف

مقابل داشتید با او گفتگو کنید مثل دو تا انسان متمدن که آقا من در ذهنم نسبت به شما

چنین فکری دارم بنظر شما چجوری این مشکل ذهنی من باید حل بشه؟ یعنی حتی اگر

مشکل ذهنی هم دارید با کمک همدیگه آن را حل کنید نه اینکه مثل رستم عربده بکشید

و گریه و زاری و ...ر اه بیندازید و تهدید و قهر و .... من تصور میکنم دورهء انسانهای

غارنشین به پایان رسیده و امروز مردم کمی متمدن تر باشند ..... اگر هم دیدید با هم

نمیتوانید کنار بیایید خیلی خوب...مثل دو تا انسان از هم جدا شوید ... تمام شد و رفت.

فکر و روح خودتان را برای کسی هزینه کنید که لااقل ارزشش را داشته باشد .از فشار

آوردن به ذهن طرف مقابل خود خودداری کنید چرا که اون بدبخت شمار ا انتخاب کرده

که به آرامش بیشتری برسه نه اینکه با یک موجود نق نقو روزشو شب کنه و شبش رو

روز کنه... همینطور از پیله کردن به فرد مقابل که مخصوصا در آقایان دیده میشه..اصرار

اصرار که تورو خدا منو بعنوان خاک قدمت قبول کن ...حالا طرف مقابل اصلا محلش

نمیذاره ها...اما این آقا آنقدر بیشخصیت و نفهمه که فکر میکنه با اصرار میتواند نظر

ترحم آمیز آن فرد را به خود جلب کند....یک از ویژگیهایی که نشان میده فرد بزرگ

نشده تمایل ویا ادعای خود کشیه.... اداهای بچگانه است ...نامزد یکی از دوستانم ماشاءالله

قد گودزیلا بود سنش هم فکر کنم 4 5 سال از حضرت نوح کمتر بود ... یک ادا

اصولهای مزخرفی در میآورد که ...من گربهء ملوس و ناز تو ام و .... آنهم جلوی

جمع ..... البته حیف که خرس جزو گربه سانان نیست وگر نه میشد از این حرف ایشون

یک برداشت واقعی داشت... خجالت هم نمیکشند دختره خرس گنده یک اداهایی در

میآره که انگار بچه دوساله است ...همینطوری این اداها بعلت تلقین یواش یواش میشه

جزو شخصیت انسان ...اگر با چنین جانور خرس گربه نما بر خورد کردید سعی کنید

با گفتگو و باز هم استدلال رفتار های اجتماعی صحیح را به او گوشزد کنید لااقل به

او بگویید که این رفتارش در شان سن وسال او نیست.... در هر حال اینها مواردی

است که با رعایت انها میتوانید از بروز مشکلات پیشگیری کنید.اگرهم مشکلی پیش

آمد با همان روش سابق که هر مشکلی مال زمان خودش است اگر آسیبی از این مشکل

بر وجود من وارد شده باید با عقل و شعور آن آسیب را بر طرف کنم نه اینکه آن خاطره

را از قبرستون خاطرات زنده کنید و روحی عیسی را از آسمان چهارم که معلوم نیست

کدام جهنم دره ای است در جسد متعفن آن خاطره بدمید و آنرا زنده کنید و باز به جان

خودتون بیندازید.....سعی کنید همیشه انسان باشید یا اگر هم انسانیت ندارید لااقل ادای

یک انسان با شخصیت را در بیاورید تا شاید سجایای اخلاقی در درون شما نهادینه شود

....باز هم عرض میکنم با کسانی که دوستشان دارید و آنها را شایسته میدانید مثل یک

انسان گفتگو کنید اگر انها هم شما را دوست داشته باشند مطمئنا به تمایلات شما توجه

خواهند کرد اما نه با تهدید و عربده کشی و گریه و زاری..... نکتهء بعدی این که طرز

تلقی شما از این که فرد مقابل شمارا دوست ندارد وباید حقیقی باشد نه تصورا ت

دیوانه وار بی باعث و بانی .... باید ببینید این طرز تفکر بر چه مبنایی استواره بهترین

را ه اینه که از خود او در این مورد بپرسید و از او بخواهید

که معنایی برای دوست داشتنش به شما انتقال دهد یعنی من شما را دوست دارم بعنوان

یک دوست؟یا بعنوان همسر؟به شما وفادارم یا خیر؟ در هر طبقه ای این دوست داشتن

طبقه بندی شد از او در همان سطح توقع داشته باشید باز هم عرض میکنم ..... جملهء

مهم "بزرگترین دشمن شما...شما هستید و زمانی که به خاطرات دروغین و یا خیالات

احمقانه و ابلهانه و بی اساس خود مراجعه میکنید ....به جرم واهی فرد مورد نظر را

بدون اینکه بیچاره حضور داشته باشد در دادگاه خیال خود محاکمه میکنید و بعد از دیدنش

حکم قضائی مورد نظر را اجرا میکنید ....در حالی که اون بیچاره فقط عربده ها-

گریه ها و بد اخلاقیهای شما را میبیند و بقول دوستم اصلا نمیدونه تو کربلا کی رو

کشتن ...... در این صورت شما دچار بیماریهای روانی می شوید ... که دیگه خودتون

هم نمیتونید وجود خودتونو تحمل کنید .... باز هم عرض میکنم بهترین روش برای حل

مشکلات فی مابین گفتگو است اما از راه عقلانی ...به طرف اثبات کنید که نمیخواهید 4

چوب اختیاری او را از بین ببرید...به او اثبات کنید که رفتار خاص او شمارا آزار

میدهد و یک راه حل منطقی به او ارائه بدید . یا با او برای ایجاد یک راه حل بدرد خور

گفتگو کنید" من نمیدانم این چه منطقیه که بعضی ها بعد از کلی مرافه میگویند تو اینی

اونی و ....پس بدرد هم نمیخوریم.... خب بابا اگر گفتگوی تو برای رسیدن به یک

نتیجهء مشترک و بهبودی وضع فعلیه ...خب پس این اداها چیه؟ ...بعضی دیگر هم

که خدا برکت بده قلبشون مثل گاراژ میمونه ..... هر روز یک نفر وارد میشه و خارج

میشه وقتی هم بهشون میگیم آقا شما مگه آدم نیستی ؟آخه این چه بساطیه؟ با ژست

بچگانه ای میگن آخه اینجوری دوست دارم ....اینو دوست دارم او نو دوست ندارم

و ...... گاراژی تحت عنوان قلب تاکسی های زوار دررفته ای تحت عنوان دوست از

جنس مخالف و ...... خیلی از مطالبی که من مینویسم از منابع مراکز مشاوره است

منتها سعی میکنم در قالبی بنویسم که کار آیی داشته باشد ....... میخواستم امروز در

مورد موسیقی بنویسم که نشد ...امیدوارم برای سری بعد موفق به نوشتم این موضوع

بشم اما تمام راههای سعادت در یک جمله خلاصه میشه ...عقلگرایی – شعور و حل

مشکلات باز هم با درایت و عقلانیت ...عقل بهترین مخلوق خدا است.... خرد نگهدارتان

چجوری خوشبخت بشیم؟(راه سعادت 13)

با سلام به شما عزیزان مدتها بود در مورد راه سعادت مقاله ای ننوشته بودم فکر کردم

برای تغییز ذائقهء نوشتاری به آن متوسل شوم .در بخش 12 در مورد تحرک پذیری و

تغییر دادن و ...نوشته بودم . در این سری میخواهم در نقش توسل و دعا کردن و سایر

مقولات در زندگی بنویسم...شاید دیگه این قصه مجیکال شده روز مرّگی مردم ما.دارید

میرید سر امتحان قرآن میبرید یا از زیر قرآن عبور میکند-در جنگ و ... هم همینطور

لفظ توکل به خدا لفظی است که روزی دهها بار ممکنه آن را بشنویددر توحید قبلا ذکر

نمودم که دعا کردن یعنی دعوت خدا به زندگی یعنی دعوت از حکمت الهی به زندگی

و یعنی مثل آدم زندگی کردن حالا دعا در اینجا چه نقشی دارد؟دعا یعنی بازگشت به

توحید که امری فطری است و یکی از افعال بحساب می آید که البته بع داز تلاش تمامی

جوارح برای نیل به مقصود محقق میشود.مثلا شما میخواهید در مسابقات برنده شوید.از

بهترین سیستم تمرینی- بهترین رژیم غذایی استفاده میکنید-تمام تلاش خود را مینمایید و

از خدا میخواهید شما را موفق کند یعنی شما را با سیستمی آشنا کند که در صورتی که

در آن سیستم تمام تلاش خود را نمودید بتوانید با بالاتر قرار گرفتن از فرد مقابل به

مقصود خود برسید.... اما دعا های امروزی چیه؟؟ مثلا تیم ملی ما ... نه سیستم درست

داره- نه تمرین درست- نه سرمایه گذاری درست-نه سرمربی درست و.... آنوقت

مردم هی دست به دعا بلند کنند که خدایا این تیم پیروز بشه!تورا به حق قنداق خونی-

تورو بحق شمشیر دوشاخ-تو رو بحق لبان تشنهء مسلم بن عوسجه و تیراندازی حبیب

ابن مظاهر...... خب همه اینها درست که چیکار کن؟ آهاااان...که تیم بی لیاقت ما را

بیا کُچ کن و تیم حریف را بزن شل و پل کن و نا حق و ناروا آنها را اوت کن و عدم

مدیریت و نفهمی مسئولان را با یک یاعلی بپوشان و نا حق و ناروا بیا ما رو قهرمان

کن و با یک عمل شیطانی و بر خلاف سیستم خلقتت بر خلاف عدل و با تعصب

احمقانه ای مثل تعصب احمقانهء ما بیا و به ایرانی جماعت عزتی را بده که خودش

با دست خودش (مثلا در زمینهء ورزش)نابود نموده !!خدا هم بگه ای داد... اینها باز

از رمز پلی استیشنی استفاده کردند که تیمشون نسوز شده و باز قنداق علی اصغر را

آوردند وسط !ای داد چه خاکی به سر بریزم مجبورم حاجت اینها را بدم و بشم

معاذ الله بردهء اینها وهر چی از من میخوان باید بگم چشم!!!!!اینه مفهوم دعا از نظر

عامهء مردم احمق ما!شما درس نخواندی میخواهی بری کنکور امتحان بدی از خدا

انتظار داری قبولت کنه یعنی چی؟یعنی بشود معاذ الله یک ظالم نفهم! و بیاد حق یک

بیچاره را توسط دعای تو غصب کنه و سرنوشت کسی که استحقاق قبولی داره را بهم

بریزه چرا؟چون تو متوسل به یک مشت آهن پاره شدی یا متوسل شدی به مشک سولاخ!

خدا یا اگر تو خدایی هستی که همه مردم تورا میشناسند و به تو متوسل میشوند،اگر تو

خدایی هستی که جامعهء ما آن را میپرستند ،اگر تو خدایی هستی که بخاطر دو قطره

اشک به اندازه ء بال مگس بدون احقاق حق دیگران درب بهشتت را برروی افراد

چاقو کش و ناباب باز میکنی...خدایا بعد از 15 سال تدریس توحید واقعا از تو بیزار و

متنفرم!من خدای عاقل و عادل میخواهم نه خدای نفهمی که با یک یا مسلم بن عقیل

دست و پایش بلرزه و هرچه من تمایل دارم بدون در نظر گرفتن مصلحت من به من

اهدا کنه و خدای من از خدا شما ها فرسنگها دور است.هدف از خلقت تکوین و تشریع

بوده از دید مخالفان و موافقان قرآن- چیزی که سبب ایجاد اینهمه اختراع در جهان شده

احتیاج بشریت بوده.واگر شما در جایی بودید که تا تمایل به آب داشتید یک لیوان آب

در مقابل شما حاضر میشد دیگر تلاشی برای لوله کشی آب نمیکردید...زمانی که دو

تا تیم در مقابل هم هستند روز بروز سیستمهای جدید و فرمهای جدید را در مورد

روش بازی خود تمرین میکنند تا به پیروزی برسندالبته نقش برش حقایق مختار را (که

در توحید کاملا به آن اشاره نمودم) را نمیتوان فراموش نمود. و درگیر شدن با حریفی

قوی این را میطلبد که انسان مرتبا شرایط خود را به کمال برساند پس... وجود مشکلات

باعث میشود که انسان راهکارهای مناسب و جدیدی را برای تفوّق بر حریف خود بیا بد

و این امر سبب تعالی و کمال آن موضوع بخصوص میشود بعلاوهء انسان عامل آن

طریقه-زمانی که شما در رقابت تنگاتنگ علمی با فردی شایسته هستید مجبورید روشهای

جدیدی ابداع کنید تا موفقتر از فرد مقابل شوید و این باعث پیشرفت سیستم علمی مذکور

میشود ...حالا تصور کنید مثلا در مورد زبان آیتلس و کسب نمرهء بالای هفت یکباره

بگید ای خدا بحق شمشیر دوشاخ.... و از آسمان جوابها را به شما بگویند.... یا در

نمره ء شما دست برده شود.... آنوقت در سیستم تحصیلی شما چه تغییری ایجاد شده؟

در روش تفهیمی زبان چه تغییری ایجاد شده من نمیفهمم وسط درس فزیک محض

حضرت علی اصغر 6 ماهه چکاره بوده؟معلم فزیک بوده؟فزیک هالی دی درس میداده؟

چگونه از خدا انتظار داریم که از روی هوا با بکار بدن 4 تا عبارت عربی که با لفظ

با مزهء "یا" شروع میشود خوسته های غیر معقول ما را بر آورده کند؟ همینه که عرض

میکنم تقریبا تمام کسانی که دنبال علوم غریبه و حتی تماسل به علوم غریبه دارند دچار

بیماری روانی هستند یا مشکلات عدیده و وحشتناک خانوادگی دارند یا گدا گشنه هستند

یا در عشق شکست خورده اند تا همه اینها را با هم دارند... یک در میلیون هم پیدا

نمیشود که کسی به این علوم علاقه مند شود و سالم باشد.... توی همین وب دیدید

دیگه ...الان مدارک کشوری و جهانی من رسیده به 67 تا در لیگ تیر اندازی با کمان

استان تهران هم دررشتهء کامپوند عضو هستم و جزو 3 نفر برترینهای باشگاه اسمم

رد شده برای لیست مربیگری با کمان .... یک مدتی که همه میگفتند تو دروغ میگی

مگه میشه.... یک نفر اینهمه موفق باشه؟ تا اینکه عکس مدارکم را با شماره سرتیفیکیت

به درخواست دوستان در وب قرار دادم.... بعدش که دیدند از نظر مالی و ورزشی

و هنر و ... اینهمه موفق هستم گفتند چی؟؟؟ حتما جن و دیو و غول بتو کمک کرده!!!!

و این در حالیه که من 6 ساله کوچکترین حرکتی در این موراد انجام ندادم !تازه اگر

در موارد علوم غریبه ای هم موفق شده باشم باز با تلاش خودم بوده .... انجام 138

دوره ریاضتی مگر کار هر کسیه؟یکسری گفتند آهاااان تو رفتی گنج نادرشاه رو از تو

مشهد در آوردی!!! به همین خاطره پولدار شدی!!! البته زمانی که خریت در میان

باشه همین میشه دیگه.... بالاخره میخوان به زور یک چیزی بگن که بلللله.... تو با

تلاش خودت به چیزی نرسیدی.اینها روزی 12 ساعت فعالیت آموزشی من رو که

نمیبینند چون خودشون یک مشت بی مصرف هستند فکر میکنند همه باید مثل اینها باشند

.... طرف یک لیسانس خاک تو سر را با 3 میلیون بار مشروط شدن نمیتونه بگیره چون

بیعرضه و بیلیاقته آنوقت وقتی میبینه یک نفر موفق تر از اونه مسلما باید فکر کنه که

غول و دیو بهش کمک کردند (همون تصور مجیکال)در حالی که حدود 80 در صد

عمر من به بطالت کامل گذشت! و نیمی از این 20 درصد هم صرف مزخرفات شد

مثل جفر ورمل و آسترولوژی و ... به همین خاطره اینهمه ردیه بر اوفاق-آسترولوژی-

دعانویسی-جفر و کثافتکاریهای دیگر نوشتم که هر کسی عقل داشته باشه با خواندن فقط

که مطلب در این موارد آدم میشه ! اما چکار کنم که مردم معمولا دوست دارند

خودشو نو از برج میلاد پرت کنند پایین تا حال افرادی که از برج سقوط میکنند را

بفهمند ...جامعهء ما شده جامعهء گوسفندی که تمام تفکراتش اینه که خدا دل قصاب را

به رحم بیاره و شاید خودش موقع بریدن سر ما دست قصابو خشک کنه ....غافل از

اینکه با بیعرضگی ها و بی لیاقتیهایی که از خود نشان میدهیم ، ما هم گوسفنده شدیم و

هم قصاب.هزار بار درس نخوندی ...دیدی که نه حضرت عباس برات کاری میکنه و

نه لعنت بر ابن ملجم...باز برو موقع امتحان بجای خواندن مشتق و انتگران دعاهای

مفاتیح رو بخون و بخاطر 4 تا لفظ نامانوس عربی از خدا قبولیت را مطالبه کن-اگر نشد

با خدا قهر کن- یک توکل به خدا بگو و برو سر جلسه که خدا یا علوم غریبه و دیو

و جن و غول کمکت کنند.... آنوقت میگن چرا با لحن بی ادبانه مطلب مینویسی!!!آخه

چجوری به اینها بگم که بابا زندگی تو رنگ خودته!!! اگر میبینی زندگیت آشغاله حتی

اگر پدرو ماردت-نامزدت- آقای دزد و دیگر افراد جهان به تو ظلم کرده اند که به این

بد بختی روحی بیفتی ...به درک چشمت کور دندت نرم حقته!!! چون تو لیاقت همین

وضع رو داری ...چرا باید اینقدر از قدرت اختیارت کم استفاده کنی که یک برش

اختیاری اینجوری بخوری؟چرا نباید دانشگاه ملی قبول بشی که الان مشکل شهریه

نداشته باشی؟چرا باید در انتخابت دقت نکنی که الان بهت خیانت بشه و نامزدت بعد

از 8 سال آشنایی و قرار ازدواج الان بهت بگه :هیچس تو دنیا من رو به اندازه ء تو

اذیت نکرده و برو گمشو از زندگی من بیرون؟ چرا نباید بعد از 23-4 سال زندگی

هنوز جیره خور پدرو مادر باشی که آنها هر جوری که خواستند تورا تحت فشار

بگذارند؟چرا نباید درآمدت برای ادامهءزندگیت کافی نباشه؟ و در آخر چرا نباید موفق

بشی؟ موفق بشی یعنی چی؟......خب...رسیدیم به لفظی اعتباری که باید معنا بشه....

آقا آمدیم من دست و پایم فلج بود...انتظار داشتم قهرمان پرش با نیزه بشم چجوری ممکنه

..... یک مثال .. بار ها شده رفتید تو خیابان یک نفر با ماشین خوشگلش گاز داده رفته

یا یک جواهر یا شیء گرانبهایی دیدید که توان پرداختش را نداشتید .چیکار

میکنید؟هیچی ...میگید این خیلی خوبه اما از توان من خریدن آن خارجه(حداقل در این

دوره از ندگی)برای موفق شدن اولین شرط اینه که خواستهء شما مطابق توان شما باشه

.یکی از دوستان که خیلی بهش ارادت دارم و یکی از نوابغ ایرانه آرزو دارد برود

دانشگاه هاروارد درس بخواند...خب.... این خیلی عالیه اما چند نفر در کشور عنتری

میتواند برود هاروارد؟کشوری که قبلا عرض شد در تخییر همیشه ثابت شده بدترین

انتخاب خود را انجام میدهد! از آن گذشته وقتی سطح زبان شما در حد عالی نیست که

نمیتوانید به این موضوع توجه کنید.پس موقیت هرکس به اندازهء توان اوست اما مشکل

اینه که ما توان حقیقی خود را نمیتوانیم درک کنیم.من توان معمولی را 12 ساعت فعالیت

بدرد خور روزانه تلقی نمودم درسته که توان ذهنی افراد متفاوته اما اگر شما روزانه

12 ساعت بی وقفه کار مفید کنید میتوانید به خیلی جاها برسید و لزومی ندارد فعالیت شما

صرفا تحصیلی یا کاری باشه...مخلوطی از فعالیتهای مختلف مثلا من روزی معمولا4

ساعت ورزش میکنم بعضی روزها دوساعت بیشتر از آن را به تیراندازی با کمان

اختصاص میدهم بعد یکی دو ساعتی مطلب مینویسم یکی دوساعتی درس میخوانم اعم

از فقهی و فلسفی تاریخی و خطهای باستانی و زبان انگلیسسی و ... بعد موقع استراحت

یا ناهار و ... به استدلالاتم فکر میکنم و نظریاتی که در مورد جهانهای دیگر دارم یا

مطالبی که خواندم یا ورزشهایی که انجام دادم و دنبال سیستم عملکرد بهتر میگردم و

.... 4 ساعت هم به خودم اجازه میدهم هر حقه بازیی که دوست دارم انجام بدهم مثلا

تلویزیون ببینم و ...که البته سعی میکنم برنامه های علمیی مثل چهار سوی علم رو ببینم

و.... و حدود 8 ساعت هم استراحت میکنم مخصوصا در ایامی که ورزش سنگین

میکنم هر چند زمانی بود که فقط 3-4 ساعت میخوابیدم.میزان مواد غذایی اعم از

پروتئینها و ... که باید به بدنم برسد را تنظیم میکنم بر اساس نوع رژِیم غذایی که دارم

در ضمن الان کار خاص مالی انجام نمیدهم اما زمانی بود که مجبور بودم بیشتر وقتم

را به کار مالی اختصاص دهم.... (نکتهء مهم در کارهای مالی اینه که شما سرعت

گردش پولتان را بالا ببرید نه اینکه سرمایه اتان را به امید گران شدن نگه دارید ...)در

هر حال همینکه شما دنبال روش درآمد زایی دیگری غیر از اینی که الان هستید نباشید

هم نوعی کار محسوب میشه. پس توان شما بر اساس شرایط اجتماعی – خانوادگی-

مادی و ذهنی و غیره ی شما تغییر میکنه. باز هم عرض میکنم مهم نیست شما چه کار

مفیدی انجام میدهید مهم اینه که 12 ساعت روزانه را به فعالیتهای بدرد خور اختصاص

دهید –نکتهء لازم دراین موارد کسب رکورده چه ورزشی چه تحصیلی و چه ....ببینید

رکورد مثلا درس خواندن تفهیمی شما(که درس را متوجه شوید)چند ساعته که باید

حدود 1.5 ساعت باشه بعدش بلافاصله برای استفاده از ساعات چه کاری را می توانید

با آن مچ کنید(مثلا موسیقی یا نقاشی)چون نباید استراحت غیر فعال در این 12 ساعت

داشته باشید حتی اگر خسته شدید و میخواهید استراحت کنید میتوانید با گوش دادن به

سی دی های آموزش زبان اوقاتتان را سپری کنید...بعد از کسب رکورد حالا شما کسی

هستید که خودش رابیشتر شناخته و بر اساس این شناخت میتوانید بای خود برنامه ریزی

کنید.بر اساس توانائیهایتان دو نوع برای خود برنامه ریزی کنید-برنامه ریزی کوتاه

مدت(برای رسیدن به اهداف فوری) و برنامهء بلند مدت برای رسیدن به اهداف طولانی

تر-مثلا اگر ورزش میکنید هدفتان بالابردن رکورد تان به اندازه ای که تعیین میکنید

باشد مثلا درمورد سیستم بدن این باشد که 2 کیلو به وزن عضله اتان اضافه کنید و

1.5 کیلو چربیهای خودرا حذف کنید در مورد هنر این باشد که روزی 1 نت را

(بسته به نوع حجم و سختی نت)اجرا کنید .در حینی که این کار را انجام میدهید اهداف

بلند مدتان این باشد که مربیگری مثلا نقاشی یا پروزش اندام بگیرید..لازمهء این کار

چیه؟ اینه که شما بروید و تحقیق کنید ببینید برای کسب مربیگری چه چیزهایی لازمه

و بروید لوازم آنرا فراهم کنید و منتظر اعلام کلاسهای آن باشید(مثل من که بیش از

یکساله منتظر اعلام کلاسهای مربیگری فدراسیون تیراندازی با کمان هستم)از تمام اینها

مهمتر و مهمتر اینه که این سیستم 12 ساعت را روز مره زندگیتان کنید نه برای یک

هفته مشغول باشید بعدمثل درس خواندتان بگید ولش کن....تلاش در هر چیزی

معیارهای خاص خودرا دارد یک نکتهء مهم"شما همیشه ء خدا اشتباه میکنید...همیشهء

همیشه فرصتهایتان را نابود میکنید چون راه سعادت یعنی کوتاهترین راه ممکن با کمترین

هزینه بر اساس نهایت توانایی شما"من از شما انتظار ندارم اشتباه نکنید بلکه انتظار

من ازشما اینه که با شناخت وضعیت فعلی خود کمترین اشتباه را مرتکب شوید فراموش

نکنید که اشتباه تاوان داره و زندگی به قساوت تمام این تاوان را از شما میگیره اگر

اشتباه کنی و درس نخوانی و مشروط بشی (چون از درس بدت میآد)این درس ناراحت

کننده را باید یک ترم بیشتر از دیگران بخوانی یعنی حماقت محض.... مهمترین چیزهایی

که قبلا به آنها اشاره نمودم نظم و مرتب بودن در فعالیتهای روز مره است و بهترین

استراحت –فعالیت در زمینه های دیگر است مثلا شما ورزش کردید و عضلات

دلتوئیدتان خسته شده خب... چشمتون که خسته نشده...برید تاریخ ویلدورانت بخوانید...

شبها بجای دیدن فیلمهای قتل و آدم کشی برید یک کتاب بخوانید تا خوابتان ببره.... همیشه

تلاش کردن اینجوری نیست...بذارید تعریفم را از تلاش خدمت شما عرض کنم...تلاش

یعنی روشی که بیشترین کسب لذت را از آن کار متصور هستید چه اینکه اهدافتان کوتاه

مدت باشه چه اینکه اهدافتان دراز مدت باشه.... خودتان را توجیه کنید ...وقتی یک

جملهء سخت عربی- انگلیسی یا دانشگاهی میخواهید یاد بگیرید فکر کنید خب اگر من

این رو یاد نمیگرفتم چیکار میکردم؟میرفتم با دوستان ولگردی یا آقای شصت چی

مسخره با آن قصه های یخ و بیمزه اش را میدیدم دیگه..... خب این که بهتره لااقل

یک چیز جدید یاد میگیرم.... کلید طلایی{اگر نمیتوانید شرایط تحمیلی موجود را تغییر

دهید...شرایطی که تغییر آن دردستان شما است را متحول کنید، آن شرایط تحمیلی

خود بخود یا تغییر ماهیت میدهند یا اثر زهراگین آنها کم میشود} پس اگر احساس بدبختی

میکنید یک معنا بیشتر نداره...تو بدبختی و خودت این بدبختی را به بار آوردی ...حالا

ناراحتی ؟نمیتونی این وضعرو تحمل کنی؟خب آن چیز هایی که تغییردادنش در اختیار

تو است را تغییر بده من ضمانت میکنم زندگیت به بهترین شکلی اداره بشه حتی اگر

4 دست و پایت را اره کرده باشند.... روزی 12 ساعت فعالیت را فراموش نکن.....

روزهای اول برای شما این کار سخته؟نه نباید باشه فعالیت که همش کار مالی و خواندن

درس نیست... میتونی بری کوهنوردی(بعنوان ورزش نه ولگردی)میتونی بری موزه های

مختلف رو ببینی...میتونی به هنر مخصوصا خطاطی-نقاشی و ...رو بیاری اما اینو

یادتون باشه هر کاری که میکنید هدف دراز مدت شما رسیدن به استادی باشه نه وقت تلف

کردن.... پول نداری؟خب عیب نداره کتاب بخون- پول خرید کتاب نداری ؟مهم نیست برو

عضو کتابخانه بشو... یا فکر کن که چرا نباید پول داشته باشی؟برو مربیگری موسیقی

و ... بگیر بعد کلاس خصوصی بذار....از دوستانی که در این زمینه ها مهارت دارند

کمک بگیر....یک راه دیگه هم هست .. انسان .بایک ولگرد لنگهء خودش بشه هی ور

ور ور چرندیات پای تلفن ببافه و آخرش بعد از 4 ساعت ور زدن بگه...خوووووووب

چه خبرررررر ....قربونت پس تا حالا چی میگفتید؟یا اینکه بنشینه از رنگ شلوار

خاله قزی تاتنبان علیرضا و ست بودن جوراب کاثوم با روسریش صحبت کنه یا اینکه.

..یا اینکه عاشق بشه....... عاشق تون صدا...عاشق چربیهای قلنبه قلنبه زینب و فاطی

یا هیکل لاغر مردنی قاسم و بجای اینکه بیاد این کتابهای وامونده ء دانشگاهی رو بخونه

بره در روئیاهای الاغوارش خودش رو وامق و دیگری را عذرا ببینه ...خودش رو لیلی

و طرف مقابل را مجنون ببینه و یک مشت شرو ور قطار کنه که...چرا جام مرا

بشکست لیلی ؟... بابا لیلی کدومه ؟مجنون کدومه برو به خاک تو سری و بدبختیت برس

...نون نداری بخوری سواد که نداری شغل که نداری اینم از هیکل بدقواره ات....

برو به زندگیت برس بیچاره 4 روز دیگه که جوونیت گذشت... نه غول به دادت

میرسه نه خدا نه شمشیر دوشاخ نه مجنون...هنر و علم و دانایی و ثروت تو است که

به دادت میرسه که دستت پیش این و اون دراز نباشه...میگن...استاد راست میگه

باریک الله...حالا راه زندگی رو فهمیدیم...من خوشخیال هم میگم خدارا شکر که یک

نفر هدایت شد یکباره میگه.... پس من میرم گنج کنی..... آن یکی میگه میرم جن میگیرم

تا منو میلیاردر کنه...آن کی میگه من برای اینکه هیکلم خوب بشه روزی دو ساعت

میرقصم ...اون یکی هم میگه من خیلی هنر مندما ....کوبلن دوزی و شمع سازی بلدم

از این هنر ها بهتر میخوای؟؟؟؟ به خدا اگر من با آجر حرف زده بودم بعد از این 4

سال آدم میشد ...اما چه کنیم که.....اصل بد نیکو نگردد هر که بنیادش بد است ...تربیت

نا اهل را چون گردکان بر گنبد است...اگر میخ آهنین در سنگ برود و اگر گردو روی

گبند توانست بایستد ...بعضی از این دوستان ما هم راه سعادتر ا میفهمند ...اما مهم

اینه که من اینها را بنویسم...چون دوستون دارم... به خدا بقدری بر علوم پسیکو لوژی

و سایکو لوژی و علوم غریبه واقفم که حد نداره...... اما به جان خودم از زمانی که

با خودم آشتی کردم جایی برای استفادهء این علوم پیدا نمیکنم.... بجای خواندن دعای

امّن یجیب –بجای خواندن 7 قفل و 6 کلید و 40 کاف و زهر ماریهای دیگه..... دقت

میکنم که وضعم را تغییر بدهم... چون هر کسی لیاقتش همان وضعیه که در آنه دقت

کنید {حتی اگر آن شرایط به او تحمیل شده باشد... حتی اگر آن شرایط به او تحمیل

شده باشد... و حتی اگر آن شرایط به او تحمیل شده باشد... }تو شرایطی را که

میتوانی تغییر بدهی تغییر بده نه به خدا توسل کن نه به شمشیر دوشاخ.. از روشهایی

که گفتم پیروی بکن ...ببین برات ضرر داره یا سود... ببین زندگیت چه رنگی میشه

... اما همیشه به دو موضع عمل کنید هنر مخصوصا موسیقی و ورزش مال یک روز

دو روز نیست...تا آخر عمر آنها را داشته باشید و هر روز تمرین کنید(معیار موسیقی

تعداد نتهاییه که میزنید که باید بالای 500 تا باشه و معیار ورزش هم ورزش حرفه ای

در رشته های مشخص)...شاد باشید

۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه

راه سعادت 12 هرزه گردی مخالف خوشبختی...

با سلام خدمت شما دوستان عزیز خواستهء دوستان عزیز، مرا به این وادار نمود که راه ‏سعادت را در کنار نوشته ها ادامه دهم ...اما این راه سعادت با ورزش که داشتم در ‏موردش ادامه میدادم شباهتی نداره ....غالبا در زندگی خودمیبینیم ...خسته ‏ایم...افسرده ایم...بهانه گیر و بد ادا هستیم ... از این که می بینیم دیگران غرغر های ما ‏را تحمل میکنند اعصابمون خرد میشه ایرانیان که مکتبشان همیشه شادی و سرزندگی ‏بود با حملهء عربهای سوسمار خور که شغل شریفشان یا دزدی بود یا سوء استفاده از ‏خرافات و دزدیدن نذوراتی که عربهای دیگر برای بتهای کعبه آورده بودند.....نا گهان ‏مکتبشان تغییر شکل داد و شد عزا داری و خاک بر سری و گریه و ناله و غم و ورم..... ‏سالی 800 روز گریه و تو سرزدن...آن یک روزی هم که تولد و جشن و سروره...باز هم ‏تو سرو کله کوبیدن قصه های تکراری مشک سوراخ....عشقها و محبتها هم شد الفاظی ‏از این قبیل که میمیرم برای تو ...جگرم سولاخ شد و من مجنونم و دیوانه ام از عشق تو ‏و وقتی که تو دامنکشان میروی خود را آتش میزنم و از این مزخرفات که البته ادبیات ‏ما مخصوصا غزلهای ما را ببینید یک سرسوزن مفهوم دیگری ندارد مثلا نمیگویند که ‏ایکاش منو تو با هم زندگی زیبایی بسازیم و از شادی خود دیگران را هم مسرور ‏کنیم...مدام صحبت از خون و جگر شرحه شرحه و .... به درو دیوار که نگاه میکنیم ‏عکس شهید و بدنهای تکه تکه شده و سر خون چکان و..... اولا بنده واقعا معتقدم باید ‏دست رزمندگانی که کشور را (بدون توجه به دین و مسلک و ....)از تجاوز یک مشت ‏عرب خاک بر سر (که بعدا برادران ما شدند و هستند) حفظ کنند خون پاک خود را ‏اهداء کردند..بوسید.. اما چرا بجای عکس جنازه ها عکس بزرگانی از همین قوم که الان ‏زنده هستند...اینهمه افتخار آفرینی میکنند را به تصویر نمیکشند؟؟نیازی نیست کودک ‏جزقاله شده ء عربهایی که برای کشته شدن صدام 3 روز عزای عمومی اعلام کردند را ‏در تلویزیون نشان بدید...صد البته ظلم بسیار نا سزا است و قلب هر انسانی را بدرد ‏میآورد...اما آیا به اسرا-جانبازان-کودکان بی سر پرست...کودکانی که دزدیده شده اند و ‏در خیابانها آلت دست گدایان هستند و در میادین پر رفت و آمد دهها و دهها نفرشان ‏را میبینید توجه میکنید؟؟؟زندگی ما شده کربلا –غزه و بعد دوباره غزه کربلا...حالا ‏فلسطین کربلا-فلسطین غزه..... در حیرتم از مرام این مردم پست- این طایفهء زنده ‏کش مرده پرست....تا مرد بود زنده کشندش به جفا-چون مرد به عزت ببرندش ‏سردست..البته جنازه را نشان دادن کم خرج تر از رسیدگی به زنده ها است... من برای ‏خدمت گاهی به کودکان آسمان...کودکان سرطانی ...یا معلولین ذهنی پل صدر یا ‏آسایشگاهها سر میزنم...بوی گند ساو لون که برای آدم سالم بیماری ریوی ایجاد میکنه ‏موج میزنه .... آسایشگاههای مختلف مثل کهریزک و ... به خدا اینها هم آدمند .... خب ‏اینهمه جنازه و دل و روده و قلوه آنهم در 5 شبکه ء خاک بر سر با هم نشان دادن ‏نشانهء شعوره؟؟؟ خب میخواهید این مردم بدبخت چه احساسی داشته باشند؟؟ روزی ‏دهها تلفن-مسیج و ... که به من میشه تمام دلالت بر داشتن مشکلات روحی عدیده ء ‏دوستان داره... آقایی که با 8 سال سابقهء کار با مدرک لیسانس ماهی 500.000 تومان ‏در آمد دارد و در این تهران ماهی 350.000 تومان کرایه یک خونه60 متری را میده ‏آدم نیست؟نباید براش کمک جمع کرد؟ اما یک سری مفت خور باید کمکهای نقدی ‏مارا به یغما ببرند که در موبایل مسیج بیاد...برای کمک به مردم غزه این شماره را بزنید ‏و مبلغ مورد نظر روی قبض بعدی میاد؟؟؟؟ ..دوستان عزیز ما الان در اینجا ‏هستیم....یعنی چی؟یعنی دنبال مدینهء فاضله نباشید...در مملکتی که جنازه و دل و ‏روده از درو دیوارش بالا میره و .... ما باید فکر خودمان باشیم.... نه برای اینکه عالی ‏عالی زندگی کنیم.... نه برای اینکه قهرمان جهان بشیم...برای اینکه حد اقل زنده بمانیم ‏و با سلامت بدون داروی اعصاب و روان زندگی کنیم...برای این کار اول از همه ...هرچی ‏خرافه و مزخرفات شفا دادن و توسل به چوب و درو دیوار است را بریزید دور...... انتظار ‏کمک داشتن از مردمی که خودشون گرفتار هزار بلا و بدبختی هستند هم کار غیر ‏عاقلانه ایه....شما باید خوشحال باشید...باید سرزنده باشید...چون راهی برای سالم ‏زندگی کردن و سالم ماندن جز این روش ندارید... متوسل شدن به قبر این جنازه و اون ‏جنازه و اون شیخ و اون درویش و اون جن گیر و این فالبین بیشرف را دور ‏بیندازید.....از عشقهای مزخرف و خاک بر سر کوچه خیابانی جوجه رپی هایی مردنی که ‏شلوار خودشونو هنوز نمیتونن بالا بکشند پرهیز کنید.... خاطرات گذشته ء شما ‏اجحافات یا تعدیهایی که به حریم خصوصی شما شده ...یا اشتباهاتی که کردید و تمام ‏شده و رفته ...جزو زندگی شما است...سعی نکنید آنها را فراموش کنید...چون با سعی ‏در فراموشی آنها ...بیشتر دارید به آن گرفتاریها توجه میکنید...... هر گناهی مرتکب ‏شدید ...عیب نداره... خودتونو ملامت نکنید...سعی در جبرانش داشته باشید نه باغصه و ‏ورم مشکل خودتون رو زیادتر کنید.... ارزش و قیمت شما یکی از وجوهش کسانی است ‏که با آنها تعامل دارید...اگر پیش یک دختر میری و غرورت را زیر پا میذاری و میگی ‏من میمیرم برا ت و .... ارزش تو به اندازهء یک هوس زود گذره...فکر کنم آدم بمیره ‏بهتره ...تا شخصیتشو زیر پای یک آدم معمولی بریزه....یا اگر با هوس و الفاظ زشت با ‏یک خانم در کوچه و خیابان بر خورد کنید ....ارزش شما به اندازهء یک حیوان وحشی ‏بیشتر نیست.....برای دوستی که همجنس شما باشد چه جنس مخالف اولا فردی را که ‏انتخاب میکنید باید لیاقت و شایستگی شمارا داشته باشد.... و خواستهء خود را خیلی ‏محترمانه مطرح کنید.... اما اگر او نپذیرفت....چیزی از شما کم نشده...یک آدم معمولی ‏نمیخواهد با یک آدم معمولی دوستی کند همین-تمام شد و رفت-از داشتن دوستان ‏لات و هرزه گردی که منتهای آمالشان گاز دادن توی خیابانها و لات منشی و ... است ‏بپر هیزید... هرکسی در یا هو مسنجر من رو اد کنه من میپذیرم اما اگر کوچکترین کم ‏توجهی یا هرزه گویی و نادانی از او ببینم بلافاصله او را حذف میکنم. یعنی ممکنه شما ‏دوستی را انتخاب کنید که در انتخابتان اشتباه کرده باشید اما بعد از اینکه فهمیدید ‏اشتباه کردید چرا هی آن وضع ناهنجار سابق را ادامه میدید؟؟؟ بشر ممکن الخطا است ‏نه جایز الخطاء یعنی امکان حدوث اشتباه بر جنس بشر ممکنه ...ممکنه من اشتباه ‏کنم و از طبقه دوم سقوط کنم اما این اشتباه من که جایز و سزاوار نیست که9...اشتباه ‏تاوان داره و باید تاوان این اشتباه را که نشستن روی ویلچر هست را تا آخر عمر یدک ‏بکشم......همه اینهار ا برای چی دارم میگم؟؟؟برای اینکه هرکس لیاقت همان وضعی را ‏داره که در آن هست.... حدود 200.000 مراجع و شاگرد در این چند سال فقط از ‏طریق وبلاگ داشتم.... اما دوستان واقعی من از اول عمر تا الان که34 سال داره میشه ‏شاید به 5 نفر هم نرسند. من هم میتونم صد ها یا هزاران دوست داشته باشم اما ‏‏...معمولا دوست همه دوست خوبی نیست... اما بدترین نوع تقاضای محبت چیه؟بد ‏ترین نوع تقاضای محبت گدایی محبته ...من به طرف بگم مهم نیست تو از ریخت من ‏بیزاری و حالت از من بهم میخوره...مهم اینه که من تو رو میخوام...باشه به من توهین ‏کن...من را رها کن...من باز دنبالت میآم.... یعنی چی؟مگر تو آدم نیستی؟مگه ‏شخصیتت را از سر راه آوردی؟ یا محبتهای بی درو پیکر کردن به این و آن...خانمی ‏تماس گرفته بود که....آره ...من تمام زندگیمو برای فلانی دادم...از جانم مایه گذاشتم اما ‏اون من رو رها کرد...گفتم خب حق داشت...احمقی که همهء زندگی و وجودش را برای ‏یک دوست پسر هزینه کنه چون احمقه...باید هم رها بشه... اصلا ببینم....چرا ما باید ‏همهء وجودمان را در وجود دیگری ببینیم؟؟؟مگر ما شخصیت ثابتی نداریم؟ قبل از ‏اینکه شما این دختر ...یا آن دختر شما را ببیند و اصلا بداند که چنین موجودی در کل ‏کرهء ارضیه موجود است...هم شماراحت بودی هم اون....حالا چطور شد که رشتهء لرزان ‏حیات شما بسته به یک غمزهء ساقی شده؟؟؟ عشق اگر آید برد هوش و دل فرزانه ‏را/دزد عاقل میکشد اول چراغ خانه را.... آنچه ماکردیم با خود هیچ نابینا نکرد/در میان ‏خانه گم کردیم صاحب خانه را.... صاحب خانه عقل و شعور منه که خرافات و مزخرفات ‏و اندیشه های بیخودی آن را نابود کرده ....حرف اصلی من این نیست که دوستی ‏نداشته باشید...حرف من اینه گدایی محبت نکنید.... یک لحظهء جلوی آینه بایستید ‏ببینید چه تصویری در آینه منعکس شده؟جوانی رعنا یا قلبی سولاخ یا مجنونی افسار ‏گسیخته؟یا دلبری طناز؟؟ بابا این حقه بازیها و خیالات مضحک رو کنار بگذارید و... ‏به خدا شما فقط و فقط یک آدم معمولی هستی.... مجنون کجا است؟لیلی کو؟ برو به ‏بدبختیت برس که در زمان عنتری .... اگر بتونی نونت را تامین کنی باید خوشحال ‏باشی .... پادشاهی نه به سیم و زرو گو هر باشد/هر که را سدّ رمق هست سکندر باشد
حرف سامان مزن ای خواجه که در کشور عشق/هر که آهش به جگر نیست توانگر ‏باشد
تمام اینهایی که مینویسم برای تو ست ....خوب گوش کن...اگر همه در حق تو ظلم ‏کردند ...اگر پدرو مادرت...دوست پسرت به تو خیانت کرد...دوست دخترت به تو خیانت ‏کرد ...یا هر اتفاقی ... اگر دزدی کردی...خیانت کردی یا هر کار دیگر.....این رو ‏بفهم...دیگه تمام شد ... الان باید جبرانش کنی...با دلسوزی برای خودت...با پاکی ...با ‏کمک به دیگران ...نه اینکه خودت رو روانی کنی و گوشهء تیمارستان... و این فرصت را ‏هم از خودت بگیری.... یک نفر گفت...من گناهی کردم که هیچ وقت خدا آنر ا ‏نمیبخشه...خیلی ناراحتم.بهش گفتم تو مشترکات اسلامی داری یا نه؟(چون اول بحث ‏باید ببینیم فرد چه ذهنیتی داره و به چی اعتقاد داره)گفت بله قبول دارم...گفتم...این ‏فرمایش خدا است که"یا ایها الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله انّ الله ‏یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم" خدا ضمانت کرده که ای کسانی که در ‏نفس خود اسراف کردید از رحمت خدا نا امید نشد خدا تمام گناهان شما رو ‏میبخشه(بشرطی که استحقاق بخشش را در خودتون ایجاد کنید) چون...هر کسی با ‏استحقاقش محشور میشه چه در این دنیا چه در اون دنیا...من بهشتی را که بعد از ‏جنازه شدن میخوان به من بدن میخوام 80 سال سیاه نباشه..... مگر نه اینکه انسان ‏با لیاقت خودش در هر آن محشور میشه..... من اینجا را برای خودم بهشت میکنم ‏با تغییر جایی که در آن هستم...با تغییر استحقاقم...با کسب 63 تا مدرک جهانی ‏وکشوری...با کمک به مردم محتاج و کودکان بی سرپرست و روشنگری... زندگی ‏یعنی همین... خدا فقط در گورستانیبنام بهشت نیست...خدا فقط در آنجا شادی خلق ‏کرده...یک کم علمی حرف بزنم....خدا بعلت اینکه احتیاجی ندارد...خلقت را بر ‏اساس لطف خلق فرموده...حکمت خالقیت یک حقیقت واحد بیشتر نیست چون ‏تغییّر در ذات راه نداره برای همین ...همان حکمتی که بهشت را خلق فرموده این ‏دنیارا هم خلق کرده...پس تعامل ما در هستی با حکمت خدا است نه اشیاء خارج از ‏حیطهء حکمت او... اما یک فرق وجود داره... و آن اینه که در خلقت تفاوتها سبب ‏حدوث مشکلات ی برای بشر شده که قابل رفعه.... و خداوند به سبب اراده ای که ‏به ماداده ... ما را با شعور – عقل –ادراک و لیاقت خودمون محشور میکنه...مثلا ‏ممکنه جبرا بعلت برش حقیقت مختار یک فردی دست و پایش فلج باشه...اما همان ‏فرد الان در کانادا شده نقاش و شده حامی صلح.. و کودکان بیسر پرست که با نوک ‏دماغش نقاشی میکشه...اونوقت من و شما با دوتا چشم گنده – قد و قوارهء رعنا و ‏سلامتی نسبی ...داریم فکر خودکشی و ... را میکنیم...چرا....؟بعلت این که...چرا ‏خانوادهء من یا فلان نامزد احمق و خیانتکارم مرا ول کرد؟خب...سوال من ‏اینه...مگر نه اینکه خیانتکار باید مجازات بشه؟خب تو چرا خودتو مجازات ‏میکنی؟ همینکه او یک فرد وفادار مثل شما رو از دست داده برای بدبختیش کافیه
‏....شما هم به جرم اینکه اذیت شدی...باید دو برابر خوشحالی کنی...یک خوشحالی ‏که برای هر انسان بی مشکلی لازمه مثلا هفته ای یکبار رفتن کوه یا پارک و .... ‏
یک خوشحالی دیگه و خوشگزارندن دیگه برای اینه که باید با شادی و ورزش و ‏‏... جراحات روحتون رو التیام ببخشید...بهترین راه برای رفع مشکلات از دید من ‏ورزش و موسیقیه .. ...در هر حال فکر خودتان باشید که هیچکس فکر شما ‏نخواهد بود... خدا به کسی لطف نمیکنه...اصلا کسی حقی نداره...اگراحساس ‏میکنی حقت را باید از خدابگیری یاللا بلند شو و با تغییر خودت این حق را از او ‏دریافت کن نه اینکه خود تو به موش مردگی بزنی...دراینصورت بیشتر ضربه ‏خواهی خورد....ممنونم و شاد باشید

راه سعادت 11 ورزش...

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز و محترم ...به به از این ایام زیبا و ‏عالی... امروز در مورد ورزش میخواهم خدمت شما مطالب خود را تقدیم ‏کنم.... همانطور که عرض کردم انسان وجوه مختلفی دارد که توجه همه ‏جانبه به آنها انسان را به سعادت نزدیک میکند... که یکی از آنها توجه ‏به جسم است البته مهمترین چیزی که باید یاد بگیرید این است که باید ‏طرز فکر خود را اصلاح کنید تا زندگیتان تغییر کند چون زندگی شما و ‏شادی شما،نقشی است که بر بوم نقاشی جهان زده اید...اگر زیباست-‏شما زیبایید اما اگر زشت و کریه المنظره ...این شما هستید که غیر قابل ‏تحمل و زشت هستید و مردن، به معنای زندگی نمودن ماورائی با لیاقت ‏ما است...پس برای عبادت خدا حتما لازم نیست تسبیح هزار دانه بر مچ ‏بپیچیم و ندبه و زاری و العفو های بی محتوا را سر بدهیم .... همین که ‏به تمام ساحتهای خود توجه کنید عبادت است آنهم از بالاترین انواع آن. ‏یعنی میتوانید بعنوان وجه ناسوتی افعالی جسمانی عبادت، این چربیهای ‏طبقه طبقه ای که با دقت در پهلو ها و شکم خود جمع نمودید را کم ‏کنید...یا تار عنکبوتی که تحت عنوان استخوان بازو دارید را کمی شبیه ‏دست یک انسان معمولی نمایید ... و میتوانیم کمی به هیکل بی قوارهء ‏خود هم برسیم(بجای سیخ سیخ کردن موها و طرح های اجق وجق ‏ریش با کمک میکرو تاک مجیک و....) خب از کجا شروع کنیم ؟همیشه ‏و همیشه گفتم برای موفق شدن اولین شرطش اینه که دلتون برای ‏خودتون بسوزه و بفهمید که لیاقت و استحقاق شما این وضع کنونی ‏نیست...نه نیاز به پول دارد نه نیاز به وقت –نه نیازبه هیچ چیز دیگر... ‏من بدون هیچکدام از اینها لااقل 17 مدرک مربیگری ‏گرفتم...چجوری؟؟؟ خلیلی ساده... ما روزانه 12 ساعت وقت داریم 7 تا ‏‏8 ساعت میتوانیم استراحت کنیم(برای انسانهای طبیعی نه خرسهایی ‏که در تبلیغات ایران رادیاتور همیشه خدا خوابند)فوقش 6-7 ساعت هم ‏کارمفید کنیم خوب...باز حدود 9 ساعت باقی میماند شما میتونید لااقل ‏روزی 1 ساعت تمرینات هوازی انجام بدید یا با ثبت نام با هزینهء کم در ‏یکی از دوره های فدراسیون یک رشته ای را شروع کنید و ادامه بدید ... ‏بزرگترین مشکل بشریت خرافه-توهم –حماقت و بی عاریه.... هیچوقت ‏بقدری که ما آدمها به شلوار و رنگ جوراب خود توجه میکنیم به جسم ‏خود توجهی نداریم...برای اینکه معیار های اجتماعی ما کلا آشفته شده ‏و با اشاعهءفرهنگ غلط و بی رویه ای که در جامعهء ما تحت عنوان ‏عرض و ناموس ایجاد شده نیمی از نیروی ورزش ما که بانوان هستند ‏عملا از رده خارج شدند...چرا؟چون ممکنه مبادا یک مرد آنها را موقع ‏دویدن ببیند و تحریک شود (حیف که از نفهمی معنی انّ الانسان ‏حریص مما منع را نفهمیدیم و نسلها را با خرافات خود را به رایگان نابود ‏کردیم...)و با حجاب بر تر یعنی چادر مسلما موقع دویدن بیشتر بجای ‏دونده ها،شبیه شزم میشوند... مکانهای سربسته و امکانتشان را هم که ‏دیگر نیاز به گفتگو ندارد اما قبلا عرض کردم هر کاری منطق خاص ‏خود را دارد... مثلا خانمها میتوانند با محارم خود به همراه شناسنامه یا ‏قباله ازدواج البته بدون پوششهای تحریک کنندهء مردها مثل لباسهای ‏گشاد و با مانتو و مقنعه پیاده روی کنند یا بد مینتون بازی کنند یا ‏کوهنوردی...به هر حال مهم اینه که در حد توان از وضع موجود استفاده ‏کنیم... اما چون این وب عمومیه من سعی میکنم کل ماجرای ورزش را ‏و امتیاز های رشته های مختلفی را که خودم مربی آنها هستم،خدمت ‏شما عرض کنم...قبلا تعدادی کتاب خدمت شما معرفی میکنم 1:برنامه ‏اخذ گواهینامهء مربیبگری ملی سطح 2 (نشر دانا) تلفن:66461885‏
‏2:راهنمای عملی روانشناسی ورزشی ترجمه محمد کاظم واعظ موسوی ‏انتشارات بامداد کتاب (که البته ممکنه برای همه زیاد جالب نباشه) در ‏مورد مبانی آمادگی جسمانی کتاب:اصول فعالیتهای جسمانی دکتر ‏اسماعیلی - و کتاب آمادگی جسمانی و ارزشیابی آن ترجمهء دکتر ‏سیاهکوهیان ...اما بهترین مجموعه کتابهای ورزشی یا لااقل یکی از ‏بهترین مجموعه های کتابهای ورزشی در انتشارات بامداد کتاب موجود ‏است که شمارهء این انتشارات این است 66481243 و بنظر من برای ‏کسانی که علاقه به کار باوزنه دارند حتما سی دی حرکت شناسی و ‏تمرین دکتر گرک یراق را خریداری کنند چون ایشان مدرس فدراسیون ‏پرورش اندام هستند و کاملا از نظر فزیولوژی بدن و کار باوزنه- نحوهء ‏تنفس- حرکت شناسی و کار گروهی و تک تک عضلات و اینکه کدام ‏حرکتها مثلا به کدام بخش 3 گانهء دلتوئید فشار وارد میکند و.... ‏توضیحات لازم را در سی دی درج نموده اند... همینطور کتابهای گام به ‏گام با علم تمرین-دوپینگ-اصول تمرینات قدرتی در ورزشهای مختلف ‏هم از نوشته های ایشان است...کتاب فوق العاده دیگر کتاب مکملها و ‏داروهای نیروزا در ورزش به همراه روش و دارو های کاهش وزن هستند ‏نوشته ء دکتر محمد رضا دهخدا که فوق العاده عالی است(بامداد کتاب) ‏و همینطور 5 جلد کتب معرفی مکملهای غذایی از انتشارات علم و ‏ورزش 66486915.... خب... حالا که میخواهیم ورزش را شروع کنیم از ‏کجا باید شروع کنیم؟؟؟ چندین موضوع میتواند سبب انتخاب ورزش ‏مورد نظر بشود 1:موضوع خاصی که مد نظر ما است 2: استعداد یابی ‏برای قدم نهادن در مسیر قهرمانی 3:تناسب اندام 4:برای درآمد زایی ‏
‏1:موضوع خاصی که مد نظر ما است...مثلا من میخواهم ورزش رزمی یاد ‏بگیرم...از بین اینهمه ورزش رزمی که مثل قارچ از زمین روئیده کدامش را ‏انتخاب کنم؟؟؟خب در این گونه موارد معمولا از فیلمهای رزمی الگو برداری ‏میکنم که بجای ضربه های بدرد خود مثل شامپانزه به سرو کول همدیگر می ‏پرند ...یا اینکه هدفم دعوای خیابانی و چاقو کشی است ...یا اینکه میخواهم ‏دفاع شخصی یاد بگیرم و بتوانم از خود دفاع کنم یا میخواهم با تمرکز با ‏انرژی پرواز کنم و .... ببیند قبل از این که وارد موضوعی بشید یک کم فکر ‏کنید...فیلم با واقعیت خیلی فرق داره. اگر قصد شما کتک کاری در خیابانه و ‏‏... شمابیشتر از تکنیک باید پررویی و عربده کشی و قساوت را یاد بگیرید نه ‏یک هنر رزمی... اما ورزشهایی که من به شما برای مبارزه پیشنهاد میکنم.اگر ‏میخواهید بقول ما کتک خورتون و توان ضربه پذیری خود را بالا ببرید ‏کیوکوشین کای ورزش عالییه البته آسیب دیدگیش هم زیاده-ورزشی عالی ‏برای متلاشی کردن حریف بوکسه – اما برای دفاع شخصی بنده به شما آی ‏کی دو را پیشنهاد میکنم- اما اگر ورزش قدمت دار و بدرد خور میخواهید که ‏در ایران هم قابل پیشرفت باشد تکواندو ورزش خوبیه چون مربیان خوبی در ‏ایران داریم ... حتی آیکیدو برای خانمها هم هم اکنون وجود داره در مجتمع ‏چمران ...قبلا عرض کنم اصلا یوگا و ورزشهای مسخره روحی را پیشنهاد ‏نمیکنم...از هیکل و تناسب اندام مربیانش میشه به تاثیر گذاری این رشته ها ‏واقف شد که غالبا ایجاد مشکل مفاصل میکند و مخصوصا بیماریهای روانی با ‏تخیل و تصویر سازی و ...شما را از زندگی عادی به وادی خیالات سوق ‏میدهد...اما برای تناسب اندام نیاز به هیچ کدام از این ورزشها ندارید ببینید ‏همانطور که گفتم تجلی توحید توجه به تمام ساحتهای ممکن الوجودی ما ‏است-باید عرض کنم ورزش بدرد خور ورزشی است که تمام گروههای ‏عضلات بدن را با هم فعال نماید... دو میدانی-شنا و و رزشهایی از این دست ‏بسیار عالی هستند اما باز هم بنظر کافی نمیآید... بهتره معیار های اندام زیبا ‏را در 3 سبک بادی بیلدینگ-فیتنس و بادی کلاسیک بررسی کنیم تا متوجه ‏بشوید اصلا بدن زیبا به چه نوع ترکیب و استراکچری اطلاق میشود! بادی ‏بیلدینگ بدنی میسازد با حجم بسیار بالا- فیتنس حجم کمتر و پیچش های ‏عصلانی و کاتهای بیشتر و بادی کلاسیک پرورش اندام بدون استفاده از ‏مکملهای غذایی و دارو ها است. اما در تمام این مقولات چه آیتمهایی در ‏داوری مهم است؟؟؟1:استیل مناسب منظور از استیل مناسب فرم مناسب ‏بدن است که مثلا انحراف ستون فقران نداشته باشد –مشکلاتی مثل ژیگو ‏ماستی- افتادگی سرشانه و ... نداشته باشد و....‏
‏ 2 : تناسب عضلانی یعنی عموم عضلات با هم منطبق باشند بعنوان نمونه ‏حجم سرشانه یا عضلات 4 سر ران با عضلهء ساق تناسب داشته باشد ‏‏3:تقارن عضلانی یعنی عضلات و حجم سمت راست و چپ بدن با هم ‏تناسب داشته باشند نه اینکه مثلا قطر بازوی راست شما باشد 40 سانت ‏بازوی چپ باشد 32 سانت (که این موضوع خیلی خیلی مهمه) 4:چگالی ‏حجم عضلات یعنی نسبت حجم به وزن باید طوری باشد که با حجم بالا وزن ‏پایینی داشته باشد( زمانی که بافتهای ماهیچه ای ساخته میشوند بعلت پمپاژ ‏خون در بافتهای میون عضلات متورم میشود که به آن دَمِ عضلانی میگویند ‏که اگر مدتی تمرین نکنید بعلت اینکه بافتهای مورد نظر نیازی به خون اضافه ‏برای فعالیتهای خود ندارند کم حجم میشوند اما عضله وجود دارد و اگر شما ‏دو هفته تمرین کنید دوباره حجم شما به همان حجم سابق بر میگردد پس ‏نسبت حجم عضلات به وزن آنها یعنی چگالی در ورزشی اینچنینی که وزن ‏کشی دارد مهم است 5:حجم عضلات یعنی اندازهء قطر عضلهء مورد نظر 6: ‏شکل عضلات یعنی فرم و پیک و چرخش عضلهء مورد نظر که از شکل ‏طبیعی خارج نشده باشد-ناهنجاری نداشته باشد و... 7:آمادگی جسمانی ‏یعنی مقاومت قلبی تنفسی که موقع فیگور دیده میشود که مرود نظر ما ‏نیست... 8:تفکیک عضلات یکی از مهمترین مسائل برای اینکه بدن زیبا ‏داشته باشید این است که عضلات شما تفکیک شده باشد و بتوانید عضلات ‏خود را بشمارید و به آنها اشاره کنید...مثلا بجای توده ای بی خاصیتی بنام ‏سرشانه س بخش دلتوئید قدامی- دلتوئید میانی و دلتوئید خلفی از یکدیگر ‏جدا شده باشد و هر بخش آن با عمق کافی از دیگری ممیز باشد(9:پوست ‏مناسب 10:رنگ مناسب 11:فیگور مناسب اینها دیگر تخصصی است)....خوب ‏حالا که متوجه شدید بدن زیبا اساسا چیه میتوانید ورزش خاص خود را برای ‏هدف تناسب اندام بکار بگیرید قبلا عرض کنم که معیار های بدن خوب برای ‏خانمها لااقل در ایران با مردان متفاوت است اما چیزی که در هردو مشترک ‏است باید این مشخصات را داشته باشد. استیل مناسب-تقارن عضلانی-تناسب ‏عضلات.یکی از مهمترین موضوعات رفع نقائص بدن مثل مشکلات دیسک ‏ستون فقرات-خمیدگی ستون مهره ها-گودی کمر – افتادگی شانه ها و ‏‏...است که در حرکات اصلاحی آنها را بر طرف میکنیم. اما آنچه که بیشتر ‏آقایان و خانمها از آن رنج میبرند چاقیها موضعی و انبار شدن چربیهای بدن ‏است...که سر فرصت به آن هم میپردازیم... پس فعلا موضوعی که به آن می ‏پردازیم روشی است که بتوانیم تناسب اندام خود را بدست بیاوریم یا آنرا ‏حفظ کنیم. برای هرگونه تمرینی اعم از ازدیاد وزن- تناسب اندام- کم ‏نمودن وزن و .... چند رکن اصلی وجود دارد که خدمت شما عرض ‏میکنم.1:تمرین 2:تغذیه 3: استراحت که به این میگویند مثلث تمرین ‏قبلا موضوع اضافه وزن را خدمت شما عرض کرده بودم هروقت ورودی غذا از ‏انرژی حاصل از سوخت غذا بیشتر باشد این غذا در بدن بصورت چربی باقی ‏میماند.... اما مهم اینه که در چه مواضعی از بدن؟؟؟در بخشهایی که کمترین ‏حرکت را دارند. حالا این موضوعات را کم کم بررسی میکنیم عرض کنم ‏خدمت شما که ما 3 نوع تیپ بدنی بر اساس ژنتیک داریم 1:اکتو مورف ‏‏(لاغر) 2:مزو مورف(میانه اندام) 3:اندو مورف (دارای استعداد چاقی) ‏یعنی اگر شما فردی با قالب چاق هستید باید در ورزش و غذای خود دقت ‏مضاعفی بخرج دهید...خب ببینم چربی و ذخیره ء چربی چیه؟چرا من مثلا ‏قند میخورم ولی چربی در بدنم انباشته میشود؟؟؟ هر 3500 کالری غذای ‏اضافه بر متابولیسم(سوخت و ساز بدن) مبدل به فقط یک پوند چربی میشود. ‏پس ببینید برای سوختن چربیها باید فکر جدی بکنید چون رژیم یک ‏ورزشکاری که ورزشهای سخت انجام میدهد حدود 2500-3000 کالری در ‏روز است.... یعنی مقدار انرژیی که فقط از سوختن یک پوند چربی حاصل ‏میشود.بیشترین انرژی ها در مواد انرژی موجود در چربیها است ... دقت در ‏برنامه های غذایی بسته به اهداف شما دارد که اصلا برای چه کاری میخواهید ‏بر چربیها اثر بگذارید؟برای عضلانی شدن؟ تناسب اندام یا...؟ اما در هر حال ‏راه داشتن بدن متناسب ورزش است نه استفاده ازدستگاههایی مثل کمر بند ‏لاغری و ..... .در مورد خواب باید عرض کنم که استراحت و ساعت آن در وزن ‏گرفتن بسیار موثر است چون موجب تغییرات هورمونی میشود. بهتر است ‏مقدا خواب شما 3 برابر زمان تمرین باشد ( برای افراد ورزشکار) که عبارت ‏است ا ز 8 ساعت خواب در شب وحدود یکساعت بین روز حتی اگر یک چرت ‏کوتاه مدت باشد... اما ورزش ایرو بیک یا هوازی.... ببینید ما 3 نوع سیستم ‏انرژی داریم که عبارتند از سیستم فسفاژن و سیستم اسید لاکتیک ( که ‏فعالیتهای آنها در غیاب کامل اکسیژن صورت میگیرد که به آنها سیستمهای ‏بی هوازی میگویند وسیستم هوازی که فعالیتهای آن در حضور اکسیژن ‏صورت میگیرد)برای حذف چربیها علاوه بر رژیم غذایی نیاز مند ورزشهای ‏هوازی (با وزنه یا بدون وزنه) هم هستیم... اما تاثیر ورزش در حذف چربیها یا ‏کم نمودن انها چیست؟ ورزش بعلت اسفاده از ذخایر چربی در فعالیتهای ‏شدید خود از وزن چربیها و حجم آن میکاهد 2: بعلت پخش انرژی چربیها و ‏مواد انرژی زای آنها با اگردش خون به تمام نقاط بدن بدن را یکدست و یک ‏فرم میکند و از انبار شدن ذخایر در زیر پوست در نقاطی مثل پهلو و .... ‏جلوگیری به عمل می آورد و در نهایت با تغییر در هورمونهای بدن فرم بدن ‏را زیبا میکند. و از ذخیره شدن چربی در نقاط بعلت لیجاد تحرک زیاد و ‏گردش خون بالا جلوگیری به عمل می آورد.‏
شاخص ‏BMI ‎‏ این شاخص یک موضوع خوشمزه است برای اینکه همهء ‏شما براتون جالبه عرض میکنم.... یعنی بادی مس ایندکس یعنی شاخص ‏توده ء بدن (البته این برای افراد معمولی است نه ورزش کاران پرورش اندام و ‏‏... .با یک فرمول ساده خودتان میتوانید بفهمید که چقدر اضافه وزن دارید و ‏سیستم هیکل شما چجوریه ..... ‏BMI = W/ (M)(M)‎‏ ‏‎ ‎یعنی وزن و ‏شاخص تودهء بدن شما برابر است با وزن شما تقسیم بر مجذور قد شما اگر ‏بی ام آی شما این عدد ها شد تفسیرشان اینجوریه....‏
‏18-20 کمبود وزن 20-22 مانکن 23-25 طبیعی‏
‏25-28 اضافه وزن 28-30 چاق درجهء 1 30-35 چاق درجهء 2‏
‏ بادی بیلدینگ بی ام آی 28 را می پسندد و برای آسییایی این شاخص باید ‏‏30 باشد که البته بدون یک ذره چربی ...به همین خاطره حساب پرورش ‏اندامیها را باید ا ین شاخص جدا نمود این برای شما دوستا ناست که ‏فعالیتهای عادی دارید یا ورزش های معمولی انجام میدهید نه کسیکه ‏حجمی کار ورزش را انجام میدهد با این حساب میتوانید موتوجه بشید که ‏اضافه وزن شما حدودا چقدر است و با تیپ دلخواه خود چقدر فاصله ‏دارید

راه سعادت 10 زندگی سعادتمند

با سلام خدمت شما دوستان عزیز...به به...واقعا به به از این روزهای ‏خوشمزه و ابری و بارانی و هوای پاکیزه و یک عالمه شادی و موفقیت ‏‏(که بعدا تصویر مدارک جدیدم را در وب برای شما قرار میدهم ...) ‏ببخشید که مدتی نتونستم خدمت برسم برای این که برنامه های ‏جدیدی برای خودم داشتم اما حیف...ایکاش زمان و گسترش آن بیش از ‏‏24 ساعت بود...برنامهء روزانهء من اینطوری شده صبحها از ساعت 7 تا9 ‏مطالعه میکنم بعدش هم باشگاه(6 روز در هفته) بعدش هم بعضی ‏کارهای مالی و اقتصادی و رسیدگی به اوضاع و احوال خانه ها و .... ‏بخشی هم برای افعال فطری و توحید عملی و دوباره ...عصر هم کلاس ‏توحید و عرفان تا 12 شب ...هرچی سعی میکنم کلاس کمانگیری را هم ‏به این سیستم اضافه کنم وقت نمیشه چون در این بین حتما باید روزی ‏‏2 ساعت نت پیانو بزنم و آموزش هرروزه ء گیتار برای بعضی از دوستان ‏دوره مربیگری بدنسازی دارم که.... تمام این موضوعات را از توحید ‏دارم... توحید به شما میگوید که خدا حکیم است و حقیقت حکیم کار ‏لغو و بیهوده انجام نمیدهد...خب ....این خدا برای چی اینهمه وقت به ما ‏داده؟؟؟برای اینکه با ولگردهای چت رومها حرومش کنیم؟ شاید هم ‏برای ا ینکه راهی برای نابودی این وقت عزیز پیدا کنیم؟؟؟؟ خیر ‏حقیقت حکیم زمانی که برای موجود قرار میدهد زمانی است که برای ‏تکوّن او مورد نیاز است و حتی یک لحظه اش هم نباید از بین برود... و ‏خواست خدا نیست که من و شما این شکلی باشیم چون در اینصورت ‏اینهمه امکانات و اختیار و شرایط تغییر محیطی به ما نمیداد... و در ‏ضمن هر کسی با افعال خود محشور میشود...از زمانی که این وب ‏تاسیس شده دشمنان زیادی پیدا شده اند و من هم آنها را نابود و ‏خاکستر کردم میدونید چجوری؟؟؟ خیلی ساده....جواب کسی که دشمن ‏شما است اینه که هر چند روز یکبار عکسهای موفقیتها و مدارک جهانی ‏و ثروت و اعتبار شما را ببینه ... کسی که دوست شما است خوشحال ‏میشه و کسی که دشمن شما است از سوزش حالش جا میآد.... پس ‏موضوع چیست؟؟؟موضوع بحث انسان است و معنای انسانیت در ادراک ‏جایگاه انسانیت و تکورین 3 ساحت عقلی- مادی و فطری است...ساحت ‏عقلی با آموزشهای و بالابردن ادراک-ساحتمادی به دقت در پرورش ‏قابلیتهای ورزشی،افزایش قدرت مالی، و.... و اعمال فطری افعالی که ‏روح شما را طراوت میدهد اعم از لذت بردن از شعر- و توجه به حس ‏زیبا دوستی مثلا در مورد طبیعت و .... خصوصا کمک به انسانهای دیگر ‏و توحید و .... است...دوست عزیزی نوشت هبود خب نتیجه چی میشه؟ ‏آخرش که همه میمیریم؟؟؟ گفتم دوست عزیز... تو هر ثانیه تبدیل به ‏موجود دیگری میشود که هرگز به آن ساحت بر نمیگردی ....لذت من از ‏صعود به قله دماوند-کلیمانجارو –و ... این نبود که بعد از اینکه قله فتح ‏شد احساس خوبی داشته باشم... بلکه از همان زمانی که من اراده نمودم ‏و به خودم گفتم این وضعیت شایستهء من نیست و من باید 12 ساعت ‏روزانه تغییر ماهوی در وجود خود بدهم،این لذت در وجود من قرار ‏گرفت .آخرش که چی اصلا معنا نداره!!!!شما از اول تا آخر یک سفر ‏کوهنوردی-سفرهای عرفانی(اسفار اربعه) –شعر- موسیقی و ... لذت ‏میبرید و همیشه در اوج سعادت هستید ... مرگ به معنای نابودی نیست ‏بلکه حلول به ساحتی دیگر برای نوع دیگر زندگی است و شما بمحض ‏انسلاخ روح از جسم میدانید با چی تعامل دارید؟؟؟ با خودتان و ‏شایستگی خودتان!! جهنمی اگر باشد(چون ممکن است مشترکاتی ‏نداشته باشیم) هرچه هست مطابق لیاقت شما است... گاهی نظرات ‏فرهاد جن گیر رشتی را میخونم میگم... خدا یا این بد بخت وقتی که ‏مرد با یک فرد ولگرد بی هویت و مسخره و هرزه گرد بیکار و علاف ‏انگل چجوری میخواهد زندگی کند؟؟؟( در قبر برزخی؟)شما هستید که ‏همنشین ابدی خود را میتوانید یک موسیقی دان-استاد-فردی فهمیده ‏یا ... قرار دهید یا یک جانوری مثل نفس زشتی که دارید!!! شمایید که ‏برای خود بهشت به همراه میبرید یا جهنم(چه در دنیا و چه در ‏آخرت)هر کسی لیاقت همان وضعیتی را دارد که در آن است...حتی اگر ‏اختیارش توسط حقیقت مختار دیگری برش خورده باشد که در مورد آن ‏مفصلا توضیح دادم... مثلا همه مینالند که چرا اوضاع اقتصادی فلان و ‏بهمان است...خب...بخودم گفتم ...آقاجان در همین اوضاع اقتصادی ‏خیلی ها هم موفق هستنتد ...من چوب نیستم که نتوانم جایگاه و ‏ساحت خود را تغییر دهم ...در همین 3-4 سال با دقتهایی که داشتم ‏توانستم مقدار وجهی را که داشتم لا اقل 12 برابر کنم ...چون بینظمی ‏‏–بی پایه و اساس بودن سیستم اقتصادی کشور و آمدن افراد نالایق هم ‏منطق خاص خودش را دارد.... و هیچ کشوری مثل ایران در دنیا ÷یدا ‏نمیشود که بتوانید از نظر اقتصادی رشد کنید.. مثالش را عرض میکنم... ‏اگر امروز شما در فرانسه یک جنسی را بخرید 10 فرانک 10 سال دیگر ‏هم باشد 10 فرانک که نمیشود پولی جمع کرد!!! اما مثلا اگربرنج500 ‏تومانی فردا بشه 5000 تومان پس فردا بشه1000 تومان و ... شما اگر ‏مشغول خرید و فروش باشید با وقت شناسی خود میتوانید یک روزه ‏سرمایه ء خود را 10 برابر کنید... خب دوست عزیزی که گفتی آخرش ‏چی؟ من به شما عرض میکنم اول و آخرش اینه که شما هروز ‏خوشبخت تر و شادتر میشی با دیدن خوشبختی شما دشمنان شما ‏دوگانه سوز میشوند یعنی هم دلشان میسوزه و هم.... .دوستانتان هم شاد ‏میشوند و بعد از انتقال در جهان دیگر با بهشتی که با دست خود از این ‏دنیا میبرید محشور خواهید شد یعنی یک زندگی سراسر شاد و موفقیت ‏آمیز همراه با عرفان و انسانیت و کمک به همنوع...خب این خیلی غیر ‏قابل تحمله؟؟؟؟وقتی شما توحید میخوانید میدانید که باید به جسم ‏خود هم توجه کنید پس ورزش باید برای شما همه روزه باشه نه هفته ‏ای یک روز....موسیقی- هنر یا ...(بشرطی که به آن موسیقی اطلاق شود) ‏باید همه روزه باشه...یک سوال مهم که سالها است جوابش را پیدا نکردم ‏‏....دوستان لطف کنند به من بگویند که چگونه میشه طعم بدبختی را ‏چشید ؟؟؟ من 17-18 ساله اصلا رنگ ناراحتی را ندیدم... البته نه ‏اینکهعزیزانم را از دست نداده باشم یا اینکه مشکل نخورده باشم اما ‏مشکلات من را خوشحالتر میکند...چون در من انگیزه ایجاد ‏میکند....خدای من بقدری خوبه که باری اینکه من را تغییر دهد ‏مشکلاتی ایجاد میکند که من تلاش کنم آنها را تغییر دهم و با تغییر ‏خود مشکل من هم عوض میشه ...چرا؟چون هر کسی لیاقت همان ‏وضعی را داره که در آن هست....اگر هم مشکل من با تلاش حل نشود ‏باز به موضوع باارزشتری میرسم.....مهم این است که من دلم برای خودم ‏بسوزه و ببینم این وضع خاکبرسری که هست شایستهء انسان و شان ‏بالای من نیست.... همین قدر که تمام تلاش خود را برای تغییر اوضاعم ‏مینمایم حتی اگر به ظاهر موفق نشوم مهم نیست چون ماهیت انسانی ‏من به کمال خود نزدیک شده چرا؟خوب معلومه....چون کل شیء من ‏علیها فان..... یعنی همه اشیاء مادی و ... نابود میشود...خدا اینها را بعنوان ‏موضوعی در اختیار ما قرار داد ه که با تلاش در کسب آنها ماهیت ممکن ‏الوجودی خود را آنگونه که او لازمهء ساحت ممکن الوجودی ما میداند ‏بر اساس وسع...تغییر دهیم.پس هدف از اندام زیبا و بدون چربی این ‏نیست که من تا ابد الآباد زنده باشم... چون با اینعمل به ذات انسانی ‏خود توجه کردم این یعنی ادراک توحید متناسب با ساحت وسع...خدا ‏انجان کار 100 در 100 درست را از ما نمیخواهد...بلکه خدا میخواهد ما ‏تلاش خود را برای رسیدن به این موضوع داشته باشیم...اگر آرشیو ‏توحید را خوانده باشید متوجه میشوید که خدا اصلا طبع ندارد که از ‏چیزی خوشش بیاد یا بدش بیاد!!!بلکه نزدیک شدن ما به قلل کمال ‏انسانی تعبیری از خشنودی خدا و نزول به درکات نفسانی تعبیری از ‏خشم خدا است...مثل همین ولگردهایی که خوشبختی و سعادت بی حد ‏من یک کمی آنها را دوگانه سوز نموده.... بیایید با هم از زندگیمان لذت ‏ببریم و از موفقیتهای همدیگر شاد باشیم... نه اینکه حسادت کنیم و .... ‏‏.خدا میدونید برای چی ما را خلق نموده؟؟؟برای اینکه از تمامی این ‏وجود و خلقت نهایت لذت و استفاده را ببریم حتی از بیماری( باادراک ‏حکمت آن و تحولی ذاتی که سبب تحرک علمی و عقلی برای دفع آن ‏میشود که سبب تغییر ماهوی در علم ما میشود)...میشه الان بگید ‏سختی چیه؟؟؟؟ قرار بود در مورد ورزش بنویسم این مقدمه را نوشتم که ‏جواب دوستان باشد امیدوارم خدا یک سر سوزن از شادی و سعادت من ‏را به همه جهان بدهد تا همه دنیا سعادتمند باشند ...و امیدوارم که شما ‏هم با دقت و تغییر خود.... متوجه حرفهای من بشید و حق شادی خود ‏را با تغییر خودتان از خدای خودتان بگیرید...با فعالیت همه جانبه در 3 ‏ساحتی که ذکر کردم و هر روز لااقل به مدت 12 ساعت.... به به که ‏چقدر سعادتمندانه زندگی کردن عالیه.........‏

راه سعادت 9 ساحت انسانیت

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز ... مدتها بود که در بحث ‏اعجاز قرآن و این مقولات بودیم...به امید روزی که بتوانیم یک ‏موضوع ساده از قرآن استخراج نماییم و بتوانیم به مخالفان ارائه ‏دهیم...اما مدتی بود که از مطالب دیگر دور افتاده بودیم و آن هم به ‏علت این است که: 6 روز هفته تمرینات ورزشی دارم و مقولهء ‏شعرو پیانو و کارهای ساخت و ساز و زبان و ... مانع از این شده ‏بود که بتوانم مطلب جدید بنویسم و فقط به پرسش و پاسخ بسنده ‏نمودم... اما نوشته های جدید بنده در مورد راه سعادت شروعی در ‏باره ء ورزش است ... اما ورزش چه ارتباطی با راه سعادت ‏دارد؟؟؟ مسلما یکی از ابعاد تشکیل دهنده ء بشر، جسم اوست... در ‏تمامی ادیان چه ادیان توحیدی چه غیر توحیدی به جسم-ورزش و ‏سلامت او توجه خاصی شده البته بسیاری معتقدند که جسم و روح ‏دو کفهء ترازو هستند که با قدرت یکی ،دیگری تضعیف میشود... ‏اما این اشتباه محض است...برای اینکه این مکاتب که عموما ‏مکاتب یوگاو تناسخی هستند تمرینات خاصی دارند بنام هاتاها که ‏مثلا در سبک یوگا ، هاتا یوگا نامیده شده و تمرینات کششی عجیب ‏و سنگین و حتی تمرینات قدرتی فوق العاده سنگینی دارد مثل ‏حرکت طاووس که با دو دست بطور افقی جسم خود را از زمین ‏بلند می کنید یا حرکت طاووس نر که در حالت ساواسانا عالی ‏همین حرکت را انجام میدهید.... حرکات کششی فوق العاده سخت ‏هم دارد مثل حرکت گاو آهن و حرکات مشهور دیگر ...پس این ‏نیست که حتی سبکهای دینی مثل یوگا هم به بدن توجه نداشته ‏باشند منتها آنها میخواهند اعتدال را در بدن ایجاد نمایند نه حجم ‏عضلانی و مهارتهای ورزشی خاص را... اگر لااقل بخشی از ‏هدف زندگی مادی ما خوشحال بودن و سرزنده بودن است که ‏هست... و اینکه انسان کامل فردی باید باشد که شاد و خوشحال ‏باشد...لازمهء شاد بودن انسان چیست؟؟؟مسلما زنده بودن اوست ‏آنهم در سلامتی قرار داشتن او...البته این هم ساحتهای مختلفی دارد ‏‏... تصور میکنم اگر کسی فلج هم باشداین فلج بودن فقط استطاعت ‏او را محدود نموده اما باز هم میتواند در حد خود تحرک داشته ‏باشد و ورزش کند...یک کتاب انگلیسی را حدود15 سال پیش ‏ترجمه میکردم... که در آن راههای خوشبختی را نوشته ‏بود...اولین چیزی را که به آن پرداخته بود سلامتی بود... البته ‏ورزش همیشه ایجاد سلامتی نمی نماید حتی بعضی اوقات به بدن ‏ضرر میرساند که بعدا در این مورد یعنی در مورد چگونه ورزش ‏کردن صحبت میکنیم....پس صحبت این شد که اگر انسان کامل ‏بودن لازمهء داشتن سلامت بدن – آرامش روحی و ... است یکی ‏از راههای آن حتما ورزش کردن و دیگری هنر است مخصوصا ‏موسیقی که در مورد موسیقی بعدا صحبت میکنم... خب حالا کی ‏باید ورزش کرد یا به هنر پرداخت؟؟؟ سالی یکبار در تعطیلات ‏تابستان؟؟؟ ماهی یکبار؟؟؟ببینم شما میخواهید ماهی یکبار به ‏ساحت انسانیت قدم بگذارید؟؟؟؟خیر! شما هر روز باید خود را در ‏تمامی جهات تعالی ببخشید که یکی از این ساحتها تعالی جسم و ‏ورزش نمودن است پس شما باید هرروز ورزش کنید حتی اگر ‏این ورزش نرمش های نیم ساعته باشد...اگر این کار را انجام ‏ندهیم چه میشود؟؟؟هیچی فقط شما یک روز از ساحت انسانی خود ‏خارج شده اید (با توجه به معنای عام انسانیت که تمام جنبه های ‏انسانی را در بر گرفته قبلا گفتیم انسانیت یعنی توجه به تمام جنبه ‏های انسانیت و تلاش روزانه 12 ساعت برای بالابردن ساحتهای ‏جسمی و مادی- روحی- عقلی و تعالی دانش- و فطری یعنی ‏دستوراتی که در نهاد بشر قرار داده شده مثل کمک به کودکان بی ‏سرپرست و...)اما کارهایی که ورزش انجام میدهد به چه درد ‏میخورد؟؟؟ سوای قصه ء دین.... افعالی که شما انجام می دهید ‏تماما برای این است که احساس خوبی داشته باشید ... حتی اگر ‏کسی برای دیگران آرامش خود را فدا میکند باز بعلت خود خواهی ‏خود(که آسایشش را در آرامش دیگران دیده یعنی خواسته جنبهء ‏فطری خود را تقویت کند) این کار را نموده..کسی که خود را زیر ‏تانک می اندازد که دیگران را نجات دهد-شتر مرغی که برای ‏نجات بچهء خود-خود را جلوی شیر ظاهر میکند و ... تماما بعلت ‏این است که اندیشهء فرد این است که آرامش خود را بر اساس نوع ‏دیدگاه خود تامین کند البته عموما این حرکتها ابزاری بدست مفت ‏خوران هست که با اعتقادات شما بازی میکنند و شما را جزو چاقو ‏کشهای خود می نمایند مثل داستان آقایان طالبان و... .‏
در نبرد احد ...حضرت امر به تشکیل فالانژ داده بودند یعنی ‏مثلثهایی که افراد پشت به پشت هم،آنرا تشکیل داده بودند و دشمن ‏از هر طرف حمله مینمود با شمشیر های مسلمانان مواجه ‏میشد...هر کسی هم که از اضلاع فالانژ کشته میشد فردی از درون ‏فالانژ جای او را میگرفت و مثلث کم حجم تر میشد... و حضرت ‏هم برای تهییج مبارزین موضوعات بهشت و حوریها و ... را برای ‏عربها بیان میکردند...ناگهان یکی از آقایان گفت....بین من تا ‏بهشت بیش از چند قدم فاصله نیست ناگهان از فا لانژ خارج شد و ‏خود را عمدا به کشتن داد حضرت هم فرمود که آقا اگر میخواهید ‏بهشت بروید باید از من تبعیت کرده و از فالانژ خارج ‏نشوید...شرط بهشت رفتن این است.... در هر حال منظور این بود ‏که اگر بنده بنا بر عقیده ام میروم جبهه و .... نباید تاوان عقیدهء ‏خودم را از آیندگان مطالبه کنم(هرچند که حکومتها وظیفه دارند ‏تمام حوایج مجاهدان کشور را تامین کنند)اما اینکه من بگویم چون ‏من جبهه بودم تو الان باید روسری ات را درست کنی و چادر ‏بپوشی یا اینکه چون فلان کس رفته شهید شده تو الان باید به فلان ‏شخص رای بدی و... تماما استفاده ابزاری از بزرگواری کسانیه ‏که شاید جز عرض(آبرو) وطن به هیچ چیز دیگری فکر ‏نمیکردند.... متاسفانه همیشه در تاریخ این بوده و خواهد بود....از ‏بحث دور نشویم...منظور اینکه هر کسی هرکاری انجام میدهد ‏حتی برای دیگران ،صورت ظاهریش برای دیگران و خدا و ... ‏است اما در اصل براساس ذهنیت خودش دارد کار میکند و برای ‏اینکه خودش را دوست دارد- جسم یا روح یا اندیشه های خود را ‏دوست دارد چنین افعالی انجام میدهد.... روی این اصل تمام ‏هدفهای بشر در نهایت برای کسب آرامش است چه آقایی که ‏خودش وهزاران نفر دیگر را برای خدای خیالی خود میکشد چه ‏افراد سود جو که خون مردم را در شیشه میکنند....خب اگر تمام ‏کارها و برآیند تمام افعال منتج به آرامش " من "میشود پس باید ‏منی وجود داشته باشم که شاد باشم و...راه بودن انسان و سالم بودن ‏انسان لااقل یکی از وجوهش ورزش است...ورزش صحیح با عث ‏میشود بعلت خون رسانی زیادتر به مغز،فعالیت آن افزوده شود-‏دردهای موضعی کم شود-قلب سالمتر شود- از همه مهمتر ‏بیماریهایی مثل افسرگی- ناراحتیهای ذهنی و .... که غالبا بعلت ‏اختلالات هورمونی و .. ایجاد میشود درمان شود ... و فرد همیشه ‏سرحال و بانشاط باشد...یکی از دوستان میگفت:آقا یعنی چی؟ من ‏چک برگشتی دارم حالا برم بدوم چکم پاس میشه؟؟؟ گفتم اولا شما ‏بیجا کردی که چکی کشیدی که موجودی نداشت...من هر زمانی ‏میخواهم چک بکشم اول تلفن میزنم ببینم پولی که امروز مثلا ‏واریز نموده اند به حسابم رسیده یا نه؟اگر رسیده بود بعدا نصف آن ‏مبلغ چک میکشم هیچوقت هم به کسی التماس نکردم که تورو خدا ‏چکت رو به حساب نگذار و صبر کن و ... ممکنه کمتر از حد ‏معمول پول در آورده باشم اما آرامشم را فدای پول نکردم چون ‏پول برای منه نه اینکه من برای پول باشم...من قرض گرفتن را ‏حرام میدونم حتی در تمام عمرم وام بانکی نگرفتم چون نمیخواهم ‏دغدغهء موعد پرداخت را داشته باشم... و آرامشم را برای این ‏موضوعات هزینه کنم اما اگر کسی اجبار داشته باشد وام بگیرد(در ‏موارد حیاتی نه خرید چرخ گوشت و ماشین و ....)ایرادی ندارد... ‏حدیثی دیدم که نوشته بود قرض گرفتن مثل خوردن گوشت سگ ‏‏(یا مردار)حرامه اما خوردن چنین گوشتی در استیصال از بین ‏میرود....ثانیا "گوش کنید این خیلی مهمه"... این فلسفهء باطل را ‏اشاعه ندهید که < یا همه یا هیچ> یا من باید به تمام خوبیهای دنیا ‏برسم یا باید بروم گدا بشوم.... یا من کنکور باید فقط دندانپزشکی ‏تهران قبول بشوم یا اینکه ترک تحصیل کنم!!! اگر شما مشکل ‏چک و سفته داری دلیل نمیشه که افسردگی هم بگیری-چاق بیقواره ‏هم بشوی- انگل اجتماع هم بشوی- یک فرد نق نقوی غیر قابل ‏تحمل زوار در رفته هم بشوی...اتفاقا برو ورزش کن تا مغز ‏نداشته ات بکار بیفته تا با خون رسانی به آن شاید بتوانی بهتر فکر ‏کنی....بله دوستان عزیز.... اگر شما مشکل خانوادگی دارید-‏مشکل مالی دارید و ... باید عرض کنم خیلی متاسفم حق دارید که ‏برای این مشکلات ناراحت باشید اما ناراحتیی که بدردتون نمی ‏خورد باید از صد ها آیتم استفاده کنید تا بتوانید از این معضلات ‏عبور کنید و یا تاثیر آنها را کمتر کنید یعنی با ورزش کردن آرامش ‏روحی خود را بیشتر نمایید تا مشکلاتتان کم شود نه اینکه اینقدر ‏غصه بخورید که بیفتید کنج بیمارستان !!! با غش کردن شما و ‏کارهای بچه گانه مشکلات خانوادگی و عشقی و ...ی شما حل ‏نمیشود.من ترجیح میدهم حتی اگر قرار باشد بمیرم(چون با افعال ‏خود محشور میشود) با هیکل متناسب بمیرم نه اینکه کوهی از ‏چربی وزباله های پیتزا و سوسیس و ... باشم تحت عنوان ‏انسان...آخه آدم بدرد خور و کسی که برای خودش ارزش قائله که ‏نباید اندام بشکه ای داشته باشد...مخصوصا خانمها... بعلت اینکه ‏حجاب و حفظ ناموس در اسلام آمده و هیچ جای اسلام توصیه به ‏ورزش بانوان نشده و محدودیتهای فوق العاده ای دارند روز بروز ‏هیکل آنها خراب تر میشود... یا دوچار چربیهای موضعی هستند- ‏یا افرادی بی قواره که هیچ تقارن مناسبی در اندامشان وجود ندارد ‏یا ... که بعدا در مورد اندام ایده آل برای شما صحبت ‏میکنم...آنوقت بجای اینکه کمتر بخورند – یا ورزش کنند ...میروند ‏و کمر بند لاغری میگیرند-یا اینکه میروند در پوست لباسهای گرم ‏و پلاستیکی که چی؟؟؟که چربی را آب کنند!!!خیلی مسخره ‏است...چربی مگه آب میشه؟؟؟؟ چربی باید سوخته بشه نه آب!!! ‏آنهم با تمرینات مخصوصی است که متابولیسم بدن(سوخت و ساز) ‏آنرا بالا ببرد که فرمول آنرا برایتان بعدا عرض میکنم...اینها در ‏سونا و ...فقط آب بدن را از دست میدهند و باخوردن فقط یکی ‏دو.لیوان آب دوباره حجم و وزن بدنشان بر میگردد....پس آماده ‏شوید برای رسیدن به سعادتی که آرزویش را دارید با ورزش ‏‏...درپستهای بعدی بیشتر به این موضوع می پردازم

راه سعادت 8 خواست خدا یعنی خواست شما چون شما عامل فعل او هستید

با سلام خدمت شما دوستان عزیز... خب.... حالا که روش سعادت در ‏مسائل مالی – وقتی و آموزشی را یاد گرفتیم،میخواهیم ببینم این ‏مشکلات ریز و درشت را چه باید کرد؟؟؟؟ مبلغ زیادی از انرژی ما صرف ‏این میشود که بعلت ناکامیهای گذشته غصه بخوریم و عذاب بکشیم و.... ‏اصلامیدونید چیه؟ بهتره یقیهء خدا را بگیریم نه؟ آهای خدا تو چرا به ‏فلان کس اینهمه پول دادی؟چرا خانوادهء فلانی فلانه؟ چرا فلانی ‏شانسش بیشتره؟اصلا من از دستت خسته شدم و ..... در آخر میبینید ‏که روز تمام شده و شب فرا رسیده اما منِ نوعی ،همان بیمصرف انگل ‏اجتماعی هستم که بودم و وجودما مثل وزنه ای بی خاصیت به دوش ‏خود و خانوادهء ما سنگینی میکنه! که چی؟؟؟ چرا خدا اینجوری ‏کرده؟ببینم با همه این نق نق زدنها و قُر زدنهای بیخودی چه مشکلی از ‏من و شما حل شد؟؟ غیر از اینکه فرصت تلاش روزمرهء خودمان را هم ‏با افکار پوسیده تلف کردیم! و نشاط و شادی خود را با غصه و ورم ‏معاوضه کردیم؟ و نه تنها هیچ مشکلی از ما حل نشد بلکه هزار تا مشکل ‏دیگر به ما اضافه شد... یک قصه واقعی...زمانی یکی از دوستان بنده فوت ‏شده بود و در وصیتش نوشته بود من او را به خاک بسپارم خلاصه تمام ‏سوسولهایی که از تیرو طایفه اش بودند بجای اینکه در کار ها کمک ‏کنند و بروند پزشک قانونی و پول تهیه کنند تا مراسم آبرو مندی ‏برگذارشود یا غش کردند یا تو سرشون میزدند و ...جنازهء این بندهء خدا ‏هم روی زمین مانده بود...یکبار دیگر همین اتفاق در مورد یکی از ‏بستگان افتاد که دستش شکسته بود مادرش تا فهمید دست بچه اش ‏شکسته شروع کرد تو سر خودش کوبیدن و جیغ و هوار راه انداختن... ‏گفتم»خانم محترم شما بجای اینکه فکر روحیهء این بیچاره باشی داری ‏خودتو میزنی؟؟؟ مثلا با تو سرو کلهّ کوبیدن دست بچه ات جوش ‏میخوره؟؟؟ خلاصه بردیمش بیمارستان و .... بگذریم.منظور اینه که هر ‏اتفاقی هر چقدر هم که بد و زشت و کریه المنظر که برای شما پیش ‏بیاد اتفاقا باید دوبرابر حالت عادی به خودتان روحیه بدید و فکر سلامت ‏جسم و روح خود باشید.برای اینکه اگر مشکلات عادی داشته باشید ‏نیازمند دقتهای معمولی و متعادل هستید. اما اگر هزار و یک مشکل ‏دارید باید مسلما روحیهء خود را بهتر و کاملتر حفظ کنید تا بتوانید به ‏مشکلات زندگی غلبه کنید.نه اینکه با ناله و نفرین و گرفتن یقهء دست ‏نیافتنی خدا با درو دیوار بجنگید.خوشبختی شما در گرو اینه که بتوانید ‏بر مشکلاتتان فائق شوید.تا زمانی که مشکلات مادیمثل – سوراخ شدن ‏جوراب-لک شدن مانتو- چرا همسایه بوق زد –چرا احمدی نژاد ‏اینجوری کرد و .... ذهن شما اشغال کنه،دیگه مجالی برای لذت بردن از ‏آسودگی ها و زحمتهایی که برای آسایش خود رد این چندین و چند ‏سال کشیدید نمیماند.اما مشکلات که کم و بیش برای همه وجود دارد ‏برای حل شدن مشکلات باید چکار کرد.... راه اول این است که عده ای ‏نماز نمیخوانند تاحرص خدا در بیاد و دیگر از این کار ها نکنه(فکر ‏میکنند خدا طبع داره) دستهء دوم دنبال شکار غول وجن و متوسل ‏شدن به ولگردهای بیسرو پای کثیفی تحت عنوان جنگیر- رمال- طلسم ‏نویس و غول کش و جادوگر و .... میشوند دستهء سوم تشریف میبرند و ‏به درو دیوار امامزاده ها قفل و زنجیرو نخ و پلاستیک و مشما میبندند یا ‏در هیاتهای عزاداری برای اینکه حضرات علیهم السلام حاجت آنها را ‏بدهند ، زور میزنند تا یک قطره اشکی از چشمشان جاری شود وبه ‏همین سادگی در صحرای محشر امام علیه السلام با آقای ذوالجناح ‏تشریف بیاورند و ایشان را پرتاب کنند در بهشتی سرشار از حوری و ‏غلمان تا هر چه میخواهد..... بنماید.یا اینکه شفیع شوند خاک بر سری ‏ایشان که نه مدرک تحصیلی دارد و نه عرضه و لیاقت و ... جبران شود و ‏صد البته در جامعهء خرافه سالار ما به چه مقامهایی که نمیرسند.... مثل ‏آقای اردلان –ع که هزاران مرید دارد مثل آقای روح الله-م که هزاران ‏نفر را مسحور نفخات نا قدسی خود نمود.... ببینید اگر توسل به ائمه ‏علیهم السلام برای من و شما پول میآورد که جناب عقیل به معاویه پناه ‏نمیبرد... !!! خود ائمه علیهم السلام اینجوری نبودند...این حقه بازان برای ‏اینکه دکون و دستگاهشون تعطیل نشده از لفظی معجزه گر ‏بنام"صلاح"استفاده میکنند که...آقا حضرت خودش صلاح دانست ‏اینجوری باشد.اما توجه نفرمودند که اگر این روضه ها به اندازهء پشیزی ‏ارزش مادی و علمی و ... داشت لا اقل مسلمانان باید یک جایگاهی در ‏این دنیای وانفسا از لحاظ علمی –مادی و .... داشتند . در حالی که ‏خاکبر سر ترین مردم جهان را در مسلمانها باید جست و جو ‏نمود.مخصوصا محبوبیتهایی که در جهان دارند .حالا شما که ساکن ‏ایران هستید خبر ندارید.بنده برای ورود به کشور های عضو شینگین ‏باید تاییدیهء تمام کشور های عضو شینگن را داشته باشم میدانید چند ‏تا کشور این توهین بزرگ را شامل هستند؟؟؟ فقط3 کشور در کل ‏جهان!! یعنی عراق محترم-افغانستان عزیز و ایران بیچارهء ما. البته میشه ‏گفت: خدا خواسته ما خاک بر سر باشیم!!! خدا همانطوری که دوست ‏داشت امام علیه السلام در خون خود غلطان باشد دوست دارد که ما هم ‏با اینهمه ذخایر از خاک بر سر ترین کشور های جهان باشیم.و البته ‏همان بهتر که یک مشت عرق خور فاسد ما را راه ندهند و بنظر ‏من...همانطور که اشاعهء این افکار مسموم فقط خاور میانه را به لجن ‏بکشد و مبلغ عظیمی از جهان از این بدبختی در امان باشند که بجای ‏تحقیق و تفحص مثل در روشهای مربیگری و سازماندهی فوتبال موقع ‏مسابقات از خدا و حضرات علیهم السلام خواهش کنیم که یکی برای ما ‏شوت بزنه دیگری برای ما دروازه بانی کنه.... چون بهشت ما هم ‏همینجوری خریداری میشه.با دوقطره اشک و جیغ و هوار در خیابانها با ‏سنج و دهل......اما من فکر بهتری دارم و آن این است که بیاییم یک ‏تکانی به خودمان بدهیم ومثل یک انسان مشکلات مادی خود را با ‏دقتهای مادی خود بر طرف کنیم.آقا جان وقتی مشکل داری دعای امّ ‏الصبیان و 40 قفل و 7 پیکر و یس مغربی کفر آمیز وجعلی و مزخرف را ‏دور بینداز!! تودنبال جادوگری هستی که تو رو به خاک سیاه نشانده؟؟ ‏من برای شما پیدایش کردم.. آن جادو گر لعنتی نفرت انگیز که بخت ‏تورا بسته- باعث شده کارهات بهم بپیچه و از تو یک موجود عقب ‏افتادهء خاکبر سر ساخته..................... خودتی!!!!! همین !!!! و تو لیاقت این ‏زندگی را داری اگر نداشتی جای خودت را عوض میکردی!! زمانی که ‏بنده نان برای خوردن هم نداشتم باز هم استاد و مربی 17 – 18 رشتهء ‏ورزشی و هنری بودم!!!بدون پول!!! وبرای از 7 صبح تا 12 شب کار ‏سنگین جوشکاری و مجسمه سازی اسب 8 متری که در یکی از میادین ‏افسریه نصب شده فقط روزی 750 تا یک تومانی میگرفتم!! همین! ببین ‏این بلایی که خودتون سر خودتون میآرید را هیچ دشمنی میتوانست سر ‏شما بیاورد؟؟؟ بقول شاعر...‏
عشق اگر آید برد هوش و دل فرزانه را/ ‏
دزد عاقل میکشد اول چراغ خانه را
آنچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد
در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را
طبیعت همیشه افراد قوی را نگه میدارد و افراد ضعیف پامال میشوند ‏میخواهید اسمش را بگذارید قانون جنگل یا هر چیز دیگه ای ....پس برو ‏قوی شو اگر عزم زندگی داری.... که در نظام طیعت ضعیف نابود است... ‏آرزوی مردن و .... تماما افکار مزخرفه حکایت یک نفری که رفت کنار ‏ریل راه آهن رهگذری از او پرسید ...آقا...اینجا اومدی چه کنی ؟؟؟ گفت ‏آمدم خودکشی کنم ..گفت:خب این سفره چیه همراهت؟گفت این یک ‏سفره نانه آمدیمو قطار تا دو روز دیگه نیامد از گشنگی بمیرم؟؟؟؟ ‏مردن برای خیلی از ماها سعادته چون لااقل یکعده از دست ما راحت ‏میشوند اما بد تر از مردن اینه که عادت کنیم به زیر دست بودن و ‏تلاشی برای آیندهء خود نکنیم یا ساحت تلاش کردن را گم کنیم... ‏میدانید من برای چی تلاش میکنم؟؟؟؟ برای اینکه بعد از مردن با لیاقت ‏خودم محشور میشوم. و حجابها از ذهن من کنار میرود و چه دردناکه ‏که بجای یک آدم درست و حسابی انسان با یک آدم غرغروی نا امید ‏مزخرف اوباش معتاد جنگیر روضه خون،بخواهد تا ابد هم قبر و بقولی ‏هم خانه بشود!!...یک ورزش خوش مزّه ای هست بنام آی کیدو...این ‏ورزش میگوید:آقا شما حیفه که از هر چیزی به سادگی عبور کنی این ‏حریف تو که با نیروی وزن و شتاب زیاد بسمت تو حمله میکنی خودش ‏بیشترین انرژی را برای نابودی خود تحت اختیاری قرار داده و تو بجای ‏اینکه مثل شامپانزه بپری سرو کله اش....بیا و جهات ضربهء مثلا مشتش ‏را با نیروی کمی تغییر بده میبینی که به سادگی بازو و ساعد این آقا ‏خرد میشه.در مورد سختی هم نظر من اینه... وقتی سختی سمت من ‏می آید یعنی خداوند با من یک کار خاص و فوق العاده داره... خدا ‏میخواهد به من انگیزه بده که من جای خودم را در جهان هستی تعالی ‏ببخشم با چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با تغییر دادن مغزم همین!! شما وقتی فنری را ‏تحت فشار قرار میدهید هر چقدر قدرت پرسینگ شما بیشتر باشد ‏جهش فنر همان قدر بیشتر خواهد بود. و هیچ انگیزه ای بالاتر از احتیاج ‏در جهان وجود ندارد. ÷س سختی هزاران میلیون برابر بهتر از عدم ‏سختی است چون آرامش در سایهء سختی معنا پیدا میکند همین.اما... ‏یک سوال... ببینم دوست من قیمتت چنده؟؟؟؟ سوال مسخره ای بود؟؟؟ ‏خیر.... قیمت هرکس به اندازهء مشکلاتیه که او را عذاب میدهند.. افراد ‏کوچولو،مشکلاتشان هم کوچو لو و حقیر و مسخره است...درست لنگهء ‏خودشان و به همان مقدار افکار و کارهایشان هم پست و حقیرانه است. ‏چون عرضهء حل مشکلاتشان را ندارند. به همین سبب با هر مشکل ‏کوچولویی یا پناه میبرند به داروهای اعصاب و روان یا مشغول ‏ولچرخیدن در خیابانها میشوند که من به آن میگویم(چرخ زدن های ‏احمقانه) که بله.... ببینم مدهای روز چیه؟ طرح سال چیچیه ،بریم ‏بگردیم(البته با اوباشهایی لنگهء خودشان ) و تمام استعداد خانمانه ‏بودنشان در نقاشی سرو کلّه است و آقایانشان هم که در آرزوی موهای ‏جوجه تیغی با کمر بند آیرون میدین و اسکلتهای تونل وحشت و ‏لباسهای تنگی که استخوانهای بدن مردنیشان را بهتر نمایش بدهد! البته ‏تفریح بد نیست... اما میشود از طبیعت لذت برد حتی میشه از همدیگر ‏چیزهای جدید و بدرد خور یاد گرفت... دوست من قیمت تو قدر مسائلی ‏است که برای شما مهمه .آقای پروفسور حسابی دغدهء علم و عالم را ‏داشت قیمتش هم به اندازهء شهرت جهانی بودنشه.و انسانیتی که واقعا ‏بنده با اینهمه مدرک بار ها از خودم پرسیدم اگر مثلا حضرت استاد آدم ‏هستند ما چی هستیم؟؟؟ هرچی هستی دیگه بسّه!! اینهمه زندگی ‏رنگارنگ- دکوراسیون اتاق – کتاب و اینهمه کتابهایی که در دانشگاه ‏خواندی برای یک مدرک تحصیلی و .... اینهمه کسب کردی تا آرام ‏باشی تا از زندگیت لذت ببری.... خب این معضلی که تو در آن هستی ‏تمام یافته های شما را که برای آرامش بود بر باد داده که!!پس بجای ‏ولچرخیدانهای عقلی تشریف بیاورید چیز های جدید یاد بگیرید قرار شد ‏جای خودتان را عوض کنید میدونید جای شما چجوری در جامعه تغییر ‏میکنه؟؟؟؟ با تغییری که شما در عقل و ذهن خودتان ایجاد میکنید.جا ‏داره یاد دوست عزیز اینترنتی خود کنم آقای مشعشی عزیز که علاوه بر ‏اینکه چندین لیسانس دارد فکر کنم در دومقطع فوق لیسانس بطور ‏همزمان مشغول تحصیل هستند تازه تا دیده اند که بنده عربی انگلیسی ‏آلمانی و فرانسه بلدم (البته فرانسه را خیلی وارد نیستم) ایشان به من ‏گفتند شما الگوی من هستید!!!!! ببینید این شخص با اینکه اینهمه ‏مدرک دارد هنوز دنبال کسبه و پیپر به زبان فرانسه ای که برای یکی از ‏دانشگاههای فرانسه نوشته مورد قبول واقع شده!!!! همیشه در کسب علم ‏و یاد گیری بدانید که باید مرغ همسایه غاز باشه یعنی چی؟؟؟ یعنی ‏مهم نیست چقدر بلدی آن را که بلدی وظیفه ات بوده اما وای به ‏روزگارم ن وشما که روزی کمتر از 12 ساعت یاد بگیریم و ÷یشرفت ‏کنیم.(حالا خیلی ها اینقدر بدبختند که روزی 4 ساعت هم چیر جدیدی ‏که تا دیروز بلد نبودند را یاد نمیگیرند)یاد تان باشید. خواست خدا----- ‏استجابت دعا و ............... خود خود خود شما هستید... یا اللا بلند شید ‏حقتان را از خدا و از زندگی بگیرید. (مطلب بعدی این است که چگونه نا ‏کامیها و خاطرات بد گذشته را از ذهن بشوییم و اثرشان را از زندگی ‏خود حذف کنیم.)ممنونم از تماسهای پر مهر شما

راه سعادت 7 ...استخوان پرستی

با سلام خدمت دوستان عزیز و محترم ببخشید که طبق معمول کمی دیر به ‏دیر آ پ تو دیت میکنم و این برای این است که در دورهء مربیگری بدنسازی ‏هستم و مشغول کلاسهای دورهء تخصصی... در هر حال از این که دیر به دیر ‏خدمت میرسم باید ببخشید.... خلاصه رسیده بودیم به راه سعادت بخش مسائل ‏مالی.... اما قبل از آن به این نتیجه رسیدیم که خداوند متعال در هیچ امتی ‏تغییری ایجاد نمیکند مگر آنکه آن قوم یا ملت استحقاق آنرا در درون خود ایجاد ‏کنند.....به همین دلیل برای حل شدن مشکلات خود به جای توسل به طرق جور ‏واجور اعم از دعاهای رنگارنگ و شکار دیو و غول و توسل به فلان عارف و ... ‏واینکه از استخوانهای پوسیدهء افرادی مثل مدفونین قبرستان تخته پولاد ‏اصفهان مدد بگیریم بر اساس تفسیر تحریفی ولا تحسبن الذین قتلوا و .... بهتره ‏استحقاق خود را افزایش بدهیم که در این حالت تمام مشکلات من و شما با ‏توسل به عقل قابل حل خواهد بود و لا اقل این است که مشکلات بنده و شما از ‏این سطحی که هست بیشتر نخواهد شد.اما داستان پولدار شدن که یکی از ‏شیرین ترین داستانها و مورد علاقه ترین موضوعات است ... معمولا اراذلی که ‏کاری جز ولگردی و کارهای بیخودی ندارند،بعلت اینکه دقتهای مالی خاصی ‏ندارند تصور میکنند که تمام پولدار ها افرادی خدا زده و فاسد و فاجر هستند و ‏فقط این گداهای سامره انسانهای وارسته هستند. چرا؟؟؟ دلیلشان این است که ‏‏:اگر این پولدار ها افراد بدرد خوری بودند باید لنگهء اینها گدا بودند و محتاج .... ‏بد نیست داستان جدال سعدی با مدعی را از نوشته های گلستان مطالعه ‏میفرمودید... اما روش ثروتمند شدن روش بسیار جالبی دارد...یاد داستان شطرنج ‏می افتم ...مشهور است زمانی که شطرنج اختراع شد پادشاه که خیلی از دیدار ‏شطرنج هیجانزده شده بود به سازندهء این بازی گفت:هرچه میخواهی از من ‏بخوتاه تا به تو عطا کنم.... ایشان هم گفت:خواستهء من این است که جایزهء من ‏را مطابق خانه های شطرنج به من بدهی.... پادشاه با تعجب گفت:چجوری؟؟؟ ‏مرد گفت: در خانهء اول شطرنج یکدانه گندم بگذار – در خانه< دوم دو برا بر آن ‏یعنی دو دانه در خانهء سوم دوبرابر قبلی یعنی 3 دانه و .... همینطور الی آخر ‏پادشاه گفت: این چه موضوع خنده داریه که مطرح کردی؟؟؟؟ من امر میکنم به ‏تو هر چقدر خواستی گندم بدهند این فوقش میشود یک کیسه(همان خیالات ‏باطلی که شما در ذهن خود میپرورانید)خلاصه بعد از چند روز به مسئولین ‏کتابت خزانه داری گفت: وجه این مرد را به او دادید؟؟؟گفتند قربان ما تازه امروز ‏موفق شدیم مقدار آنرا محاسبه کنیم... به نحوی که دیدیم از برآورد گندم ‏برداشت شدهء سالیانهء هندوستان هم بیشتر خواهد شد!!!!!(دوستانی که تصاعد ‏حسابی و هندسی کار کرده اند این را بخوبی میدانند)چند جملهء طلایی از بنده ‏و آن این است که:هر یک میلیارد تومان از یک میلیارد عدد یک تومانی تشکیل ‏شده و اگر شما وجه و سرمایهء اولیهء خود را حرام کنید مثل کسی هستید که ‏کلا بذر اولیهء کشت و زرع خود را بخورد.... اما ا گر کمی صبر کند و بتواند از ‏دانه های خود برای کشت استفاده کند مسلما دهها برابر بذر اولیه کسب ثروت ‏خواهد نمود.خب... حالا ببینیم چه روشهایی برای زیاد کردن پول وجود ‏دارد...؟؟؟
‏1:قبل از هر چیز شما اگر نمیتوانید در آمد زایی زیادی برای خود ایجاد کنید ‏باید جلوی خریدهای بیخودی خود را بگیرید... جناب سعدی میفرماید....‏
چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن/چه خوش گویند ملّاحان سرودی...‏
‏ که گر باران به کوهستان نبارد به سالی دجله گردد خشک رودی... یعنی اگر ‏بارانای به کوهستان نبارد تمام این رودخان ههای پر آب خشک خواهند گردید... ‏خب.... هر موضوعی شاخص خاص خود را میطبد بهترین مثال در خرج و برج ‏این موضوع است ...تصور کنید حوض خالیی پس انداز شما است این حوض یک ‏ر اه خروج آب دارد و یک راه ورود ...راه ورود این حوض این است که مثلا شیر ‏آبی قطره قطره آب داخل این حوض می ریزد...از طرفی از راه خروجی هم همین ‏آب اندک خارج میشود...خب باید چه کرد؟؟؟؟ یا باید ورودی آب را بیشتر نمود ‏یا اینکه باید خروجی آب را بست... البته بطور نسبی چون مطلق نمیشود انسان ‏در امورات خود خرج نکند..... داستا ن پولداری بنده همینطور شد... من اولین ‏باری که تصمیم به درآمد زایی گرفتم اولین کاری که کردم این بود که راه خروج ‏پول خود را ببندم و برای این کار با خودم قرار گذاشتم ما هیانه یک مبلغ خاصی ‏برای خود پس انداز داشته باشم. من در سال 75 مبلغی حدود 45000 تومان ‏حقوق میگرفتم که با کسر بیمه و ... حدود 36-7 هزار توان برای من باقی ‏میماند آن زمان بنده ساکن رودهن بودم و هر روز باید از رودهن تا تهران –‏ساختمان آلمینیم یعنی می آمدم میدان فردوسی و از آنجا خیابان جمهوری ‏‏270 تا پله را بالا میرفتم تا طبقهء 11(چون همیشه آسانسور خراب بود) ‏خلاصه ... بعد از پول ماهیانه ای که برای هزینه نقل و انتقال تا تهران هزینه ‏میکردم و اجارهء ماهیانهء 25000 تومان در ماه،چیزی حدود یکی دو هزار تومان ‏پس انداز میکردم. دوستانم با مسخره میگفتند... الان خاکبر سر ترین خانه در ‏تهران 10 میلیون تومانه !!!آخه اینجوری میشه خانه خرید و ...؟؟؟ بابا جان ‏تومیخواهی 10000 ماه پس انداز کنی ؟؟؟تازه اگر خانه تا آن موقع قیمتش ‏ثابت بماند.من به آنها جمله ای با این مفهوم گفتم که:... مهم نیست چقدر من ‏در ماه پس انداز میکنم مهم این است که یاد بگیرم چجوری بایدی پس انداز ‏کنم. همین وبس.و روزی میرسد که شما بعنوان گرفتاری و بدبختی و ... پیش ‏من میآیید و این نوید را به شما میدهم که شما همیشه بد بخت خواهید بود ‏‏.چون آدم بلند پروازی هستید و اصلا رضایت به یک زندگی معمولی و کار ‏شرافتمندا نه نمیدهید و همش دنبال گنج کنی و حقه بازی و شکار دیو و غول ‏برای در آمد خود هستید..... و اتفاقا 10 سال از آن موضوع گذشت و همان ‏اتفاقی که پیشبینی میکردم اتفاق افتاد.کسی که مدام مینالد و گریه و زاری ‏میکند و .... هیچوقت رنگ خوشی به خودش نمیبیند حتی اگر میلیونها پول ‏داشته باشد.قبل از هر چیز هدف پولداری را مشخص بفر مایید و این هدف را ‏الان که بی پول هستید باید مشخص کنید چون زمان پولداری دیگر شما قادر به ‏کنترل وجوه خود نیستید و این وجوه با روشهایی که حضور شما عرض میکنمم ‏سرطانزا زیاد میشود .نکتهء مهم این است که تمام تلاشهای شما برای آسودگی ‏خاطرشما و برای آرامش است پس به هیچوجه نباید در مسیری حرکت کنید که ‏آسایش و آرامش خود را در راه تهیه ء پول(مگر برای مدت کوتاهی هزینه کنید) ‏خب ...پس داستان این شد اولین کاری که برای ازدیاد وجوه خود باید رعایت ‏کنید این است که برای مدتی کمتر خرج بفرمایید و حتما پس انداز ماهیانهء ‏خود را داشته باشید. مرحلهء بعدی این است که همین پی انداز حقیرانه ای را ‏که دارید را هم عاطل و باطل نگذارید و از آن هم درآمد زایی کنید. روشهای ‏مختلفی برای این کار هست که یک نمونهء آن داستان مضاربه است .وجهی که ‏از آن خیلی متداول هست و شرعی هم هست این است که شما وجهی را به فرد ‏مورد نظر میدهید با عنوان سرمایه و درصدی ماهیانه بعنوان بهرهء علی الحساب ‏از او میگیرید و در پایان دورهء کاری سود و زیان فرد را محاسبه مینمایید و یا ‏شما طلبکار میشوید و یا ایشان و بنا بر نسبتی که در قرار خود با هم گذاشتید ‏مثلا 50-50 اضافهء سود را تقسیم میکنید . اگر کسی را ندارید که چنین کاری ‏برای شما انجام دهد میتوانید نسبت به وجه خود در بورس سهام یا بورس طلا یا ‏در نهایت سپردهء ثابت بانک پارسیان یا قوامین و .... سرمایه گزاری کنید.(تذکر: ‏مهم نیست چقدر پول پس انداز میکنید.مهم این است که پس انداز نمودن برای ‏شما ملکه شود. همین.حتی با 50 هزار تومان هم میشود شروع کرد. مسالهء بعد ‏این است که شما باید درآمد خود را نیز موازی با پس انداز خود افزایش دهید و ‏بهترین کار ها کار هایی است که وقت و زمان خاصی را از شما نمیگیرد.مثل ‏تدریسهای خصوصی یا واسطه گریهایی که باب شده... اگر دررشتهء خاصی ‏تخصص ندارید میتوانید از همین امروز شروع کنید و موازی آموزش خود به ‏تدریس هم ادامه بدهید.برای این که افراد بدانند که شما چه قابلیتهایی دارید ‏میتوانید از طریق روزنامه ها و ... آن را اشاعه دهید و.... خلاصه راه پول در آوردن ‏زیاده منتهی مهم ترین چیزی که وجود دارد این است که شما باید از اتلاف پول ‏خود جلو گیری کنید و استفادهء ماهیانهء سود پول خود را به وجه قبلی علاوه ‏نمایید. بنده تا بحال فقط از طریق آموزش و چارتهای ستاره شناسی حدود 30 ‏میلیون تومان دریافت نمودم. همینطور از تمام علوم دیگری که یاد گرفتم شما ‏هم میتوانید از این طریق آموختن رشته های متعدد هنری و ... و آموزشهای ‏خصوصی و عمومی و ... در آمد خودر ا زیاد نمایید.مهمترین چیزی کهباید به آن ‏توجه نمایید چرخش پول راکد شما است یعنی وجه شما مرتبا باید افزایش بیابد ‏و نباید ساکن باشد چون باید برای شما ایجاد درآمد نماید. تمام حساب و کتاب ‏و سود و زیان خود را از تومان به درصد تبدیل کنید. ببیند چند در صد شما ‏استفاده داشتید و چند در صد ضرر. با این طریق به راحتی میتوانید موفق باشید ‏حتی اگر از 10 هزار تومان شروع به پس انداز کنید.فقط یادتان باشه که ‏هرکس استحقاق همان و ضعی را دارد که در آن قرار دارد اگر فکر میکنید ‏استحقاق شما بیشتر از چیزی است که در آن هستید .... بسیار خوب پس اوضاع ‏خود را تغییر دهید.یعنی ذهن خودتان را تغییر دهید تا زندگیتان متحول شود. ‏

راه سعادت 6 ادامه ..عشقهای بی سرو ته....سدی برای خوشبختی

با سلام خدمت تمام دوستانِ عزیز و امیدوارم که حال همهءشما خوب و ‏عالی عالی عالی باشه. خب در ادامء بحث مشکلات ارتباطی جوانهای این دوره ‏و زمانه را خدمت شما عرض کردم حالا میرسیم به ادامهء بحث ... قانون کلی ‏ما این بود که هر کسی لیاقت همان وضعی را دارد که در آن قرار داره... اگر ‏طرف شما به ما خیانت نموده و ما دوچار مشکلات عدیده شدید باید ایراد را ‏در وجود خود جستجو کنید نه ایشان.... نه.... اشباه نکنبد منظور من این نبود ‏که شاید شما گناهی کردید که امروز به این داستان مبتلا شده اید و. ... بلکه ‏منظور من این بود که اولا اشتباهی که شما مرتکب شده اید انتخاب نادرست ‏ما بوده...به هر حال اگر قضاو قدر و اجبار و خانواده و ... برای شما چنین ‏معضلی را درست نموده اند این شما هستید که مشغول ادامه دادن این مسیر ‏و این زندگی مشکلدار هستید .... بله ممکنه ارادئهء من توسط موجودات ‏مختار دیگر برش بخورد اما این من هستم که اگر اوضاع درونی خود و ‏خیالات خود را تغییر دهیم میتوانم مشکلات خود را حل کننم و اگر من دلم ‏برای خودم نسوزد مطمئنا هیچ کس دیگری دلش بیشتر از من برای من ‏نمیسوزد.مثلا شما همین رکود اقتصادی وحشتناک را ببینید.... به طرف ‏میگوییم آقا چرا اینقدر اوضاع مادی تو مشکلدار است؟؟؟ میگوید: ما در ‏تحریم هستیم و ... و ذلک میگویم پس من چطوری موفق شدم؟؟؟ اینهمه ‏آدم از کجا موفق شدند؟؟؟ میگویند:شما پولدار ها با ما فقرا فرق دارید... در ‏حالی که بنده کل سرمایه ام را فقط با تدریسهای خصوصی و .... استخراج ‏نمودم خلاصه منظور این است که در این شرایط نا هنجار هزار ها نفر بدون ‏کمک گرفتن از پدر و مادر و اموال ارثیه و ... و ذلک دارند موفق میشوند.پس ‏من و شما هم میتوانیم .هزار ها نفر بعد از طلاق و .... موفق شدند زندگی ‏بسیار خوبی برای خود بسازند.البته بنده معتقد به طلاق نیستم اما در جای ‏خودش آنرا از ازدواج هم مقدستر میدانم.در ضمن در روانشناسی ما میگوییم ‏فرزند 3 ساله پدر آدم بزرگساله. یعنی بیس و پایهء اولیهء شخصیت کودک در ‏‏3 سالگی شکل میگیرد بعد در 7 سالگی و در 11 سالگی بسیاری معتقدند که ‏شخصیت فرد لا یتغیّر باقی خواهد ماند.اگر بعد از آن تغییری در فرد ایجد ‏شود متناسب با داشته های قبلی اوست. خب حالا نتیجه میگیریم... فردی که ‏بع خیانت و ولگردی عادت نموده ،محال ممکن است که به راحتی بتواند ‏مشکل خود را حل کند و ساختن با چنین فردی بسیار کار ابلهانه ای است. از ‏دید بنده یک آقای ولگرد هرزه درست مانند یک خانم خائن خیابانگرد است و ‏ایندو با هم هیچ تفاوتی ندارند.البته داستانهایی مانند متعه و صیغه و ... باب ‏شده که متاسفانه بیشتر آقایان متاهل وارد این داستان میشوند و اسلام هم ‏دهها تاییدیه برآن زده اما فکر کنم بهتره قوانین ما یک تجدید نظری لااقل در ‏مورد افراد متاهل در این باره داشته باشند چون لا اقل همین امسال بنده ‏حدود 10 زندگی خانوادگی را دیدم که با توسل به این سنت حسنه متلاشی ‏شده اند.حالا کاری ندارم عیب از کجاست و ... به هر حال لاا قل برای افراد ‏متاهل قبل از بر طرف نمودن موانع این موضوع را خالی از مشکلات ‏خانوادگی نمیبینم.پس نتیجه براین شد. اول از همه در مورد انتخاب فرد ‏مورد نظر خود دقت کافی را به عمل بیاورید چه در دوستی و چه در ‏ازدواج.ببیند فردی که از شما خوشش آمده چه حسنی در وجود شما بر او ‏آشکار شده که میخواهد با شما دوست شود؟؟آیا دریک همایش علمی یا ‏هنری یا ... بوده یا خیر سایه های قرمز و آبی و بادمجانی بالای چشم شما ‏ایشان را مجذوب نموده؟؟؟ دقت کنید ببیند دختر خانمی که هزار ها نقش و ‏رنگ زننده بر بوم صورتش مالیده برای چه موضوعی این عمل را انجام ‏داده؟؟؟ بنده کاری به این ندارم که بتونه کاری صورت آیا شایستهء یک انسان ‏است یا خیر ....موضو ع اینه که اگر جز قیافهء اجق وجق و موهای خارپشت ‏مانند و اسکلت کمر بند شما ایشان را به خود جذب کرده توقع نداشته بایسد ‏ایان برای شما دوست و یار وفاداری باشه یا بلعکس.ببیند مهم اینه که در ‏دوستیهای خیابانی و ولگردانه نه تنهاغالبا شما چیزی بدست نمیآورید...بلکه ‏معمولا خودتان را هزینه میکنید.قیمت یک چنین آقا یا خانمی یک ساندویچ ‏بیشتر نیست و در هر کوچه و خیابانی از این هرزه های دوره گرد مثل مورو ‏ملخ ریخته.اگر تماسل به دوستی یا ... با ایها دارید لا اقل به اندازهء خودشان ‏برایشان خرج عاطفی- مالی- احساسی و از همه مهتر اتلاف وقت نمایید.آخه ‏اینهمه تلفنهای تکراری و چتهای بیثمر چه مشکلی از شما حل میکنه؟؟؟؟ ‏آیا هیچ عاقلی برای یک خودکار بیک یک ترلیون هزینه میکند؟؟؟؟ اما اگر ‏میخواهید دوستی سالم داشته باشید قبل از این که عاشق شدن را یاد بگیرید ‏،گذشت را یاد بگیرید که حاضر هستید برای خوشبختی طرف مقابل از او ‏گذشت کنید.اصولا انسان گوسفند و شتر و شتر مرغ نیست که قابل خرید و ‏فروش باشد.ازدواج به معنی مال هم بودن نیست بلکه به معنی همراه هم ‏بودن است یعنی بنده الان که خوشبختم میخواهم خوشبختی و موفقیتم را ‏با طرف مقابلم قسمت کنم تا هر دو با هم به سعادت برسیم.اگر بنا باشد که ‏ازدواج تمام آسایش بنده را سلب کنه و یک چشمم هیمشه اشک باشه و یک ‏چشمم خون این دیگه چه کار ابلهانه ای است؟؟؟؟ عین این مساله در دوستی ‏هم صدق میکنه.خب... همیشه پیشگیری بهتر از درمانه. مهم اینه که شما در ‏خودتان احساس شخصیت کنید و خودتان را برای یک جوونک جوجه تیغی ‏مانند مردنی یا برای یک خانمی که صورتش مثل آثار نقاشی ونسان ونگوک ‏است هزینه نکنید. زمانی که خیانت دیدید یا مشکل عاطفیی از این قبیل ‏برای شما پیدا شد بجای اینکه گریه و زاری کنید مغزتان را دودستی بچسبید ‏و خودتان را نجات دهید. واقعا مسخره است یک نفر دیگر خیانت کرده- یک ‏نفر دیگه حقه بازی انجام داده و الان با معشوقهء جدیدش به عیش مشغوله ‏شما داری گریه میکنی؟؟؟ شما داری بد بختی میکشی؟؟؟چرا؟؟؟چون اون ‏احمقه؟؟؟ خب اگر فرد مقابل شما خائنه او باید گریه وزاری کنه نه شما. به ‏همین خاطر همیشه شادی معمولی متعلق به آدمهایی است که مشکلات ‏معمولی دارند.اما شما که مشکل مضاعف دارید باید حداقل دو برابر افراد ‏عادی خوش بگذرانید .ورزش کنید. از موسیقی لذت ببرید و ... چون بخش ‏اول متعلق به ترمیم جراحات شما است و بخش دوم متعلق به یک انسان ‏عادی که باید در زندگی هفتگی خود بخشی را هم به مشکلات خود اختصاص ‏بدهد.خیلی ها تنها راه موفقیت را ازدواج میدادند.در حالی که وجود بنده و ‏شما طفیلی وجود دیگران نیست باید یاد بگیرید شما بدون احتیاج به فرد ‏مقابل خود که قرار است تحت عنوان همسر یا دوست شما قرار بگیرد متولد ‏شدید تا اینجا هم خیلی خوشبخت و موفق بودید پس بدون او هم میتوانید ‏خوشحال و خوشبخت باشد. بهترین اندرزی که میتواند یک انسان به آ نتوجه ‏کند این است که زمانی که مشکلات از همه سو به شما هجوم می آورد یا ‏مقصر مستقیما خود شما هستید یا اینکه خیر غیر مستقیم بعلت اینکه ‏مدرک تحصیلی ، اوضاع مالی و کاری و ...ی نا شایستی دارید خود را لایق ‏این مشکل قرار داده اید. بله اگر سیلی میآید مشکل بنده نیستم اما حداق ‏میتوانم خودم را از مصب سیل دور نگهدارم... یکی دیگر از مهمترین جزئیات ‏این موارد این است که افکار عاشقانه و عارفانهء مسخره و خرافاتی را که جز ‏خاک برسری هیچ خاصیت دیگری ندارد از ذهنتان بیرون بیاورید. بجای ‏اینکه منتظر باشید که فردی اسب سواری با شمشیر دوشاخ بیاید و ‏گوسفندی که با ایده هایش شما را بدبخت کرده بکشد...شما از درون خود ‏ظهور کنید.عقل شکسته بستهء و ساکن خود را متحرک کنید .مطمئن باشید ‏ازخواندن یک مشت لغات عربی هیچ مشکلی از شما و بشریت حل نمیشود ‏مگر آنکه شما شایستهء تغییر در خود باشید که انّ الله لا یغیرّ ما بقوم حتی ‏یغیروا ما بانفسهم. تکرار بدون عرفان و درک لغات عربی نه تنها خیانت صغری ‏خانم و سیف الله خان که خود را مثلا آنا هیتا و سیاوش معرفی نموده اند، ‏برطرف نمیکند، بلکه همین سلامتی شما را هم میگیرد و از این بدبختیی که ‏دارید بد بخت تر میشوید.مطلب مهمتر دیگر این است که زمانی به یک ‏مشکل حادی دوچار میشوید دنبال علت اینکه طرف مقابل شما را رها نموده ‏یا ... نگردید. هی نگویید: چرا آخه با من اینطور رفتار کرد.یک جملهء ‏خوشمزه دارم که این است... من به هر کسی اجازه میدهم هر گونه که دوست ‏دارد با من رفتار کند.طفلکی دزد بیچاره خوب دوست دارد از من دزدی کند. ‏پس من به او این اجازه را میدهم که از بنده دزدی کند. اما همانطوری که به ‏او این اجازه را میدهم به خودم هم این اجازه را میدهم که با چماق مغزش را ‏داغون کنم.به همین خاطر اگر کسی در زندگی من پایش را از گلیم و حد ‏خودش بیشتر دراز کند بنده به خودم اجازه میدهم آنگونه که شایستهء اوست ‏با او رفتار کنم. اما متاسفانه....بسیاری از دوستان به محض دیدن خیانت برای ‏سوزاندن باصطلاح طرف مقابل میروند و با یکی احمقتر از او دوست میشوند. ‏عده ای هم دوست دارند خودکشی کنند و عالم را از شر حماقتهای خود ‏راحت کنند... مَثَل اینها مثل داستان الاغ محترم قصهء ما است. یک الاغی بود ‏که صاحبش سنگ نمک بر گُردهء او قرار میداد و خیلی با چوب کتکش میزد. ‏یکروز به فرد الاغدار گفت: من پدرت رو در میآرم. الاغدار گفت: مثلا ‏میخواهی چه غلطی کنی؟؟؟؟ گفت من الان از روی این پل خودم را به ته ‏دره پرتاب میکنم تا تو 2 زار که قیمت من هست ضرر کنی.... و خودش را در ‏از پل به دره پرتاب نمود. در هر حال ببینید دوستان عزیز...اگر از شما در ‏طول زندگی به هر نحوی سوء استفاده شده...مرتکب گناه شدید یا .... در ‏نهایت این شما هستید که باید با موفقیت خود اشتباهات گذشتهء خود را ‏جبران کنید. با گریه و زاری و تقلید زوزهء شغالهای بیابانهای آفریقا هیچ ‏مشکلی از شما حل نمیشه با تکرار لفظ"واااای ی ی اعصابم داغون شده از ‏دست قاسم و ..." قاسم آقا آدم نمیشه. دوستان به جملهء کلیدی خود بر ‏میگردیم.." خدا به من و شما حق شاد بودن داده... پس بیایید با عاقلانه ‏فکر کردن و دور کردن مزخرفات حق مان را از خدای خود بگیریم پس ‏غلط میکنه آن کسی که میخواهد چشمان ما را اشک آلود ببینه...و آسایش ‏ما را سلب کند" با ناله و زاری و تمارض و خوردن داروهای اعصاب و ‏روان مشکل من وشما حل نمیشه داروهای اعصاب و روان ایجاد کنترل ‏در اعصاب انسان مینماید تازه از آنجا به بعد باید با روشهای منطقی ‏مشکلات خود را حل کنید.با عاقلانه فکر کردن.به منه میگویند: آقا شما ‏عاشق نشدی که ببینی چه چیزیه....اینقدر عاشقی کیف میده با معشوقت ‏در هوا پرواز میکنی گلهای لاله را میچینی.... یا میگویند: نمیدانی عشق ‏به خدا چیه؟؟؟ اینقدر حال میده( ببخشید از این الفاظ چاقو کشانه که در ‏مجالس ... سروده میشود حالم بهم میخوره) یا اینکه هرکه از عشق تو ‏دیوانه نشد عاقل نیست..... من نمیفهمم چرا تمام این قصه های عرفانی ما ‏خاک بر سری و دیوانگی و خل و چل بودن را اشاعه میدهد؟؟؟ چرا یک ‏نفر نیامده در وصف عقل و شعور و قداست مقام انسانیت سخن بگوید؟؟؟ ‏یا اینکه روش منطقی فکر کردن را به من و شما یاد بدهد؟؟؟؟ چرا این ‏محبتها و عشقهای عاشقانه- عارفانه خیابانی و لات منشانهء ما فقط ‏اشاعهء خاک برسری میدهد؟؟؟؟اینکه یک جوان تحصیل کرده ساعتها ‏وقت خودش را پای گوشی تلفن بگذراند و بجای پیشرفت علمی – عملی ‏منطقی ورزشی و ...ی خود مدام شرّ و ور تحویل یک بد بخت دیگر ‏بدهد اسمش عشقه؟؟؟؟ ببینید .... تا زمانی که دلتان به حال خودتان ‏نسوخته باشد نه خدا وضعیت شما را تغییر میدهد نه حضرت علی نه ‏جانوری بنام جن و غول و .... . بلکه اگر بجای زیاد تر نمودن فعالیتهای ‏خود صرفا به این حقه بازیها متوسل بشید در کوچهء خرافات عقل ‏خودتان را گم میکنید. بارها قصهء جناب عقیل و حضرت را عرض ‏کردم. اشاعهء گریه و زاری با حدیثهای بیسرو ته ضعیف ، برای جلب ‏مرید صورت گرفته و این داستان مرضا و سنت هیچ یک ازائمه علیهم ‏السلام نبوده اگر هم بوده با این حقه بازیهای امروزی نبوده. پس چون در ‏توحید خواندیم که ارادهء خداوند به فعل ما تعیین میپذیرد و جبرا به ما ‏اختیار داده، توسل به خدا یعنی تغییر عقل و استفاده از استعدادهای ‏خدادادی یعنی تحرک یعنی بکار انداختن این عقل بیچارهء آکبند.. نه ‏عربده کشی در خیا بانها و چرخاندن علم و کتل و قصهء تکراری مشکل ‏سوراخ که نه به عرفان ما اضافه میکند نه توحید و نه امام شناسی و ... . ‏توسل به خداوند یعنی توسل به حکمت الهی که همانا استفاده از ‏استعدادهای بلقوه درونی جنس بشر است نه گریه کردن و خود را به بکا ‏زدن و ضجه های وحشتناک زدن و دیوار صوتی شکستن. اگر میخواهید ‏خدا زندگی شما را تغییر بدهد، خودتان را عوض کنید. بار ها گفتم آقای ‏بیلِ دروازه(بیل گیتس) نه عربده کشی کرد نه در محرم توی سرش کوبید ‏و نه قمه به سرش کوبید. ذهنش را تغییر داد تا اینکه هستی خود و جهان ‏را تغییر داد.پس توسل به خداوند هیچ منافاتی با این ندارد که هر آ«چه از ‏او میخواهید از خوتان بخواهید.برای اینکه طبق علل طولی ارادهء ما ‏منشاش از ارادهء خداوند است و با حذف رابطهء طولی،جسم ارادهء بشر ‏یعنی ارادهء الله که جبرا خداوند این اراده را به من و شما داده و با اینکه ‏با لقلقهء زبانی بگوییم"خدایا من کارم را به تو واگذار کردم و خود را به ‏دیوونگی بزنیم، ارادهء ما از گردنمان ساقط نمیشود" پس یاللا بیایید حق ‏خودمان و دیگران را با عقل خود و درایت خود از خدای خود بگیریم و ‏همه با هم از زندگی عالی و این فرصتهای طلایی دوران جوانی لذت ‏ببریم. بحث بعدی در مورد روشهای پولدار شدن خواهد بود...‏